حوزه علمیه محمودیه شیراز

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    [URL=http://parstools.com/][IMG]http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/dividers-parstools.com-946.gif[/IMG][/URL]

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گزیده ای از بیانات صوتی امام خامنه ای

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 218 تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 ساعت: 1:41
    برچسب‌ها :

     

     

    بسم الله الرحمن الرحیم


    1. معاونت آموزش حوزه هاي علميه - صفحه نخست

      howzeh-qom.com/
      معاونت آموزش حوزه,حوزه قم,حوزه علمیه قم,فیضیه,اخبار حوزوی,مراجع و علما,اخبار حوزوی استانها,دروس حوزوی,طلاب,روحانیون,طلبه,اطلاعیه معاونت حوزه, مرکز مدیریت حوزه های ...

      معاونت آموزش حوزه هاي علميه

      سامانه نجاح و نجما ، معاونت آموزش حوزه هاي علميه ، مركز مديريت حوزه هاي ...

      جستجوی پیشرفته

      صفحه اصلي > جستجوی پیشرفته. جستجوی پیشرفته. اخبار (0 ...

      مدیریت مدارک تحصیلی

      مرکز مدیریت حوزه های علمیه،معاونت آموزش .... شرايط و مدارك لازم جهت ...

      اعلام نتایج اولیه پذیرش حوزه های ...

      اعلام نتایج اولیه پذیرش حوزه های علمیه سال تحصیلی 95-94 ...

      معاونت آموزش و امور حوزه ها

      معاون آموزش و امور حوزه های علمیه خبر داد: ... و بستر ها برای تحصیل ...

      آزمون پذیرش حوزه های علمیه ...

      با رقابت ۲۲ هزار داوطلب. آزمون پذیرش حوزه های علمیه برگزار شد ...
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 279 تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 ساعت: 1:15
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    برنامه های استاد تهذیب برای طلاب حوزه علمیه محمودیه شیراز درسال 95 - 94

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 398 تاريخ : شنبه 13 تير 1394 ساعت: 21:46
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گارگاه اسلحه شناسی.......

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 201 تاريخ : شنبه 13 تير 1394 ساعت: 21:40
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    برای دریافت فایل ، با توجه به سرعت اینترنت خود ، یکی از سه لینک روبرو را کلیک نمایید:

     


     

     

    پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR کلیپ صوتی «سربازی امام زمان»
    را با استفاده از بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی بزرگترین وظیفه منتظران در
    دوران غیبت امام زمان عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف منتشر می‌کند.

     

    http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1394/139403122233ebd35.jpg

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این صوت می‌شنوید:

    بزرگترین وظیفه‌ی منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوی و اخلاقی و عملی و پیوندهای دینی و اعتقادی و عاطفی با مؤمنین و همچنین برای پنجه درافکندن با زورگویان، خود را آماده کنند. کسانی که در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شرکت میکردند، منتظران حقیقی بودند. کسی که وقتی کشور اسلامی مورد تهدید دشمن است، آماده‌ی دفاع از ارزشها و میهن اسلامی و پرچم برافراشته‌ی اسلام است، میتواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهای خطر قدم خواهد گذاشت. اما کسانی که در مقابل خطر، انحراف و چرب و شیرین دنیا خود را میبازند و زانوانشان سست میشود؛ کسانی که برای مطامع شخصی خود حاضر نیستند حرکتی که مطامع آنها را به خطر میاندازد، انجام دهند؛ اینها چطور میتوانند منتظر امام زمان به حساب آیند؟ کسی که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه‌های صلاح را آماده سازد و کاری کند که بتواند برای تحقق صلاح بایستد.


    آینده، آینده‌ی روشنی است؛ افق، افق خوبی است، منتها این به معنای این نیست که ما یک بالش نرمی زیر سر خودمان بگذاریم و دل به خواب بدهیم، نه، باید کار کرد، باید تلاش کرد.
    بیانات در دیدار نیروهای مسلح منطقه‌ی شمال کشور و خانواده‌های آنان ۱۳۹۱/۰۶/۲۸

    انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم ... سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین‌المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن‌بینی دارد... ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌ای نداریم؛ نه، بعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم. سربازىِ امام زمان، کار آسانی نیست.

     

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 411 تاريخ : شنبه 13 تير 1394 ساعت: 21:12
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 525 تاريخ : سه شنبه 23 تير 1394 ساعت: 15:15
    برچسب‌ها :

    (بسم الله الرحمن الرحیم)

    ظهور و قيام و انقلاب جهاني امام مهدي (عليه السلام) نشانه‌هايي دارد. دانستن اين علايم، آثار مهمي در پي خواهد داشت، چرا كه اين نشانه‌ها نويدبخش فرج مهدي آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است و وقوع هر يك از آن‌ها نور اميد را در دل‌هاي منتظران پرفروغ‌تر خواهد كرد.

     نشانه‌های ظهور (حتمی و غير حتمی)

     

    همچنين اين نشانه‌ها معيار خوبي براي تشخيص مدعيان دروغين مهدويت است. بنابراين اگر كسي ادعاي مهدويت كرد ولي قيام او همراه با اين نشانه‌ها نبود، به سادگي مي‌توان به دروغ‌گو بودن او پي برد.
    نشانه‌هاي ظهور به دو دسته تقسيم مي‌شوند: نشانه‌هاي حتمي و نشانه‌هاي غير حتمي. چنان‌كه فضيل بن يسار از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمودند:
    «إنَّ مِنَ الأُمورِ أموراً مَوقوفَةً وَ أموراً محتومةً وَ أنَّ السُّفياني مِنَ المحتوم الّذي لابُدَّ منهُ»؛1 «به درستي که بعضي از امور، امور موقوف (غير حتمي) هستند و بعضي امور حتمي و به درستي که سفياني از امور حتمي است که چاره‌اي از آن نيست.»

    1- نشانه‌هاي حتمي

    منظور از نشانه‌هاي حتمي آن است که تحقق پديدار شدن آن‌ها، بدون هيچ قيد و شرطي، قطعي و الزامي خواهد بود، به گونه‌اي که تا آن‌ها واقع نگردند، حضرت مهدي (عليه السلام) ظاهر نخواهد شد و اگر کسي پيش از واقع شدن نشانه‌هاي حتمي، ادعاي ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) را بکند، ادّعايي است نادرست. از روايات معصومين، استفاده مي‌شود که منظور از «حتمي» امري قطعي و مسلم است که خداوند تغيير و تبديل آن‌ها را اراده نکرده است.2
    البته بايد توجه داشت که حتمي و يا مسلم بودن وقوع اين نشانه‌ها، به اين معني نيست که پديد نيامدن آن‌ها محال است، بلکه به حسب فراهم بودن شرايط و مقتضيات و نبودن بازدارنده‌ها، پديد آمدن آن‌ها، اگر خداوند اراده کند، قطعي است.
    امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
    «پيش از ظهور قائم (عليه السلام) پنج نشانه‌ي حتمي است؛ يماني، سفياني، صيحه‌ي آسماني، قتل نفس زكيه، و خسف بيدا.»3
    الف) خروج سفياني
    سفياني مردي از نسل ابوسفيان است كه اندكي پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مي‌كند. امام صادق (عليه السلام) در توصيف او مي‌فرمايند:
    «اگر سفياني را ببيني، پليدترين مردم رامشاهده كرده‌اي.»4
    آغاز قيام او در ماه رجب است. وي پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله مي‌كند در آن‌جا به كشتار گسترده‌اي دست مي‌زند و با دشمنان خود به شكل فجيعي رفتار مي‌كند‌. او لشکري را براي مقابله با حضرت مهدي (عليه السلام) به حجاز مي‌فرستد که لشکرش در منطقه‌ي بيدا فرو مي‌رود و همه‌ي لشکريانش نابود مي‌گردند. حکومت او به گونه‌اي است که شيعيان و انسان‌هاي درست کردار از حاکميت وي در رنج و عذاب هستند.5 براساس بعضي روايات، از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه طول مي‌کشد.
    ب) خسف بيداء
    خسف به معناي فرو رفتن است و بيداء منطقه‌اي ميان مكه و مدينه است. مقصود از خسف بيدا اين است كه سفياني براي مقابله با امام مهدي (عليه السلام) لشكري به سمت مكه روانه مي‌کند. هنگامي كه لشكر او به منطقه‌ي بيدا مي‌رسد، به صورتي معجزه آسا در زمين فرو مي‌رود.
    امام باقر(عليه السلام) در اين‌باره فرموده‌اند:
    «به فرمانده‌ي سپاه سفياني خبر مي‌رسد كه مهدي (عليه السلام) به سوي مكه رفته است، پس لشكري در پي او روانه مي‌كند ... چون لشكر سفياني به سرزمين بيدا رسيد، ندا دهنده‌اي از آسمان آواز مي‌دهد: اي سرزمين بيدا، آنان را نابود كن. پس آن سرزمين لشكر را در خود فرو مي‌برد.»6
    امام علي (عليه السلام) نيز در تفسير آيه‌ي وَ لَو تری إذ فَزَعوا فَلا فَوتَ وَ أُخِذوا مِن مکانٍ قَريب7 مي‌فرمايند:
    «قبيلُ قائمنا المهدي يخرُجُ السّفياني ... و يأتِي المدينةِ جَيشَةً حَتّی إذا النتهی إلی البيداءِ خسفَ اللهِ به»؛8 «در آستانه‌ي ظهور قائم ما مهدي (عليه السلام)، سفياني خروج مي‌کند ... سپاه وي به سوي مدينه حرکت مي‌کند و چون به سرزمين بيداء مي‌رسند، خداوند آن‌ها را در کام زمين فرو مي‌برد.»
    ج) خروج يماني
    يکي ديگر از علامت‌هاي حتمي ظهور، خروج يماني است. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «وَ اليماني مِن المَحتوم»؛9 «يماني از علايم حتمي است.»
    وي که گويا مردي از يمن است، هم‌زمان با خروج سفياني از شام قيام مي‌کند و مردم را به حق و راستي و عدالت دعوت مي‌کند. از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است که:
    «خروج السّفياني و اليماني و الخُراساني في سَنَةِ واحدةِ ... و ليسَ في الرّاياتِ رايةٌ أهدَی مِن رايةِ اليماني»؛10 «خروج سفياني و يماني و خراساني در يک سال است ... و در ميان پرچم‌ها، هدايت کننده‌تر از پرچم يماني نيست.»
    همچنين در جايي ديگر مي‌فرمايند:
    «... در ميان بيرق‌هايي كه قبل از قيام مهدي (عليه السلام)بلند مي‌شود، پرچمي هدايت كننده‌تر از پرچم يماني وجود ندارد. آن پرچم هدايت است، چون به سوي صاحب شما (امام مهدي (عليه السلام)) دعوت مي‌كند.»11
    د) صيحه‌ي آسماني
    يكي ديگر از نشانه‌هايي كه پيش از ظهور اتفاق مي‌افتد، صيحه‌ي آسماني است. اين نداي آسماني كه براساس بعضي از روايات نداي جبرئيل (عليه السلام) است، در ماه رمضان شنيده مي‌شود و از آن‌جا كه قيام امام مهدي (عليه السلام) قيامي جهاني است و همگان منتظر آن هستند، يكي از راه‌هاي آگاهي مردم جهان از اين رويداد، همين نداي آسماني خواهد بود. در روايات غير از صيحه، از تعابيري چون ندا، صوت، فَزعَت و ... نيز استفاده شده است. آن‌چه از روايات به دست مي‌آيد اين است که:
    1- وقوع آن بشارت ظهور را به همراه خواهد داشت و به گونه‌اي خواهد بود که مردم را متوجه ظهور خواهد کرد.
    2- محتوا و مضمون دعوت، بيان حقّانيّت و ظهور دادگستر الهي، حضرت مهدي (عليه السلام) خواهد بود به گونه‌اي که مردم به درستي آن را درک کرده و متوجه آن مي‌شوند که وي همان موعود و منجي حقيقي مي‌باشد.
    امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «ينادي منادٍ منَ السّماءِ باسمِ القائِم (عليه السلام) فَيسمَعُ مَن بالمشرقِ وَ مَن بالمغرِب، لايبقی راقِدٌ إلّا استَيقَظَ و لاقائِمٌ إلّا قَعَدَ وَ لا قاعِدٌ إلّا قامَ عَلی رِجلَيهِ فَزَعاً مِن ذلک الصّوتِ، فَرَحمَ اللهُ مَنِ اعتَبَرَ بذلک الصّوتِ فَأجابَ فإنَّ الصوتَ الأوّل هوَ صَوتُ جبرئيلَ الرّوحُ الأمينِ»؛12 «ندا کننده‌اي از آسمان، نام قائم را ندا مي‌کند. پس هر که در شرق و غرب است، آن را مي‌شنود. از وحشت اين صدا، خوابيده‌ها بيدار، ايستادگان نشسته و نشستگان بر دو پاي خويش مي‌ايستند. رحمت خدا بر کسي که از اين صدا عبرت گيرد و نداي وي را اجابت کند، زيرا صداي نخست صداي جبرئيل روح الأمين است.»
    همچنين امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «إذا نادي منادٍ منَ السّماءِ أنَّ الحقَّ في آل محمّدٍ(صلي الله عليه و آله وسلم) فعندَ ذلکَ يظهَرُ المهدی علی أفواهِ النّاسِ و يشرَبونَ حُبَّهُ و لا يکونَ لهم ذکر غيره»؛13 «هرگاه ندا دهنده‌اي از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است، آن هنگام، ظهور مهدي (عليه السلام) بر سر زبان‌ها مي‌افتد، به گونه‌اي که غير از او ياد نمي‌کنند.»
    درباره‌ي محتواي اين نداي آسماني روايات مختلفي رسيده است. از جمله اين‌که امام صادق (عليه السلام) فرموده‌اند:
    «ندا دهنده‌اي از آسمان به نام قائم (عليه السلام) و نام پدرش آواز مي‌دهد.»14
    ه‍( قتل نفس زكيه
    نفس زكيه به معناي شخصي است كه به رشد و كمال رسيده يا انسان پاك و بي‌گناهي است كه قتلي مرتکب نشده. در قرآن کريم حضرت موسي (عليه السلام) در اعتراض به کار حضرت خضر (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «أقَتَلتَ نَفساً زَکِيةً بِغَيرِ نفسٍ»؛15 «آيا جان پاکي را بي‌آن‌که قتلي انجام داده باشد، مي‌کشي».
    مقصود از قتل نفس زكيه اين است كه اندكي پيش از قيام امام مهدي (عليه السلام)، شخصيت برجسته يا بي‌گناهي به دست مخالفان حضرت كشته مي‌شود. زمان اين رخداد بر اساس بعضي از روايات پانزده شب پيش از قيام امام مهدي (عليه السلام) است.
    امام صادق (عليه السلام) در اين‌باره فرمودند:
    «بين قيام قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) و كشته شدن نفس زكيه تنها پانزده شب فاصله است.»16

    2- نشانه‌هاي غير حتمي

    منظور از نشانه‌هاي غير حتمي، اموري است که رخ دادن آن‌ها قطعي نيست و ممکن است به دليل عدم تحقّق شرايط يا ايجاد مانع، به وقوع نپيوندند.
    نشانه‌هاي غير حتمي بيان شده در روايات فراوان است كه برخي از آن‌ها عبارتند از:
    خروج دجال (موجودي پليد و حيله‌گر كه بسياري از انسان‌ها را گمراه مي‌كند)، خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنه‌ها و قيام مردي از خراسان.
    • پي نوشت ها:
    • 1 . نعمانی، غيبت، ص 429 .
      • 2 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 249 .
      • 3 . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 650 .
      • 4 . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعة، ج 2، ص 557 .
      • 5 . کنز العُمّال، ج 14، ص 272 .
      • 6 . نعمانی، غيبت، ص 289 .
      • 7 . سبأ (34)، 51 .
      • 8 . قندوزی، ينابيع المودة، ص 427 .
      • 9. نعمانی، غيبت، ص 252 .
      • 10. نعمانی، غيبت، ب 14، ح 13 .
      • 11. نعمانی، غيبت، ص 284 .
      • 12. نعمانی، غيبت، ص 254 .
      • 13. تاريخ ما بعد الظهور، ص 176 .
      • 14. تاريخ ما بعد الظهور، ص 187 .
      • 15. کهف (18)، 74 .
      • 16. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 554 .

    بررسی و تحلیل اجمالی ظهور در روایات

    شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۲۷ ق.ظ

    صحبت کردن از حضرت مهدی(ع) و نشانه های ظهور ایشان در واقع صحبت کردن از حوادثی است که بناست در آینده اتفاق بیفتد و لذا بجاست که از خود بپرسیم: اگر در مورد احادیث نقل شده در این زمینه بررسی اسناد صورت گرفت و مطمئن شدیم که آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آیا می توان مطمئن بود که حتماً همة آن حوادث آن گونه که در روایات شریف ما آمده اند وقوع یابند؟ پاسخ به این پرسش در کتب عقیدتی و فلسفی تحت عنوان «بداء» داده می شود که طی این بخش از مطالب به آن می پردازیم.

    «بداء» در لغت به معنای ظهور و روشن شدن پس از مخفی بودن چیزی است و اصطلاحاً به روشن شدن چیزی پس از مخفی بودن از مردم اطلاق می شود؛ بدین معنا که خداوند متعال بنا بر مصلحتی، مسئله ای را از زبان پیامبر یا ولی ای از اولیای خویش به گونه ای تبیین می کند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غیر آن را به مردم نشان می دهد. در قرآن آمده است:
    خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند در حالی که ام الکتاب نزد اوست و خود می داند عاقبت هر چیزی چیست.1

    و در آیه ای دیگر: و بدالهم سیّئات ما کسبوا.2
    بدی هایی را خود کسب کرده بودند و برای آنها مخفی بود برایشان نمایان شد.
    یا: ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآیات.3
    پس از آنکه نشانه ها را دیدند حقیقت امر بر آنها روشن شد.
    این ظهور پس از خفا، تنها برای انسان رخ می دهد و در مورد
    خداوند متعال ابداً صدق نمی کند وگرنه لازمه اش این است که خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد که این امر محالی است. خداوند، چنانکه قرآن کریم می فرماید به همه چیز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چیز در همة زمان ها و مکان ها چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده به وجود بیایند، علم حضوری دارد. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:
    هیچ چیزی در آسمان و زمین از نظر خداوند متعال مخفی نمی شود.5
    از همین روست که مسئلة بداء و ظاهر کردن آن امر مخفی به خداوند نسبت داده می شود:
    و بدالهم من الله مالم یکونوا یحتسبون.6
    خداوند آنچه را گمان نمی کردند، برای آنها ظاهر کرد.
    براساس آیة:خداوند چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7
    و با استفاده از دیگر آیات و روایات می توان چنین برداشت کرد که برخی اعمال حسنه نظیر: صدقه، احسان به دیگران، صلة رحم، نیکی به پدر و مادر، استغفار و توبه، شکر نعمت و ادای حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغییر داده و رزق و عمر و برکت زندگی اش را افزایش می دهد، همان طور که اعمال بد و ناشایست اثر عکس آن را بر زندگی شخص می گذارد.
    پیش از شرح این عبارت که بداء در حقیقت ظاهر شدن چیزی است که از ناحیة خداوند متعال برای مردم مخفی و برای خودش مشخص بود، لازم است یادآور شویم که خداوند متعال بنا بر آیات قرآن دو لوح دارد:

    الف) لوح محفوظ

    لوحی که آنچه در آن نوشته می شود؛ پاک نشده و مقدّرات آن تغییر نمی یابند؛ چون مطابق با علم الهی است:
    بَل هُوَ قُرآنٌ مَجیدٌ فی لَوحٍ مَحفوظٍ.8
    بلکه آن قرآن مجیدی است که در لوح محفوظ ثبت گردیده است.

    ب) لوح محو و اثبات
    بنا بر شرایط و سننی از سنت های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شکلی خاص می شود، با از بین رفتن آن سنت ها یا مطرح شدن سنت های جدید سرنوشت آن شخص یا آن جریان تحت الشعاع سنت های جدید قرار می گیرد. به عنوان مثال بناست که شخص در سن 20 سالگی فوت کند امّا به واسطة صلة رحم یا صدقه ای که می دهد، 30 سال به عمرش اضافه می شود و تا 50 سالگی زنده می ماند یا به عکس، آن شخص بناست 50 سال عمر کند به واسطة گناه کبیره ای خاص، 30 سال از عمرش کاسته می شود در همان 20 سالگی می میرد. که البته خداوند متعال از اوّل می دانست که بناست اوّلی 50 سال و دومی 20 سال عمر کند ولی برای روشن شدن این سنت های الهی مطلب به این شکل از زبان پیامبران یا اولیای الهی(ع) بیان می شود.

    در قرآن کریم هم آمده است:
    یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب.9
    یا این آیه:
    آنگاه مدتی را [برای شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمی نزد اوست.10
    با توجه به این دو لوح و مطالبی که تا به حال به آنها پرداختیم، این پرسش به ذهن می رسد که: آیا ظهور حضرت مهدی(ع) و نشانه هایی که برای آن بیان شده است، در لوح محفوظ اند یا محو و اثبات. به عبارت دیگر آیا ممکن است اصلاً مسئله ای به نام ظهور ایشان تا آخر عمر بشریت و هستی اتفاق نیفتد یا ظهور بدون تحقّق نشانه ها رخ دهد یا همة نشانه ها باید رخ دهند؟ در پاسخ به این پرسش باید نشانه های ظهور را به دو دسته تقسیم کنیم:
    1. امور و علایم مشروط
    2. امور و علایم حتمی. آنگونه که امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتمیه11 و امام صادق(ع) به حتمی12 و غیر حتمی تقسیم کرده اند. مسئلة بداء هم در چهار زمینه با موضوع ظهور حضرت مهدی(ع) ارتباط می یابد:

    1. نشانه های مشروط و غیر حتمی ظهور

    جز نشانه هایی که صراحتاً در احادیث به حتمی بودن آنها اشاره شده است، بقیة نشانه های ظهور همگی از امور موقوفه به شمار می روند، چنانکه بزرگانی مانند شیخ مفید، شیخ صدوق و شیخ طوسی بدان تصریح کرده اند. بدین معنا که به جز نشانه های حتمی ظهور بقیة آنها بنا بر مشیت و ارادة الهی ممکن است دچار تغییر و تبدیل، تقدّم یا تأخّر شوند. به عبارت دیگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب می آیند و ممکن است با تغییر و تبدیل در شرایط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة دیگری پدید آیند یا اصلاً رخ ندهند. البته بسیاری از رویدادهایی که در احادیث ما به آنها اشاره شده است تا کنون اتفاق افتاده اند و دچار بداء در اصل تحقّق خویش نشده اند.
    مثلاً اگر در حدیث به نزول بلایی (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممکن است در نزول آن تأخیر رخ دهد یا اصلاً چنین بلایی به جهت عظمت عمل صالح ایشان نازل نشود یا اینکه با برخی اعمال صالح یا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجیل یا تأخیر کنند.

    شاید بتوان علت بیان چنین اخباری را این دانست که اگر مسئله به این شکل تبیین نمی شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمی شدند و بدان مبتلا می گشتند امّا پس از صدور حدیث از ناحیة معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پدید آمدن چنان حادثة ناگواری ممانعت به عمل آورند یا سبب حدوث اتفاقی خوشایند شوند. البته فراموش نکنیم که عکس این مطلب هم کاملاً صادق است به این معنا که شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام می کنند که شما با وجود آنکه می توانستید، آن بلا را از خویش دفع نکردید یا فلان خیر را به سوی خویش جلب ننمودید و از همین روست که روایت شده است:
    خداوند متعال، به چیزی مثل بداء عبادت نشده است.13

    2. علایم ظهور و امور حتمی

    پنج مورد از نشانه های ظهور در بسیاری از روایات که از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه های حتمی ظهور برشمرده شده اند:
    خروج سیّد خراسانی و یمانی، ندای آسمانی مبنی بر حقّانیت حضرت مهدی(ع)، شهادت نفس زکیّه و فرو رفتن سپاهیان سفیانی در منطقة بیداء (بیابان بین مدینه و مکّه).14
    این نشانه های پنج گانه را احادیث از علایم حتمی شمرده و هیچ گونه احتمال بدایی در مورد تحقّق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمی بودن آنها می شد. این نشانه ها شدیداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگی مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءالله. بزرگوارانی چون مرحوم آیت الله خویی در پاسخ به نویسندة کتاب سفیانی و علامات ظهور15، علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، در کتاب خویش و شیخ طوسی، در غیبت خویش16 نسبت به این موضوع تصریح و اذعان کرده اند که:
    هر چند بنابر تغییر مصلحت ها با تغییر شروط اخباری که به حوادث آینده می پردازند، ممکن است دچار تغییر و تبدیل شوند؛ جز آنکه روایت تصریح کرده باشد که وقوع آن جریان حتمی است که (با توجه به اعتماد ما به معصومین(ع)) ما هم یقین به حدوث آنها در آینده پیدا می کنیم و قاطعانه می گوییم در آینده چنین خواهد شد.17
    اشکال اساسی که به این نظر گرفته می شود؛ متکی به حدیثی است که نعمانی در کتاب خویش آورده است که: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: نزد امام جواد(ع) بودیم و صحبت از حتمی بودن آمدن سفیانی شد، از آن حضرت پرسیدم: آیا در مورد امور حتمی هم بداء رخ می دهد؟ فرمودند: آری. گفتم: می ترسم در مورد خود حضرت مهدی(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
    ظهور حضرت مهدی(ع) وعدة الهی است و خداوند خلف وعده نمی کند.18
    علّامه مجلسی، هم در بحارالانوار پس از نقل این حدیث این
    توضیح را اضافه کرده اند که:
    شاید محتوم، معانی مختلفی داشته باشد که با توجه به اختلاف در تعاریف ممکن است در مورد برخی از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اینکه شاید منظور از بداء در مورد خصوصیات آن حادثة محتوم و حتمی باشد و نه اصل تحقّق آن، که مثلاً پیش از زوال حکومت بنی عباس سفیانی جنبش های خویش را آغاز می کند.19
    این فرضیه چندان قابل قبول نیست؛ زیرا در صورت پذیرفتن آن، چه فرقی بین حتمی و غیر حتمی خواهد بود؟ مضاف بر اینکه روایت مورد بحث ما از حیث سند، ضعیف است.20 در ضمن نمی توان از آن همه حدیث و روایتی که به شدت بر حتمی بودن این پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأکید می کنند، چشم پوشی کرد و به احادیث انگشت شماری از این دسته تمسک نمود؛ چون ممکن است در شرایط خاصی (به فرض قوت و اعتبار سندی آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روی تقیه، چنین سخنی بگویند.
    عبدالملک بن اعین گوید: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدی(ع) گفتم: می ترسم که زود بیایند و سفیانی نباشد. حضرت فرمودند:
    والله نه. سفیانی از حتمیاتی است که حتماً خواهد آمد.21
    امور یا موقوفه اند یا حتمیه که سفیانی از دستة حتمیاتی است که حتماً خواهد بود.22
    یا امام صادق(ع) فرمودند:
    از حتمیاتی که پیش از قیام حضرت مهدی(ع) خواهند بود اینهاست: شورش سفیانی، فرو رفتن در بیداء، شهادت نفس زکیّه و منادی که از آسمان ندا در دهد.23
    حمران بن اعین از امام باقر(ع) راجع به آیة:
    ثمّ قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده؛24
    می پرسد. حضرت می فرمایند:
    دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
    - محتوم چیست؟
    - جز آن نخواهد شد.
    - و موقوف؟
    - مشیت الهی در رابطة آن جاری می شود.
    - امیدوارم که سفیانی جزء موقوف ها باشد.
    - والله که نه و از محتومات است. 25

    3. بداء و قیام حضرت مهدی(ع)

    ظهور حضرت حجت(ع) از اموری است که در اسلام نسبت به آنها به شدت تأکید شده و در حتمیت آن ذره ای شک و شبهه وجود ندارد. پیش از این گفتیم که در آیاتی نظیر آیة 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است که فرمانروای زمین گردند و بر آن سیطره یابند که چنین واقعه ای در تمام طول تاریخ تا کنون اتفاق نیفتاده است و از آنجا که « ان الله لا یخلف المعیاد»26 و خداوند در وعدة خویش تخلف نمی کند، در آینده ای دور یا نزدیک حتماً چنین اتفاقی خواهد افتاد. ان شاء الله.
    علاوه بر اینکه در موارد بسیاری رسول مکرم اسلام(ص) و معصومین(ع) شدیداً تأکید نموده اند که:
    حتی اگر از عمر هستی بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن قدر این روز را طولانی می کند که حضرت مهدی(ع) ظهور کرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

    4. تعیین زمان ظهور حضرت مهدی(ع)
    بسیاری از روایات، ما را از توقیت (مشخص کردن زمان ظهور) یا تعیین محدودة زمانی برای ظهور حضرت به شدت نهی کرده اند و شیعیان را امر کرده اند که هر که را چنین کرد تکذیب کنند و دروغ گو بشمارند؛ زیرا این مطلب در زمرة اسرار الهی است و کسی آن را نمی داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
    محمد! اگر کسی وقتی از جانب ما برای ظهور حضرت مهدی(ع) نقل کرد، از تکذیب کردن او نترس! چرا که ما برای احدی تعیین وقت نمی کنیم.28
    وقتی فضیل از امام باقر(ع) می پرسد که آیا این مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه می فرمایند: «آنها که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند».29 یکی از یاران امام ششم(ع) به ایشان عرضه می دارد: این مسئله ای که چشم انتظارش هستیم کی خواهد آمد؟ حضرت می فرمایند:
    ای مهزم! آنها که وقت تعیین کنند دروغ می گویند، آنها که عجله کنند هلاک می شوند و آنها که تسلیم امر خداوند باشند نجات می یابند و به سوی ما باز می گردند.30
    آنگونه که از احادیث برمی آید، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموری است که خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان که خداوند تبارک و تعالی اراده کنند و شرایط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمین را از برکات وجودی آن امام همام(ع) بهره مند خواهند نمود.

    البته نهی از تعیین وقت، شامل نشانه های حتمی ظهور نمی شود؛ چرا که خود معصومین(ع) در این موارد به فاصلة زمانی میان حدوث آن نشانة حتمی و ظهور حضرت اشاره کرده اند که مثلاً از ابتدای شورش سفیانی تا قیام حضرت بیش از 9 ماه طول نخواهد کشید یا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس زکیّه حضرت در مکه ظهور می کنند. ولیکن دیگر نشانه ها حداکثر به این اشاره می کنند که ظهور آن وجود مقدس نزدیک شده است و نه بیش از این. چنانکه دیدیم برخی از نشانه های ظهور قرن هاست که اتفاق افتاده اند و گذشته اند و هنوز ظهور رخ نداده است. که البته به جهت ایجاد امید در دل شیعیان مبنی بر نزدیک شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قیام حضرت صاحب(ع) یاد کرده اند.

    ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند که ایشان بناست چه زمانی قیام جهانی خویش را آغاز کنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خویش را برای آن روز مهیا و آماده می کردند ـ که به خیال خام و واهی خود ـ آن نور الهی را خاموش کنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانی هم که قرن ها با حدوث این حادثة عظیم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به یأس و کسالت و خمودی می شدند حال آنکه قرن هاست بسیاری در انتظار آن یار غایب از نظر، دیده ها را خون بار کرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجیل در فرج ایشان برداشته اند و امید دارند که در زمرة یاران و یاوران ایشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم های ستمگران ربوده و هر صبح و شام از این هراسناکند که شاید آن عزیز مقتدر امروز ظهور کند و پایه های حکومت شیطانی شان را درهم شکند.
    به امید آنکه آن روز را ببینیم و از یاوران حضرتش باشیم. ان شاءالله.

    ----------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها :

    1. سورة رعد(13)، آیة 39.
    2 . سورة زمر(39)، آیة 48.
    3 . سورة یوسف(12)، آیة 35.
    4 . سورة نساء (4)، آیة 35.
    5 . سورة آل عمران (3)، آیة 5.
    6 . سورة زمر(39)، آیة 48.
    7 . سورة رعد(13)، آیة 11.
    8 . سورة بروج(85)، آیات 21 و 22.
    9 . سورة رعد(13)، آیة 39.
    10. سورة انعام(6)، آیة 2.
    11. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص204؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج52، ص249.
    12. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص202.
    13. کلینی، اصول کافی، ج 1، باب البدأ، ح 1 و صدوق، محمد بن علی بن حسین، التوحید، باب 54، ح 2.
    14. صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین، ج2، ص650، طوسی، محمد بن حسن، الغیبة ص267، نعمانی، همان، صص169 و 172؛ مجلسی، محمد باقر، همان؛ ج52، ص204، طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص426؛صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، صص439 و 455.
    15. فقیه، محمد، السفیانی و علامات الظهور، ص102.
    16. عاملی، جعفر مرتضی، دراسته فی علامات الظهور، ص60.
    17. طوسی، محمد بن حسن، همان، ص265.
    18. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص205، مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص250.
    19. مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص251.
    20. رک: فقیه، محمد، همان، ص102.
    21. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص203؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
    22. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص204؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
    23. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص176، صافی گلپایگانی، لطف الله، همان، ص455.
    24. سورة انعام، آیة 2.
    25. مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
    26. سورة آل عمران(3)، آیة 9.
    27. رک: شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص340، طبرسی، فضل بن حسن، همان، ص401، مجلسی، محمد باقر، همان، ج51، ص133.
    28. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص195، طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ آل سید حیدر، مصطفی، بشارةالاسلام، ص298، مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص104.
    29. طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص103؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، همان، ص463.
    30. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص198؛ طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص104؛ آل سید حیدر، مصطفی، همان، ص299؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، همان، ص463.


     
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 242 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 21:50
    برچسب‌ها :

    کجای قران در مورد قبر و شب اول قبر توضیحی هست؟

    شب اول قبر

    باید توجه کنیم که منظور از قبر، مکان فیزیکی ای نیست که میت را در آن قرار می دهیم. بلکه عالم قبر، همان عالم برزخ است که آیات متعددی در قرآن اصل وجود آن را قطعی می کند.
    دلیل بر وجود چنین جهانى كه گاهى از آن تعبیر به" عالم قبر" و یا" عالم ارواح" مى‏شود از طریق ادله نقلیه است آیات متعددى از قرآن مجید داریم كه بعضى ظهور و بعضى صراحت در این معنى دارد.
    «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛[مومنون/۱۰۰] پیش روى آنها (عالم) برزخ است تا روزى كه برانگیخته شوند.»
    ظاهر در وجود چنین عالمى است، ... تعبیر به" إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ" (تا روز رستاخیز) دلیل بر این است كه این برزخ در میان دنیا و آخرت قرار گرفته . از آیاتى كه" صریحا" وجود چنین جهانى را اثبات مى‏ كند آیات مربوط به حیات شهیدان است مانند:
    «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛[آل عمران/۱۶۹] هرگز گمان نكن كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند آنها زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند»
    ... نه تنها در مورد مؤمنان عالی مقامى همچون شهیدان جهان برزخ وجود دارد بلكه درباره كفار طغیانگرى همچون فرعون و یارانش نیز وجود برزخ صریحا در آیه ۴۶ سوره مؤمن آمده است:
    «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ؛[مومن/۴۶] " آنها (فرعون و یارانش) هر صبح و شام در برابر آتش قرار مى‏ گیرند و به هنگامى كه روز قیامت بر پا مى‏ گردد فرمان داده مى‏شود آل فرعون را در شدیدترین كیفرها وارد كنید.»[۱]

    اما درباره احوال کسانی که وارد عالم قبر می شوند، به چند آیه می توان اشاره کرد:
    «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نحل/۳۲] همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏ گیرند در حالى كه پاك و پاكیزه ‏اند به آنها مى ‏گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى ‏دادید!»
    «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ؛[نحل، آیات ۲۸-۲۹] همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى ‏گیرند در حالى كه به خود ظلم كرده بودند! در این موقع آنها تسلیم مى‏شوند (و بدروغ مى‏گویند:) ما كار بدى انجام نمى‏ دادیم! آرى، خداوند به آنچه انجام مى‏ دادید عالم است. (به آنها گفته مى‏شود:) اكنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى كه جاودانه در آن خواهید بود! چه جاى بدى است جایگاه مستكبران!»
    «فَكَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ؛[محمد/۲۷] حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان مى‏زنند و جانشان را مى‏گیرند؟»

    آیات دیگری نیز می تواند بیانگر شب اول قبر باشد، که علم ما به آن احاطه ندارد. مثلا در حدیثی آیه ذیل مربوط به عالم قبر دانسته شده است:
    «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً؛[طه/۱۲۴] و هر كس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت.»

    متن حدیث به این شرح است: حضرت علی (ع) می فرمایند:  و همانا آن زندگى سخت و دشوارى كه خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، كه خداوند بر كافر نودونه اژدها مسلّط كند كه گوشت بدنش را بدندان گزند، و استخوانش را بشكنند، و پیوسته بر سر او در آمد و شدند (او را پایمال كنند) تا روزى كه از قبر برانگیخته شود، كه اگر یكى از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین زراعتى نرویاند.[۲]

    توضیح بیشتر درباره عالم قبر را باید از روایات دریافت نمود، به عنوان نمونه در روایت فوق، توصیفات دیگری درباره عالم قبر وجود دارد:
    « اى بندگان خدا! از مرگ و بیهوشى و رنجهاى جان كندن بهراسید، و ساز و برگ آن را فراهم كنید كه مرگ بطور ناگهانى با یكى از دو چیز بزرگ بسراغ شما خواهد آمد: (خیر یا شر) ...   بندگان خدا! آن كس كه آمرزیده نشده پس از مردن چیزى دشوارتر از آن در پیش دارد و آن قبر است، پس از تنگى و فشار و تاریكى و تنهائى آن بیم دارید، قبر هر روز مى‏گوید: من خانه تنهائى‏ام، خانه خاكى‏ام، من خانه وحشتم، من خانه كرمها و گزندگانم، قبر یا باغى از باغهاى بهشت، یا چاهى از چهاههاى دوزخ است. بنده مؤمن چون بخاك سپرده شود زمین باو گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون بخاك سپرده شودزمین باو گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بهم برخورد. و همانا آن زندگى سخت و دشوارى كه خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، كه خداوند بر كافر نودونه اژدها مسلّط كند كه گوشت بدنش را بدندان گزند، و استخوانش را بشكنند، و پیوسته بر سر او در آمد و شدند (او را پایمال كنند) تا روزى كه از قبر برانگیخته شود، كه اگر یكى از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین زراعتى نرویاند.»[۳]

    [۱]. تفسیر نمونه، ج‏۱۴، ص: ۳۱۷.
    [۲]. أمالی المفید، ص: ۲۶۵.
    [۳]. أمالی المفید، ص: ۲۶۵.

     

    امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس هر روز يا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببيند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند.

    تبیان: از هولناك‌ترين عذاب‌هاي قبر كه ميت در شب اول قبر به آن مبتلا مي شود، فشار قبر است كه مومن و كافر، كوچك و بزرگ، بايد حد طبيعي و ناگزير آن را تحمل كنند اما اين فشار تحت اعمال انسان و پرونده اي كه با اوست بسيار متغير است.

    فشار قبر
    از هولناك‌ترين عذاب‌هاي قبر كه ميت در شب اول قبر به آن مبتلا مي شود، فشار قبر است كه مومن و كافر، كوچك و بزرگ، بايد حد طبيعي و ناگزير آن را تحمل كنند اما اين فشار تحت اعمال انسان و پرونده اي كه با اوست بسيار متغير است. ابو بصير مي‌گويد: به امام جعفر صادق(عليه‌السلام) گفتم: آيا احدى هست كه از فشار قبر نجات پيدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مى‏بريم از فشار قبر. چقدر قليل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پيدا كنند. (بحارالانوار، ج6،ص260)

    البته فشار قبر مربوط به مدفونين در زمين نيست بلكه شامل هر ميتي خواهد شد از امام صادق عليه‌السّلام پرسيدند: آيا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آويخته مي‌رسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمين، خود پروردگار هوا نيز هست. يا آن خدايى كه زمين به فرمان اوست، هوا نيز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى مي‌فرمايد و هوا او را فشارى مي‌دهد سخت‏تر و شديدتر از قبر. (من لا يحضره الفقيه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)

    فشار قبر چيست؟
    اما در مورد اينكه واقعيت فشار قبر چيست و كيفيت آن به چه شكلي است، اطلاعات دقيقي در دست نيست. برخي همچون علامه مجلسي، علامه حلي، علامه شبر و مرحوم حمصي رازي معتقد به عذاب جسد هستند. به عقيده اين بزرگان و برخي ديگر، ممكن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل كند ... علامه مجلسي مي‌فرمايد: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلية ...؛ سوال و تنگي و فشار قبر مربوط به جسد اصلي است.(جسد اصلي در مقابل جسد برزخي)
    در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (ياد كنيد از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بيم‌هاي مختلف و جابجا شدن دنده‏هاى پهلو از فشار قبر و كر گرديدن گوشها و تاريكى گور ...
    قائلين به اين قول به چنين رواياتي هم استناد مي‌كنند و مي‌گويند در هم فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نيش زدن گوشت(كه به عنوان عذاب قبر ياد شده) كه در بعضي روايات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.
    وقتى انسان مرد، با قوه ى خيال خود را جداى از دنيا مى يابد؛ همان گونه كه در دنيا با همان صورت به واسطه ى خيال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى يابد و با اين واسطه دردها و عقوبت ها و يا لذت ها را در مى يابد. و اين است معنى حديث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت يا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است.
    در هر حال روح با تعلق شديدي كه به جسد دارد، همواره در كنار جسد مي‌ماند و از وضعيت خوب يا بد جسد متاثر مي‌شود چه داخل در جسد و حساس به احساسات آن باشد چه نباشد. به همين جهت شايد بتوان گفت فشار قبر، مي تواند كنايه از همان فعل و انفعالات شيميايي باشد كه جنازه را از هم مي پاشد و ظرف مدت بسيار كمي، چنان تغييرات سريعي در آن ايجاد مي كند كه اگر امكان رويت جسد بعد از يك شب قبر حاصل شود، صحنه‌ي دلخراش و اندوهباري در معرض ديد قرار خواهد گرفت. از فرمايشات حضرت علي(عليه‌السلام) است كه: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ، لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي؛ اگر آن مردگان را با (ديده) عقل و خرد بسنجى، يا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى ديد) در حالي كه گوش‌هايشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و كر گشته، و ديدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هايشان پس از تندى و تيزى در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بيدارى در سينه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ايشان پوسيدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالي كه در برابر هر آسيبى تسليم‏اند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى ناليدن (از سختيها) دلهايى دارند(اگر به ديده عبرت بنگرى) اندوه‌هاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوائى و گرفتاريها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختي اي است كه برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصارى، ص 625)
    اين عذاب اگرچه تا حدي طبيعي و در راستاي نظام خلقت است اما راههايي وجود دارد كه برطرف كردن آن را ممكن ساخته است. با وجود برخي روايات كه اصرار به همگاني بودن فشار قبر دارند، برخي روايات نيز به تفاوت‌هاي مومن و كافر اشاره كرده و از آسودگي مومن سخن مي‌گويند: «بنده مؤمن چون به خاك سپرده شود زمين به او گويد: آفرين، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون به خاك سپرده شود زمين به او گويد: تو را آفرين و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترين كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلويش بشكند.(امالى شيخ مفيد، ترجمه استادولى)
    محمد تقي فلسفي در اين باره مي گويد: «مقصود از فشار قبر اين نيست كه ديوارهاي قبري كه در گورستان حفر شده به هم نزديك مي شوند، و جسد ميت را در تنگنا قرار مي‌دهند، بلكه مقصود فشار نامرئي و نامحسوسي است كه، بر روح و جسد برزخي متوفي، وارد مي‌آيد و او را به شدت ناراحت مي‌كند.

    مرگ
    تاثيراتي كه اعمال مثبت و منفي در طول حيات بر تك تك سلولهاي بدن مي‌گذارند مي تواند در كم و زياد شدن عذاب جسم تاثير بگذارد مثل اين كه فرض كنيم گناهان كبيره موجب ترشح موادي در سلولهاي بدن شوند كه اين مواد در عالم قبر تجزيه بدن را سخت‌تر و مهلك‌تر كنند يا بالعكس ممكن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهيز از گناه، وقتي در درجات بالاي آن از سوي انساني رعايت شود، جسم را به طور طبيعي به مواد ايمني دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودي از جنازه‌هاي انسانهاي وارسته، سالها بعد از وفات يا شهادتشان، سند خوبي بر اين مدعاست. هم اكنون اسنادي از همين جنازه‌هاي سالم كه مربوط به شهداي دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .
    عده‌اي ديگر از دانشمندان ديني هم معتقد به عذاب و پاداش روح‌اند و يا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخي اش هستند. محمد تقي قلسفي در اين باره مي گويد: «مقصود از فشار قبر اين نيست كه ديوارهاي قبري كه در گورستان حفر شده به هم نزديك مي شوند، و جسد ميت را در تنگنا قرار مي‌دهند، بلكه مقصود فشار نامرئي و نامحسوسي است كه، بر روح و جسد برزخي متوفي، وارد مي‌آيد و او را به شدت ناراحت مي‌كند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)
    مرحوم ملاصدرا و پيروان مكتب او با بهره‌گيرى از حركت جوهريه و اثبات عوالم سه‌گانه‌ى (طبيعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحليل و تبيين عذاب و سوال در قبر پرداخته مي‌گويند: آنچه بر اين جسد دنيوى پس از مرگ مي آيد از قبيل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مى‌شود. (عيون مسايل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455 ـ 453).
    ... روح انسانى به كمك قوه ى خيال در دنياى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خيال يك وجود مستقل است كه پس از مرگ نيازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى اين قوه، از صورت‌هاى ماديات لذت و يا زحمت مى‌بيند. بنابراين وقتى انسان مرد، با قوه ى خيال خود را جداى از دنيا مى يابد؛ همان گونه كه در دنيا با همان صورت به واسطه ى خيال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى يابد و با اين واسطه دردها و عقوبت ها و يا لذت ها را در مى يابد. و اين است معنى حديث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت يا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقيقى همين هيئت‌ها و صورت‌ها است.(همان)
    چنانچه به قائده عموميت فشار قبر توجه كنيم و به اجسادي كه جنازه آنها را مي سوزانند و خاكسترشان را به دريا مي سپارند، بايد به همين نظريه، يعني به فشار بر روح مجرد، يا فشار بر روح مجرد در جسم برزخي اعتقاد پيدا كنيم .

    علل فشار قبر

    اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِيقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقبر
    خداوندا از عذاب و تنگى و فشار قبر بتو پناه ميبرم(مكارم الأخلاق، دعا هر صبح و شام)
    قطعا براي نجات از هر مصيبتي بايد عوامل ايجاد آن مصيبت را كشف كنيم تا با پيشگيري از پديد آمدن آن عوامل راه ابتلاء را سد كنيم. در روايات نبوي آمده است كه فشار قبر به دليل تضييع نعمت هاست. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَم(أمالي الصدوق،540)؛ رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: فشار قبر براى مؤمن كفّاره نعمتهايى است كه تباه كرده است.
    همچنين سكونى از امام صادق(عليه السّلام) و او از پدرانش (عليهم السّلام) روايت مى‏كند كه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: تنگى قبر و فشار آن به مؤمن براى آن است كه او نعمت‏ها را ضايع مى‏نمود و اين تنگى و فشار قبر كفاره آن عمل محسوب مى‏گردد.
    شايد در نگاه اول به نظر هر خواننده اي بيايد كه ضايع كردن نعمتها گناهي است كه به آساني مي توان آن را ترك نمود به خاطر آنكه تضييع نعمتها را مساوي با اسراف مي دانند اما اسراف يكي از مصاديق بارز در دايره تضييع و تباهي نعمتها به حساب مي آيد. اگر بخواهيم با نگاهي دقيقتر به عمق اين مسئله بنگريم خواهيم ديد كه حتي سير غذا خوردن، سير خوابيدن، حتي يك كلمه بيهوده سخن گفتن و امثالهم نيز مي تواند مصداقي از تضييع نعمتها باشد.
    يك مقدار بيشتر از حدي كه بدن به آن نياز دارد بيشتر استراحت كردن هم، نمونه اي از تضييع نعمتهاست. فرصتي كه خداوند به بشر براي زندگي روي زمين به او داده بسيار عزيز و مغتنم است. بايد از لحظه لحظه آن نهايت استفاده را برد. لذا استراحت نيز بايد به اندازه اي باشد كه بدن نيروي كافي براي فعاليت مجدد را بدست آورد. حتي يك مثقال چربي اضافه كه بر بدن روييده باشد(كه به همان اندازه نشانه زياد استفاده كردن مواد غذايي است) هم، داخل در محدوده تباهي نعمتهاست.
    به همان اندازه كه اولياء خدا كم هستند، رهايي يافتگان از فشار قبر نيز كم هستند. البته خداوند رعايت خيلي از اين چيزها را به دليل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قيامت هم ايشان را به دليل سير خوردن و سير خوابيدن مواخذه نخواهد كرد اما از آنجا كه هر چيزي اثر وضعي و طبيعي خودش را دارد، تضييع نعمتها هم اثر خودش كه همان فشار قبر است را دارد كه البته بسته به ميزان آن كم و زياد خواهد بود.
    برخي هم گفته اند منظور از تضييع نعمتها، بكار بردن نعمتها در غير از مورد مصرفشان يعني در راه حرام است. همانطور كه در تعاريف شكر گفته اند كه «استفاده از نعمت است در همان راهي كه خداوند دستور فرموده يا مجازمان كرده است.» به هر حال از آنجا كه پرهيز از چنين گناهاني بسيار سخت و مشكل است، فشار قبر هم براي همگان عموميت دارد و فرار از آن جز براي عده بسيار معدودي چون ائمه معصومين بسيار بعيد است. ابو بصير مي گويد: به امام جعفر صادق(عليه السّلام) گفتم: أيفلت من ضغطه القبر احد؟ آيا احدى هست كه از فشار قبر نجات پيدا كند؟ فرمود: نعوذبالله منها، ما أقل من يفلت من ضغطه القبر؛ پناه بخدا مى‏بريم از فشار قبر. چقدر قليل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پيدا كنند.(بحارالانوار، ج 6، ص260)
    اگر بخواهيم پرهيز از تباهي نعمتها را به واقع درك كنيم، بايد در زندگي اولياء بزرگ الهي تامل كنيم. في المثال آنچه در زندگاني پرخير و بركت حضرت زهرا(عليهاالسلام) چه در بحث عبادت و چه در بحث زحمات دنيوي و ديگر مسائل مي خوانيم و بسيار شگفت زده مي شويم، راهنمايي است كه به ما نشان دهد پرهيز از تضييع نعمتها چگونه مي تواند باشد. الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ مَا كَانَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى متن عربى ... ص، 387)
    ابن شهر آشوب گويد: هيچ كس در بين اين امّت عابدتر از حضرت فاطمه(عليهاالسّلام) نبود، او آنقدر براى عبادت خدا بر پا مى‏ايستاد كه پاهايش ورم مى‏كرد.
    شيخ صدوق (رحمة الله عليه) روايت كرده كه حضرت على(عليه السّلام) به مردى از بنى سعد فرمود: بگذار تا قصّه‏اى در باره خودم و فاطمه برايت بگويم: فاطمه همسر من در ميان خانواده رسول خدا(صلّى الله عليه و آله و سلّم) از محبوبترين افراد بود، او با مشك به قدرى آب مى‏آورد كه اثر آن در سينه‏اش به جاى مانده بود، و به قدرى با آسياب كار مى‏كرد كه دستهايش پينه بسته بود، و به قدرى خانه را جارو مى‏كرد كه گرد و غبار بر لباسهايش مى‏نشست، و به قدرى در زير ديگ آتش مى‏افروخت كه لباسهايش سياه و چركين مى‏شد، و او به سبب اين كارها دچار زحمت و رنج شديدى شده بود.(زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام (روحانى)، ص383)
    به همان اندازه كه اولياء خدا كم هستند، رهايي يافتگان از فشار قبر نيز كم هستند. البته خداوند رعايت خيلي از اين چيزها را به دليل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قيامت هم ايشان را به دليل سير خوردن و سير خوابيدن مواخذه نخواهد كرد اما از آنجا كه هر چيزي اثر وضعي و طبيعي خودش را دارد، تضييع نعمتها هم اثر خودش كه همان فشار قبر است را دارد كه البته بسته به ميزان آن كم و زياد خواهد بود. بنابراين كساني كه اهل اسراف و بريز و بپاشهاي آنچناني هستند بايد منتظر فشار قبر سختي هم باشند كه اين همان مسئله ي ساده ي دو دو تا، چهار تاست .
    از ابو بصير نقل شده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس هر روز يا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببيند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند.

    امداد رساني ها

    برخي از عوامل نيز موجب كاهش فشار قبر است اينها مثل اقداماتي كه بعد از رسيدن بلا و مصيبت براي امداد رساني موثرند، مي توانند در قبر، مومن را از فشار و عذاب حفظ كنند.
    1- برخي از سوره هاي قرآن
    قرآن
    مثلا هر كس در هر روز جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق، ترجمه انصارى، ص205)
    از ابو بصير نقل شده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس هر روز يا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببيند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند ... (همان، ص215)
    هر كس سوره ن و القلم را در نماز واجب يا مستحب تلاوت كند خداوند متعال او را از تنگدستى حفظ مى‏كند، و هنگامى كه بميرد به او پناه مى‏دهد (تا در امان باشد) از فشار قبر. (همان)
    كسى كه بر تلاوت سوره حم زخرف مداومت كند، خداوند او را از گزند حشرات زمين، و فشار قبر در امان دارد تا هنگامى كه در پيشگاه خداوند بايستد، آنگاه آن سوره مى‏آيد و به دستور خداوند او را وارد بهشت مى‏كند.

    امداد از طرف بازماندگان

    حذيفة بن يمان مى‏گويد: رسول خدا(صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود: «هيچ لحظه‏اى سخت‏تر از شب اول دفن براى ميّت نيست، پس با صدقه دادن نسبت به مردگانتان مهربانى كنيد؛ و اگر نتوانستيد، دو ركعت نماز بخوانيد، به اين صورت كه در ركعت اوّل يك بار فاتحة الكتاب و يك بار آية الكرسى و دو بار سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ و در ركعت دوّم يك بار فاتحة الكتاب و ده بار سوره أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ قرائت شود. و نمازگزار بعد از سلام نماز بگويد:
    «اللّهمّ، صلّ على محمّد و آل محمّد، وابعث ثوابهما إلى قبر ذلك الميّت، فلان بن فلان»؛ خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ثواب اين دو ركعت نماز را به قبر آن ميّت، فلانى پسر فلانى، برسان.
    در اين صورت، خداوند در همان لحظه، هزار فرشته را به سوى قبر ميّت گسيل‏ مى‏دارد كه هر كدام از آنان يك جامه و حلّه دارد، و تا روزى كه در صور قيامت دميده مى‏شود تنگى و فشار قبر او را به وسعت مبدّل مى‏كند، و به شماره هر چيز كه آفتاب بر آن مى‏تابد به نمازگزار كار نيك عطا شده، و مقامش چهل درجه بالا برده مى‏شود.» (ادب حضور، ص 167)
    برخي روزها مثل شب جمعه داراي بركات معنوي هستند شايد در اين ايام، حوادثي در بين زمين و آسمان اتفاق مي افتد كه در چيزهايي مثل فشار قبر تاثير گذار است. بنابراين خداوند با حساب و كتاب خود برخي بندگان مومنش را كه مي خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه مي ميراند.

    چهار حج مقبول

    منصور بن حازم گويد: از امام صادق (عليه السّلام) پرسيدم پاداش كسى كه چهار بار حج بجا آورده چيست؟ فرمود: اى منصور كسى كه چهار بار حج بجاى آورد هرگز فشار قبر نبيند، و هنگام مرگش خداى تعالى حج‏هاى او را به زيباترين صورتى در برابر او در آورد كه تا روز رستاخيز در ميان قبر نماز گزارند و ثواب اين نماز او را باشد بدان كه يك نماز از اين نمازها با هزار ركعت از نماز آدميان برابر است. (الحديت، روايات تربيتى، ج ‏3، فشار قبر، ص 123)

    مُردن در شب جمعه

    مرده
    برخي روزها مثل شب جمعه داراي بركات معنوي هستند شايد در اين ايام، حوادثي در بين زمين و آسمان اتفاق مي افتد كه در چيزهايي مثل فشار قبر تاثير گذار است. بنابراين خداوند با حساب و كتاب خود برخي بندگان مومنش را كه مي خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه مي ميراند.
    از ابان بن تغلب نقل شده است كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر كس در فاصله ميان ظهر روز پنجشنبه تا ظهر روز جمعه از دنيا برود، خداوند او را از فشار قبر ايمن مى‏دارد.(ثواب الاعمال، ترجمه انصارى، ص 375)
    بعضي چيزها نيز فشار قبر را زياد مي كند؛ بد اخلاقي، مخصوصا با خانواده مهمترين آنهاست. اعمال صالح ديگر حتي اگر ياري پيامبر باشد نمي تواند اثر بداخلاقي را از بين ببرد.
    به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خبر رسيد كه سعد بن معاذ مرده، آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور دادند سعد را غسل دهند و خود بر در ايستاد و چون حنوط و كفنش كردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بى‏كفش و رداء او را تشييع كرد و گاهى سمت راست تابوتش را مي گرفت و گاهى سمت چپ آن را ، وقتي به مزارش رسيدند، خود ميان قبر او رفت و لحدش را درست كرد و خشت بر او چيده، مي فرمود سنگ و گل بدهيد، ميان خشتها را گل مي زد و چون تمام شد، خاك بر او ريخت و قبرش را ساخت ... چون از كار قبرش فارغ شدند مادر سعد برخاست و گفت: اى سعد بر تو گوارا باد بهشت.
    رسول خدا فرمود: اى مادر سعد آرام باش. زيرا سعد گرفتار فشار قبر شد. گويند رسول خدا(صلي الله عليه و آله) برگشت و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند يا رسول اللَّه ما ديديم با سعد آن كردى كه با احدى نكردى تو بى‏رداء و كفش دنباله جنازه‏اش رفتى.
    پيامبر اكرم فرمود: فرشته‏ها بى‏ردا و پاى برهنه دنبال او بودند و من به آنها تاسى كردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتى؟ فرمود دستم بدست جبرئيل بود و هر جا را مي گرفت، مي گرفتم. گفتند تو دستور غسلش را دادى و بر او نماز خواندى و او را بدست خود در گور نهادى و باز هم فرمودى كه سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آرى او با خاندان خود بداخلاقى مي كرد. (امالى شيخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص 385)

     

    آیا در قبر هم عذاب هست؟

     

    عذاب قبر,شب اول قبر,دوزخ
جهنم

    آیا در قبر هم عذاب هست؟

    سخن گفتن درباره عالَم‌های بعد از مرگ فقط از جانب خداوند و اولیای او جایز است که به همه عالم‌ها احاطه دارند و از حقیقت آنها و آنچه در آنها می‌گذرد، خبر قطعی و یقینی دارند. عقل انسان‌ها نسبت به عالم‌های پس از مرگ هیچ احاطه‌ای ندارد و نمی‌تواند جزئیات و حوادث آنجا را اثبات یا انکار کند. البته عقل لزوم معاد و جهان آخرت و اصل باداش و کیفر را ثابت می‌کند اما سخن گفتن در جزئیات برزخ و معاد و بهشت و دوزخ و غیر آن از حوزه درک و توان عقل خارج است. اینکه آیا در قبر هم عذاب خواهد بود، آیا در قبر سۆال خواهد شد و سۆال کنندگان چه نام دارند، مطالبی است که برای اطلاع پیدا کردن از آنها جز زانو زدن به محضر قرآن و عترت راهی نداریم و نمی‌توانیم خود آنها را قبول کنیم یا ردّ نماییم.


    قرآن شریف صراحت دارد که پس از مرگ تا قیامت عالَمی است به نام برزخ یا عالَم قبر که چون این عالَم بین دنیا و قیامت کبری است. برزخ یعنی حد فاصل نام دارد.(1) علاه بر آن قرآن صراحت دارد که در عالم برزخ عذاب و باداش وجود دارد، یعنی کافران و ستمگران عذاب می‌چشند و مۆمنان و صالحان از نعمت‌های خداوند برخوردارند، گرچه کمال عذاب و ثواب در قیامت است. قرآن در مورد فرعونیان می‌فرماید: «فرعونیان صبح و شام بر آتش عرضه می‌شوند [و از حرارت آن رنج می‌کشند] و چون روز قیامت برپا شود، خطاب آید که فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب وارد کنید».(2) صبح و شام مربوط به برزخ است که پیرو دنیا می‌باشد. بنابر آیه فوق فرعونیان در برزخ بر آتش عرضه می‌شود و با مشاهده آن و چشیدن حرارت و شنیدن زفیر آن عذاب می‌گردند و در قیامت آنان را در آتش وارد می‌سازند.


    آیات پاداش شهیدان نیز که حکایت از بهره‌مند بودن آنان از نعمت‌ها پس از شهادت است، مربوط به برزخ می‌باشد.(3) امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «قبر باغی از باغ‌های بهشت یا حفره‌ای از حفره‌های جهنم است».(4) پس عذاب قبر برای گناهکاران، و بهره‌مندی از نعمت و آسایش برای صالحان قطعی و یقینی است. مسئله دیگر سۆال و جواب در قبر است که آن نیز اجمالاً قطعی و یقینی است و بنابر روایتی منکر سۆال قبر، شیعه نیست.(1)


    بنابر روایات دو فرشته به نام «منکر و نکیر» وظیفه سۆال کردن از بندگان را عهده‌دار می‌باشند.(2) این دو ملک از مسائل اساسی سۆال می‌نمایند. پرسش از پروردگار، پیامبر، دین، کتاب، امام، این که عمرش را چگونه صرف کرده، اموالش چگونه به دست آمده و چگونه صرف کرده است.(3) البته بنابر بعضی روایات سۆال قبر مربوط به مۆمنان خالص و کافران خالص است(4). احتمالاً منظور روایات این است که این دو گروه فقط در برزخ سۆال و جواب دارند و در قیامت دیگر حساب و سۆال ندارد و مۆمنان خالص مستقیم و بدون حساب به بهشت و کافران خالص مستقیم و بدون حساب به جهنم وارد می‌شوند. اما سۆال و جواب انسان‌های عادی به قیامت مربوط می‌شود. شاید از آنان فقط از همان اصول دین سۆال شود، نه آنچه مربوط به عمر و احوال می‌شود.
    دعای تلقین میّت که از دستورهای امامان علیهم السلام است و هنگام دفن مرده مسلمان بر بالای قبر او و خطاب به وی خوانده می‌شود، به روشنی به سۆال دو فرشته مقرّب صراحت دارد. بنابر این مطابق روایات به عذاب قبر و سۆال نکیر و منکر اعتقاد داریم.
     پی‌نوشت‌ها:
    1ـ تفسیر برهان، ج 3، ص 120.
    2ـ غفر (40) آیه 64.
    3ـ آل عمران (3) آیه 169 ـ 170.
    4ـ تفسیر برهان، ج 3، ص 120.

     

    آیا همه فشار قبر دارند؟

    فشار قبر

    آیا همه انسان هایی که می میرند فشار قبر دارند؟

     

    ‏از بعضى احادیث استفاده مى‏شود که فشار قبر براى همه بدون استثنا وجود دارد، منتهى برای بعضى شدید است و کیفر اعمال محسوب مى‏شود، و برای برخی ملایم‏تر و به منزله کفاره گناهان و جبران کوتاهى‏ها است.(1) رسول اکرم‏صلى الله وعلیه وآله هنگام دفن صحابى معروف «سعد بن معاذ» فرمود: «هیچ مؤمنى نیست مگر این که فشار قبر دارد»(2)

    امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: «فشار قبر براى مؤمن کفاره ضایع کردن نعمت‏ها توسط او است».(3)

    از روایات دیگر استفاده مى‏شود که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند و بعضى از اعمال خیر سبب مى‏شوند که انسان فشار قبر نداشته باشد.

    در حدیثى آمده: «هر کس به قرائت سوره زخرف مداومت کند، از فشار قبر در امان است».(4)

    رسول الله‏صلى الله وعلیه وآله فرمود: «هر کس روزى صد مرتبه بگوید: لا اله الا الله الملک الحق المبین» از فقر و وحشت قبر در امان است، و درهاى بهشت برایش باز مى‏شود».(5)

    در روایتى آمده: «کسى که رکوعش (در نماز) را به تمام و کمال انجام دهد، هیچ وحشتى در قبر برایش وارد نمى‏شود». حضرت صادق‏علیه‏السلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مى‏دهد». نیز فرمود: «کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمى‏رسد».

    امیرمؤمنان‏ على (ع) فرمود: «هر کس در هر جمعه سوره نساء بخواند، از فشار قبر در امان است».

     

    استثنا در فشار قبر

    این قبیل روایات ، گسترة روایاتى را که مى‏گوید فشار قبر براى همه است، محدود می کند، در نتیجه مى‏توان از این روایات استفاده کرد که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند. خداوند توفیق مشمول رحمتش و در امان بودن از عذاب و فشار قبر را به همه ما عنایت فرماید.

    در روایات، اسباب و عواملی برای عذاب و فشار قبر ذکر شده است، مانند: سخن چینی، بدرفتاری با خانواده، کمک نکردن به هم نوع، کفران نعمت، غیبت، سبک شمردن نماز و بی اعتنایی به ضعیف.

    درباره «سعد بن معاذ» که گرفتار فشار قبر بود، پیامبر اکرم(ص) دلیلش را بدزبانی با اهل خانه ذکر فرمود.(6)

    حضرت صادق‏علیه‏السلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مى‏دهد  و کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمى‏رسد».

    عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر

    در روایات به برخی عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر اشاره شده که عبارت اند از:

    1ـ اعمال صالح؛ امام صادق(ع) می فرماید: «چون مؤمن وارد قبرش شود، نماز در جانب راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد و نیکی بر او سایه می افکند و صبر در گوشه ای قرار گیرد. هنگامی که دو فرشته برای پرسش بر او داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکی گوید: مواظب صاحب خود باشید و اگر شما عاجز از مواظبت او هستید، من از او مواظبت می کنم».(7)

    2- اتمام رکوع؛ امام باقر(ع) می فرماید: «کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی گیرد».(8)

    3ـ کمک به همنوعان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که غم و اندوه مؤمنی را بر طرف کند، خداوند غم و غصه آخرت او را بر طرف می کند و از قبرش در حالی که دلی شاد دارد، خارج می شود».(9)

    4ـ چهار بار به حج رفتن؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی گیرد».(10)

    عذاب

    5ـ مرگ هنگام نزول رحمت؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می کند».(11)

    6ـ خیرات بازماندگان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «میت در فشار به سر می برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می دهد».(12)

    7ـ نماز و استغفار و صدقه بازماندگان؛ پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «سخت ترین شب ها اوّل قبر است که می توانید با پرداخت صدقه به مردگان خود ترحم کنید. اگر مالی برای صدقه نداشتید، لااقل دو رکعت نماز بخوانید و به روح او هدیه کنید که خداوند از آن لحظه هزار فرشته به سوی قبرش می فرستد که با هر فرشته ای لباسی است و قبر او را از تنگی و فشار رهانیده و وسعت می بخشد».(13)

    8ـ زیارت امام حسین(ع)؛ در روایت است که یکی از پاداش هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(ع) می دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات می‌دهد.(14)


    1 - ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج 5، ص 468.

    2 - بحارالانوار، ج 6، ص 221.

    3 - همان.

    4 - سفینة البحار، ج 2 ص 397، ماده: قبر.

    5 - شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 2، ص 397.

    6 . علل الشرایع، ج 1، ص 360.

    7 . بحارالانوار، ج 6، ص 230.

    8 . همان، ج 85، ص 107.

    9 . همان، ج 74، ص 386.

    10 . سفینة البحار، ج 2، ص 397.

    11 . همان.

    12 . وسائل الشیعه، ج 1،‌ ص 655.

    13 . سفینه البحار، ج 2، ص 47.

    14 . کامل الزیارات، ص 143.

     

    آيا اين مسأله حقيقت دارد كه در روز اول قبر افراد براي لحظه اي زنده مي شوند و به محض اين كه سر خود را بلند مي كنند، سرشان به سنگ قبر مي خورد و آن وقت است كه مي فهمند اينجا كجاست؟

    عذاب قبر جسماني و روحاني است, ولي جسم و بدن برزخي معذب است نه بدن مادي و دنيايي . توضيح مطلب با توجه به دو نكته روشن مي شود: 1- روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادي , خود را با بدن برزخي و قالب مثالي مي يابد و مي بيند, در واقع روح آدمي با رفتن از حيات دنيوي به حيات برزخي , بدن مادي خود را رها كرده و با بدن مثالي خود متحد مي گردد, بدني كه متناسب بانظام برزخي بوده و اتحادش با روح قوي تر از اتحاد آن با بدن مادي در زندگي دنيوي است . قالب مثالي موجود در خواب مي تواند ما را به بدن برزخي تا حدودي هدايت كند چرا كه هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادي تا اندازه اي كم مي شود و از خدود مادي تا اندازه اي آزاد مي گردد, روح خود را با يك نوع تمثيل مثالي يافته و خود را با بدني شبيه بدن مادي و دنيوي مي بيند و اين دليل روشني است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادي يا تعلق كمتر, قدرت تمثل به بدن مثالي را دارد. انسان در هنگام خواب و خواب ديدن خودش را با همان بدن مي بيند با همان شكل و تصوير و اين حكايتگر وجود بدن مثالي و قالب برزخي است كه با انتقال روح از اين عالم مادي به نظام برزخي به وجود نيامده بلكه قبلا هم در آن نظام وجود داشته ولي ما از آن محجوب بوده ايم و اگر اين حجاب را - كه تعلق و توجه به نظام مادي و ماديات است - كنار زنيم هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثال متمثل مي بينيم چنانكه درخواب تا حدودي كه تعلق روح به بدن مادي كم مي شود در عالم خواب و خواب ديدن در حالي كه بدن مادي ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است . خود را با بدني مشابه با اين بدن يافته و سيرها و حركت ها و فهم ها و ديدني ها و شنيدني ها و خوردني ها و خواستن ها با آن داريم . (براي مطالعه بيشتر ر.ك : استاد شجاعي , محمد, خواب و نشان هاي آن , مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفي , كانون انديشه جوان , تهران , چاپ دوم , 1379, صص 58-62) ناگفته نماند كه از نظر روايات وجود بدن برزخي امري مسلم و قطعي است چنان كه امام صادق (ع ) فرمودند: »اما ارواح مؤمنان برزخ در كار نيست و فشار قبر, سوئال منكر و نكير عذاب ها و نعمت ها پوچ است و غيرواقعي؟ با توجه به توضيحات گذشته پاسخ اين پرسش روشن است ولي در عين حال براي بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نيز پاسخ به اين پرسش , توجه به خواب ديدن بسيار راهگشاست . اگر در خواب ديدن تائمل كنيم در خواهيم يافت كه خواب ديدن چه آيت خوبي و چه حكايتگر عجيبي است از نسبت ميان قبر خاكي و قبر برزخي , چرا كه بدن شخصي كه مي خوابد و خواب وحشتناكي مي بيند, به صورتي كه آن را از خواب برخيزد خدا را شكر مي كند كه خواب بوده است, در اين حالت كه خواب مي بينيد در سكون و آرامش نيست ؟ البته كه چنين است , كساني كه كنار بدن اين خواب بيننده حضور داشته باشند, بدن او را در هنگام خواب در كمال سكون و سكوت مي يابند, به صورتي كه اگر خواب بيننده , از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند, اينان آگاه نخواهند شد كه در آن زماني كه آنها نظاره گر بدن ساكن و آرام اين شخص بوده اند, او در چه عذابي و دهشتي بوده است بر عكسش را هم حساب كنيد, بدن كسي كه خواب فرحناك و دلپذير مي بيند نيز در كمال آرامش و سكون است و افرادي كه در كنار او حضور دارند اين امر را تصديق خواهند كرد. اين بهترين نشان است ميان نسبت قبر خاكي و قبر برزخي كه به ما مي فهماند, مي شود انسان در برزخ در حال نعمت يا وحشت باشد و در عين حال اثري در بدن خاكي او, در قبر از عذاب يا ابتهاج نباشد. البته گاهي كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كننده اي مي بيند بدن او عرق مي كند كه اثري از خواب او بوده است ولي اولا اين امر هميشگي نيست . ثانيا ميان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح با بدن مادي كاملا قطع نشده است ولي در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادي به كلي منقطع است مگر ارتباط بسيار محدود و ناچيزي كه در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثير چنداني در بدن مادي در زير خاك كه قابل مشاهده باشد, نخواهد گذاشت .(براي مطالعه بيشتر ر.ك : خواب و نشان هاي آن , صص 71-75) اما اين كه ماهيت فشار و عذاب يا نشاط و شادي برزخي چيست , از گنجايش اين مقال خارج است . (بهترين كتاب در باب مسائل برزخ براي مطالعه : استاد شجاعي , محمد, عروج روح , مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفي , كانون انديشه ئ جوان , تهران , چاپ اول , 1379).

     

     

    شب اول قبر از چه زمانی است و چقدر طول می کشد؟

     

    شب اول قبر, درباه شب اول قبر, شب اول قبر چه زمانی است,احادیث و روایات

     

    شب اول قبر, درباه شب اول قبر, شب اول قبر چه زمانی است, سؤال های شب اول قبر, وحشت شب اول قبر, وقایع شب اول قبر, اتفاقات شب اول قبر,احادیث و روایات

    پرسش :
    زمانی که مرده را دفن می کنند شب اول قبر از چه زمانی است و چقدر طول می کشد؟ آیا در آن لحظه کسانی که در دنیا برای آن مرده ای دعا می خوانند در آن لحظه به او می رسد و از عذاب او کم می شود؟

    پاسخ :
    قبل از هر چیز لازم است چند نکته را متذکر شویم.
    1. انسان پس از مرگ وارد عالمی می شود به نام«عالم برزخ» حیات برزخ و حقیقت باطن همین عالم دنیاست. دنیا ظاهری دارد و باطنی، ظاهر دنیا که بدان عالم مُلک گفته می شود همین دنیای مادی که ما در آن زندگی می کنیم که خصوصیات خاص خودش را دارد(مکان، زمان، مادی بودن...) همین دنیا باطنی دارد که بعضی خصوصیات عالم دنیا را داراست. مثلاً شکل و اندازه و رنگ و بو در آن عالم هم وجود دارد و لکن ماده در آنجا نیست. صورت مردمان برزخی رنگ و اندازه مشخصی دارد و در آنجا خوشحالی و مسرّت و غضب و نگرانی هست در آ‌نجا نور هست و لکن آنجا ماده نیست[1].


    2. در بعضی از روایات از همین حیات برزخی به«عالم قبر» تعییر شده است. در روایتی است که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ پرسیدند: برزخ چیست آن حضرت فرمود: قبر از هنگام مرگ آدمی است تا روزی که قیامت می شود[2].


    پس مراد از قبر در بعضی روایات این گودال خاکی که بدن میت در آن جا می گیرد، نیست بلکه باطن همین قبر مراد است که همان عالم برزخ است از آنجایی که قبر خاکی جایگاه و محل استقرار بدن جسمانی است و عالم برزخ نیز جایگاه استقرار روح انسان است به عالم برزخ عالم قبر نیز گفته می شود[3].


    در روایت مفصّلی است از حضرت امیرالمؤمنین که آن حضرت در وصف مرگ انسان و انتقال او به قبر و شاهدات او در قبر توضیحاتی می فرماید که ما به قسمتی از آن اشاره می کنیم، در بخشی که مربوط به مرگ مؤمنان و مشاهدات آنان است این چنین می فرماید: ... او می شناسد کسی را که او را غسل می دهد و قسم می دهد افرادی را که جنازة او را حمل می کنند که به سرعت ببرند و زودتر به خاک بسپارند و وقتی که او را وارد در قبرش می کنند دو مَلَک به نزد او می آیند و آن دو، دو فرشتة بازپرسی و باز جوئی کننده از عقائد و کردار او هستند ...


    با توجه به دو نکته یاد شده و این بخش از روایت حضرت امیرالمؤمنین می توانیم نتیجه می گیریم که شب اول قبری که در روایات ما برای اموات ذکر شده و شرح حال آنها در قبر می باشد مراد شب اولی که ما به حساب دنیایی می سنجیم نیست یعنی این چنین نیست که اگر قسمتی را صبح دفن کنند حتما 10 یا 12 ساعت باید بگذرد تا شب هنگام شود آنگاه فرشتگان پرس و جو بیایند و از او سؤالاتی بنمایند بلکه به محض دفن شدن فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند چرا که عالم برزخ شب و روزی چون عالم دنیا ندارد و اگر شبی برای میّت ذکر شده است، شاید شب برای او مشتمل می شود درست شبیه حالت خواب که آدم در خواب می بیند در شبی هولناک را می گذراند و حال آنکه در وسط روز خوابیده است همانگونه که در وسط روز انسان خواب شب تار را می بیند، همین طور است که انسان را در روز دفن می کنند و همان لحظه شب اول قبر او باشد در حقیقت میت در عالم قبر و برزخ شب برای او نمایان می شود در این روایت هم آمده به محض دفن کردن میت فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند.
    البته شب اول قبر تنها برای کسانی نیست که دفن می شوند حتی کسانی هم که بدنشان دفن نمی شود، باز عذاب قبر دارند سؤال قبر دارند شب اول قبر هم خواهند داشت وقتی قبر را به معنی عالم برزخ گرفتیم و شب آنجا را هم، مخصوص به وضع آنجا دانستیم لذا لازم نیست تا حتماً میت دفن شود آنگاه مراسم شب اول قبر برزخ صورت پذیرد[4].


    و امّا پرسش نهایی که مربوط به تأثیر دعا و یا خیرات بر آن میت است باید در جواب بگوئیم آنچه که از روایات استفاده می شود این است که هر آنچه برای اموات صورت می پذیرد به گونه ای به آنها می رسد.


    از امام صادق منقول است: که بسا باشد که میّت در تنگی و شدّتی بوده باشد و حق تعالی به او وسعت دهد و تنگی را از او بردارد پس به او گویند که این فرح که تو را روی داد به سبب نمازی است که فلان برادر مؤمن برای تو کرد[5].


    در روایت دیگری است که حضرت فرمود:
    نماز و روزة و حجّ و تصدّق و سایر اعمال خیر و دعا و ثواب آن اعمال برای کسی که آن اعمال را انجام داده و برای مرده هر دو نوشته می شود و وارد قبر او می‌شود[6].


    آیا دعا و خیرات از طرف زنده ها موجب کاهش عذاب قبر شخص مرده می شود؟ و اصولاً چه چیزهای موجب افزایش یا کاهش عذاب قبر می شود؟


    آنچه به درجة اول مایة نجات و رهایی از عذاب قبر می شود، کارهای نیک و گفتار پسندیده ای است که انسان در طول حیات خود انجام داده است، اما پاسخ پرسش نخست این است که در مواردی شرع مقدس سرنوشت اموات را بوسیله ی کارهای نیک یابد دیگران قابل تغییر معرفی کرده است.


    در یک قانون کلی حدیث می فرماید: هر کسی سنت و روش نیکی بنیاد گذارد برای او ثواب هر کسی که به آن عمل کند می رسد و هر کسی سنت و روش بدی بنیاد نهد برای او گناه و عقابی هر کسی که به آن عمل کند می رسد.


    پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: روزی حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از کنار قبری گذشت که صاحب آن در عذاب بود، سال بعد نیز گذر کرد ولی از عذاب صاحب قبر خبری نبود، سبب را از خداوند پرسید، وحی آمد که از این میّت فرزندی صالحی به بلوغ رسید و برای مردم راهی درست کرد و یتمی را پناه داد به برکت آن از پدر گذشتیم[7].


    و نیز درباره بهبودی سرنوشت اموات می گوید: هرگاه کسی به نیّت وجه الله نذری کند تا ثوابش برای میتی باشد چنین نذری مفید و وفاء به آن لازم است[8].


    بنابر احادیث صحیح و مشهور صدقه دادن بازماندگان برای اموات سودمند است.
    در روایتی صحیحة سعد از پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ می پرسد، آیا صدقه دادنِ من برای روح مادرم سودی دارد؟ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: بلی[9].


    زیارت اهل قبور مستحب و سفارش شده است همچنین دعا و قرآن خواندن برای میّت مفید است. زیارت اهل قبور در روزهای جمعه موجب می شود امواتی که در تنگی و تنگناه باشند در فراخی قرار گیرند[10]. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هرگاه شخصی به نیّت میتی صدقه دهد، خداوند جبرئیل را فرمان می دهد که این هدیه را به قبر او برساند[11] و نیز فرمود: بواسطة نمازی که برای میت خوانده می شود تنگی قبر او به فراخی تبدیل می شود[12].


    ابن عباس در روایتی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند: خواندن سورة«تبارک الملک» بر سر قبر میت مایة نجات از عذاب قبر است.


    از کتاب دعوات قطب راوندی نقل شده است که؛ هرگاه میتی دفن شد، بر قبر او سه بار این جمله را بخوانند، خداوند عذاب را از او تا روز دمیده شدن صور برمی دارد، اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد ان لا تغذب هذا المیت.


    رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پس از خاکسپاری دختر گرامی خود(رقیه) با چشم گریان فرمود: از خدای سبحان خواستم عذاب قبر را از او بردارد و خداوند او را بخشید. پس دعا مؤثر است.


    مشهور دانشمندان و علماءِ اصلِ بهره مند شدن اموات؛ از فواید اعمال صالحه و خیراتی که بازماندگان برای آن ها می فرستد را تایید و پذیرفته اند هم چنین رهایی و یا تخفیف عذاب قبر بواسطة کارهای نیک بازماندگان.


    برای مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه فرمایند:
    1. معاد، شهید دستغیب
    2. معاد، قرائتی
    3. منازل الآخره، محدث قمی
    در آخر به عنوان حسن ختام حدیثی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می کنیم:
    «القلبُ حَرَمُ الله فلا تُسکِن فی حَرَم الله غیرَ الله»
    «مکتب حرم الهی است و غیر خدا را در حرم خدا جای مده»

    «بحارالانوار، ج 67، ص 25»

     

    آیا فشار قبر از نظر فیزیكی وجود دارد یا تنها یك حالت روحانی است؟

    آیا فشار قبر از نظر فیزیكی وجود دارد یا تنها یك حالت روحانی است؟

     

     

     


    فشار و عذاب قبر جسمانی و روحانی است، ولی جسم و بدن برزخی عذاب و فشار می‏بیند. نه بدن مادی.


    توضیح: روح انسان در عالم برزخ، با بدن برزخی (كه متناسب با آن عالم است) و قالب مثالی، همراه است.

    روح انسان پس از پایان زندگی دنیا در جسم لطیفی قرار می‏گیرد كه از بسیاری عوارض جسم مادی بر كنار است، ولی از آن نظر كه شبیه جسم مادی عنصری است، به آن "بدن مثالی یا قالب مثالی" گویند كه نه كاملاً مجرد است و نه مادی محض.


    البته آگاهی از جهان برزخ به طور كامل ممكن نیست، ولی به گفته بعضی دانشمندان می‏توان آن را تشبیه به حالت خواب كرد و در خواب‏های راستین، روح انسان با استفاده از قالب مثالی به نقاط مختلف پرواز می‏كند، مناظری را می‏بیند، از نعمت‏هایی بهره می‏گیرد و لذت می‏برد اما گاه مناظر هولناكی را مشاهده می‏كند و با ترس و وحشت از خواب بیدار می‏شود.(1)


    فشار قبر در قبر خاكی رخ نمی‏دهد، بلكه در جایی است كه روح در آن قرار دارد.


    امام سجاد(ع) می‏فرماید: "قبر باغی است از باغ‏های بهشت و یا گودالی است از گودال‏های دوزخ". (2) شكی نیست كه قبر خاكی چنین نشانه و وصفی ندارد. اگر كسی فاقد قبر خاكی باشد مثلاً بدن او در دریا یا بیابان باشد، باز ممكن است فشار قبر داشته باشد، چون در داخل این قبر و با بدن مادی، فشار قبر صورت نمی‏گیرد. از این رو امام صادق(ع) در پاسخ به این سؤال كه آیا شخصی كه به دار آویخته شده عذاب قبر می‏بیند فرمود:


    "به هوایی كه بر او احاطه دارد، دستور داده می‏شود كه از هر طرف بر او فشار وارد كند".(3)


     این معنا جهت تشبیه و تمثیل است. بنابراین فشار و عذاب قبر مربوط به قبر خاكی و بدن عنصری نیست، زیرا بدن به مرور فاسد و متلاشی می‏شود، اما بدن مثالی در عالم برزخ وجود دارد و همان است كه عذاب می‏بیند. این كه گفته شده فشار قبر طوری است كه شیر مادر از بینی خارج می‏شود، تمثیل است و با این بیان می‏خواهند شدت فشار قبر را بفهمانند.

     

    پی‏‌نوشت‏ها:
    1. مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 5، ص 463، با تلخیص.
    2. بحارالانوار، ج 6، ص 159.
    3. همان، ص 260.

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 2172 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:47
    برچسب‌ها :

    ۱۱۴۲۱: پرسش: پل صراط چیست؟ کیفیت عبور از آن چگونه است؟

    پاسخ: صراط در لغت به معنی راه است چنانکه در قرآن نیز بارها به همین منظور استعمال شده است ([۱])منظور از صراط در قیامت ، پلى است كه بر روى دوزخ (يـا داخـل آن ) كـشـيده شده تا انسانها از آن بگذرند.چنانکه شیخ مفید درباره صراط می ­نویسد : صراط- آنگونه که در روایات آمده - پلی است بین بهشت و جهنم که گام­های مومنان برآن ثابت قدم می ماند ولی قدم­های کفار می ­لرزد و به دوزخ می افتند ([۲]) از ويژگي ­هاى صراط آن است كه همه انسان­ها حتى انبيا و اوصيا بايد از آن بگذرند؛ چنانچه قرآن مى فرمايد: « وَ إِن مِّنكمْ إِلا وَارِدُهَا كانَ عَلى رَبِّك حَتْماً مَّقْضِيًّا ثمَّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَوا وَّ نَذَرُ الظلِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا» ([۳]) و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم می شويد؛ اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت! سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايى می بخشيم؛ و ظالمان را- در حالى كه (از ضعف و ذلّت) به زانو درآمده‏ اند- در آن رها می سازيم.([۴])
    که بدون شک مقصود از ورود به جهنم یا نزدیک شدن به آن ، عبور از روی پل صراط است .([۵])
    در روایتی که تفسیر آیه فوق است از برخی از یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می خوانیم : ما در معناى كلمه ورود اختلاف كرديم ، بعضى گفتند : مؤمن داخل آتش نمی شود ، بعضى ديگر گفتند : همه داخل می شوند ، آنگاه خدا «الذين اتقوا» را نجات می دهد ، تا آنكه من به جابر بن عبد الله رسيدم ، پرسيدم شما چه می گوييد ؟ با دو انگشت خود اشاره به دو گوش خود كرد و گفت : هر دو كر شوند اگر اين را كه می گويم از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنيده باشم ، شنيدم كه می فرمود : ورود همان دخول است ، هيچ بر و فاجرى نيست مگر آنكه داخل جهنم می شود ، چيزى كه هست همين جهنم براى مؤمنين برد و سلام می شود ، آنطور كه آتش براى ابراهيم برد و سلام شد ، حتى آنكه آتش - و يا فرمود جهنم - از سردى خود به فرياد می آيد ، و خداوند كسانى را كه تقوى پيشه كردند نجات داده و ظالمان را در حالى كه به زانو درآمده ‏اند در آن باقى می گذارد . ([۶])
    کیفیت عبور از صراط:
    كيفيت عبور از صراط اخروى نيز به کیفیت حرکت در صراط دنيوى وابسته است . هر چه مؤمن از افكار، كردار و اخلاق صحيح بهره ­اى بيشتر داشته باشد و به معصومين نزديك­تر شود، سريع­تر از صراط عبور مى كند و بر عكس ، اگر كسى در مكتب اولياى خدا درسى نياموزد و بـه مظاهر مادى و انحرافات دنيوى آلوده شود، سخت و آهسته از صراط عبور خواهد كرد، چنان كه اگر انحرافات او گسترده باشد هرگز از صراط عبور نخواهد كرد.
    مفضل مى ­گويد: از امام صادق (علیه السلام) در مورد صراط پرسيدم فرمود: صراط راه معرفت خداست و دو صراط وجود دارد، يكى در دنيا و ديگرى در آخرت ؛ امّا صراطى كه در دنياست آن امامى است كـه اطاعتش واجب است ؛ كسى كه او را در دنيا شناخت و به هدايت او اقتدا كرد، بر صراطى كه پل جهنم در آخرت است مى­ گذرد و كسى كه او را در دنيا نشناخت ، قدمش در صراط آخرت مى لغزد و در آتش دوزخ مى افتد. ([۷])
    پس عبور از صراط آخرت و کیفیت عبور بستگی به صراطی دارد که در دنیا انتخاب کرده ایم.
    در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می ­خوانیم : مردم وارد آتش می شوند سپس با توجه به اعمالشان از آن (صراط ) عبور می ­کنند : اولین گروه مانند جهش برق از آن می­ گذرند، برخی مانند حرکت باد ، عده­ ای مانند اسب سوار ، برخی مانند سواره و عده ­ای مانند آدمی که تند می ­رود و بعضی مانند انسانی که راه می رود ...([۸])
    مومنان نه تنها به سرعت از صراط عبور می ­کنند بلکه به فرموده رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) ،وقتى مؤمن بر صراط مى ­گذرد شعله­ هاى آتش دوزخ خاموش مى شود و مى گويد: اى مؤ­من زود بگذر كه نور تو، شعله هاى مرا خاموش كرده است .([۹])
    پاورقی:
    [۱] ر ک : فاتحة ۶ / بقرة ۱۴۲، ۲۱۳ /آل عمران ۵۱ ،۱۰۱ / انعام ۳۹ /طه ۱۳۵ /مؤمنون ۷۳ / صافات ۱۱۸و...
    [۲] أوائل المقالات، شيخ مفيد ص ۷۹/و نیز رک شرح مسلم - نووي ج ۱۶ ص ۵۸ تفسير الميزان ، ج ۸ ص ۱۲۷/منازل الآخرة والمطالب الفاخرة- شيخ عباس قمي ص ۲۳۳
    [۳] مریم ،۷۱-۷۲
    [۴]
    [۵] در تفسير اين دو آيه و این که آیا همه وارد جهنم می شوند در ميان مفسران گفتگوى دامنه‏ دارى است، بعضى از آنان معتقدند كه ورود در اينجا به معنى نزديك شدن و اشراف پيدا كردن است ، يعنى همه مردم ، خوبان و بدان ، بدون استثنا براى حسابرسى يا براى مشاهده سرنوشت نهائى بدكاران ، به كنار جهنم می آيند ، سپس خداوند پرهيزگاران را رهائى می بخشد و ستمگران را در آن رها می كند.علامه طباطبایی به این نظریه متمایل است.( الميزان في تفسير القرآن ج : ۱۴ ص : ۹۰) ولی اكثر مفسران معتقدند ورود در اينجا به معنى دخول است(مجمع البيان ج : ۶ ص : ۸۱۲) و به اين ترتيب همه انسانها بدون استثناء ، نيك و بد ، وارد جهنم می شوند ، منتها دوزخ بر نيكان سرد و سالم خواهد بود که نویسندگان نمونه این نظریه را انتخاب کرده اند (ر ک : تفسير نمونه ج : ۱۳ ص : ۱۱۹)
    [۶] مجمع البیان ، همان
    [۷] بحارالانوار ، ج ۸ ، ص ۶۶
    [۸] مجمع البیان ، همان
    [۹] مستدرک الوسائل ، ج ۴ ، ص 388

     

    گرچه آگاهى تفصیلى نسبت به حقایق مربوط به قیامت و جهان پس از مرگ که عالمى است برتر و بالاتر از این جهان، براى اهل دنیا غیر ممکن است، ولى این امر مانع از آگاهى اجمالى نسبت به آن نخواهد بود!.

    آنچه از آیات و روایات اسلامى استفاده مى شود، این است که صراط پلى است بر دوزخ در مسیر بهشت که نیکان و بدان بر آن وارد مى شوند، نیکان به سرعت از آن مى گذرند و به نعمتهاى بى پایان حق مى رسند، و بدان سقوط کرده، سرازیر دوزخ مى شوند!، حتى از پاره اى از روایات استفاده مى شود که سرعت عبور مردم از آن بستگى به میزان ایمان و اخلاص و اعمال صالح آنها دارد.

    در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «بعضى مانند برق از آن مى گذرند، و بعضى همچون اسب تیزرو، بعضى با دست و زانوها، بعضى همچون پیادگان، و بعضى به آن آویزان مى شوند (و مى گذرند) گاه آتش دوزخ از آنها چیزى را مى گیرد و چیزى را رها مى کند»(1).

    چرا باید از روى جهنم به سوى بهشت رفت؟ در اینجا نکات لطیفى است.

    از یکسو بهشتیان با مشاهده دوزخ قدر عافیت بهشت را بهتر مى دانند، و از سوى دیگر وضع صراط در آنجا تجسمى است از وضع ما در اینجا، باید ار روى جهنم سوزان شهوات گذر کرد و به بهشت تقوا رسید، و از سوى سوم تهدیدى است جدّى براى همه مجرمان و آلودگان که سرانجام گذرگاهشان از این راه باریک خطرناک است.

    لذا در حدیث «مفضل بن عمر» مى خوانیم که مى گوید از امام صادق(علیه السلام) درباره «صراط» سؤال کردم فرمود: صراط همان طریق به سوى معرفت و شناخت خداوند متعال است.

    سپس افزود: دو صراط است، صراطى در دنیا و صراطى در آخرت، و امّا صراط در دنیا همان امام واجب الاطاعه است، هرکس او را بشناسد و به هدایت او اقتداء کند از صراطى که پلى است بر جهنم در آخرت مى گذرد، و هر کس او را در دنیا نشناسد قدمش بر صراط آخرت مى لرزد و در آتش جهنم سقوط مى کند»(2).

    در تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام) این دو صراط (صراط دنیا و آخرت) به صراط مستقیم معتدل بین «غلّو» و «تقصیر» و «صراط آخرت» تفسیر شده است(3).

    این نکته نیز قابل توجّه است که در روایات اسلامى عبور از این راه پر خطر مشکل شمرده شده است، در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) (وهم از امام صادق (علیه السلام)) آمده است: اِنَّ عَلَى جَهَنَّمَ جِسْراً اَدَقُّ مِنْ الشَّعْرِ وَ اَحَدُّ مِنْ السَّیفِ: «بر دوزخ پلى است باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر»!(4).

    صراط «مستقیم» و حقیقت «ولایت» و «عدالت» در این دنیا نیز چنین است، باریکتر از مو، و تیزتر از شمشیر، چرا که خطّ مستقیم خط باریکى بیش نیست، و بقیه هر چه هست خطوط انحرافى در چپ و راست است.

    و طبیعى است که صراط قیامت که تجسّم عینى از این صراط است چنین باشد.

    ولى با این حال همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد گروهى با سرعت در سایه ایمان و اعمال صالح از این جاده خطرناک مى گذرند.

    بدون شک ارتباط با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و خاندان رسول الله (صلى الله علیه وآله)مى تواند عبور از این جاده مخوف را آسان سازد، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ وَ نُصِبَ الصِّراطُ عَلَى جَهَنَّمَ لَمْ یَجُزْ عَلَیْهِ اِلا مَنْ کانَ مَعَهُ جَوازٌ فیه وَلایَةُ عَلیِّ بْنِ اَبی طالِب(علیه السلام)!: «روز قیامت هنگامى که صراط روى جهنم قرار داده شود تنها کسانى از آن عبور مى کنند که اجازه اى داشته باشند و در آن اجازه ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) بوده باشد»(5).

    نظیر همین معنى به تعبیر دیگر درباره بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آمده است.

    بدیهى است ولایت على(علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) از ولایت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و علاقه به قرآن و اسلام و سایر پیشوایان معصوم جدا نیست، در واقع تا ارتباطى از نظر ایمان و اخلاق و عمل، با این پیشوایان بزرگ برقرار نباشد عبور از صراط ممکن نیست، و در این زمینه روایات متعددى وارد شده است، (علاقمندان براى آگاهى بیشتر مى توانند به بحارالانوار جلد 8 فصل صراط، مخصوصاً روایات 12، 13، 14، 15، 16، 17 مراجعه کنند).

    آخرین سخن در اینجا درباره بعد تربیتى ایمان به چنین صراطى است، گذرگاه مخوف، لغزنده، خطرناک، باریکتر از مو، تیزتر از شمشیر، گذرگاهى که مواقف و ایستگاههاى متعددى دارد، و در هر موقف از چیزى سؤال مى کنند، در یک جا از نماز، جاى دیگرى از امانت وصله رحم، جائى از عدالت، و مانند آن، گذرگاهى که اجازه عبور از آن بدون ولایت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان على(علیه السلام) و تخلّق به اخلاق آنها امکان پذیر نیست، و بالاخره گذرگاهى که هرکس به مقدار نور ایمان و عمل صالحش توانائى عبور از آن را دارد، و اگر کسى نتواند به سلامت از آن بگذرد سقوطش در دوزخ حتمى است، و هرگز به کانون نعمتهاى معنوى و مادى پروردگار، یعنى بهشت راه نخواهد یافت.

    توجّه به این معانى، و ایمان به آن بدون شک بازتاب گسترده اى در اعمال انسان و تربیت او خواهد داشت، و او را به دقت هرچه بیشتر در انتخاب راههاى زندگى، و جدا سازى دقیق حق از باطل، و تخلق به اخلاق اولیاء الله وادار مى سازد.(6)


     

    1 ـ امالى صدوق مجلس 33.

    2 ـ معانى الاخبار صفحه 32 حدیث1.

    3 ـ بحار جلد 8 صفحه 69 حدیث 18.

    4 ـ میزان الحکمه جلد 5 صفحه 348 ـ در حدیث امام صادق(علیه السلام) به جاى جمله: انّ على جهنّم جسْراً کلمه الصراط آمده است (بحار جلد 8 صفحه 64 حدیث 1).

    5 ـ بحار الانوار جلد 8 صفحه 68 حدیث 11.

    6 ـ تفسیر پیام قرآن 6/191

    منظور از حقب در پل صراط چیست؟

    طبق آیه ۷۱ سوره مریم همه از پل صراط ، پلی که از جهنم می‎گذرد رد خواهیم شد. با حرارت، با تیزاب، با تلخی، با درد و با... هرچه ناخالصی‏ها و چرک‏ها در عمق بیشتری در ما نفوذ پیدا کرده باشند«حُقب» بیشتری باید تحمل کرد تا آنها خارج شوند.

    به گزارش مهر، اجل هرکسی در این دنیا دیر یا زود می‏رسد و او را هرچند مدت کوتاهی در این دنیا زندگی کرده به پاداش و یا مجازاتش می‏رسانند، ولی پاداش یا مجازاتی عادلانه‎ که بر اساس نیت اوست. نیت مؤمن این است که برای الی الأبد عبادت کند بنابراین پاداش عادلانه او بهشت ابدی است. نیت کافر هم این است که الی الأبد نافرمانی کند جزای عادلانه او هم جهنم ابدی است.

    نیت این است که اگر عمر دوباره هم بگیری به همین نحو که تا کنون زندگی کرده‏ای زندگی کنی، خوب به نسبت گناهانت، نه حجم گناهانی که در این عمر کوتاه انجام داده‏ای یا انجام خواهی داد، بلکه به نسبت گناهانت نسبت به عمرجاودان، چرک تولید کرده‏ای که باید به روش‏های عذاب پاک شوی.

    درحدیث نبوی می‏فرماید:«مردم مثل سنگ معدن طلا و نقره هستند» یعنی وجود مردم گوهری ارزشمند و گرانبها است. انسان‏ها هرچند جواهرند ولی باید درجه ناخالصی‏اشان پاک شود. گوهر وجودیشان در زیر ناخالصی‎ها پنهان شده و دیگر فرصتی نیز برای اینکه خودش با دست خودش ناخالصی‏ها را جدا کند ندارد. شک نیست که او جواهر است ولی باید موانع، حجاب‏ها، چرک‏ها، برطرف شوند تا جواهر براق و درخشان آشکار شود. اگر چرک‏ها نازک است، در برزخ ، اگر ضخیم است در مراحل هولناک قیامت و اگر این چرک‏ها در لایه لایه وجود او رسوخ کرده باشد ( مثل رگه‏های ناخالصی در جواهراتی از جمله فیروزه) باید او را به کوره بسپاریم تا در اثر حرارت، آن ناخالصی‏ها از او جدا شوند.

    با حرارت، با تیزاب، با تلخی ، با درد و با... هرچه ناخالصی‏ها و چرک‏ها در عمق بیشتری نفوذ پیدا کرده باشند«حُقب» بیشتری باید تحمل کند تا آنها خارج شوند. البته یک حقب معادل بیست و یک میلیون و ششصد هزار سال زمان دنیا است.

    آخر باید این جواهر ارزشمند پدیدار شود تا نزد همجنسانش برود و بالاخره می‏رود. اما بعضی از اینها را که یک روز جواهر ناب بوده‏اند با آب می‏شوییم جواهری دیده نمی‏شود، با آب گرم می‏شوییم ، جواهری هویدا نمی‏شود، اسید می‏ریزیم خیر، می‏تراشیم ، خیر، داخل کوره می‏اندازیم، چند درصدش ذوب می‏شود ( فرض کنید یک حقب) هرکار می‏کنیم درصدی از جواهر بدست نمی‏آید یعنی برخی‎ها بیشترین حرارت و عذاب را هم ببینند وجودشان به تعبیرامام(ره) قلبش هم ذوب و هم جنس جهنم شد ولی هیچ ذره‏ای از وجودش نور و جواهر نمانده بود که با سوختن چرک‏ها و اضافات، جواهرآشکار شود.

    منظور از «پل صراط» چیست؟

     
    پل صراط

    رهروان ولایت ـ با دقت در آیات قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم‌السلام) خواهیم دید، یکی از مباحثی که در روز قیامت وجود دارد و یکی از مراحل حرکت آدمی برای رسیدن به زندگی ابدی، بحث «صراط» است؛ در بسیاری از روایات گفته شده است در روز قیامت پلی به نام «صراط» وجود که همه انسان‌ها از روی آن‌ها عبور می‌کنند. حال باید دید منظور از این صراط چیست و آیا همین معنا را دارد یا خیر؟

    از ظاهر روایاتی که در شرح صراط آمده است، به دست می‌آید که «صراط» نام پلی است که بر روی جهنم کشیده شده است و به بهشت ختم می‌شود و تمام انسان‌ها از روی آن عبور می‌کنند، مومنین و اهل ایمان، به راحتی از روی آن عبور کرده و به بهشت برین خواهند رسید و کُفّار و اهل معصیت از روی آن سقوط کرده و وارد جهنم می‌شوند؛ به طور مثال پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «هنگامی‌که قیامت بر پا شود، بر روی جهنم صراط نصب می‌شود و هیچ کس حق عبور از آن را ندارد مگر کسی که جواز عبور را داشته باشد؛ آن اجازه‌نامه ولایت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است».[1]

    هم‌چنین آن حضرت، در روایت دیگری فرمود: «یا علی در روز قیامت من و تو و جبرائیل بر روی صراط می‌ایستیم و به هیچ کس حق عبور نمی‌دهیم مگر این‌که به ولایت تو چنگ زده باشد».[2]

    ابن عباس نیز در حدیثی نقل می‌کند: «بر روی جهنّم پلی است که هفت مرحله دارد، در مرحله اول، از انسان راجع به شهادت به «لا إله إلا الله» پرسیده می‌شود، اگر توانست پاسخ دهد به مرحله دوم می‌رسد؛ در مرحله دوم از نماز پرسیده می‌شود، اگر نمازش کامل باشد، به مرحله سوم می‌رود؛ در این مرحله از «زکات» پرسیده می‌شود، اگر کامل باشد، به مرحله چهارم می‌رسد؛ در این مرحله از «روزه» سوال پرسیده می‌شود، اگر کامل باشد، به مرحله پنجم می‌رسد؛ در این مرحله از «حج» پرسیده می‌شود، اگر کامل باشد به مرحله ششم می‌رسد؛ در این مرحله از «عمره» پرسیده می‌شود که اگر کامل باشد به مرحله هفتم می‌رسد؛ در این مرحله از «حقوق مردم» پرسیده می‌شود؛ اگر از همه این مراحل سالم بگذرد وارد بهشت می‌شود؛ و الا در هر مرحله‌ای که کم داشته باشد، او را نگه می‌دارند تا عملش را کامل کند».[3]

    بسیاری از علمای شیعه معتقداند که با توجه به ظاهر این روایات، «صراط» پلی است که روی جهنم وجود دارد و به سمت بهشت کشیده شده است؛ شیخ مفید(رحمه‌الله‌علیه) در این باره می‌گوید: «همانا «صراط» پلی است که بین جهنم و بهشت وجود دارد و قدم‌های مومنین بر آن ثابت بوده و از آن عبور می‌کنند و قدم‌هاي کفار، بر روی آن می‌لغزد و در آتش سقوط می‌کنند».[4] شیخ صدوق(رحمه‌الله‌علیه) نیز همین نظر را برگزیده است.[5]

    علامه طباطبایي(رحمه‌الله‌علیه) نیز در این باره می‌نویسد: «این صراط، پلی است که کشیده شده است بر روی جهنم و همه خلایق از روی آن عبور خواهند کرد چه مومن باشند و چه کافر و خداوند، مومنین را نجات می‌دهد».[6] آیت الله سبحانی(حفظه‌الله) نیز معتقد است با توجه به ظاهر آیات و روایات، ما وجود صراط را با همین معنای حقیقی می‌پذیریم، ولی در مورد کیفیت آن اظهار نظر نمی‌کنیم و چگونگی آن‌را به خداوند متعال و روز قیامت واگذار می‌کنیم؛ یعنی ظاهر روایات را حمل بر چیز دیگری نمی‌کنیم و می‌گوییم با همین معنا درست است ولی نحوه آن‌را نمی‌دانیم.[7]

    برخی دیگر از علما معتقداند نباید به ظاهر این آیات و روایات اخذ نمود و معنای ظاهری آن‌ها مد نظر نیست؛ بلکه استعاره و تمثیل است و منظور از «صراط» چیز دیگری است و اصلاً چیزی مانند پل وجود ندارد؛ آنان معتقداند جهنم ملكوت دنياست و صراطى كه بر روى آن كشيده می‌شود، راهى است كه انسان بايد در نفس خود طى كند، تا به مقصود كه خداست نائل گردد و چون اين راه را انسان در دنيا طى می‌كند.

    بنابراين اين صراط نيز بر روى جهنم قرار می‌گيرد و چون هر كس حتماً بايد با مجاهده نفس (در دنيا) با شهوات، بر مقصود برسد، عبور از جهنم براى تمام افراد حتى انبياء و اولياى خدا ضرورى است. لذا وقتي‌كه آيه كريمه نازل شد: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا»[مریم-71] از رسول خدا سوال كردند: شما هم وارد جهنم می‌شويد؟ فرمودند: بله و لكن ما مانند برق خاطف از آن عبور خواهيم کرد». بنابراین، معنى صراط، عبور از ملكات و اخلاق رذيله و صفات ناستوده است، هر كه اصلاً آلوده نشد، چون برق خاطف عبور كند و اگر فى‌الجمله آلوده شد، چون شخصى اسب سوار و هم‌چنين تا آن‌كه بسيار آلوده گردد در جهنم به صراط آويزان شده و آتش، او را فرا گيرد.[8]

    در نتیجه: راجع به «صراط» دو نظر وجود دارد؛ عده‌ای از علما به ظاهر روایات اخذ کرده و معتقداند در روز قیامت بر روی جهنم پلی قرار دارد که تمام انسان‌ها باید از روی آن عبور کنند. عده‌ای دیگر معتقداند این روایات استعاره و کنایه است و چنین پلی وجود ندارد، بلکه منظور از جهنم، دنیا است و منظور از پل، عبور از دنیا و زهد در دنیا.

    --------------------------------------------

    پی‌نوشت:

    [1]. بحار الأنوار، ج‏8، ص: 68.
    [2]. شیخ صدوق، الاعتقادات، ص: 70.
    [3]. بحار الأنوار، ج‏8، ص: 64.
    [4]. أوائل المقالات، ص: 79.
    [5]. الاعتقادات، ص: 70.
    [6]. الرسائل التوحيدية، ص: 243.
    [7]. الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل، ج‏4، ص: 272.
    [8]. امام شناسى، ج‏1، ص: 168.

     

    ماهیت صراط در قیامت چیست؟
     
     
    آیت‌الله مظاهری در ادامه سلسله مباحث اخلاقی خود در اصفهان با اشاره به ماهیت صراط در قیامت اظهار داشتند: از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که راه بهشت از جهنّم مي‌گذرد و همۀ انسان‌ها بايد آن راه را طى كنند و گريزي از آن ندارند. سپس، اگر بهشتى باشند از جهنّم مي‌گذرند و به بهشت مي‌رسند و اگر جهنّمى باشند، نمي‌توانند از جهنّم خارج شوند.

    به نقل از خبرگزاری حوزه، معظم‌له افزودند: اينکه در بين عوام مشهور شده که پلي در قيامت تعبيه شده است و همه بايد از روي آن پل بگذرند، صحيح نيست و گفته‌هايي که در اين زمينه وجود دارد، نظير اينکه شاعر مي‌گويد: «هر که از پل بگذرد، خندان بود»، يک مثال عوامانه بيش نيست، بلکه منظور آن است که راه بهشت از جهنّم می گذرد.
    آیت‌الله مظاهری دنیا و آخرت را به مثابه یک سکه دو رو دانسته و یادآور شدند: در قضيّۀ عبور همگاني از جهنّم، نکتۀ دقيقي وجود دارد و آن این است که باطن اين دنيا همان آخرت است و ظاهر آخرت، اين دنياست و در حقيقت، دنیا و آخرت مانند يک سکۀ دو رو عمل می‌کنند؛ به اين معنا که هر کس در دنيا بتواند نفس اماره را مطیع خود کند و از صفات رذيله بگذرد و هوي و هوس و شيطان درون و شيطان برون را تحت کنترل خود در آورد، در قيامت مي‌تواند از آتش جهنّم بگذرد. اما کساني که در اين دنيا تسلیم نفس اماره شده و در اثر تبعيّت از هوي و هوس نابود شده‌ و غرق در تجمل گرايي شده‌اند و صفات رذيله، مانند حسادت، تکبّر، خودخواهي و منيّت بر آنها مسلّط گشته است، در روز قيامت هم آتش جهنّم آن‌ها را در خود می‌بلعد.
    معظم‌له مسئله شفاعت را از مسلمات عقاید شیعه عنوان کردند و افزودند: مسئله شفاعت از مسلمات عقاید شیعه است و دارای سه مرتبه مهم است که در قیامت حتماً وجود دارد اما بنابر فرمایش حضرت امام رضا(علیه السلام) که «انا من شروطها» شفاعت هم شرط دارد و شرط آن این است که در نامه عمل انسان نشانی از تشیع وجود داشته باشد.


    متن سخنان معظم‌له به شرح ذیل است:
    بسم‌الله الرّحمن الرّحيم

    «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»
    در جلسات گذشته و در ادامۀ مبحث«ياد معاد، مانع سقوط انسان» ، پيرامون منازل بعد از مرگ و از جمله راجع به قبر، برزخ، نفخ صور، اجتماع تمام آدميان و حسابرسى به اعمال، مطالبي بيان شد و در اين جلسه به ادامۀ مباحث مي‌پردازيم.


    ماهيت صراط در قيامت
    از آيات نوراني قرآن کريم استفاده مي‌شود كه راه بهشت از جهنّم مي‌گذرد و همۀ انسان‌ها بايد آن راه را طى كنند و گريزي از آن ندارند. سپس، اگر بهشتى باشند از جهنّم مي‌گذرند و به بهشت مي‌رسند و اگر جهنّمى باشند، نمي‌توانند از جهنّم خارج شوند:
    «وَ انْ مِنْكُمْ الّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً ثُمَّ نُنَجِّى الَّذينَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيّاً».[1]
    و همه شما وارد جهنّم مى‏شويد، اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت، سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايى مى‏بخشيم و ستمگران را كه به زانو در آمده‏اند در آن رها مى‏سازيم.
    بنابراين، اينکه در بين عوام مشهور شده که پلي در قيامت تعبيه شده است و همه بايد از روي آن پل بگذرند، صحيح نيست و گفته‌هايي که در اين زمينه وجود دارد، نظير اينکه شاعر مي‌گويد: «هر که از پل بگذرد، خندان بود»، يک مثال عوامانه بيش نيست، بلکه منظور آن است که راه بهشت از جهنّم می گذرد.
    بر اساس اين آيۀ شريفه، همه از جهنّم رد مي‌شوند و خداوند متعال، شیعیان متّقي، يعني کساني که علاوه بر شعار و اعتقاد قلبي، در عمل نيز شيعه و پيرو اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» بوده‌اند را نجات مي‌دهد. گويا جهنّم حیات دارد، حرف می‌زند و شیعۀ واقعی را می‌شناسد که آنان به سلامت از جهنّم مي‌گذراند.
    اما کساني که در دنيا ستمگر بوده‌اند، يعني به خود، به خداوند يا به مردم، ظلم کرده‌ و در واقع متّقي نبوده‌اند، در جهنّم مي‌مانند و هنگام عبور از جهنّم، یارای رفتن ندارند، زانوهايشان خم مي‌شود و در قعر جهنّم فرو می‌روند. به عبارت دیگر جهنّم آن‌ها را می‌بلعد.
    سپس، خداوند تعالي مي‌فرمايد: در قيامت هر امتی پشت سر امامش حاضر می‌شود:
    «يَومَ‏ نَدْعُوا كُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ فَمَنْ اوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فِاولئِكَ يَقْرَءُونَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلًا وَ مَنْ كانَ فى‏ هذِهِ اعْمى‏ فَهُوَ فِى الْاخِرَةِ اعْمى‏ وَ اضَلُّ سَبيلًا».[2]
    «روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم، كسانى كه نامه عملشان به دست راستشان داده مى‏شود آن را مى‏خوانند و به اندازه رشته شكاف هسته خرمايى به آنان ستم نمى‏شود امّا كسى كه در اين جهان (از ديدن حقّ) نابيناست در آخرت نيز نابينا و گمراه‌تر است».
    طبق اين آيۀ شريفه، کساني که در اين دنيا راه را گم کرده و در واقع، باطن آنان نابينا بوده است، در قيامت نيز راه را گم مي‌کنند و در جهنّم فرو مي‌روند. امّا آنان که در دنيا بينا بوده‌اند و صراط هدايت و رستگاري که همان راه اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» است را يافته‌اند و در آن راه حرکت کرده‌اند، در قيامت نيز در صراط هدايت و به دنبال امامان و پيشوايان خود، به بهشت مي‌روند؛ به اين معنا که اميرالمؤمنين يا يکي از ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌عليهم» به جلو مي‌روند و شيعيان به دنبال آن انوار مقدس حرکت می‌کنند. بدیهی است وقتي آتش به امامان مي‌رسد، اظهار ادب می‌کند و ایشان بلافاصله به بهشت وارد مي‌شوند.
    اما کساني که ولایت حضرت علي«سلام‌الله‌عليه‌» را ندارند و به عبارت دیگر کساني که در دنيا از آن حضرت پیروی نداشته‌‌اند، در جهنّم مي‌مانند و گم مي‌شوند و جهنّم آن‌ها را مي‌بلعد.


    دنيا و آخرت، به مثابۀ يک سکّۀ دو رو
    در قضيّۀ عبور همگاني از جهنّم، نکتۀ دقيقي وجود دارد و آن این است که باطن اين دنيا همان آخرت است و ظاهر آخرت، اين دنياست و در حقيقت، دنیا و آخرت مانند يک سکۀ دو رو عمل می‌کنند؛ به اين معنا که هر کس در دنيا بتواند نفس اماره را مطیع خود کند و از صفات رذيله بگذرد و هوي و هوس و شيطان درون و شيطان برون را تحت کنترل خود در آورد، در قيامت مي‌تواند از آتش جهنّم بگذرد. اما کساني که در اين دنيا تسلیم نفس اماره شده و در اثر تبعيّت از هوي و هوس نابود شده‌ و غرق در تجمل گرايي شده‌اند و صفات رذيله، مانند حسادت، تکبّر، خودخواهي و منيّت بر آنها مسلّط گشته است، در روز قيامت هم آتش جهنّم آن‌ها را در خود می‌بلعد.
    در واقع، آتش جهنّم به واسطۀ خود انسان روشن می‌شود و اگر کسي در اين دنيا نتواند هوي و هوس را مهار کند و از شيطان درون و برون بگذرد، در قيامت هم نمي‌تواند آتش جهنّم را مهار کند.
    ظاهراً اين آيه، با اشاره به همین نکتۀ ظريف، می‌فرمايد: همان‌گونه که در دنیا انسان دو بُعدي است و از بعد حيواني و انساني تشکيل شده است و همان‌گونه که در دنيا بايد از بعد حيواني استفاده صحیح کند و مانند بُراق و مرکب بر آن سوار شود تا به عرش خدا برسد، در قيامت نيز دو بعدي است و با بعد انساني و معنوي به بهشت مي‌رود و بعد حيواني، او را در جهنّم نگاه مي‌دارد.
    به عبارت روشن‌تر، همان‌طور که در دنيا گاهي به جاي غلبۀ بعد روحي و معنوي بر بعد جسمي و حيواني، بعد جسمي بر بعد روحي غلبه مي‌کند و نفس اماره، انسان را مهار مي‌کند و شيطان درون و برون بر او مسلّط می‌شوند، در قيامت نيز با غلبۀ بعد حيواني، خواه ناخواه به جهنّم مي‌رود و جهنّم او از همين جا شروع مي‌گردد.
    در حقيقت، «و اِن مِّنکُم اِلّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتماً مَّقضِیّاً»، يعني راه بهشت، ‌تقوا است و ّ اگر انسان نتواند از آن راه بگذرد، يعني اگر فاسق و ظالم و فاجر باشد،«وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيّاً»، در جهنّم خواهد ماند.
    بنابراين بايد انسان فکري براي قيامت و به خصوص براي صراط آن بکند تا بتواند به سلامت، از جهنّم بگذرد و به بهشت برسد. ما بايد در دنيا به گونه‌اي عمل کنيم که در قيامت، اميرالمؤمنين، حضرت زهرا، امام حسين و حضرت زينب«سلام‌الله‌عليهم» به جلو باشند و ما به دنبال آن‌ها باشيم و مانند برق جهنده وارد بهشت شويم و با اهل بيت «سلام‌الله‌عليهم» محشور گرديم که حشر با اهل‌بيت، از هر قصر و حورالعين و از هر بهشتي، برتر و بالاتر است.


    *شفاعت از مسلمات عقاید شیعه
    مسألۀ شفاعت، از مسلّمات عقايد شيعيان است و در قيامت، حتماً وجود دارد، زيرا قرآن کريم، در آيات مختلفي بر آن تصريح فرموده است:
    «مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ»[3]
    «وَلايَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏»[4]
    در قيامت وقتي برخي از شيعيان به جهنّم مي‌روند، ملائکه و اهل جهنّم تعجّب مي‌کنند که چگونه شيعه‌اي به جهنّم آمده است!؟ لذا از ايشان سؤال مي‌کنند که چرا به جهنّم آمديد؟ آن‌ها پاسخ مي‌دهند: ما را از راهي آوردند که به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» دسترسي نداشتيم که بخواهيم مورد شفاعت واقع شويم! به تعبير قرآن کريم:
    «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ»[5]


    *معاني و مراتب شفاعت
    شفاعت سه مرتبۀ مهم دارد و هر سه مرتبه، در قيامت وجود دارد:
    يکي از معاني شفاعت آن است که برخي از افراد، مشمول دعاي اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» مي‌شوند. ائمّۀ معصومين«سلام‌الله‌عليهم» دعا مي‌کنند و از خداوند رحمان مي‌خواهند که اين افراد آمرزيده شوند و پروردگار عالم نيز دعاي آنان را مستجاب مي‌کند. همانگونه كه خداوند در قرآن شريف به گناهكاران امر كرده كه نزد پيامبر بروند و از او بخواهند تا براى آنها استغفار فرمايد:
    «وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»[6]
    استاد بزرگوار ما، حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌ ليه» در کتاب کشف‌الاسرار، در ردّ کسروي و کسروي منش‌ها، شفاعت را این‌گونه معنا کرده‌اند که ائمّۀ طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» مستجاب‌الدّعوه هستند و کساني که لياقت شفاعت داشته باشند، با دعا و استغفار اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»، بهشتي مي‌شوند.


    معناي دوّم شفاعت، واسطه‌گري است و واسطه‌گري دو جنبه دارد:
    جنبۀ اوّل آن است که هاديان مردم در دنيا، در آخرت نيز هادي خواهند بود و هدايت آنان در قيامت، منجر به وساطت براي رفتن بندگان به بهشت مي‌شود. توضيح اينکه پيامبر گرامى و اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» در اين دنيا هدايت‌گر مردم بوده‏اند و در آخرت نيز هدايت‌گرى ايشان باقى است و افراد لايق را به بهشت مي‌رسانند. از اين جهت عالمان دين و كسانى كه موجب هدايت ديگران شده‏اند نيز مى‏توانند شفاعت كنند و هر كسى در اين دنيا هدايتش بيشتر باشد، در آخرت شفاعتش بيشتر خواهد بود و مسلّم است که چهارده معصوم«سلام‌الله‌عليهم» بيشتر از ديگران شفاعت مى‏كنند.
    جنبۀ دوّم واسطه‌گري آن است که امام حسين«سلام‌الله‌عليه» و ساير حضرات معصومين«سلام‌الله‌عليهم» نزد خداوند متعال آبرو دارند و در پرتو اين آبرو، براي آمرزش افراد لايق واسطه مي‌شوند و خداوند متعال هم شفاعت ايشان را مي‌پذيرد و آن بندگان را مي‌آمرزد.
    معناي سوّم شفاعت که بسياري از بزرگان نيز بر آن تأکيد دارند، اختيار تامّ براي شفاعت است. يعني معصومين«سلام‌الله‌عليهم» اختيار تام دارند افرادي را که لايق و شايستۀ شفاعت هستند، شفاعت کنند و به بهشت ببرند. قرآن کريم خطاب به پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» مي‌فرمايد:
    «وَ لَسَوْف َيُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏»[7]
    در روايات، اين آيه به شفاعت تعبير شده است[8] و در روايتي آمده است: در روز قيامت هرکس به فکر خويش است و نجات خود را از خداوند متعال مي‌خواهد، ولي پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» نگران امّت خود هستند و مرتّب درخواست نجات آنان را مي‌کنند؛ لذا به ايشان خطاب مي‌شود: گناهان امّت تو را خواهم آمرزيد مادامي که به من شرک نورزيده باشند و با دشمنان من دوستي نکرده باشند.[9]
    استاد بزرگوار ما علامه طباطبائي«رضوان‌الله‌تعال ي‌عليه» نکتۀ دقيق و شيريني مي‌فرمودند و مي‌گفتند: معنا ندارد که پیغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم»بدون امّتشان به بهشت بروند. پيغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم»راضي نمي‌شوند که به تنهايي به بهشت بروند؛ لذا اگر کسي لياقت شفاعت داشته باشد، مورد شفاعت واقع مي‌شود.
    در روايت مشهوري نقل شده است که در روز قيامت، نگهبان‌هاي بهشت و جهنّم، کليد بهشت و جهنّم را از طرف خداوند متعال به پيغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم»مي‌دهند و ايشان اختيار تام دارند که هر کاری انجام دهند. سپس پيغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» کليد بهشت و جهنّم را به اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌ع ليه»مي‌دهند و مي‌فرمايند اختيار تامّ از تو است. هر که ولايت و لياقت دارد، او را شفاعت کن.[10]
    به راستي اگر کسي لايق باشد و در مسير اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»گام بردارد، مشمول شفاعت خواهد شد.


    رابطۀ ميزان و شفاعت
    در جلسۀ گذشته بيان شد که ميزان در قيامت، اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» هستند. وقتي کسي اعمال خود را با ميزان حقيقي يعني اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌ع ليه»بسنجد و خود را با ايشان تطبيق کند، اگر تطابق او قابل ملاحظه باشد، مسلّماً مي‌تواند مشمول شفاعت شود و به بهشت برود.
    اگر کسي به طور کلي در اعمال و رفتار خود، از اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»متاب عت کند، گرچه استحقاق بهشت را هم نداشته باشد، ولي چنين کسي نيز در پرتو شفاعت اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» استحقاق بهشت را پيدا مي‌کند، زيرا حضرات معصومين«سلام‌الله‌عليهم» اختيار تام دارند که هرکسي که تابع آن‌هاست، بهشتي کنند.
    امّا چنانچه متابعتي در کار نباشد و تطابقي بين عملکرد افراد با سيره و روش معصومان«سلام‌الله‌عليهم» نباشد، شفاعت نيز نخواهد بود. بدون متابعت عملي و پيروي از اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»، ميزان اعمال سبک خواهد بود. البته مثل آن‌ها بودن، نه امکان پذير است و نه از ما خواسته شده است، بلکه همين مقدار که شباهتي وجود داشته باشد و اعمال ما در مسير رضايت آن‌ بزرگواران که رضاي خدا در آن است، انجام شود، کافي است و انسان را مشمول شفاعت مي‌کند.


    *چه کساني شايستۀ شفاعت نيستند؟
    قرآن کريم با کمال صراحت مي‌فرمايد: برخي افراد لياقت شفاعت ندارند و نمي‌توانند از آن بهره‌مند گردند:
    «في‏جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمينَ، ما سَلَكَكُمْ في‏سَقَرَ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ، وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»[11]
    استفهام در اين آيه، استفهام تعجبيّه است. يعني وقتي بعضي از شيعيان به جهنّم مي‌روند، برخي از بهشتيان که گويا جهنّمي‌ها را مي‌بينند، با تعجّب از آن‌ها سؤال مي‌کنند: شما که شيعه بوديد، چرا به جهنّم رفتيد!؟ يک دسته مي‌گويند: ما نماز نمي‌خوانديم و شباهت به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» نداشتيم. آن‌ها در حقيقت اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» را نديده‌اند که بخواهند مورد شفاعت واقع شوند. يک دسته مي‌گويند ما نماز مي‌خوانديم، امّا به قانون مواسات عمل نمي‌کرديم و به فکر ديگران نبوديم و به مستمندان کمک نمي‌کرديم.
    شيعۀ حقيقي، با دو بال پرواز مي‌کند، يکي رابطه با خداوند مانند نماز و روزه و ديگري با بال رابطه با مردم يعني کمک کردن به خلق خدا. قرآن کريم کمک به بندگان را از همۀ انسان‌ها به قدر توان خواسته است:
    «لِيُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَعَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ»[12]


    *از حداقل کمک به دیگران مضایقه نکنیم
    هر کسی به اندازۀ توان خود بايد به ديگران کمک کند؛ کساني که وضع بهتري دارند، بيشتر کمک کنند و آنان که نمي‌توانند و فقير هستند، به هر اندازه که براي آنان مقدور است، بايد کمک نمايند. کسي که فقير است و فقط به اندازۀ خود و خانواده درآمد دارد، نبايد خود را از کمک به ديگران تبرئه کند. همان‌گونه که بارها متذکّر شده‌ايم، حدّاقل کمک به ديگران، آزار نرساندن به آن‌هاست. اگر کسي هیچ‌گونه کمکي نمی‌تواند بکند، دست کم بايد مواظب باشد از ديگران غيبت نکند، به آنان تهمت نزند و يا اهانت ننمايد. اگر نمي‌تواند مانند حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» غذاي خود را به ديگري ببخشد، لااقل با کارشکني و شايعه و تهمت، سنگ اندازي نکند و موجبات آزار ديگران را فراهم نسازد و به مردم ظلم نکند.
    دسته سوم از جهنّميان مي‌گويند: ما نماز مي‌خوانديم، به ديگران نيز کمک مي‌کرديم، امّا تجمّل‌گرا بوديم و خانه و محلّ کار و جامعۀ ما، مملو از گناه و فساد اخلاقي بود: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ».


    *عاقبت بی‌توجهی به معاد
    دستۀ چهارم که مورد بحث ما است، مي‌‌گويند: ما اصلاً به فکر معاد نبوديم: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ».هیچ گاه به قيامت فکر نمي‌کرديم، با خود نمي‌انديشيديم که معاد چيست و سرنوشت انسان‌ها چه مي‌شود و چه مشکلاتي فرا روي انسان‌ها در قيامت خواهد بود و قيامت را تکذيب مي‌کرديم. اين افراد در زندگي دنيا، مانند کرم ابريشم در پيلۀ دنيايي خود می‌تنند تا مرگ آن‌ها فرا رسد.
    سپس، قرآن کريم، حقيقت مهمّي را بيان مي‌کند و مي‌فرمايد:
    «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ»[13]
    در این آیه خداوند به نگهبانان جهنم می‌فرماید: آيا مي‌دانيد چرا اين افراد به جهنّم آمدند و مورد شفاعت واقع نشدند؟ آنان به خاطر دوري از نماز و انفاق و در اثر گناه و تکذيب معاد، لياقت شفاعت ندارند و نمي‌توانند از آن نعمت بزرگ بهره‌مند گردند.


    * شرط اساسي تحقّق شفاعت
    همان‌طور که بيان شد، شفاعت مسلّم است و ترديدي در آن راه ندارد؛ مثلاً امام حسين«سلام‌الله‌عليه» بيش از همه شفاعت مي‌کنند. عزاداری‌ها و گریه‌ها برای وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسين و بالاخره قرار گرفتن تحت ولايت امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌ع ليه» بسیار ارزنده است و انسان را لايق برخورداري از شفاعت مي‌کند، اما بنا بر فرمایش حضرت امام رضا«سلام‌الله‌عليه» در روايت سلسلة الذّهب که فرمودند:«بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»[14]، شفاعت هم شرط دارد و شرط آن اين است که در نامۀ عمل انسان، نشانی از تشیّع وجود داشته باشد تا مشمول شفاعت شود؛ زيرا در روز قيامت نامۀ اعمال را با اعمال چهارده معصوم«سلام‌الله‌عليهم»می ‌سنجند.
    حال با توجّه به مطالبي که بيان شد، آیا با وجود مفاسد اخلاقي، اقتصادي و اداري حاکم بر جامعه، این توجیه صحیحی است که بگوييم «همه غرق گناهيم و يک حسين داريم»؟ آيا جامعۀ فعلي، در صداقت، امانت‌داري، وفاي به عهد و در انفاق و عمل به قانون مواسات، در راه اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» حرکت مي‌کند تا در قيامت نيز به دنبال ايشان حرکت کند؟ آیا با اين وضعيّت حجاب و عفاف در حال حاضر بین خانم‌ها وجود دارد و با اين بي‌غيرتي که مردها به آن مبتلا شده‌اند، مي‌توان انتظار شفاعت داشت؟


    *مراقبت حضرت زهرا نسبت به حجاب
    کتب معتبر شيعه و سنّي نقل می‌کنند که حضرت زهرا «سلام‌الله‌عليها» در روزهاي آخر زندگي، پس از تحمّل شدائد و مصائب فراوان، بسيار ناراحت بودند، وقتي از ايشان سؤال شد چرا ناراحتيد؟ فرمودند: وقتی از دنيا مي‌روم، به رسم عرب، مرا در تابوت‌هايي مي‌گذارند که حجم بدنم پيدا مي‌شود و نامحرم حجم بدنم را مي‌بيند و من از اين باب ناراحت هستم! خادم ايشان، عماري و تابوتي را شبيه آنچه در عجم رواج داشت، برايشان تشريح کرد. او تختي در مقابل حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» آورد و آن را وارونه کرده و چند تکۀ چوب اطراف تخت گذاشت و پارچه‌اي روي آن انداخت به طوری که يک عماري درست شد. حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» که از موقع رحلت پیغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» تا آن لحظه، تبسّم نکرده بودند، با ديدن عماري، تبسّم کردند و خوشحال شدند؛ پس از آن وصيّت کردند که براي تشييع جنازه، ايشان را در آن عماري قرار دهند.[15]
    گرچه پس از آن، سياست اسلام اقتضا کرد که وصيّت کنند ايشان را شبانه غسل، کفن و دفن کنند و احدي با خبر نشود [16]، ولي به هر حال، اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌ع ليه» به آن وصيت نيز عمل کردند.
    حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها»که شفيعۀ روز قيامت است و همه مشتاق و در طمع شفاعت ايشان هستند، راجع به حجاب و عفاف، چنين حسّاسيّت و مراقبتي دارند. ولی آيا وضعیت اخلاقي جامعۀ فعلي و وضعيّت نگران کنندۀ حجاب و عفاف و بی غیرتی مردان و بی‌عفتي زنان، با آن دقت و حساسيّت حضرت زهرا در اين زمينه سنخيت دارد؟
    اگر سنخيت ندارد، اين جامعه و افراد آن نبايد توقّع شفاعت داشته باشند و نبايد در توهّم برخورداري از شفاعت، با شعار «همه غرق گناهيم و يک حسين داريم»، آرزوي بيجا و دست نيافتني در سر بپرورانند.

    یي‌نوشت‌ها
    =================
    1. مريم/ 72- 71
    2. اسراء/ 72- 71
    3. بقره / 255
    4. انبياء / 28
    5. مدثر / 48
    6. نساء/ 64
    7. ضحي / 5
    8. ر.ک: تفسير فرات کوفي، ص 571؛ شواهد التنزيل، ج ‏2، ص 447 و ...
    9. ر.ک: الفضائل (ابن شاذان)، ص 121
    10. ر.ک: امالي الصدوق، ص 116؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 113
    11. مدثر / 46-40
    12. طلاق / 7
    13. مدثّر / 48
    14. عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 135
    15. ر.ک: کشف الغمّه، ج 1، ص 504؛ اسد الغابه، ج 6، ص 226 و ...
    16. بحار الانوار، ج 43، ص 214

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 282 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:31
    برچسب‌ها :
       آخرت چیست؟ چگونه بفهمیم که واقعا وجود دارد؟
     
     
    پیوند همیشگی پاسخ
    منظور از آخرت عالم حیات پس از مرگ و ماورای این جهان گذران است. اعتقاد به عالم آخرت و به تعبیری معاد و اینکه انسان تا چه هنگام وجود خواهد داشت مسئله ای است که قدمت آن به اندازه تاریخ اندیشه بشری است و با بررسی متفکران پیش از اسلام و یا حتی پیش از مسیحیت انسان به این مسئله پی می برد که یکی از بزرگ ترین دغدغه های بشر بوده و هست. در خصوص اثبات معاد دو مسئله را باید مورد توجه قرار داد:
    1. اصل معاد را می توان بدون توجه به دین خاصی اثبات کرد (اثبات عقلی معاد) به گونه ای که دین نیز آن را تاکید می کند اگر چه دقیق ترین و بهترین اطلاعات را در این زمینه دین الهی در اختیار بشر نهاده است .
    2از طرفی انسان موجودی دوبعدی است (روحانی-جسمانی) و از طرف دیگر آنچه که ما پس از مرگ می بینیم از بین رفتن و زائل شدن جسم انسان است حال آیا بعد از زوال جسم بعد دیگر انسان نیز از بین رفته است یا نه؟ و به بیان دیگر آیا بعد روحانی انسان جاودانه باقی می ماند یا آنکه آن نیز از بین می رود؟
    اثبات جاودانگی و فناناپذیری بعد روحانی انسان مساوی است با قبول معاد به خصوص انکه شخصیت انسان نه به جسم بلکه به روح اوست.
    از این رو ما با اثبات عقلی جاودانگی روح انسان به معاد عقلی پی می بریم.
    دلیل فلسفی یکی از براهینی که فلاسفه مطرح می کنند و مقدمات آن عقلانی صرف است و از استحکام بالائی برخوردار استبه شرح زیر است:
    مقدمه اول: روح امری مجرد و غیر مادی است.
    مقدمه دوم: هر امر مجرد و غیر مادی جاودانه است.
    نتیجه: روح جاودانه است.
    برای یقین به درستی نتیجه باید هر دو مقدمه مذکور اثبات شود:
    اثبات مقدمه اول: برای اثبات مقدمه اول چندین دلیل ذکرکرده اند اما به دو دلیل بسنده می کنیم:
    الف. از ویژگی های امر مادی تقسیم پذیری است اما روح هر انسان به هیچ عنوان تقسیم پذیر نیست.
    ب. علم امری مجرد و غیر مادی است (زیرا از ویژگی های ماده تغییر و تحول است اما ما می بینیم که علم ما به امری مثلا این که من با چشمان خود دیدم که حسن از پشت بام افتاد و مرد، هیچ گاه تغییر نمی یابد و همواره ثابت است و موید آن نیز تذکر و به یاد افتادن چیزی است که انسان فراموش کرده است که اگر علم من ثابت نبود به یاد افتادن اصلا امکان نداشت) فلذا عالم و گیرنده آن هم که انسان و روح انسان است باید مجرد و غیر مادی باشد.
    اثبات مقدمه دوم: فناپذیربودن به معنای تجزیه و تحلیل شدن است و تجزیه و تحلیل شدن از مختصات عالم مادی و جسمانی است و امر مجرد یعنی امر غیرمادی که هیچ گاه محکوم قوانین مادی قرار نمی گیرد. بنابراین روح هم که امری مجرد و غیر مادی است هیچ گاه تجزیه و تحلیل نمی شود و این یعنی هیچ گاه فنا و نابود نمی شود. برهان ذکر شده نیز اثبات کرد که روح انسان هیچ گاه از بین نمی رود و نابود نمی شود و تا خدا هست او نیز همواره وجود دارد گر چه ممکن است در هر برهه از حیات خود در عالمی باشد اما در عین حال ثابت و زنده و پویا بقا می یابد.
    با اثبات عقلی فنا ناپذیری و جاودانگی روح، حداقل معاد که جاودانگی روح است اثبات می گردد.
    گذشته از ادله مذکور ادله ای وجود دارد که به دلیل وافی بودن مطالب فوق از ذکر آن صرف نظر می کنیم. امابه بعضی از نکات دقت شود:
    صدها سال است که انسان ها به دنبال آن بودند که در کنار توسعه رفاهی خود عمر خود را نیز افزایش دهند و تا می توانند به زندگی خود ادامه دهند. به راستی آیا می توان پذیرفت که این میل و این درد در انسان وجود داشته باشد و خدا آن را نهاده باشد اما تحقق خارجی نیابد؟ اگر همه امیال انسان لابد از داشتن مصادیق هستند و اگر انسان میل به ابدیت دارد پس چرا نباید چنین میلی در عالمی تحقق یابد؟ آیا می توان گفت که آنچه ابدی نیست راستین و واقعی است و در عین حال باور به واقعی بودن انسانیت داشت؟
    2. اعتقاد به خدائی عادل و حکیم که ناشی از حکم عقل انسان است آیا با زوال و نابودی انسان سازگاری دارد؟ واقعا اگر عالمی دیگر و اگر معاد در کار نباشد چگونه می توان ظلم را پاسخ داد ظالمینی که در طول عمر خود از هر نوع لذت و مواهبی برخوردار بودند بی آنکه تا پایان عمر خود خم به ابرو آورند و دنیایشان به مشقت و سختی بگذرد. در صورتی که معادی نباشد پس مظلومینی که تا پایان عمر خویش در دستان حاکمان مستبد و ستمگر در خون خود می غلطیدند چگونه جواب داده خواهند شد؟ آیا در چنین صورتی می توان معتعد به خدائی حکیم و عادل شد؟
    3. با انکار معاد، ارسال رسل و آمدن 124000 هز ار پیامبر و سختی هائی که انسان ها در جهت پیروی از چنین پیامبرانی برده اند چگونه توجیه عقلانی می یابد؟ آیا می توان باور کرد و آیا اصلا عقل انسان قبول می کند که همه این دستورات و قوانین پوچ و بی معنا باشد؟ از این رو عقل انسان نه تنها منکر معاد نمی تواند بشود بلکه خود نیز وسیله ای برای اثبات معاد می گردد.
    جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
    صدر المتألّهین(ره) در این باره سخنی دارد که مضمون آن چنین است: «خداوند حکیم در نهاد جان‎ها محبّت هستی و بقا و نیز کراهت نیستی و فنا را قرار داده است و این کاری است صحیح؛ زیرا هستی و بقا خیر انسان است و خداوند حکیم هرگز، کار باطل نمی کند. پس هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحیح است. بنابراین، «جاودان طلبی» انسان دلیل آن است که یک جهان جاویدان که از زوال مصون است وجود دارد؛ یعنی حق و صدق بودن طلب دلیل وجود مطلوب و امکان نیل به آن است. پس اگر جهان ابدی و جاودان مسلّم است و دنیا شایستگی ابدیت ندارد، سرای آخرت و معاد ضروری خواهد بود. بنابراین، اگر معاد و آخرت وجود نمی داشت ارتکاز جاودان طلبی و محبّت ابدیت خواهی در نهاد و نهان انسان‎ها باطل و بیهوده بود، در حالی که در جهان طبیعت باطل وجود ندارد چون جهان امکان، صنع خدای حکم محض است و این گفته حکیمان است» (اسفار 9/214)
    یعنی امکان ندارد مثلاً فطرت انسان عطش کام تشنه آب باشد و آب در خارج وجود نداشته باشد. شاگرد و داماد برومند صدر المتألهین(ره)، یعنی فیض کاشانی(ره) همین معنا را ذکر کرده چنین می گوید: چگونه ممکن است نفوس انسانی نابود گردد، در حالی که خداوند در طبیعت او به مقتضای حکمتش عشق به هستی و بقا را قرار داده و در نهاد و فطرت جانش کراهت از عدم و فنا را گذاشته است؟ زیرا وجود، خیر محض و صرف نور است. از سوی دیگر ثابت و یقینی است که بقا و دوام در این جهان محال است: «أَیْنَما تکونوا یُدرِکْکُم الموت »
    و اگر جهان دیگری وجود نداشته باشد که انسان به آن انتقال یابد، این غریزه و ارتکازی که خداوند در سرشت بشر قرار داده یعنی «عشق به هستی و بقای همیشگی «و» محبت حیات جاویدان» باطل و ضایع خواهد بود، در حالی که خداوند برتر از آن است که کار لغوی انجام دهد (علم الیقین فیض 2/837.)
    دلیل این که در حکمت الهی جایی برای لغو کاری، بیهوده گرایی و باطل و بی هدفی وجود ندارد آن است که مدبّر کل و پروراننده موجودات، هر موجودی را به همه ابزار و آلات دخیل در تکامل او، مجهّز کرد و هدایت فرمود: «ربّنا الّذی أعطی کلّ شیء خلقه ثمّ هدی»؛ طه/50
    امیر المؤمنین(ع) در این باره چنین می فرماید: «إنّ الله تعالی لم یرضها ثواباً لأولیائه، ولا عقاباً لأعدائه»(نهج البلاغه، حکمت 415)،«خداوند دنیا را نه برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش.» اگر روزی برای رسیدگی و داوری بین مردم در جهان هستی نباشد تا بدان به کیفر کردار ناشایست برسند و پاکان در نعمت‎های جاوید به مقام‎های شایسته دست یابند و آثار کردار شایسته و حیات پاکیزه دنیوی خود را دریافت دارند لازمه اش برابری ظلم و عدل، ظالم و عادل و صالح و طالح است و این برابری ناموزون هرگز با عدل الهی و نظام احسن ربّانی سازگار نیست.
    آری جهان دیگر باید تا حساب پاکان از بدکاران جدا شود؛ چنان که می فرماید: «وَامتازوُا الیَوم أَیُّها المُجرِمون»(یس/59 )«ای ناپاکان گناهکارٰ؛ امروز از مردم پاک جدا شوید»؛ زیرا امروز، روز «فصل» و جدایی است.

    برگرفته از پرسمان

     

    چه دلایلی مبنی بر اثبات وجود آخرت هست؟

    پاسخ: 

    با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
    روشن است كه دلائل نقلي در اين زمينه بسيار است اما دلايل مختلفي براي اثبات عقلي معاد و عالم آخرت اقامه مي‌شود كه در اين باره به دو برهان حكمت و عدالت اشاره مي‌شود:
    1. برهان حكمت
    اندكي تأمل در جزئيات اين عالم و خط سيري كه انسان در زندگي خود در پيش مي‌گيرد، نشان مي‌دهد كه وجود عالمي ديگر در پس اين دنيا، لازمه حكيمانه بودن خلقت اين عالم و انسان است. اگر زندگى اين جهان را بدون جهان ديگر در نظر بگيريم، پوچ و بى‏معنا خواهد بود؛ درست به اين مى‏ماند كه زندگى دوران جنين را بدون زندگى اين دنيا فرض كنيم. اگر قانون خلقت اين بود كه تمام جنين‌ها در لحظه تولد خفه مى‏شدند و مى‏مردند، چقدر دوران جنينى بى‏مفهوم جلوه مى‏كرد؟ همچنين اگر زندگى اين جهان بريده از جهان ديگر تصور شود، اين سر در گمى وجود خواهد داشت.
    زيرا چه لزومى دارد كه ما هفتاد سال يا كمتر و بيشتر در اين دنيا در ميان مشكلات دست و پا زنيم، مدتى خام و بى‏تجربه باشيم، مدتى هم به دنبال تحصيل علم و دانش باشيم و هنگامى كه از نظر معلومات به جايى رسيديم، برف پيرى بر سر ما نشسته، تازه از خود مي‌پرسيم كه براى چه زندگى مى‏كنيم؟ خوردن مقدارى غذا و پوشيدن چند دست لباس و خوابيدن و بيدار شدن‌هاى مكرر و ادامه دادن اين برنامه خسته كننده تكرارى براي چيست؟ آيا به‌راستى اين آسمان گسترده، اين زمين پهناور و اين همه مقدمات و مؤخرات و اين همه استادان و مربيان و اين همه كتابخانه‏هاى بزرگ و اين ريزه‌كاري‌هايى كه در آفرينش ما و ساير موجودات به كار رفته، همه فقط براى همان خوردن و نوشيدن و پوشيدن و زندگى مادى است؟ آيا اين امر، با حكيم بودن خداوند و خالق اين مجموعه عظيم هماهنگي دارد؟ مسلماً، خير. حكمت خداوند مي‌طلبد كه حتماً در پس اين عالم، عالم ديگري باشد كه اعمال اين دنيا و قابليت‌هايي را كه انسان در پس يك عمر زندگي كسب مي‌كند، در آن سرا به كار بندد و لذت واقعي زندگي انساني را بچشد.
    قرآن مجيد به همين نكته عقلي اشاره دارد كه مى‏گويد: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَينا لا تُرْجَعُونَ؛ (1) آيا گمان كرديد بيهوده آفريده شده‏ايد و به سوى ما باز نمى‏گرديد؟» با توجه به اين‌كه انسان داراي روح قابل بقا است و مي‌تواند داراي كمالات ابدي و جاوداني گردد، آن هم كمالاتي كه از نظر مرتبه و ارزش وجودي قابل مقايسه با كمالات مادي نيست، اگر حيات او منحصر به حيات دنيوي محدود باشد، با حكمت الهي سازگار نخواهد بود. (2)
    با توجه به اين‌كه يكي از غرايز اصيل انسان، حبّ به بقا و جاودانگي است كه دست آفرينش الهي در فطرت او به وديعت نهاده و رفتارهايي نظير ترس انسان‌ها از مرگ يا تلاش براي فرار از آن، بهترين شاهد بر وجود چنين ميل فطري در درون انسان‌ها است، اين غريزه حُكم نيروي محرك فزاينده‌اي را دارد كه او را به سوي ابديت سوق مي‌دهد و همواره بر شتاب حركتش مي‌افزايد.
    اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنين متحركي جز اين نيست كه در اوج شتاب حركت به صخره‌اي برخورد كند و متلاشي شود، آيا ايجاد آن نيروي فزاينده با چنين غايت و سرنوشتي متناسب خواهد بود؟ پس وجود چنين ميل فطري، هنگامي با حكمت الهي سازگار است كه زندگي ديگري جز اين زندگي محكوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
    با توجه به اين دو مطلب، به اين نتيجه مي‌رسيم كه مي‌بايد زندگي ديگري براي انسان وراي اين زندگي محدود دنيوي وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهي نباشد. مي‌توان ميل فطري به جاودانگي را مقدمه ديگري قرار داد و به ضميمه حكمت الهي، آن را برهان ديگري به حساب آورد. (3)
    2. برهان عدالت
    دليل ديگر در اين باب، برهان عدالت است. در اين جهان انسان‌ها در انتخاب و انجام كارهاي خوب و بد آزادند. ‌از يك سو، كساني يافت مي‌شوند كه تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مي‌كنند. از سوي ديگر، تبهكاراني ديده مي‌شوند كه براي رسيدن به هوس‌هاي شيطاني خودشان، بدترين و زشت‌‌ترين گناهان را مرتكب مي‌گردند.
    اما مي‌بينيم كه در جهان، نيكوكاران و تبهكاران به پاداش و كيفري كه درخور اعمال‌شان باشد، نمي‌رسند. چه بسا تبهكاراني كه از نعمت‌هاي بيش‌تري برخوردار بوده و هستند. زندگي دنيا، ظرفيت پاداش و كيفر بسياري از كارها را ندارد؛ مثلاً كسي كه هزاران شخص بي‌گناه را به قتل رسانيده است، نمي‌توان او را جز يك بار قصاص كرد و ساير جناياتش بي‌كيفر مي‌ماند؛ در صورتي كه مقتضاي عدل الهي اين است كه هر كس كوچك‌ترين كار خوب يا بدي انجام مي‌دهد، به نتيجه آن برسد.
    پس همچنان كه جهان، سراي آزمايش و تكليف است، بايد جهان ديگر باشد كه سراي پاداش و كيفر و ظهور نتايج اعمال باشد؛ هر فردي به آنچه شايسته است، نايل گردد تا عدالت الهي تحقق عيني يابد. (4)
    پي‌نوشت‌‌ها:
    1. مؤمنون (23)، آيه 115.
    2. ر.ك: آيت الله مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‌، دار الكتب الإسلاميه‌، تهران‌، 1374 ش، ج 18، ص 480.
    3. ر.ك: محمد تقي مصباح، آموزش عقايد، نشر بين الملل، تهران، 1381ش، ص 364-365.
    4. همان، ص 366.

     

     

    آیا جهان پس از مرگ وجود دارد؟

    معاد

    آیا انسان به جز زندگی مادی، زندگی دیگری دارد؟ آیا جهان پس از مرگ وجود دارد؟ آیا انسان با مرگ نابود می شود و یا از ساحت های دیگر زندگی برخوردار می شود؟ آیا انسان از ابعاد دیگری غیر از ساحت بدن مادی برخوردار است؟ همه این سوالات از بنیادی ترین سوالات زندگی هر فرد است و ذهن بسیاری از ما را در اوقات مختلف به خود مشغول کرده است. خداناباوران معتقدند در پس این دنیا، دنیایی نیست و زنجیره زندگی با مرگ به پایان می رسد. قرآن اعتقاد آنها را چنین بیان می کند:

    «إِنَّ هَؤُلَاء لَیَقُولُونَ. إِنْ هِیَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِینَ »

    «اینان [مشرکین و کفار] با اصرار [به اهل ایمان] می  گویند  پایان زندگى جز همین مرگ نخستین نیست و ما [پس از این مرگ] برانگیخته نخواهیم شد»  (دخان / 34-35)

    اهل ایمان اما به گونه ی دیگری می اندیشند. پیغمبراکرم (ص) می فرمایند: «کما تنامون تموتون و کما تستیقظون تبعثون» (بحارالانوار، ج 7/ص47). مرگ از منظر ایشان تحول از منزلی به منزلی و انتقال از جایی به جایی است. مرگ همان تحول و تکامل است و نه نیستی.

     

     

    از جمادی مردم و نامی شدم

     

    وز نـمــامــردم ز حــیـــــوان سر زدم

     

     

    مـردم از حیوانی و آدم شـدم

     

    پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

     

     

    بــاردیـگر مـن بـمـیـرم از بشر

     

    پــــس بـــــرآرم از مـــلائـک بال و پر

     

     

     

     

    در این دیدگاه، مرگ هیچ تناسبی با «نیستی» ندارد. آدمی با مرگ از نشئه ای به نشئه دیگر منتقل می شود. مثال معروفی در این زمینه وجود دارد که برای درک دیدگاه متالهین خالی از فایده نیست. مغز گردو و پوست آن را در نظر بگیرید؛ در ابتدای امر این دو آنچنان در هم آمیخته اند که تفکیک میان آنها ممکن نیست. اصطلاحاً گفته می شود علاقه و پیوستگی آنها آنقدر زیاد است که گویی یکی هستند. به تدریج، مغز گردو راه کمال را در پیش می گیرد و هرچه مسیر کمال را طی می کند علاقه و پیوستگی او با پوست کمتر می شود. این علاقه به مرور زمان ضعیف و ضعیف تر می شود تا اینکه در نهایت پوست گردو بصورت یک قشر بیرونی گردو از آن جدا می شود. انسان نیز همین مسیر را طی می کند. اما با قبول این مسئله که مرگ تنها یک جابجایی است، باید روشن کنیم که مقصد این انتقال کجاست. انسان بعد از مرگ به کجا می رود؟ ارواح پس از مرگ و خارج شدن از قالب اجسام بدنی در کجا زندگی می کنند؟

    «و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

    بنابر آنچه از آیات و روایات بدست می آید، انسان بعد از مرگ مستقیماً به عالم آخرت نمی رود. برزخ، عالم متوسطی میان دنیا و آخرت است که مردگان تا قیامت در آن بسر می برند. برزخ به معنای حائل بین دو شی ء است. و به عالم پس از مرگ از آن جهت برزخ گفته می شود که حائل بین عالم دنیا و عالم آخرت است:

    معاد و جهان پس از مرگ

    «البرزخ هو امر بین امرین و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الآخرة و هو قول الصادق علیه السلام و الله ما اخاف علیکم الا البرزخ» (بحارالانوار، ج 6: 214)

    «برزخ همان امر بین دو امر ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است و آن قول امام صادق علیه السلام است که می فرماید: «به خدا سوگند من بر شما (شیعیان) نمی ترسم جز از مرحله برزخ بین دنیا و آخرت ».

    بعد از مرگ، عالم برزخ است تا روزی که انسان ها مبعوث شوند. عالم برزخ غیر از عالم قیامت است یعنی انسان پس از مرگ بلافاصله به روز قیامت منتقل نمی شود.

    «لعلّی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» (مؤمنون/100).

    در دین اسلام، اعتقاد به وجود عالم آخرت به عنوان یک اصل اعتقادی و تحت عنوان اصل «معاد» مطرح می شود. معاد از ریشه ی «عود» به معنای «بازگشت» است. معاد در اصطلاح به معنای بازگشت انسان و زنده‌ شدن دوباره او بعد از مرگ است تا جزای اعمالی را كه در دنیا به اختیار خود مرتكب شده در آخرت مشاهده كند:

    «وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا» (نوح/18-17)

    «و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

     مسأله معاد از نظر اهمیت، بعد از مسأله توحید یکی از مهمترین اصول دین اسلام  و ادیان ابراهیمی دیگر محسوب می شود. به گونه ای که می توان گفت؛ از مهم‌ترین و اساسی‌ترین دغدغه همه ادیان مسأله معاد بوده است. ایمان به این اصل برای همه مسلمانان لازم و ضروری است. اعتقاد به معاد از اعتقاد به نبوت و دیگر اصول دین اسلام منفک نیست. امکان ندارد که کسی به نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) ایمان داشته باشد ولی به محتویات دعوت او ایمان نداشته باشد. یا امکان ندارد کسی خداوند را عادل بشمارد ولی در عین حال روز رستاخیز را قبول نداشته باشد.

    «وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ» (شعرا/81و 82)

    «خدایی كه مرا می‌میراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده می‌گرداند همان خدایی كه امیدوارم كه روز جزا گناهم را بیامرزد»

    «إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِیَةٌ أَكَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى» (طه/15)

    «روز قیامت حتماً فرا خواهد رسید و ما آن ساعت را پنهان داریم تا هر نفسی را به پاداش اعمالش در آن روز برسانیم»

    متکلمین اسلامی معتقدند با دلایل عقلی و نقلی می توان  ثابت کرد که مرگ پایان زندگی انسان نیست، بلکه پس از مرگ، حیات دیگری وجود دارد ـ بنابر اصطلاح علم کلام: «معاد». در مقاله بعد به کیفیت معاد، اینکه معاد جسمانی است یا روحانی، فرق بدن اخروی (بدن طبیعی) و بدن اخروی (بدن مثالی) و دیگر مسائل مرتبط با مسئله معاد خواهیم پرداخت.


    منابع:

    1. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

    2. طوسى - خواجه نصیرالدین: كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح‏ابوالحسن شعرانى، تهران، اسلامیه، چاپ‏ششم.

    3. مطهری، مرتضی، معاد، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1377

     

    حیات پس از مرگ، واقعیت دارد

    حیات پس از مرگ، واقعیت دارد

    سرانجام نتایج بررسی تحقیقات وسیع دانشمندان در رابطه با "آزمایش نزدیگ مرگ" منتشر شد.

    آیا به غیر از دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان دیگری نیز وجود دارد؟ آیا آن دنیا، تنها دنیای روح های ما است؟ عقل سلیم هیچ پاسخی نمی تواند در رابطه با این موضوع به ما بدهد ولی پزشکان در کمال ناباوری، عقیده ی دیگری دارند. آنها بر این عقیده اند که این موضوع قابل بررسی است و به عنوان مثال به کسانی که لحظاتی را در مرگ سپری کرده و طعم مرگ کلینیکی را چشیده اند اشاره می کند. آنها کسانی هستند که ایمان دارند در دنیای دیگری قرار داشته اند و همه چیز را به خوبی به یاد دارند. این آزمایش در زبان انگلیسی به آزمایش نزدیک مرگ و مخفف "NDЕ " نامگذاری شده است.

    در سال 2000 میلادی، آقای "پین وان لومل" متخصص قلب و عروق از هلند به همراه همکار انگلیسی خود "کریستوفر فرنج" از مرکز مطالعه بر پدیده های غیرعادی و روانپزشکی لندن اقدام به انجام یک آزمایش گسترده و وسیع نمودند. این آزمایش با حضور 344 بیمار با ناراحتی قلبی از 10 بیمارستان انجام شد. تمامی این بیماران سفر آخرت را تجربه کردند. نتایج این آزمایش همه را شوکه کرد و به فکر فروبرد. در این میان کسانی که خدا را باور نداشته و یا به اصطلاح آتئیست ها بودند نیز به شدت غافلگیر شدند. پزشکان در این رابطه اعلام کردند که هیچ شواهد قانع کننده ای از عدم وجود آن دنیا پیدا نکردند. به گفته ی آنها، بیمارانی که مرگ کلینیکی را تجربه کرند، تا نزدیکی دروازه های آن دنیا رسیده اند.

     

    ادامه ی آزمایشات اثبات وجود حیات پس از مرگ

    در سال 2008 میلادی، دکتر "سام پرنیا" قدم ها و آزمایش های دکتر هلندی را ادامه داد. او این تحقیقات را ابتدا در دانشگاه ساوت آمپتون "University of Southampton " آغاز و در حال حاضر در دانشگاه دولتی نیویورک "State University of New York " ادامه می دهد. او در رابطه با آزمایش حساس و بزرگ "حیات پس از مرگ و خارج شدن روح از بدن انسان" توانست 40 نفر از متخصصان حازق پزشکی را دور هم جمع کرده و یک تیم قدرتمند تشکیل دهد. جالب است بدانید که 25 درصد از بیماران مطمعن بودند که در زمان مرگ کلینیکی، خودشان را از بالا و یا از اطراف تخت دیده اند. بر اساس گفته های بیماران، روح آنها از بدن خارج شده و از ارتفاعی نزدیک به سقف اتاق به خودشان نگاه می کرده است.

    برای انجام آزمایش مذکور در ابتدا از 25 بیمارستان و مرکز درمانی در کشورهای انگلیس، ایالات متحده و کادانا اعلام آمادگی شد. در این آزمایش بزرگ، با نظارت پزشکان مجرب اتاق احیا، باید حدود 1500 بیماری که مرگ کلینیکی را تجربه نمودند حضور پیدا می کردند. این بار این آزمایش کمی متفاوت تر از قبل انجام شد. بدین ترتیب بر روی کف اتاق بیمار چند تابلو بزرگ قرار داده شد که از روی تخت قابل مشاهده نبودند. این تابلوها تنها توسط یک روح جدا شده از بدن از ارتفاع سقف قابل مشاهده بودند. اگر روح کسی واقعا از بدنش جدا بشود، خواهد توانست تابلو ها را ببنید.

    بر اساس برنامه ریزی های انجام شده، این آزمایش باید تا سال 2011 میلادی پایان می یافت ولی کمی با تاخیر همراه شد. آقای سام و همکارانش پس از گذشت مدتها سرانجام با بررسی، ارزیابی و جمع بندی نتایج بدست آمده از آزمایش پرواز روح، خلاصه ی گزارش نهایی آزمایش را در مجله ی "Resuscitation " به چاپ رساندند.

    در این گزارش آمده است که تعداد بیمارسان هایی که با ما همکاری کردند 15 عدد یعنی کمی کمتر از آنچه که ما تصور می کردیم بود ولی در عوض، تعداد بیماران قلبی داوطلب این آزمایش از مرز 2060 نفر عبور کرد.

    قلب این بیماران در زمان عمل برای مدتی متوقف شد و تمامی آنها وارد حالت مرگ کلینیکی شدند. از این تعداد تنها 330 نفر عمل جراحی قلب را با موفقیت سپری کرده و زنده ماندند. نیمی از این تعداد یعنی 140 نفر تا نزدیگی مرگ پیش رفته و در نهایت 26 نفر اعلام کردند که از بدن خود خارج شدند.

     

    نظارت بیمار بر اتاق عمل از هوا

    دکتر پرنیا در پاسخ به این سوال که آیا کسی توانست نقاشی های روی زمین را ببیند یا خیر، در ابتدا پاسخی نداد ولی در ادامه افزود:

    "در کل، 13 درصد از بیماران توانستند تجربه ی خود را از حالت نزدیک به مرگ را شرح دهند. برای من حتی پاسخ درست یک نفر نیز کافی بود تا قانع شوم که روح می تواند از بدن خارج شود. شاید تعجب کنید ولی این شخص وجود دارد."

    دانشمندان شرح حال یکی از بیماران که یک ممدکار اجتماعی 57 ساله بود را که به عنوان مدرک همراه خود آورده بودند. این بیمار که اهل کشور انگلیس است، حدود 3 دقیقه در حالت مرگ کلینیکی قرار داشت. او پس از احیا و بهوش آمدن توانست جزئیات اتفاقاتی که در اتاق عمل افتاده بود را شرح دهد. او تمامی حرکات تیم جراحی و صداهای اتاق منجمله صدای دستگاه احیا را به خوبی شنیده بود.

    آقای سام در رابطه با ارتباط میان قلب و مغز می گوید:

    "مغز انسان معمولا 20 الی 30 ثانیه پس از توقف قلب از کار می افتد. هنگامی که خون و اکسیژن وارد مغز نمی شود، مغز دیگر نمی تواند چیزی را به خاطر بسپارد.

    اگر چنین موضوعی واقعیت داشته باشد می توان چنین استنباط کرد که ذهن یا روح توانایی ادامه ی حیات در خارج از مغز را نیز دارد."

    دانشمندان در رابطه با اعلام نتایج این آزمایشات به شدت مراتب احتیاط را رعایت می کنند. آنها در گزارش مربوط به این آزمایش نوشته اند که تا امروز تنها می توانیم این را بگوئیم که ذهن و مغز انسان تا 3 دقیقه پس از مرگ می تواند به فعالیت خود ادامه دهد. همین موضوع خودش یک کشف بسیار مهم به شمار می آید و می تواند نشانی از ادامه جهان پس از مرگ باشد. ولی در هر صورت نمی توان آن را ملاکی قانع کننده برای اثبات جهان پس از مرگ به شمار آورد.

     

    آیا مدت زمان بیشتری را می توان در خارج از بدن سپری نمود؟

    هنوز پاسخی به این سوال داده نشده است. پدیده ی خروج روح از بدن، آخرین موضوع بحث عرفان است. دیگر موضوعات همچون سفر به آن دنیا و بازگشت از آن به نحوی توجیه شده اند. همچنین به نظر می رسد که برای موضوعاتی همچون تونل حمل مردگان، نور سفید در انتهای تونل، مشاهده ی تمامی لحظات زندگی در کسری از لحظه، دیدار با نسل های پیشین و همچنین مشاهده ی مردگان نیز بتوان دلایل فیزیولوژی قانع کننده ای در رابطه با فعالیت مغز در لحظه ی روشن و خاموش شدن پیدا کرد.

    در چارچوب موضوع خارج شدن روح از بدن تنها یک فرضیه اثبات وجود دارد که بسیار قانع کننده به نظر می رسد.

    دکتر "اولاف بلانکه" از دانشگاه بیمارستانی ژنو، در مقاله ای که در معتبرترین نشریه علمی جهان "Nature " به چاپ رسانده است، شرح حال تجربه ی آزمایش بر روی زن 43 ساله ای را می نویسد که از سندروم صرع رنج می برد. پزشکان برای بررسی بیماری ، چند الکترود را به عنوان تحریک کننده های گیجگاه های سمت راست، وارد مغز او کردند. در زمان انجام این عمل، ناگهان گوشه ای از برآمدگی های چین خورده ی مغز او نیز تحریک شد. این قسمت از ساختار مغز پاسخگوی اندام بینایی، بویایی و تعادل بدن بود که ناخواسته تحریک شد. در همین زمان بود که روح بیمار زنده ناگهان از بدن وی خارج شد و او توانست خود را ببیند.

    دکتر بلانکه این احتمال را داد که ممکن است بتوان برآمدگی های چین خورده ی مغز یک انسان در حال فوت که هنوز علایم حیات را دارد را نیز بدین ترتیب تحریک نمود. بدین ترتیب او به کمک الکترودها، وضعیت قرارگیری بدن در محیط را به بخش بینایی مغز ارسال نمود. شخص این اطلاعات را به صورت منحصربفرد دریافت کرده و آن را با دیگر تصاویر ذهن خود که تا پیش از مرگ دیده بود میکس کرده و در نهایت آن را بر روی شبکیه ی چشم مشاهده می کند. به شخصی که تمامی 5 حس خود را از دست داده باشد در این زمان الهام می شود که گویی دارد خود را از یک زاویه ی دیگر مشاهده می کند.

    چند سال پیش، آزمایش هایی مشابه آزمایشات دکتر پرنیا توسط پزشکان شهر ولز در انگستان انجام گرفت. در این آزمایش حدودا 40 نفر شرکت نمودند. بدین ترتیب پزشکان در این آزمایش نیز در کنار تخت بیمارانی که به حالت مرگ کلینیکی رفته بودند، چندین نقاشی و نوشته های بزرگ قرار دادند. ولی در نهایت، هیچیک از کسانی که خودشان را از بالا مشاهده کرده بودند نتوانستند این نقاشی و نوشته ها را ببینند.
    خواندن کامل متن: http://ir.sputniknews.com/persian.ruvr.ru/news/2014_10_15/278732389/

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 712 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:19
    برچسب‌ها :