حوزه علمیه محمودیه شیراز

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

موضوعات وب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    [URL=http://parstools.com/][IMG]http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/dividers-parstools.com-946.gif[/IMG][/URL]

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گزیده ای از بیانات صوتی امام خامنه ای

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 192 تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 ساعت: 1:41
    برچسب‌ها :

     

     

    بسم الله الرحمن الرحیم


    1. معاونت آموزش حوزه هاي علميه - صفحه نخست

      howzeh-qom.com/
      معاونت آموزش حوزه,حوزه قم,حوزه علمیه قم,فیضیه,اخبار حوزوی,مراجع و علما,اخبار حوزوی استانها,دروس حوزوی,طلاب,روحانیون,طلبه,اطلاعیه معاونت حوزه, مرکز مدیریت حوزه های ...

      معاونت آموزش حوزه هاي علميه

      سامانه نجاح و نجما ، معاونت آموزش حوزه هاي علميه ، مركز مديريت حوزه هاي ...

      جستجوی پیشرفته

      صفحه اصلي > جستجوی پیشرفته. جستجوی پیشرفته. اخبار (0 ...

      مدیریت مدارک تحصیلی

      مرکز مدیریت حوزه های علمیه،معاونت آموزش .... شرايط و مدارك لازم جهت ...

      اعلام نتایج اولیه پذیرش حوزه های ...

      اعلام نتایج اولیه پذیرش حوزه های علمیه سال تحصیلی 95-94 ...

      معاونت آموزش و امور حوزه ها

      معاون آموزش و امور حوزه های علمیه خبر داد: ... و بستر ها برای تحصیل ...

      آزمون پذیرش حوزه های علمیه ...

      با رقابت ۲۲ هزار داوطلب. آزمون پذیرش حوزه های علمیه برگزار شد ...
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 260 تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 ساعت: 1:15
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    برنامه های استاد تهذیب برای طلاب حوزه علمیه محمودیه شیراز درسال 95 - 94

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 389 تاريخ : شنبه 13 تير 1394 ساعت: 21:46
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    گارگاه اسلحه شناسی.......

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 189 تاريخ : شنبه 13 تير 1394 ساعت: 21:40
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    برای دریافت فایل ، با توجه به سرعت اینترنت خود ، یکی از سه لینک روبرو را کلیک نمایید:

     


     

     

    پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR کلیپ صوتی «سربازی امام زمان»
    را با استفاده از بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی بزرگترین وظیفه منتظران در
    دوران غیبت امام زمان عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف منتشر می‌کند.

     

    http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1394/139403122233ebd35.jpg

    http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این صوت می‌شنوید:

    بزرگترین وظیفه‌ی منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوی و اخلاقی و عملی و پیوندهای دینی و اعتقادی و عاطفی با مؤمنین و همچنین برای پنجه درافکندن با زورگویان، خود را آماده کنند. کسانی که در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شرکت میکردند، منتظران حقیقی بودند. کسی که وقتی کشور اسلامی مورد تهدید دشمن است، آماده‌ی دفاع از ارزشها و میهن اسلامی و پرچم برافراشته‌ی اسلام است، میتواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهای خطر قدم خواهد گذاشت. اما کسانی که در مقابل خطر، انحراف و چرب و شیرین دنیا خود را میبازند و زانوانشان سست میشود؛ کسانی که برای مطامع شخصی خود حاضر نیستند حرکتی که مطامع آنها را به خطر میاندازد، انجام دهند؛ اینها چطور میتوانند منتظر امام زمان به حساب آیند؟ کسی که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه‌های صلاح را آماده سازد و کاری کند که بتواند برای تحقق صلاح بایستد.


    آینده، آینده‌ی روشنی است؛ افق، افق خوبی است، منتها این به معنای این نیست که ما یک بالش نرمی زیر سر خودمان بگذاریم و دل به خواب بدهیم، نه، باید کار کرد، باید تلاش کرد.
    بیانات در دیدار نیروهای مسلح منطقه‌ی شمال کشور و خانواده‌های آنان ۱۳۹۱/۰۶/۲۸

    انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم ... سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین‌المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن‌بینی دارد... ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌ای نداریم؛ نه، بعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم. سربازىِ امام زمان، کار آسانی نیست.

     

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 400 تاريخ : شنبه 13 تير 1394 ساعت: 21:12
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 490 تاريخ : سه شنبه 23 تير 1394 ساعت: 15:15
    برچسب‌ها :

    (بسم الله الرحمن الرحیم)

    ظهور و قيام و انقلاب جهاني امام مهدي (عليه السلام) نشانه‌هايي دارد. دانستن اين علايم، آثار مهمي در پي خواهد داشت، چرا كه اين نشانه‌ها نويدبخش فرج مهدي آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است و وقوع هر يك از آن‌ها نور اميد را در دل‌هاي منتظران پرفروغ‌تر خواهد كرد.

     نشانه‌های ظهور (حتمی و غير حتمی)

     

    همچنين اين نشانه‌ها معيار خوبي براي تشخيص مدعيان دروغين مهدويت است. بنابراين اگر كسي ادعاي مهدويت كرد ولي قيام او همراه با اين نشانه‌ها نبود، به سادگي مي‌توان به دروغ‌گو بودن او پي برد.
    نشانه‌هاي ظهور به دو دسته تقسيم مي‌شوند: نشانه‌هاي حتمي و نشانه‌هاي غير حتمي. چنان‌كه فضيل بن يسار از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمودند:
    «إنَّ مِنَ الأُمورِ أموراً مَوقوفَةً وَ أموراً محتومةً وَ أنَّ السُّفياني مِنَ المحتوم الّذي لابُدَّ منهُ»؛1 «به درستي که بعضي از امور، امور موقوف (غير حتمي) هستند و بعضي امور حتمي و به درستي که سفياني از امور حتمي است که چاره‌اي از آن نيست.»

    1- نشانه‌هاي حتمي

    منظور از نشانه‌هاي حتمي آن است که تحقق پديدار شدن آن‌ها، بدون هيچ قيد و شرطي، قطعي و الزامي خواهد بود، به گونه‌اي که تا آن‌ها واقع نگردند، حضرت مهدي (عليه السلام) ظاهر نخواهد شد و اگر کسي پيش از واقع شدن نشانه‌هاي حتمي، ادعاي ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) را بکند، ادّعايي است نادرست. از روايات معصومين، استفاده مي‌شود که منظور از «حتمي» امري قطعي و مسلم است که خداوند تغيير و تبديل آن‌ها را اراده نکرده است.2
    البته بايد توجه داشت که حتمي و يا مسلم بودن وقوع اين نشانه‌ها، به اين معني نيست که پديد نيامدن آن‌ها محال است، بلکه به حسب فراهم بودن شرايط و مقتضيات و نبودن بازدارنده‌ها، پديد آمدن آن‌ها، اگر خداوند اراده کند، قطعي است.
    امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
    «پيش از ظهور قائم (عليه السلام) پنج نشانه‌ي حتمي است؛ يماني، سفياني، صيحه‌ي آسماني، قتل نفس زكيه، و خسف بيدا.»3
    الف) خروج سفياني
    سفياني مردي از نسل ابوسفيان است كه اندكي پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مي‌كند. امام صادق (عليه السلام) در توصيف او مي‌فرمايند:
    «اگر سفياني را ببيني، پليدترين مردم رامشاهده كرده‌اي.»4
    آغاز قيام او در ماه رجب است. وي پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله مي‌كند در آن‌جا به كشتار گسترده‌اي دست مي‌زند و با دشمنان خود به شكل فجيعي رفتار مي‌كند‌. او لشکري را براي مقابله با حضرت مهدي (عليه السلام) به حجاز مي‌فرستد که لشکرش در منطقه‌ي بيدا فرو مي‌رود و همه‌ي لشکريانش نابود مي‌گردند. حکومت او به گونه‌اي است که شيعيان و انسان‌هاي درست کردار از حاکميت وي در رنج و عذاب هستند.5 براساس بعضي روايات، از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه طول مي‌کشد.
    ب) خسف بيداء
    خسف به معناي فرو رفتن است و بيداء منطقه‌اي ميان مكه و مدينه است. مقصود از خسف بيدا اين است كه سفياني براي مقابله با امام مهدي (عليه السلام) لشكري به سمت مكه روانه مي‌کند. هنگامي كه لشكر او به منطقه‌ي بيدا مي‌رسد، به صورتي معجزه آسا در زمين فرو مي‌رود.
    امام باقر(عليه السلام) در اين‌باره فرموده‌اند:
    «به فرمانده‌ي سپاه سفياني خبر مي‌رسد كه مهدي (عليه السلام) به سوي مكه رفته است، پس لشكري در پي او روانه مي‌كند ... چون لشكر سفياني به سرزمين بيدا رسيد، ندا دهنده‌اي از آسمان آواز مي‌دهد: اي سرزمين بيدا، آنان را نابود كن. پس آن سرزمين لشكر را در خود فرو مي‌برد.»6
    امام علي (عليه السلام) نيز در تفسير آيه‌ي وَ لَو تری إذ فَزَعوا فَلا فَوتَ وَ أُخِذوا مِن مکانٍ قَريب7 مي‌فرمايند:
    «قبيلُ قائمنا المهدي يخرُجُ السّفياني ... و يأتِي المدينةِ جَيشَةً حَتّی إذا النتهی إلی البيداءِ خسفَ اللهِ به»؛8 «در آستانه‌ي ظهور قائم ما مهدي (عليه السلام)، سفياني خروج مي‌کند ... سپاه وي به سوي مدينه حرکت مي‌کند و چون به سرزمين بيداء مي‌رسند، خداوند آن‌ها را در کام زمين فرو مي‌برد.»
    ج) خروج يماني
    يکي ديگر از علامت‌هاي حتمي ظهور، خروج يماني است. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «وَ اليماني مِن المَحتوم»؛9 «يماني از علايم حتمي است.»
    وي که گويا مردي از يمن است، هم‌زمان با خروج سفياني از شام قيام مي‌کند و مردم را به حق و راستي و عدالت دعوت مي‌کند. از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است که:
    «خروج السّفياني و اليماني و الخُراساني في سَنَةِ واحدةِ ... و ليسَ في الرّاياتِ رايةٌ أهدَی مِن رايةِ اليماني»؛10 «خروج سفياني و يماني و خراساني در يک سال است ... و در ميان پرچم‌ها، هدايت کننده‌تر از پرچم يماني نيست.»
    همچنين در جايي ديگر مي‌فرمايند:
    «... در ميان بيرق‌هايي كه قبل از قيام مهدي (عليه السلام)بلند مي‌شود، پرچمي هدايت كننده‌تر از پرچم يماني وجود ندارد. آن پرچم هدايت است، چون به سوي صاحب شما (امام مهدي (عليه السلام)) دعوت مي‌كند.»11
    د) صيحه‌ي آسماني
    يكي ديگر از نشانه‌هايي كه پيش از ظهور اتفاق مي‌افتد، صيحه‌ي آسماني است. اين نداي آسماني كه براساس بعضي از روايات نداي جبرئيل (عليه السلام) است، در ماه رمضان شنيده مي‌شود و از آن‌جا كه قيام امام مهدي (عليه السلام) قيامي جهاني است و همگان منتظر آن هستند، يكي از راه‌هاي آگاهي مردم جهان از اين رويداد، همين نداي آسماني خواهد بود. در روايات غير از صيحه، از تعابيري چون ندا، صوت، فَزعَت و ... نيز استفاده شده است. آن‌چه از روايات به دست مي‌آيد اين است که:
    1- وقوع آن بشارت ظهور را به همراه خواهد داشت و به گونه‌اي خواهد بود که مردم را متوجه ظهور خواهد کرد.
    2- محتوا و مضمون دعوت، بيان حقّانيّت و ظهور دادگستر الهي، حضرت مهدي (عليه السلام) خواهد بود به گونه‌اي که مردم به درستي آن را درک کرده و متوجه آن مي‌شوند که وي همان موعود و منجي حقيقي مي‌باشد.
    امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «ينادي منادٍ منَ السّماءِ باسمِ القائِم (عليه السلام) فَيسمَعُ مَن بالمشرقِ وَ مَن بالمغرِب، لايبقی راقِدٌ إلّا استَيقَظَ و لاقائِمٌ إلّا قَعَدَ وَ لا قاعِدٌ إلّا قامَ عَلی رِجلَيهِ فَزَعاً مِن ذلک الصّوتِ، فَرَحمَ اللهُ مَنِ اعتَبَرَ بذلک الصّوتِ فَأجابَ فإنَّ الصوتَ الأوّل هوَ صَوتُ جبرئيلَ الرّوحُ الأمينِ»؛12 «ندا کننده‌اي از آسمان، نام قائم را ندا مي‌کند. پس هر که در شرق و غرب است، آن را مي‌شنود. از وحشت اين صدا، خوابيده‌ها بيدار، ايستادگان نشسته و نشستگان بر دو پاي خويش مي‌ايستند. رحمت خدا بر کسي که از اين صدا عبرت گيرد و نداي وي را اجابت کند، زيرا صداي نخست صداي جبرئيل روح الأمين است.»
    همچنين امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «إذا نادي منادٍ منَ السّماءِ أنَّ الحقَّ في آل محمّدٍ(صلي الله عليه و آله وسلم) فعندَ ذلکَ يظهَرُ المهدی علی أفواهِ النّاسِ و يشرَبونَ حُبَّهُ و لا يکونَ لهم ذکر غيره»؛13 «هرگاه ندا دهنده‌اي از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است، آن هنگام، ظهور مهدي (عليه السلام) بر سر زبان‌ها مي‌افتد، به گونه‌اي که غير از او ياد نمي‌کنند.»
    درباره‌ي محتواي اين نداي آسماني روايات مختلفي رسيده است. از جمله اين‌که امام صادق (عليه السلام) فرموده‌اند:
    «ندا دهنده‌اي از آسمان به نام قائم (عليه السلام) و نام پدرش آواز مي‌دهد.»14
    ه‍( قتل نفس زكيه
    نفس زكيه به معناي شخصي است كه به رشد و كمال رسيده يا انسان پاك و بي‌گناهي است كه قتلي مرتکب نشده. در قرآن کريم حضرت موسي (عليه السلام) در اعتراض به کار حضرت خضر (عليه السلام) مي‌فرمايند:
    «أقَتَلتَ نَفساً زَکِيةً بِغَيرِ نفسٍ»؛15 «آيا جان پاکي را بي‌آن‌که قتلي انجام داده باشد، مي‌کشي».
    مقصود از قتل نفس زكيه اين است كه اندكي پيش از قيام امام مهدي (عليه السلام)، شخصيت برجسته يا بي‌گناهي به دست مخالفان حضرت كشته مي‌شود. زمان اين رخداد بر اساس بعضي از روايات پانزده شب پيش از قيام امام مهدي (عليه السلام) است.
    امام صادق (عليه السلام) در اين‌باره فرمودند:
    «بين قيام قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) و كشته شدن نفس زكيه تنها پانزده شب فاصله است.»16

    2- نشانه‌هاي غير حتمي

    منظور از نشانه‌هاي غير حتمي، اموري است که رخ دادن آن‌ها قطعي نيست و ممکن است به دليل عدم تحقّق شرايط يا ايجاد مانع، به وقوع نپيوندند.
    نشانه‌هاي غير حتمي بيان شده در روايات فراوان است كه برخي از آن‌ها عبارتند از:
    خروج دجال (موجودي پليد و حيله‌گر كه بسياري از انسان‌ها را گمراه مي‌كند)، خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنه‌ها و قيام مردي از خراسان.
    • پي نوشت ها:
    • 1 . نعمانی، غيبت، ص 429 .
      • 2 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 249 .
      • 3 . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 650 .
      • 4 . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعة، ج 2، ص 557 .
      • 5 . کنز العُمّال، ج 14، ص 272 .
      • 6 . نعمانی، غيبت، ص 289 .
      • 7 . سبأ (34)، 51 .
      • 8 . قندوزی، ينابيع المودة، ص 427 .
      • 9. نعمانی، غيبت، ص 252 .
      • 10. نعمانی، غيبت، ب 14، ح 13 .
      • 11. نعمانی، غيبت، ص 284 .
      • 12. نعمانی، غيبت، ص 254 .
      • 13. تاريخ ما بعد الظهور، ص 176 .
      • 14. تاريخ ما بعد الظهور، ص 187 .
      • 15. کهف (18)، 74 .
      • 16. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 554 .

    بررسی و تحلیل اجمالی ظهور در روایات

    شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۲۷ ق.ظ

    صحبت کردن از حضرت مهدی(ع) و نشانه های ظهور ایشان در واقع صحبت کردن از حوادثی است که بناست در آینده اتفاق بیفتد و لذا بجاست که از خود بپرسیم: اگر در مورد احادیث نقل شده در این زمینه بررسی اسناد صورت گرفت و مطمئن شدیم که آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آیا می توان مطمئن بود که حتماً همة آن حوادث آن گونه که در روایات شریف ما آمده اند وقوع یابند؟ پاسخ به این پرسش در کتب عقیدتی و فلسفی تحت عنوان «بداء» داده می شود که طی این بخش از مطالب به آن می پردازیم.

    «بداء» در لغت به معنای ظهور و روشن شدن پس از مخفی بودن چیزی است و اصطلاحاً به روشن شدن چیزی پس از مخفی بودن از مردم اطلاق می شود؛ بدین معنا که خداوند متعال بنا بر مصلحتی، مسئله ای را از زبان پیامبر یا ولی ای از اولیای خویش به گونه ای تبیین می کند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غیر آن را به مردم نشان می دهد. در قرآن آمده است:
    خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند در حالی که ام الکتاب نزد اوست و خود می داند عاقبت هر چیزی چیست.1

    و در آیه ای دیگر: و بدالهم سیّئات ما کسبوا.2
    بدی هایی را خود کسب کرده بودند و برای آنها مخفی بود برایشان نمایان شد.
    یا: ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآیات.3
    پس از آنکه نشانه ها را دیدند حقیقت امر بر آنها روشن شد.
    این ظهور پس از خفا، تنها برای انسان رخ می دهد و در مورد
    خداوند متعال ابداً صدق نمی کند وگرنه لازمه اش این است که خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد که این امر محالی است. خداوند، چنانکه قرآن کریم می فرماید به همه چیز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چیز در همة زمان ها و مکان ها چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده به وجود بیایند، علم حضوری دارد. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:
    هیچ چیزی در آسمان و زمین از نظر خداوند متعال مخفی نمی شود.5
    از همین روست که مسئلة بداء و ظاهر کردن آن امر مخفی به خداوند نسبت داده می شود:
    و بدالهم من الله مالم یکونوا یحتسبون.6
    خداوند آنچه را گمان نمی کردند، برای آنها ظاهر کرد.
    براساس آیة:خداوند چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7
    و با استفاده از دیگر آیات و روایات می توان چنین برداشت کرد که برخی اعمال حسنه نظیر: صدقه، احسان به دیگران، صلة رحم، نیکی به پدر و مادر، استغفار و توبه، شکر نعمت و ادای حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغییر داده و رزق و عمر و برکت زندگی اش را افزایش می دهد، همان طور که اعمال بد و ناشایست اثر عکس آن را بر زندگی شخص می گذارد.
    پیش از شرح این عبارت که بداء در حقیقت ظاهر شدن چیزی است که از ناحیة خداوند متعال برای مردم مخفی و برای خودش مشخص بود، لازم است یادآور شویم که خداوند متعال بنا بر آیات قرآن دو لوح دارد:

    الف) لوح محفوظ

    لوحی که آنچه در آن نوشته می شود؛ پاک نشده و مقدّرات آن تغییر نمی یابند؛ چون مطابق با علم الهی است:
    بَل هُوَ قُرآنٌ مَجیدٌ فی لَوحٍ مَحفوظٍ.8
    بلکه آن قرآن مجیدی است که در لوح محفوظ ثبت گردیده است.

    ب) لوح محو و اثبات
    بنا بر شرایط و سننی از سنت های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شکلی خاص می شود، با از بین رفتن آن سنت ها یا مطرح شدن سنت های جدید سرنوشت آن شخص یا آن جریان تحت الشعاع سنت های جدید قرار می گیرد. به عنوان مثال بناست که شخص در سن 20 سالگی فوت کند امّا به واسطة صلة رحم یا صدقه ای که می دهد، 30 سال به عمرش اضافه می شود و تا 50 سالگی زنده می ماند یا به عکس، آن شخص بناست 50 سال عمر کند به واسطة گناه کبیره ای خاص، 30 سال از عمرش کاسته می شود در همان 20 سالگی می میرد. که البته خداوند متعال از اوّل می دانست که بناست اوّلی 50 سال و دومی 20 سال عمر کند ولی برای روشن شدن این سنت های الهی مطلب به این شکل از زبان پیامبران یا اولیای الهی(ع) بیان می شود.

    در قرآن کریم هم آمده است:
    یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب.9
    یا این آیه:
    آنگاه مدتی را [برای شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمی نزد اوست.10
    با توجه به این دو لوح و مطالبی که تا به حال به آنها پرداختیم، این پرسش به ذهن می رسد که: آیا ظهور حضرت مهدی(ع) و نشانه هایی که برای آن بیان شده است، در لوح محفوظ اند یا محو و اثبات. به عبارت دیگر آیا ممکن است اصلاً مسئله ای به نام ظهور ایشان تا آخر عمر بشریت و هستی اتفاق نیفتد یا ظهور بدون تحقّق نشانه ها رخ دهد یا همة نشانه ها باید رخ دهند؟ در پاسخ به این پرسش باید نشانه های ظهور را به دو دسته تقسیم کنیم:
    1. امور و علایم مشروط
    2. امور و علایم حتمی. آنگونه که امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتمیه11 و امام صادق(ع) به حتمی12 و غیر حتمی تقسیم کرده اند. مسئلة بداء هم در چهار زمینه با موضوع ظهور حضرت مهدی(ع) ارتباط می یابد:

    1. نشانه های مشروط و غیر حتمی ظهور

    جز نشانه هایی که صراحتاً در احادیث به حتمی بودن آنها اشاره شده است، بقیة نشانه های ظهور همگی از امور موقوفه به شمار می روند، چنانکه بزرگانی مانند شیخ مفید، شیخ صدوق و شیخ طوسی بدان تصریح کرده اند. بدین معنا که به جز نشانه های حتمی ظهور بقیة آنها بنا بر مشیت و ارادة الهی ممکن است دچار تغییر و تبدیل، تقدّم یا تأخّر شوند. به عبارت دیگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب می آیند و ممکن است با تغییر و تبدیل در شرایط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة دیگری پدید آیند یا اصلاً رخ ندهند. البته بسیاری از رویدادهایی که در احادیث ما به آنها اشاره شده است تا کنون اتفاق افتاده اند و دچار بداء در اصل تحقّق خویش نشده اند.
    مثلاً اگر در حدیث به نزول بلایی (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممکن است در نزول آن تأخیر رخ دهد یا اصلاً چنین بلایی به جهت عظمت عمل صالح ایشان نازل نشود یا اینکه با برخی اعمال صالح یا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجیل یا تأخیر کنند.

    شاید بتوان علت بیان چنین اخباری را این دانست که اگر مسئله به این شکل تبیین نمی شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمی شدند و بدان مبتلا می گشتند امّا پس از صدور حدیث از ناحیة معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پدید آمدن چنان حادثة ناگواری ممانعت به عمل آورند یا سبب حدوث اتفاقی خوشایند شوند. البته فراموش نکنیم که عکس این مطلب هم کاملاً صادق است به این معنا که شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام می کنند که شما با وجود آنکه می توانستید، آن بلا را از خویش دفع نکردید یا فلان خیر را به سوی خویش جلب ننمودید و از همین روست که روایت شده است:
    خداوند متعال، به چیزی مثل بداء عبادت نشده است.13

    2. علایم ظهور و امور حتمی

    پنج مورد از نشانه های ظهور در بسیاری از روایات که از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه های حتمی ظهور برشمرده شده اند:
    خروج سیّد خراسانی و یمانی، ندای آسمانی مبنی بر حقّانیت حضرت مهدی(ع)، شهادت نفس زکیّه و فرو رفتن سپاهیان سفیانی در منطقة بیداء (بیابان بین مدینه و مکّه).14
    این نشانه های پنج گانه را احادیث از علایم حتمی شمرده و هیچ گونه احتمال بدایی در مورد تحقّق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمی بودن آنها می شد. این نشانه ها شدیداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگی مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءالله. بزرگوارانی چون مرحوم آیت الله خویی در پاسخ به نویسندة کتاب سفیانی و علامات ظهور15، علّامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، در کتاب خویش و شیخ طوسی، در غیبت خویش16 نسبت به این موضوع تصریح و اذعان کرده اند که:
    هر چند بنابر تغییر مصلحت ها با تغییر شروط اخباری که به حوادث آینده می پردازند، ممکن است دچار تغییر و تبدیل شوند؛ جز آنکه روایت تصریح کرده باشد که وقوع آن جریان حتمی است که (با توجه به اعتماد ما به معصومین(ع)) ما هم یقین به حدوث آنها در آینده پیدا می کنیم و قاطعانه می گوییم در آینده چنین خواهد شد.17
    اشکال اساسی که به این نظر گرفته می شود؛ متکی به حدیثی است که نعمانی در کتاب خویش آورده است که: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری گفته است: نزد امام جواد(ع) بودیم و صحبت از حتمی بودن آمدن سفیانی شد، از آن حضرت پرسیدم: آیا در مورد امور حتمی هم بداء رخ می دهد؟ فرمودند: آری. گفتم: می ترسم در مورد خود حضرت مهدی(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
    ظهور حضرت مهدی(ع) وعدة الهی است و خداوند خلف وعده نمی کند.18
    علّامه مجلسی، هم در بحارالانوار پس از نقل این حدیث این
    توضیح را اضافه کرده اند که:
    شاید محتوم، معانی مختلفی داشته باشد که با توجه به اختلاف در تعاریف ممکن است در مورد برخی از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اینکه شاید منظور از بداء در مورد خصوصیات آن حادثة محتوم و حتمی باشد و نه اصل تحقّق آن، که مثلاً پیش از زوال حکومت بنی عباس سفیانی جنبش های خویش را آغاز می کند.19
    این فرضیه چندان قابل قبول نیست؛ زیرا در صورت پذیرفتن آن، چه فرقی بین حتمی و غیر حتمی خواهد بود؟ مضاف بر اینکه روایت مورد بحث ما از حیث سند، ضعیف است.20 در ضمن نمی توان از آن همه حدیث و روایتی که به شدت بر حتمی بودن این پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأکید می کنند، چشم پوشی کرد و به احادیث انگشت شماری از این دسته تمسک نمود؛ چون ممکن است در شرایط خاصی (به فرض قوت و اعتبار سندی آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روی تقیه، چنین سخنی بگویند.
    عبدالملک بن اعین گوید: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدی(ع) گفتم: می ترسم که زود بیایند و سفیانی نباشد. حضرت فرمودند:
    والله نه. سفیانی از حتمیاتی است که حتماً خواهد آمد.21
    امور یا موقوفه اند یا حتمیه که سفیانی از دستة حتمیاتی است که حتماً خواهد بود.22
    یا امام صادق(ع) فرمودند:
    از حتمیاتی که پیش از قیام حضرت مهدی(ع) خواهند بود اینهاست: شورش سفیانی، فرو رفتن در بیداء، شهادت نفس زکیّه و منادی که از آسمان ندا در دهد.23
    حمران بن اعین از امام باقر(ع) راجع به آیة:
    ثمّ قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده؛24
    می پرسد. حضرت می فرمایند:
    دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
    - محتوم چیست؟
    - جز آن نخواهد شد.
    - و موقوف؟
    - مشیت الهی در رابطة آن جاری می شود.
    - امیدوارم که سفیانی جزء موقوف ها باشد.
    - والله که نه و از محتومات است. 25

    3. بداء و قیام حضرت مهدی(ع)

    ظهور حضرت حجت(ع) از اموری است که در اسلام نسبت به آنها به شدت تأکید شده و در حتمیت آن ذره ای شک و شبهه وجود ندارد. پیش از این گفتیم که در آیاتی نظیر آیة 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است که فرمانروای زمین گردند و بر آن سیطره یابند که چنین واقعه ای در تمام طول تاریخ تا کنون اتفاق نیفتاده است و از آنجا که « ان الله لا یخلف المعیاد»26 و خداوند در وعدة خویش تخلف نمی کند، در آینده ای دور یا نزدیک حتماً چنین اتفاقی خواهد افتاد. ان شاء الله.
    علاوه بر اینکه در موارد بسیاری رسول مکرم اسلام(ص) و معصومین(ع) شدیداً تأکید نموده اند که:
    حتی اگر از عمر هستی بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن قدر این روز را طولانی می کند که حضرت مهدی(ع) ظهور کرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

    4. تعیین زمان ظهور حضرت مهدی(ع)
    بسیاری از روایات، ما را از توقیت (مشخص کردن زمان ظهور) یا تعیین محدودة زمانی برای ظهور حضرت به شدت نهی کرده اند و شیعیان را امر کرده اند که هر که را چنین کرد تکذیب کنند و دروغ گو بشمارند؛ زیرا این مطلب در زمرة اسرار الهی است و کسی آن را نمی داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
    محمد! اگر کسی وقتی از جانب ما برای ظهور حضرت مهدی(ع) نقل کرد، از تکذیب کردن او نترس! چرا که ما برای احدی تعیین وقت نمی کنیم.28
    وقتی فضیل از امام باقر(ع) می پرسد که آیا این مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه می فرمایند: «آنها که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند».29 یکی از یاران امام ششم(ع) به ایشان عرضه می دارد: این مسئله ای که چشم انتظارش هستیم کی خواهد آمد؟ حضرت می فرمایند:
    ای مهزم! آنها که وقت تعیین کنند دروغ می گویند، آنها که عجله کنند هلاک می شوند و آنها که تسلیم امر خداوند باشند نجات می یابند و به سوی ما باز می گردند.30
    آنگونه که از احادیث برمی آید، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموری است که خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان که خداوند تبارک و تعالی اراده کنند و شرایط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمین را از برکات وجودی آن امام همام(ع) بهره مند خواهند نمود.

    البته نهی از تعیین وقت، شامل نشانه های حتمی ظهور نمی شود؛ چرا که خود معصومین(ع) در این موارد به فاصلة زمانی میان حدوث آن نشانة حتمی و ظهور حضرت اشاره کرده اند که مثلاً از ابتدای شورش سفیانی تا قیام حضرت بیش از 9 ماه طول نخواهد کشید یا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس زکیّه حضرت در مکه ظهور می کنند. ولیکن دیگر نشانه ها حداکثر به این اشاره می کنند که ظهور آن وجود مقدس نزدیک شده است و نه بیش از این. چنانکه دیدیم برخی از نشانه های ظهور قرن هاست که اتفاق افتاده اند و گذشته اند و هنوز ظهور رخ نداده است. که البته به جهت ایجاد امید در دل شیعیان مبنی بر نزدیک شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قیام حضرت صاحب(ع) یاد کرده اند.

    ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند که ایشان بناست چه زمانی قیام جهانی خویش را آغاز کنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خویش را برای آن روز مهیا و آماده می کردند ـ که به خیال خام و واهی خود ـ آن نور الهی را خاموش کنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانی هم که قرن ها با حدوث این حادثة عظیم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به یأس و کسالت و خمودی می شدند حال آنکه قرن هاست بسیاری در انتظار آن یار غایب از نظر، دیده ها را خون بار کرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجیل در فرج ایشان برداشته اند و امید دارند که در زمرة یاران و یاوران ایشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم های ستمگران ربوده و هر صبح و شام از این هراسناکند که شاید آن عزیز مقتدر امروز ظهور کند و پایه های حکومت شیطانی شان را درهم شکند.
    به امید آنکه آن روز را ببینیم و از یاوران حضرتش باشیم. ان شاءالله.

    ----------------------------------------------------------------------------------------
    پی نوشت ها :

    1. سورة رعد(13)، آیة 39.
    2 . سورة زمر(39)، آیة 48.
    3 . سورة یوسف(12)، آیة 35.
    4 . سورة نساء (4)، آیة 35.
    5 . سورة آل عمران (3)، آیة 5.
    6 . سورة زمر(39)، آیة 48.
    7 . سورة رعد(13)، آیة 11.
    8 . سورة بروج(85)، آیات 21 و 22.
    9 . سورة رعد(13)، آیة 39.
    10. سورة انعام(6)، آیة 2.
    11. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص204؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج52، ص249.
    12. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص202.
    13. کلینی، اصول کافی، ج 1، باب البدأ، ح 1 و صدوق، محمد بن علی بن حسین، التوحید، باب 54، ح 2.
    14. صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین، ج2، ص650، طوسی، محمد بن حسن، الغیبة ص267، نعمانی، همان، صص169 و 172؛ مجلسی، محمد باقر، همان؛ ج52، ص204، طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص426؛صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، صص439 و 455.
    15. فقیه، محمد، السفیانی و علامات الظهور، ص102.
    16. عاملی، جعفر مرتضی، دراسته فی علامات الظهور، ص60.
    17. طوسی، محمد بن حسن، همان، ص265.
    18. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص205، مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص250.
    19. مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص251.
    20. رک: فقیه، محمد، همان، ص102.
    21. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص203؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
    22. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص204؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
    23. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص176، صافی گلپایگانی، لطف الله، همان، ص455.
    24. سورة انعام، آیة 2.
    25. مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص249.
    26. سورة آل عمران(3)، آیة 9.
    27. رک: شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص340، طبرسی، فضل بن حسن، همان، ص401، مجلسی، محمد باقر، همان، ج51، ص133.
    28. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص195، طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ آل سید حیدر، مصطفی، بشارةالاسلام، ص298، مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص104.
    29. طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص103؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، همان، ص463.
    30. نعمانی، محمد بن ابراهیم، همان، ص198؛ طوسی، محمد بن حسن، همان، ص262؛ مجلسی، محمد باقر، همان، ج52، ص104؛ آل سید حیدر، مصطفی، همان، ص299؛ صافی گلپایگانی، لطف الله، همان، ص463.


     
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 204 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 21:50
    برچسب‌ها :

    کجای قران در مورد قبر و شب اول قبر توضیحی هست؟

    شب اول قبر

    باید توجه کنیم که منظور از قبر، مکان فیزیکی ای نیست که میت را در آن قرار می دهیم. بلکه عالم قبر، همان عالم برزخ است که آیات متعددی در قرآن اصل وجود آن را قطعی می کند.
    دلیل بر وجود چنین جهانى كه گاهى از آن تعبیر به" عالم قبر" و یا" عالم ارواح" مى‏شود از طریق ادله نقلیه است آیات متعددى از قرآن مجید داریم كه بعضى ظهور و بعضى صراحت در این معنى دارد.
    «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛[مومنون/۱۰۰] پیش روى آنها (عالم) برزخ است تا روزى كه برانگیخته شوند.»
    ظاهر در وجود چنین عالمى است، ... تعبیر به" إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ" (تا روز رستاخیز) دلیل بر این است كه این برزخ در میان دنیا و آخرت قرار گرفته . از آیاتى كه" صریحا" وجود چنین جهانى را اثبات مى‏ كند آیات مربوط به حیات شهیدان است مانند:
    «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛[آل عمران/۱۶۹] هرگز گمان نكن كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند آنها زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند»
    ... نه تنها در مورد مؤمنان عالی مقامى همچون شهیدان جهان برزخ وجود دارد بلكه درباره كفار طغیانگرى همچون فرعون و یارانش نیز وجود برزخ صریحا در آیه ۴۶ سوره مؤمن آمده است:
    «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ؛[مومن/۴۶] " آنها (فرعون و یارانش) هر صبح و شام در برابر آتش قرار مى‏ گیرند و به هنگامى كه روز قیامت بر پا مى‏ گردد فرمان داده مى‏شود آل فرعون را در شدیدترین كیفرها وارد كنید.»[۱]

    اما درباره احوال کسانی که وارد عالم قبر می شوند، به چند آیه می توان اشاره کرد:
    «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نحل/۳۲] همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏ گیرند در حالى كه پاك و پاكیزه ‏اند به آنها مى ‏گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى ‏دادید!»
    «الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ؛[نحل، آیات ۲۸-۲۹] همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى ‏گیرند در حالى كه به خود ظلم كرده بودند! در این موقع آنها تسلیم مى‏شوند (و بدروغ مى‏گویند:) ما كار بدى انجام نمى‏ دادیم! آرى، خداوند به آنچه انجام مى‏ دادید عالم است. (به آنها گفته مى‏شود:) اكنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى كه جاودانه در آن خواهید بود! چه جاى بدى است جایگاه مستكبران!»
    «فَكَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ؛[محمد/۲۷] حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان مى‏زنند و جانشان را مى‏گیرند؟»

    آیات دیگری نیز می تواند بیانگر شب اول قبر باشد، که علم ما به آن احاطه ندارد. مثلا در حدیثی آیه ذیل مربوط به عالم قبر دانسته شده است:
    «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً؛[طه/۱۲۴] و هر كس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت.»

    متن حدیث به این شرح است: حضرت علی (ع) می فرمایند:  و همانا آن زندگى سخت و دشوارى كه خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، كه خداوند بر كافر نودونه اژدها مسلّط كند كه گوشت بدنش را بدندان گزند، و استخوانش را بشكنند، و پیوسته بر سر او در آمد و شدند (او را پایمال كنند) تا روزى كه از قبر برانگیخته شود، كه اگر یكى از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین زراعتى نرویاند.[۲]

    توضیح بیشتر درباره عالم قبر را باید از روایات دریافت نمود، به عنوان نمونه در روایت فوق، توصیفات دیگری درباره عالم قبر وجود دارد:
    « اى بندگان خدا! از مرگ و بیهوشى و رنجهاى جان كندن بهراسید، و ساز و برگ آن را فراهم كنید كه مرگ بطور ناگهانى با یكى از دو چیز بزرگ بسراغ شما خواهد آمد: (خیر یا شر) ...   بندگان خدا! آن كس كه آمرزیده نشده پس از مردن چیزى دشوارتر از آن در پیش دارد و آن قبر است، پس از تنگى و فشار و تاریكى و تنهائى آن بیم دارید، قبر هر روز مى‏گوید: من خانه تنهائى‏ام، خانه خاكى‏ام، من خانه وحشتم، من خانه كرمها و گزندگانم، قبر یا باغى از باغهاى بهشت، یا چاهى از چهاههاى دوزخ است. بنده مؤمن چون بخاك سپرده شود زمین باو گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون بخاك سپرده شودزمین باو گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بهم برخورد. و همانا آن زندگى سخت و دشوارى كه خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، كه خداوند بر كافر نودونه اژدها مسلّط كند كه گوشت بدنش را بدندان گزند، و استخوانش را بشكنند، و پیوسته بر سر او در آمد و شدند (او را پایمال كنند) تا روزى كه از قبر برانگیخته شود، كه اگر یكى از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین زراعتى نرویاند.»[۳]

    [۱]. تفسیر نمونه، ج‏۱۴، ص: ۳۱۷.
    [۲]. أمالی المفید، ص: ۲۶۵.
    [۳]. أمالی المفید، ص: ۲۶۵.

     

    امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس هر روز يا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببيند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند.

    تبیان: از هولناك‌ترين عذاب‌هاي قبر كه ميت در شب اول قبر به آن مبتلا مي شود، فشار قبر است كه مومن و كافر، كوچك و بزرگ، بايد حد طبيعي و ناگزير آن را تحمل كنند اما اين فشار تحت اعمال انسان و پرونده اي كه با اوست بسيار متغير است.

    فشار قبر
    از هولناك‌ترين عذاب‌هاي قبر كه ميت در شب اول قبر به آن مبتلا مي شود، فشار قبر است كه مومن و كافر، كوچك و بزرگ، بايد حد طبيعي و ناگزير آن را تحمل كنند اما اين فشار تحت اعمال انسان و پرونده اي كه با اوست بسيار متغير است. ابو بصير مي‌گويد: به امام جعفر صادق(عليه‌السلام) گفتم: آيا احدى هست كه از فشار قبر نجات پيدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مى‏بريم از فشار قبر. چقدر قليل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پيدا كنند. (بحارالانوار، ج6،ص260)

    البته فشار قبر مربوط به مدفونين در زمين نيست بلكه شامل هر ميتي خواهد شد از امام صادق عليه‌السّلام پرسيدند: آيا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آويخته مي‌رسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمين، خود پروردگار هوا نيز هست. يا آن خدايى كه زمين به فرمان اوست، هوا نيز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى مي‌فرمايد و هوا او را فشارى مي‌دهد سخت‏تر و شديدتر از قبر. (من لا يحضره الفقيه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)

    فشار قبر چيست؟
    اما در مورد اينكه واقعيت فشار قبر چيست و كيفيت آن به چه شكلي است، اطلاعات دقيقي در دست نيست. برخي همچون علامه مجلسي، علامه حلي، علامه شبر و مرحوم حمصي رازي معتقد به عذاب جسد هستند. به عقيده اين بزرگان و برخي ديگر، ممكن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل كند ... علامه مجلسي مي‌فرمايد: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلية ...؛ سوال و تنگي و فشار قبر مربوط به جسد اصلي است.(جسد اصلي در مقابل جسد برزخي)
    در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (ياد كنيد از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بيم‌هاي مختلف و جابجا شدن دنده‏هاى پهلو از فشار قبر و كر گرديدن گوشها و تاريكى گور ...
    قائلين به اين قول به چنين رواياتي هم استناد مي‌كنند و مي‌گويند در هم فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نيش زدن گوشت(كه به عنوان عذاب قبر ياد شده) كه در بعضي روايات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.
    وقتى انسان مرد، با قوه ى خيال خود را جداى از دنيا مى يابد؛ همان گونه كه در دنيا با همان صورت به واسطه ى خيال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى يابد و با اين واسطه دردها و عقوبت ها و يا لذت ها را در مى يابد. و اين است معنى حديث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت يا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است.
    در هر حال روح با تعلق شديدي كه به جسد دارد، همواره در كنار جسد مي‌ماند و از وضعيت خوب يا بد جسد متاثر مي‌شود چه داخل در جسد و حساس به احساسات آن باشد چه نباشد. به همين جهت شايد بتوان گفت فشار قبر، مي تواند كنايه از همان فعل و انفعالات شيميايي باشد كه جنازه را از هم مي پاشد و ظرف مدت بسيار كمي، چنان تغييرات سريعي در آن ايجاد مي كند كه اگر امكان رويت جسد بعد از يك شب قبر حاصل شود، صحنه‌ي دلخراش و اندوهباري در معرض ديد قرار خواهد گرفت. از فرمايشات حضرت علي(عليه‌السلام) است كه: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ، لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي؛ اگر آن مردگان را با (ديده) عقل و خرد بسنجى، يا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى ديد) در حالي كه گوش‌هايشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و كر گشته، و ديدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هايشان پس از تندى و تيزى در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بيدارى در سينه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ايشان پوسيدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالي كه در برابر هر آسيبى تسليم‏اند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى ناليدن (از سختيها) دلهايى دارند(اگر به ديده عبرت بنگرى) اندوه‌هاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوائى و گرفتاريها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختي اي است كه برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصارى، ص 625)
    اين عذاب اگرچه تا حدي طبيعي و در راستاي نظام خلقت است اما راههايي وجود دارد كه برطرف كردن آن را ممكن ساخته است. با وجود برخي روايات كه اصرار به همگاني بودن فشار قبر دارند، برخي روايات نيز به تفاوت‌هاي مومن و كافر اشاره كرده و از آسودگي مومن سخن مي‌گويند: «بنده مؤمن چون به خاك سپرده شود زمين به او گويد: آفرين، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون به خاك سپرده شود زمين به او گويد: تو را آفرين و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترين كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلويش بشكند.(امالى شيخ مفيد، ترجمه استادولى)
    محمد تقي فلسفي در اين باره مي گويد: «مقصود از فشار قبر اين نيست كه ديوارهاي قبري كه در گورستان حفر شده به هم نزديك مي شوند، و جسد ميت را در تنگنا قرار مي‌دهند، بلكه مقصود فشار نامرئي و نامحسوسي است كه، بر روح و جسد برزخي متوفي، وارد مي‌آيد و او را به شدت ناراحت مي‌كند.

    مرگ
    تاثيراتي كه اعمال مثبت و منفي در طول حيات بر تك تك سلولهاي بدن مي‌گذارند مي تواند در كم و زياد شدن عذاب جسم تاثير بگذارد مثل اين كه فرض كنيم گناهان كبيره موجب ترشح موادي در سلولهاي بدن شوند كه اين مواد در عالم قبر تجزيه بدن را سخت‌تر و مهلك‌تر كنند يا بالعكس ممكن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهيز از گناه، وقتي در درجات بالاي آن از سوي انساني رعايت شود، جسم را به طور طبيعي به مواد ايمني دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودي از جنازه‌هاي انسانهاي وارسته، سالها بعد از وفات يا شهادتشان، سند خوبي بر اين مدعاست. هم اكنون اسنادي از همين جنازه‌هاي سالم كه مربوط به شهداي دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .
    عده‌اي ديگر از دانشمندان ديني هم معتقد به عذاب و پاداش روح‌اند و يا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخي اش هستند. محمد تقي قلسفي در اين باره مي گويد: «مقصود از فشار قبر اين نيست كه ديوارهاي قبري كه در گورستان حفر شده به هم نزديك مي شوند، و جسد ميت را در تنگنا قرار مي‌دهند، بلكه مقصود فشار نامرئي و نامحسوسي است كه، بر روح و جسد برزخي متوفي، وارد مي‌آيد و او را به شدت ناراحت مي‌كند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)
    مرحوم ملاصدرا و پيروان مكتب او با بهره‌گيرى از حركت جوهريه و اثبات عوالم سه‌گانه‌ى (طبيعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحليل و تبيين عذاب و سوال در قبر پرداخته مي‌گويند: آنچه بر اين جسد دنيوى پس از مرگ مي آيد از قبيل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مى‌شود. (عيون مسايل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455 ـ 453).
    ... روح انسانى به كمك قوه ى خيال در دنياى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خيال يك وجود مستقل است كه پس از مرگ نيازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى اين قوه، از صورت‌هاى ماديات لذت و يا زحمت مى‌بيند. بنابراين وقتى انسان مرد، با قوه ى خيال خود را جداى از دنيا مى يابد؛ همان گونه كه در دنيا با همان صورت به واسطه ى خيال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى يابد و با اين واسطه دردها و عقوبت ها و يا لذت ها را در مى يابد. و اين است معنى حديث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت يا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقيقى همين هيئت‌ها و صورت‌ها است.(همان)
    چنانچه به قائده عموميت فشار قبر توجه كنيم و به اجسادي كه جنازه آنها را مي سوزانند و خاكسترشان را به دريا مي سپارند، بايد به همين نظريه، يعني به فشار بر روح مجرد، يا فشار بر روح مجرد در جسم برزخي اعتقاد پيدا كنيم .

    علل فشار قبر

    اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِيقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقبر
    خداوندا از عذاب و تنگى و فشار قبر بتو پناه ميبرم(مكارم الأخلاق، دعا هر صبح و شام)
    قطعا براي نجات از هر مصيبتي بايد عوامل ايجاد آن مصيبت را كشف كنيم تا با پيشگيري از پديد آمدن آن عوامل راه ابتلاء را سد كنيم. در روايات نبوي آمده است كه فشار قبر به دليل تضييع نعمت هاست. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَم(أمالي الصدوق،540)؛ رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: فشار قبر براى مؤمن كفّاره نعمتهايى است كه تباه كرده است.
    همچنين سكونى از امام صادق(عليه السّلام) و او از پدرانش (عليهم السّلام) روايت مى‏كند كه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: تنگى قبر و فشار آن به مؤمن براى آن است كه او نعمت‏ها را ضايع مى‏نمود و اين تنگى و فشار قبر كفاره آن عمل محسوب مى‏گردد.
    شايد در نگاه اول به نظر هر خواننده اي بيايد كه ضايع كردن نعمتها گناهي است كه به آساني مي توان آن را ترك نمود به خاطر آنكه تضييع نعمتها را مساوي با اسراف مي دانند اما اسراف يكي از مصاديق بارز در دايره تضييع و تباهي نعمتها به حساب مي آيد. اگر بخواهيم با نگاهي دقيقتر به عمق اين مسئله بنگريم خواهيم ديد كه حتي سير غذا خوردن، سير خوابيدن، حتي يك كلمه بيهوده سخن گفتن و امثالهم نيز مي تواند مصداقي از تضييع نعمتها باشد.
    يك مقدار بيشتر از حدي كه بدن به آن نياز دارد بيشتر استراحت كردن هم، نمونه اي از تضييع نعمتهاست. فرصتي كه خداوند به بشر براي زندگي روي زمين به او داده بسيار عزيز و مغتنم است. بايد از لحظه لحظه آن نهايت استفاده را برد. لذا استراحت نيز بايد به اندازه اي باشد كه بدن نيروي كافي براي فعاليت مجدد را بدست آورد. حتي يك مثقال چربي اضافه كه بر بدن روييده باشد(كه به همان اندازه نشانه زياد استفاده كردن مواد غذايي است) هم، داخل در محدوده تباهي نعمتهاست.
    به همان اندازه كه اولياء خدا كم هستند، رهايي يافتگان از فشار قبر نيز كم هستند. البته خداوند رعايت خيلي از اين چيزها را به دليل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قيامت هم ايشان را به دليل سير خوردن و سير خوابيدن مواخذه نخواهد كرد اما از آنجا كه هر چيزي اثر وضعي و طبيعي خودش را دارد، تضييع نعمتها هم اثر خودش كه همان فشار قبر است را دارد كه البته بسته به ميزان آن كم و زياد خواهد بود.
    برخي هم گفته اند منظور از تضييع نعمتها، بكار بردن نعمتها در غير از مورد مصرفشان يعني در راه حرام است. همانطور كه در تعاريف شكر گفته اند كه «استفاده از نعمت است در همان راهي كه خداوند دستور فرموده يا مجازمان كرده است.» به هر حال از آنجا كه پرهيز از چنين گناهاني بسيار سخت و مشكل است، فشار قبر هم براي همگان عموميت دارد و فرار از آن جز براي عده بسيار معدودي چون ائمه معصومين بسيار بعيد است. ابو بصير مي گويد: به امام جعفر صادق(عليه السّلام) گفتم: أيفلت من ضغطه القبر احد؟ آيا احدى هست كه از فشار قبر نجات پيدا كند؟ فرمود: نعوذبالله منها، ما أقل من يفلت من ضغطه القبر؛ پناه بخدا مى‏بريم از فشار قبر. چقدر قليل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پيدا كنند.(بحارالانوار، ج 6، ص260)
    اگر بخواهيم پرهيز از تباهي نعمتها را به واقع درك كنيم، بايد در زندگي اولياء بزرگ الهي تامل كنيم. في المثال آنچه در زندگاني پرخير و بركت حضرت زهرا(عليهاالسلام) چه در بحث عبادت و چه در بحث زحمات دنيوي و ديگر مسائل مي خوانيم و بسيار شگفت زده مي شويم، راهنمايي است كه به ما نشان دهد پرهيز از تضييع نعمتها چگونه مي تواند باشد. الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ مَا كَانَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى متن عربى ... ص، 387)
    ابن شهر آشوب گويد: هيچ كس در بين اين امّت عابدتر از حضرت فاطمه(عليهاالسّلام) نبود، او آنقدر براى عبادت خدا بر پا مى‏ايستاد كه پاهايش ورم مى‏كرد.
    شيخ صدوق (رحمة الله عليه) روايت كرده كه حضرت على(عليه السّلام) به مردى از بنى سعد فرمود: بگذار تا قصّه‏اى در باره خودم و فاطمه برايت بگويم: فاطمه همسر من در ميان خانواده رسول خدا(صلّى الله عليه و آله و سلّم) از محبوبترين افراد بود، او با مشك به قدرى آب مى‏آورد كه اثر آن در سينه‏اش به جاى مانده بود، و به قدرى با آسياب كار مى‏كرد كه دستهايش پينه بسته بود، و به قدرى خانه را جارو مى‏كرد كه گرد و غبار بر لباسهايش مى‏نشست، و به قدرى در زير ديگ آتش مى‏افروخت كه لباسهايش سياه و چركين مى‏شد، و او به سبب اين كارها دچار زحمت و رنج شديدى شده بود.(زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام (روحانى)، ص383)
    به همان اندازه كه اولياء خدا كم هستند، رهايي يافتگان از فشار قبر نيز كم هستند. البته خداوند رعايت خيلي از اين چيزها را به دليل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قيامت هم ايشان را به دليل سير خوردن و سير خوابيدن مواخذه نخواهد كرد اما از آنجا كه هر چيزي اثر وضعي و طبيعي خودش را دارد، تضييع نعمتها هم اثر خودش كه همان فشار قبر است را دارد كه البته بسته به ميزان آن كم و زياد خواهد بود. بنابراين كساني كه اهل اسراف و بريز و بپاشهاي آنچناني هستند بايد منتظر فشار قبر سختي هم باشند كه اين همان مسئله ي ساده ي دو دو تا، چهار تاست .
    از ابو بصير نقل شده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس هر روز يا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببيند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند.

    امداد رساني ها

    برخي از عوامل نيز موجب كاهش فشار قبر است اينها مثل اقداماتي كه بعد از رسيدن بلا و مصيبت براي امداد رساني موثرند، مي توانند در قبر، مومن را از فشار و عذاب حفظ كنند.
    1- برخي از سوره هاي قرآن
    قرآن
    مثلا هر كس در هر روز جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق، ترجمه انصارى، ص205)
    از ابو بصير نقل شده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: براى هر چيزى قلبى است و قلب قرآن سوره ياسين است، هر كس هر روز يا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببيند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند ... (همان، ص215)
    هر كس سوره ن و القلم را در نماز واجب يا مستحب تلاوت كند خداوند متعال او را از تنگدستى حفظ مى‏كند، و هنگامى كه بميرد به او پناه مى‏دهد (تا در امان باشد) از فشار قبر. (همان)
    كسى كه بر تلاوت سوره حم زخرف مداومت كند، خداوند او را از گزند حشرات زمين، و فشار قبر در امان دارد تا هنگامى كه در پيشگاه خداوند بايستد، آنگاه آن سوره مى‏آيد و به دستور خداوند او را وارد بهشت مى‏كند.

    امداد از طرف بازماندگان

    حذيفة بن يمان مى‏گويد: رسول خدا(صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود: «هيچ لحظه‏اى سخت‏تر از شب اول دفن براى ميّت نيست، پس با صدقه دادن نسبت به مردگانتان مهربانى كنيد؛ و اگر نتوانستيد، دو ركعت نماز بخوانيد، به اين صورت كه در ركعت اوّل يك بار فاتحة الكتاب و يك بار آية الكرسى و دو بار سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ و در ركعت دوّم يك بار فاتحة الكتاب و ده بار سوره أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ قرائت شود. و نمازگزار بعد از سلام نماز بگويد:
    «اللّهمّ، صلّ على محمّد و آل محمّد، وابعث ثوابهما إلى قبر ذلك الميّت، فلان بن فلان»؛ خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ثواب اين دو ركعت نماز را به قبر آن ميّت، فلانى پسر فلانى، برسان.
    در اين صورت، خداوند در همان لحظه، هزار فرشته را به سوى قبر ميّت گسيل‏ مى‏دارد كه هر كدام از آنان يك جامه و حلّه دارد، و تا روزى كه در صور قيامت دميده مى‏شود تنگى و فشار قبر او را به وسعت مبدّل مى‏كند، و به شماره هر چيز كه آفتاب بر آن مى‏تابد به نمازگزار كار نيك عطا شده، و مقامش چهل درجه بالا برده مى‏شود.» (ادب حضور، ص 167)
    برخي روزها مثل شب جمعه داراي بركات معنوي هستند شايد در اين ايام، حوادثي در بين زمين و آسمان اتفاق مي افتد كه در چيزهايي مثل فشار قبر تاثير گذار است. بنابراين خداوند با حساب و كتاب خود برخي بندگان مومنش را كه مي خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه مي ميراند.

    چهار حج مقبول

    منصور بن حازم گويد: از امام صادق (عليه السّلام) پرسيدم پاداش كسى كه چهار بار حج بجا آورده چيست؟ فرمود: اى منصور كسى كه چهار بار حج بجاى آورد هرگز فشار قبر نبيند، و هنگام مرگش خداى تعالى حج‏هاى او را به زيباترين صورتى در برابر او در آورد كه تا روز رستاخيز در ميان قبر نماز گزارند و ثواب اين نماز او را باشد بدان كه يك نماز از اين نمازها با هزار ركعت از نماز آدميان برابر است. (الحديت، روايات تربيتى، ج ‏3، فشار قبر، ص 123)

    مُردن در شب جمعه

    مرده
    برخي روزها مثل شب جمعه داراي بركات معنوي هستند شايد در اين ايام، حوادثي در بين زمين و آسمان اتفاق مي افتد كه در چيزهايي مثل فشار قبر تاثير گذار است. بنابراين خداوند با حساب و كتاب خود برخي بندگان مومنش را كه مي خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه مي ميراند.
    از ابان بن تغلب نقل شده است كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر كس در فاصله ميان ظهر روز پنجشنبه تا ظهر روز جمعه از دنيا برود، خداوند او را از فشار قبر ايمن مى‏دارد.(ثواب الاعمال، ترجمه انصارى، ص 375)
    بعضي چيزها نيز فشار قبر را زياد مي كند؛ بد اخلاقي، مخصوصا با خانواده مهمترين آنهاست. اعمال صالح ديگر حتي اگر ياري پيامبر باشد نمي تواند اثر بداخلاقي را از بين ببرد.
    به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خبر رسيد كه سعد بن معاذ مرده، آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور دادند سعد را غسل دهند و خود بر در ايستاد و چون حنوط و كفنش كردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بى‏كفش و رداء او را تشييع كرد و گاهى سمت راست تابوتش را مي گرفت و گاهى سمت چپ آن را ، وقتي به مزارش رسيدند، خود ميان قبر او رفت و لحدش را درست كرد و خشت بر او چيده، مي فرمود سنگ و گل بدهيد، ميان خشتها را گل مي زد و چون تمام شد، خاك بر او ريخت و قبرش را ساخت ... چون از كار قبرش فارغ شدند مادر سعد برخاست و گفت: اى سعد بر تو گوارا باد بهشت.
    رسول خدا فرمود: اى مادر سعد آرام باش. زيرا سعد گرفتار فشار قبر شد. گويند رسول خدا(صلي الله عليه و آله) برگشت و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند يا رسول اللَّه ما ديديم با سعد آن كردى كه با احدى نكردى تو بى‏رداء و كفش دنباله جنازه‏اش رفتى.
    پيامبر اكرم فرمود: فرشته‏ها بى‏ردا و پاى برهنه دنبال او بودند و من به آنها تاسى كردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتى؟ فرمود دستم بدست جبرئيل بود و هر جا را مي گرفت، مي گرفتم. گفتند تو دستور غسلش را دادى و بر او نماز خواندى و او را بدست خود در گور نهادى و باز هم فرمودى كه سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آرى او با خاندان خود بداخلاقى مي كرد. (امالى شيخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص 385)

     

    آیا در قبر هم عذاب هست؟

     

    عذاب قبر,شب اول قبر,دوزخ
جهنم

    آیا در قبر هم عذاب هست؟

    سخن گفتن درباره عالَم‌های بعد از مرگ فقط از جانب خداوند و اولیای او جایز است که به همه عالم‌ها احاطه دارند و از حقیقت آنها و آنچه در آنها می‌گذرد، خبر قطعی و یقینی دارند. عقل انسان‌ها نسبت به عالم‌های پس از مرگ هیچ احاطه‌ای ندارد و نمی‌تواند جزئیات و حوادث آنجا را اثبات یا انکار کند. البته عقل لزوم معاد و جهان آخرت و اصل باداش و کیفر را ثابت می‌کند اما سخن گفتن در جزئیات برزخ و معاد و بهشت و دوزخ و غیر آن از حوزه درک و توان عقل خارج است. اینکه آیا در قبر هم عذاب خواهد بود، آیا در قبر سۆال خواهد شد و سۆال کنندگان چه نام دارند، مطالبی است که برای اطلاع پیدا کردن از آنها جز زانو زدن به محضر قرآن و عترت راهی نداریم و نمی‌توانیم خود آنها را قبول کنیم یا ردّ نماییم.


    قرآن شریف صراحت دارد که پس از مرگ تا قیامت عالَمی است به نام برزخ یا عالَم قبر که چون این عالَم بین دنیا و قیامت کبری است. برزخ یعنی حد فاصل نام دارد.(1) علاه بر آن قرآن صراحت دارد که در عالم برزخ عذاب و باداش وجود دارد، یعنی کافران و ستمگران عذاب می‌چشند و مۆمنان و صالحان از نعمت‌های خداوند برخوردارند، گرچه کمال عذاب و ثواب در قیامت است. قرآن در مورد فرعونیان می‌فرماید: «فرعونیان صبح و شام بر آتش عرضه می‌شوند [و از حرارت آن رنج می‌کشند] و چون روز قیامت برپا شود، خطاب آید که فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب وارد کنید».(2) صبح و شام مربوط به برزخ است که پیرو دنیا می‌باشد. بنابر آیه فوق فرعونیان در برزخ بر آتش عرضه می‌شود و با مشاهده آن و چشیدن حرارت و شنیدن زفیر آن عذاب می‌گردند و در قیامت آنان را در آتش وارد می‌سازند.


    آیات پاداش شهیدان نیز که حکایت از بهره‌مند بودن آنان از نعمت‌ها پس از شهادت است، مربوط به برزخ می‌باشد.(3) امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «قبر باغی از باغ‌های بهشت یا حفره‌ای از حفره‌های جهنم است».(4) پس عذاب قبر برای گناهکاران، و بهره‌مندی از نعمت و آسایش برای صالحان قطعی و یقینی است. مسئله دیگر سۆال و جواب در قبر است که آن نیز اجمالاً قطعی و یقینی است و بنابر روایتی منکر سۆال قبر، شیعه نیست.(1)


    بنابر روایات دو فرشته به نام «منکر و نکیر» وظیفه سۆال کردن از بندگان را عهده‌دار می‌باشند.(2) این دو ملک از مسائل اساسی سۆال می‌نمایند. پرسش از پروردگار، پیامبر، دین، کتاب، امام، این که عمرش را چگونه صرف کرده، اموالش چگونه به دست آمده و چگونه صرف کرده است.(3) البته بنابر بعضی روایات سۆال قبر مربوط به مۆمنان خالص و کافران خالص است(4). احتمالاً منظور روایات این است که این دو گروه فقط در برزخ سۆال و جواب دارند و در قیامت دیگر حساب و سۆال ندارد و مۆمنان خالص مستقیم و بدون حساب به بهشت و کافران خالص مستقیم و بدون حساب به جهنم وارد می‌شوند. اما سۆال و جواب انسان‌های عادی به قیامت مربوط می‌شود. شاید از آنان فقط از همان اصول دین سۆال شود، نه آنچه مربوط به عمر و احوال می‌شود.
    دعای تلقین میّت که از دستورهای امامان علیهم السلام است و هنگام دفن مرده مسلمان بر بالای قبر او و خطاب به وی خوانده می‌شود، به روشنی به سۆال دو فرشته مقرّب صراحت دارد. بنابر این مطابق روایات به عذاب قبر و سۆال نکیر و منکر اعتقاد داریم.
     پی‌نوشت‌ها:
    1ـ تفسیر برهان، ج 3، ص 120.
    2ـ غفر (40) آیه 64.
    3ـ آل عمران (3) آیه 169 ـ 170.
    4ـ تفسیر برهان، ج 3، ص 120.

     

    آیا همه فشار قبر دارند؟

    فشار قبر

    آیا همه انسان هایی که می میرند فشار قبر دارند؟

     

    ‏از بعضى احادیث استفاده مى‏شود که فشار قبر براى همه بدون استثنا وجود دارد، منتهى برای بعضى شدید است و کیفر اعمال محسوب مى‏شود، و برای برخی ملایم‏تر و به منزله کفاره گناهان و جبران کوتاهى‏ها است.(1) رسول اکرم‏صلى الله وعلیه وآله هنگام دفن صحابى معروف «سعد بن معاذ» فرمود: «هیچ مؤمنى نیست مگر این که فشار قبر دارد»(2)

    امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: «فشار قبر براى مؤمن کفاره ضایع کردن نعمت‏ها توسط او است».(3)

    از روایات دیگر استفاده مى‏شود که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند و بعضى از اعمال خیر سبب مى‏شوند که انسان فشار قبر نداشته باشد.

    در حدیثى آمده: «هر کس به قرائت سوره زخرف مداومت کند، از فشار قبر در امان است».(4)

    رسول الله‏صلى الله وعلیه وآله فرمود: «هر کس روزى صد مرتبه بگوید: لا اله الا الله الملک الحق المبین» از فقر و وحشت قبر در امان است، و درهاى بهشت برایش باز مى‏شود».(5)

    در روایتى آمده: «کسى که رکوعش (در نماز) را به تمام و کمال انجام دهد، هیچ وحشتى در قبر برایش وارد نمى‏شود». حضرت صادق‏علیه‏السلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مى‏دهد». نیز فرمود: «کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمى‏رسد».

    امیرمؤمنان‏ على (ع) فرمود: «هر کس در هر جمعه سوره نساء بخواند، از فشار قبر در امان است».

     

    استثنا در فشار قبر

    این قبیل روایات ، گسترة روایاتى را که مى‏گوید فشار قبر براى همه است، محدود می کند، در نتیجه مى‏توان از این روایات استفاده کرد که بعضى از مؤمنان فشار قبر ندارند. خداوند توفیق مشمول رحمتش و در امان بودن از عذاب و فشار قبر را به همه ما عنایت فرماید.

    در روایات، اسباب و عواملی برای عذاب و فشار قبر ذکر شده است، مانند: سخن چینی، بدرفتاری با خانواده، کمک نکردن به هم نوع، کفران نعمت، غیبت، سبک شمردن نماز و بی اعتنایی به ضعیف.

    درباره «سعد بن معاذ» که گرفتار فشار قبر بود، پیامبر اکرم(ص) دلیلش را بدزبانی با اهل خانه ذکر فرمود.(6)

    حضرت صادق‏علیه‏السلام فرمود: «برخى را از اذان ظهر روز پنجشنبه تا اذان ظهر روز جمعه خداوند از فشار قبر پناه مى‏دهد  و کسى که چهار مرتبه حج به جا آورد، فشار به او نمى‏رسد».

    عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر

    در روایات به برخی عوامل جلوگیری کننده از فشار قبر اشاره شده که عبارت اند از:

    1ـ اعمال صالح؛ امام صادق(ع) می فرماید: «چون مؤمن وارد قبرش شود، نماز در جانب راست و زکات در طرف چپ او قرار می گیرد و نیکی بر او سایه می افکند و صبر در گوشه ای قرار گیرد. هنگامی که دو فرشته برای پرسش بر او داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکی گوید: مواظب صاحب خود باشید و اگر شما عاجز از مواظبت او هستید، من از او مواظبت می کنم».(7)

    2- اتمام رکوع؛ امام باقر(ع) می فرماید: «کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی گیرد».(8)

    3ـ کمک به همنوعان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که غم و اندوه مؤمنی را بر طرف کند، خداوند غم و غصه آخرت او را بر طرف می کند و از قبرش در حالی که دلی شاد دارد، خارج می شود».(9)

    4ـ چهار بار به حج رفتن؛ امام صادق(ع) می فرماید: «کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی گیرد».(10)

    عذاب

    5ـ مرگ هنگام نزول رحمت؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می کند».(11)

    6ـ خیرات بازماندگان؛ امام صادق(ع) می فرماید: «میت در فشار به سر می برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می دهد».(12)

    7ـ نماز و استغفار و صدقه بازماندگان؛ پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «سخت ترین شب ها اوّل قبر است که می توانید با پرداخت صدقه به مردگان خود ترحم کنید. اگر مالی برای صدقه نداشتید، لااقل دو رکعت نماز بخوانید و به روح او هدیه کنید که خداوند از آن لحظه هزار فرشته به سوی قبرش می فرستد که با هر فرشته ای لباسی است و قبر او را از تنگی و فشار رهانیده و وسعت می بخشد».(13)

    8ـ زیارت امام حسین(ع)؛ در روایت است که یکی از پاداش هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(ع) می دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات می‌دهد.(14)


    1 - ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج 5، ص 468.

    2 - بحارالانوار، ج 6، ص 221.

    3 - همان.

    4 - سفینة البحار، ج 2 ص 397، ماده: قبر.

    5 - شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 2، ص 397.

    6 . علل الشرایع، ج 1، ص 360.

    7 . بحارالانوار، ج 6، ص 230.

    8 . همان، ج 85، ص 107.

    9 . همان، ج 74، ص 386.

    10 . سفینة البحار، ج 2، ص 397.

    11 . همان.

    12 . وسائل الشیعه، ج 1،‌ ص 655.

    13 . سفینه البحار، ج 2، ص 47.

    14 . کامل الزیارات، ص 143.

     

    آيا اين مسأله حقيقت دارد كه در روز اول قبر افراد براي لحظه اي زنده مي شوند و به محض اين كه سر خود را بلند مي كنند، سرشان به سنگ قبر مي خورد و آن وقت است كه مي فهمند اينجا كجاست؟

    عذاب قبر جسماني و روحاني است, ولي جسم و بدن برزخي معذب است نه بدن مادي و دنيايي . توضيح مطلب با توجه به دو نكته روشن مي شود: 1- روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادي , خود را با بدن برزخي و قالب مثالي مي يابد و مي بيند, در واقع روح آدمي با رفتن از حيات دنيوي به حيات برزخي , بدن مادي خود را رها كرده و با بدن مثالي خود متحد مي گردد, بدني كه متناسب بانظام برزخي بوده و اتحادش با روح قوي تر از اتحاد آن با بدن مادي در زندگي دنيوي است . قالب مثالي موجود در خواب مي تواند ما را به بدن برزخي تا حدودي هدايت كند چرا كه هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادي تا اندازه اي كم مي شود و از خدود مادي تا اندازه اي آزاد مي گردد, روح خود را با يك نوع تمثيل مثالي يافته و خود را با بدني شبيه بدن مادي و دنيوي مي بيند و اين دليل روشني است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادي يا تعلق كمتر, قدرت تمثل به بدن مثالي را دارد. انسان در هنگام خواب و خواب ديدن خودش را با همان بدن مي بيند با همان شكل و تصوير و اين حكايتگر وجود بدن مثالي و قالب برزخي است كه با انتقال روح از اين عالم مادي به نظام برزخي به وجود نيامده بلكه قبلا هم در آن نظام وجود داشته ولي ما از آن محجوب بوده ايم و اگر اين حجاب را - كه تعلق و توجه به نظام مادي و ماديات است - كنار زنيم هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثال متمثل مي بينيم چنانكه درخواب تا حدودي كه تعلق روح به بدن مادي كم مي شود در عالم خواب و خواب ديدن در حالي كه بدن مادي ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است . خود را با بدني مشابه با اين بدن يافته و سيرها و حركت ها و فهم ها و ديدني ها و شنيدني ها و خوردني ها و خواستن ها با آن داريم . (براي مطالعه بيشتر ر.ك : استاد شجاعي , محمد, خواب و نشان هاي آن , مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفي , كانون انديشه جوان , تهران , چاپ دوم , 1379, صص 58-62) ناگفته نماند كه از نظر روايات وجود بدن برزخي امري مسلم و قطعي است چنان كه امام صادق (ع ) فرمودند: »اما ارواح مؤمنان برزخ در كار نيست و فشار قبر, سوئال منكر و نكير عذاب ها و نعمت ها پوچ است و غيرواقعي؟ با توجه به توضيحات گذشته پاسخ اين پرسش روشن است ولي در عين حال براي بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نيز پاسخ به اين پرسش , توجه به خواب ديدن بسيار راهگشاست . اگر در خواب ديدن تائمل كنيم در خواهيم يافت كه خواب ديدن چه آيت خوبي و چه حكايتگر عجيبي است از نسبت ميان قبر خاكي و قبر برزخي , چرا كه بدن شخصي كه مي خوابد و خواب وحشتناكي مي بيند, به صورتي كه آن را از خواب برخيزد خدا را شكر مي كند كه خواب بوده است, در اين حالت كه خواب مي بينيد در سكون و آرامش نيست ؟ البته كه چنين است , كساني كه كنار بدن اين خواب بيننده حضور داشته باشند, بدن او را در هنگام خواب در كمال سكون و سكوت مي يابند, به صورتي كه اگر خواب بيننده , از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند, اينان آگاه نخواهند شد كه در آن زماني كه آنها نظاره گر بدن ساكن و آرام اين شخص بوده اند, او در چه عذابي و دهشتي بوده است بر عكسش را هم حساب كنيد, بدن كسي كه خواب فرحناك و دلپذير مي بيند نيز در كمال آرامش و سكون است و افرادي كه در كنار او حضور دارند اين امر را تصديق خواهند كرد. اين بهترين نشان است ميان نسبت قبر خاكي و قبر برزخي كه به ما مي فهماند, مي شود انسان در برزخ در حال نعمت يا وحشت باشد و در عين حال اثري در بدن خاكي او, در قبر از عذاب يا ابتهاج نباشد. البته گاهي كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كننده اي مي بيند بدن او عرق مي كند كه اثري از خواب او بوده است ولي اولا اين امر هميشگي نيست . ثانيا ميان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح با بدن مادي كاملا قطع نشده است ولي در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادي به كلي منقطع است مگر ارتباط بسيار محدود و ناچيزي كه در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثير چنداني در بدن مادي در زير خاك كه قابل مشاهده باشد, نخواهد گذاشت .(براي مطالعه بيشتر ر.ك : خواب و نشان هاي آن , صص 71-75) اما اين كه ماهيت فشار و عذاب يا نشاط و شادي برزخي چيست , از گنجايش اين مقال خارج است . (بهترين كتاب در باب مسائل برزخ براي مطالعه : استاد شجاعي , محمد, عروج روح , مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفي , كانون انديشه ئ جوان , تهران , چاپ اول , 1379).

     

     

    شب اول قبر از چه زمانی است و چقدر طول می کشد؟

     

    شب اول قبر, درباه شب اول قبر, شب اول قبر چه زمانی است,احادیث و روایات

     

    شب اول قبر, درباه شب اول قبر, شب اول قبر چه زمانی است, سؤال های شب اول قبر, وحشت شب اول قبر, وقایع شب اول قبر, اتفاقات شب اول قبر,احادیث و روایات

    پرسش :
    زمانی که مرده را دفن می کنند شب اول قبر از چه زمانی است و چقدر طول می کشد؟ آیا در آن لحظه کسانی که در دنیا برای آن مرده ای دعا می خوانند در آن لحظه به او می رسد و از عذاب او کم می شود؟

    پاسخ :
    قبل از هر چیز لازم است چند نکته را متذکر شویم.
    1. انسان پس از مرگ وارد عالمی می شود به نام«عالم برزخ» حیات برزخ و حقیقت باطن همین عالم دنیاست. دنیا ظاهری دارد و باطنی، ظاهر دنیا که بدان عالم مُلک گفته می شود همین دنیای مادی که ما در آن زندگی می کنیم که خصوصیات خاص خودش را دارد(مکان، زمان، مادی بودن...) همین دنیا باطنی دارد که بعضی خصوصیات عالم دنیا را داراست. مثلاً شکل و اندازه و رنگ و بو در آن عالم هم وجود دارد و لکن ماده در آنجا نیست. صورت مردمان برزخی رنگ و اندازه مشخصی دارد و در آنجا خوشحالی و مسرّت و غضب و نگرانی هست در آ‌نجا نور هست و لکن آنجا ماده نیست[1].


    2. در بعضی از روایات از همین حیات برزخی به«عالم قبر» تعییر شده است. در روایتی است که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ پرسیدند: برزخ چیست آن حضرت فرمود: قبر از هنگام مرگ آدمی است تا روزی که قیامت می شود[2].


    پس مراد از قبر در بعضی روایات این گودال خاکی که بدن میت در آن جا می گیرد، نیست بلکه باطن همین قبر مراد است که همان عالم برزخ است از آنجایی که قبر خاکی جایگاه و محل استقرار بدن جسمانی است و عالم برزخ نیز جایگاه استقرار روح انسان است به عالم برزخ عالم قبر نیز گفته می شود[3].


    در روایت مفصّلی است از حضرت امیرالمؤمنین که آن حضرت در وصف مرگ انسان و انتقال او به قبر و شاهدات او در قبر توضیحاتی می فرماید که ما به قسمتی از آن اشاره می کنیم، در بخشی که مربوط به مرگ مؤمنان و مشاهدات آنان است این چنین می فرماید: ... او می شناسد کسی را که او را غسل می دهد و قسم می دهد افرادی را که جنازة او را حمل می کنند که به سرعت ببرند و زودتر به خاک بسپارند و وقتی که او را وارد در قبرش می کنند دو مَلَک به نزد او می آیند و آن دو، دو فرشتة بازپرسی و باز جوئی کننده از عقائد و کردار او هستند ...


    با توجه به دو نکته یاد شده و این بخش از روایت حضرت امیرالمؤمنین می توانیم نتیجه می گیریم که شب اول قبری که در روایات ما برای اموات ذکر شده و شرح حال آنها در قبر می باشد مراد شب اولی که ما به حساب دنیایی می سنجیم نیست یعنی این چنین نیست که اگر قسمتی را صبح دفن کنند حتما 10 یا 12 ساعت باید بگذرد تا شب هنگام شود آنگاه فرشتگان پرس و جو بیایند و از او سؤالاتی بنمایند بلکه به محض دفن شدن فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند چرا که عالم برزخ شب و روزی چون عالم دنیا ندارد و اگر شبی برای میّت ذکر شده است، شاید شب برای او مشتمل می شود درست شبیه حالت خواب که آدم در خواب می بیند در شبی هولناک را می گذراند و حال آنکه در وسط روز خوابیده است همانگونه که در وسط روز انسان خواب شب تار را می بیند، همین طور است که انسان را در روز دفن می کنند و همان لحظه شب اول قبر او باشد در حقیقت میت در عالم قبر و برزخ شب برای او نمایان می شود در این روایت هم آمده به محض دفن کردن میت فرشتگان بازپرس به سراغ میت می آیند.
    البته شب اول قبر تنها برای کسانی نیست که دفن می شوند حتی کسانی هم که بدنشان دفن نمی شود، باز عذاب قبر دارند سؤال قبر دارند شب اول قبر هم خواهند داشت وقتی قبر را به معنی عالم برزخ گرفتیم و شب آنجا را هم، مخصوص به وضع آنجا دانستیم لذا لازم نیست تا حتماً میت دفن شود آنگاه مراسم شب اول قبر برزخ صورت پذیرد[4].


    و امّا پرسش نهایی که مربوط به تأثیر دعا و یا خیرات بر آن میت است باید در جواب بگوئیم آنچه که از روایات استفاده می شود این است که هر آنچه برای اموات صورت می پذیرد به گونه ای به آنها می رسد.


    از امام صادق منقول است: که بسا باشد که میّت در تنگی و شدّتی بوده باشد و حق تعالی به او وسعت دهد و تنگی را از او بردارد پس به او گویند که این فرح که تو را روی داد به سبب نمازی است که فلان برادر مؤمن برای تو کرد[5].


    در روایت دیگری است که حضرت فرمود:
    نماز و روزة و حجّ و تصدّق و سایر اعمال خیر و دعا و ثواب آن اعمال برای کسی که آن اعمال را انجام داده و برای مرده هر دو نوشته می شود و وارد قبر او می‌شود[6].


    آیا دعا و خیرات از طرف زنده ها موجب کاهش عذاب قبر شخص مرده می شود؟ و اصولاً چه چیزهای موجب افزایش یا کاهش عذاب قبر می شود؟


    آنچه به درجة اول مایة نجات و رهایی از عذاب قبر می شود، کارهای نیک و گفتار پسندیده ای است که انسان در طول حیات خود انجام داده است، اما پاسخ پرسش نخست این است که در مواردی شرع مقدس سرنوشت اموات را بوسیله ی کارهای نیک یابد دیگران قابل تغییر معرفی کرده است.


    در یک قانون کلی حدیث می فرماید: هر کسی سنت و روش نیکی بنیاد گذارد برای او ثواب هر کسی که به آن عمل کند می رسد و هر کسی سنت و روش بدی بنیاد نهد برای او گناه و عقابی هر کسی که به آن عمل کند می رسد.


    پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: روزی حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از کنار قبری گذشت که صاحب آن در عذاب بود، سال بعد نیز گذر کرد ولی از عذاب صاحب قبر خبری نبود، سبب را از خداوند پرسید، وحی آمد که از این میّت فرزندی صالحی به بلوغ رسید و برای مردم راهی درست کرد و یتمی را پناه داد به برکت آن از پدر گذشتیم[7].


    و نیز درباره بهبودی سرنوشت اموات می گوید: هرگاه کسی به نیّت وجه الله نذری کند تا ثوابش برای میتی باشد چنین نذری مفید و وفاء به آن لازم است[8].


    بنابر احادیث صحیح و مشهور صدقه دادن بازماندگان برای اموات سودمند است.
    در روایتی صحیحة سعد از پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ می پرسد، آیا صدقه دادنِ من برای روح مادرم سودی دارد؟ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: بلی[9].


    زیارت اهل قبور مستحب و سفارش شده است همچنین دعا و قرآن خواندن برای میّت مفید است. زیارت اهل قبور در روزهای جمعه موجب می شود امواتی که در تنگی و تنگناه باشند در فراخی قرار گیرند[10]. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هرگاه شخصی به نیّت میتی صدقه دهد، خداوند جبرئیل را فرمان می دهد که این هدیه را به قبر او برساند[11] و نیز فرمود: بواسطة نمازی که برای میت خوانده می شود تنگی قبر او به فراخی تبدیل می شود[12].


    ابن عباس در روایتی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند: خواندن سورة«تبارک الملک» بر سر قبر میت مایة نجات از عذاب قبر است.


    از کتاب دعوات قطب راوندی نقل شده است که؛ هرگاه میتی دفن شد، بر قبر او سه بار این جمله را بخوانند، خداوند عذاب را از او تا روز دمیده شدن صور برمی دارد، اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد ان لا تغذب هذا المیت.


    رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پس از خاکسپاری دختر گرامی خود(رقیه) با چشم گریان فرمود: از خدای سبحان خواستم عذاب قبر را از او بردارد و خداوند او را بخشید. پس دعا مؤثر است.


    مشهور دانشمندان و علماءِ اصلِ بهره مند شدن اموات؛ از فواید اعمال صالحه و خیراتی که بازماندگان برای آن ها می فرستد را تایید و پذیرفته اند هم چنین رهایی و یا تخفیف عذاب قبر بواسطة کارهای نیک بازماندگان.


    برای مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه فرمایند:
    1. معاد، شهید دستغیب
    2. معاد، قرائتی
    3. منازل الآخره، محدث قمی
    در آخر به عنوان حسن ختام حدیثی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می کنیم:
    «القلبُ حَرَمُ الله فلا تُسکِن فی حَرَم الله غیرَ الله»
    «مکتب حرم الهی است و غیر خدا را در حرم خدا جای مده»

    «بحارالانوار، ج 67، ص 25»

     

    آیا فشار قبر از نظر فیزیكی وجود دارد یا تنها یك حالت روحانی است؟

    آیا فشار قبر از نظر فیزیكی وجود دارد یا تنها یك حالت روحانی است؟

     

     

     


    فشار و عذاب قبر جسمانی و روحانی است، ولی جسم و بدن برزخی عذاب و فشار می‏بیند. نه بدن مادی.


    توضیح: روح انسان در عالم برزخ، با بدن برزخی (كه متناسب با آن عالم است) و قالب مثالی، همراه است.

    روح انسان پس از پایان زندگی دنیا در جسم لطیفی قرار می‏گیرد كه از بسیاری عوارض جسم مادی بر كنار است، ولی از آن نظر كه شبیه جسم مادی عنصری است، به آن "بدن مثالی یا قالب مثالی" گویند كه نه كاملاً مجرد است و نه مادی محض.


    البته آگاهی از جهان برزخ به طور كامل ممكن نیست، ولی به گفته بعضی دانشمندان می‏توان آن را تشبیه به حالت خواب كرد و در خواب‏های راستین، روح انسان با استفاده از قالب مثالی به نقاط مختلف پرواز می‏كند، مناظری را می‏بیند، از نعمت‏هایی بهره می‏گیرد و لذت می‏برد اما گاه مناظر هولناكی را مشاهده می‏كند و با ترس و وحشت از خواب بیدار می‏شود.(1)


    فشار قبر در قبر خاكی رخ نمی‏دهد، بلكه در جایی است كه روح در آن قرار دارد.


    امام سجاد(ع) می‏فرماید: "قبر باغی است از باغ‏های بهشت و یا گودالی است از گودال‏های دوزخ". (2) شكی نیست كه قبر خاكی چنین نشانه و وصفی ندارد. اگر كسی فاقد قبر خاكی باشد مثلاً بدن او در دریا یا بیابان باشد، باز ممكن است فشار قبر داشته باشد، چون در داخل این قبر و با بدن مادی، فشار قبر صورت نمی‏گیرد. از این رو امام صادق(ع) در پاسخ به این سؤال كه آیا شخصی كه به دار آویخته شده عذاب قبر می‏بیند فرمود:


    "به هوایی كه بر او احاطه دارد، دستور داده می‏شود كه از هر طرف بر او فشار وارد كند".(3)


     این معنا جهت تشبیه و تمثیل است. بنابراین فشار و عذاب قبر مربوط به قبر خاكی و بدن عنصری نیست، زیرا بدن به مرور فاسد و متلاشی می‏شود، اما بدن مثالی در عالم برزخ وجود دارد و همان است كه عذاب می‏بیند. این كه گفته شده فشار قبر طوری است كه شیر مادر از بینی خارج می‏شود، تمثیل است و با این بیان می‏خواهند شدت فشار قبر را بفهمانند.

     

    پی‏‌نوشت‏ها:
    1. مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 5، ص 463، با تلخیص.
    2. بحارالانوار، ج 6، ص 159.
    3. همان، ص 260.

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 2135 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:47
    برچسب‌ها :

    ۱۱۴۲۱: پرسش: پل صراط چیست؟ کیفیت عبور از آن چگونه است؟

    پاسخ: صراط در لغت به معنی راه است چنانکه در قرآن نیز بارها به همین منظور استعمال شده است ([۱])منظور از صراط در قیامت ، پلى است كه بر روى دوزخ (يـا داخـل آن ) كـشـيده شده تا انسانها از آن بگذرند.چنانکه شیخ مفید درباره صراط می ­نویسد : صراط- آنگونه که در روایات آمده - پلی است بین بهشت و جهنم که گام­های مومنان برآن ثابت قدم می ماند ولی قدم­های کفار می ­لرزد و به دوزخ می افتند ([۲]) از ويژگي ­هاى صراط آن است كه همه انسان­ها حتى انبيا و اوصيا بايد از آن بگذرند؛ چنانچه قرآن مى فرمايد: « وَ إِن مِّنكمْ إِلا وَارِدُهَا كانَ عَلى رَبِّك حَتْماً مَّقْضِيًّا ثمَّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَوا وَّ نَذَرُ الظلِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا» ([۳]) و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم می شويد؛ اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت! سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايى می بخشيم؛ و ظالمان را- در حالى كه (از ضعف و ذلّت) به زانو درآمده‏ اند- در آن رها می سازيم.([۴])
    که بدون شک مقصود از ورود به جهنم یا نزدیک شدن به آن ، عبور از روی پل صراط است .([۵])
    در روایتی که تفسیر آیه فوق است از برخی از یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می خوانیم : ما در معناى كلمه ورود اختلاف كرديم ، بعضى گفتند : مؤمن داخل آتش نمی شود ، بعضى ديگر گفتند : همه داخل می شوند ، آنگاه خدا «الذين اتقوا» را نجات می دهد ، تا آنكه من به جابر بن عبد الله رسيدم ، پرسيدم شما چه می گوييد ؟ با دو انگشت خود اشاره به دو گوش خود كرد و گفت : هر دو كر شوند اگر اين را كه می گويم از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنيده باشم ، شنيدم كه می فرمود : ورود همان دخول است ، هيچ بر و فاجرى نيست مگر آنكه داخل جهنم می شود ، چيزى كه هست همين جهنم براى مؤمنين برد و سلام می شود ، آنطور كه آتش براى ابراهيم برد و سلام شد ، حتى آنكه آتش - و يا فرمود جهنم - از سردى خود به فرياد می آيد ، و خداوند كسانى را كه تقوى پيشه كردند نجات داده و ظالمان را در حالى كه به زانو درآمده ‏اند در آن باقى می گذارد . ([۶])
    کیفیت عبور از صراط:
    كيفيت عبور از صراط اخروى نيز به کیفیت حرکت در صراط دنيوى وابسته است . هر چه مؤمن از افكار، كردار و اخلاق صحيح بهره ­اى بيشتر داشته باشد و به معصومين نزديك­تر شود، سريع­تر از صراط عبور مى كند و بر عكس ، اگر كسى در مكتب اولياى خدا درسى نياموزد و بـه مظاهر مادى و انحرافات دنيوى آلوده شود، سخت و آهسته از صراط عبور خواهد كرد، چنان كه اگر انحرافات او گسترده باشد هرگز از صراط عبور نخواهد كرد.
    مفضل مى ­گويد: از امام صادق (علیه السلام) در مورد صراط پرسيدم فرمود: صراط راه معرفت خداست و دو صراط وجود دارد، يكى در دنيا و ديگرى در آخرت ؛ امّا صراطى كه در دنياست آن امامى است كـه اطاعتش واجب است ؛ كسى كه او را در دنيا شناخت و به هدايت او اقتدا كرد، بر صراطى كه پل جهنم در آخرت است مى­ گذرد و كسى كه او را در دنيا نشناخت ، قدمش در صراط آخرت مى لغزد و در آتش دوزخ مى افتد. ([۷])
    پس عبور از صراط آخرت و کیفیت عبور بستگی به صراطی دارد که در دنیا انتخاب کرده ایم.
    در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می ­خوانیم : مردم وارد آتش می شوند سپس با توجه به اعمالشان از آن (صراط ) عبور می ­کنند : اولین گروه مانند جهش برق از آن می­ گذرند، برخی مانند حرکت باد ، عده­ ای مانند اسب سوار ، برخی مانند سواره و عده ­ای مانند آدمی که تند می ­رود و بعضی مانند انسانی که راه می رود ...([۸])
    مومنان نه تنها به سرعت از صراط عبور می ­کنند بلکه به فرموده رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) ،وقتى مؤمن بر صراط مى ­گذرد شعله­ هاى آتش دوزخ خاموش مى شود و مى گويد: اى مؤ­من زود بگذر كه نور تو، شعله هاى مرا خاموش كرده است .([۹])
    پاورقی:
    [۱] ر ک : فاتحة ۶ / بقرة ۱۴۲، ۲۱۳ /آل عمران ۵۱ ،۱۰۱ / انعام ۳۹ /طه ۱۳۵ /مؤمنون ۷۳ / صافات ۱۱۸و...
    [۲] أوائل المقالات، شيخ مفيد ص ۷۹/و نیز رک شرح مسلم - نووي ج ۱۶ ص ۵۸ تفسير الميزان ، ج ۸ ص ۱۲۷/منازل الآخرة والمطالب الفاخرة- شيخ عباس قمي ص ۲۳۳
    [۳] مریم ،۷۱-۷۲
    [۴]
    [۵] در تفسير اين دو آيه و این که آیا همه وارد جهنم می شوند در ميان مفسران گفتگوى دامنه‏ دارى است، بعضى از آنان معتقدند كه ورود در اينجا به معنى نزديك شدن و اشراف پيدا كردن است ، يعنى همه مردم ، خوبان و بدان ، بدون استثنا براى حسابرسى يا براى مشاهده سرنوشت نهائى بدكاران ، به كنار جهنم می آيند ، سپس خداوند پرهيزگاران را رهائى می بخشد و ستمگران را در آن رها می كند.علامه طباطبایی به این نظریه متمایل است.( الميزان في تفسير القرآن ج : ۱۴ ص : ۹۰) ولی اكثر مفسران معتقدند ورود در اينجا به معنى دخول است(مجمع البيان ج : ۶ ص : ۸۱۲) و به اين ترتيب همه انسانها بدون استثناء ، نيك و بد ، وارد جهنم می شوند ، منتها دوزخ بر نيكان سرد و سالم خواهد بود که نویسندگان نمونه این نظریه را انتخاب کرده اند (ر ک : تفسير نمونه ج : ۱۳ ص : ۱۱۹)
    [۶] مجمع البیان ، همان
    [۷] بحارالانوار ، ج ۸ ، ص ۶۶
    [۸] مجمع البیان ، همان
    [۹] مستدرک الوسائل ، ج ۴ ، ص 388

     

    گرچه آگاهى تفصیلى نسبت به حقایق مربوط به قیامت و جهان پس از مرگ که عالمى است برتر و بالاتر از این جهان، براى اهل دنیا غیر ممکن است، ولى این امر مانع از آگاهى اجمالى نسبت به آن نخواهد بود!.

    آنچه از آیات و روایات اسلامى استفاده مى شود، این است که صراط پلى است بر دوزخ در مسیر بهشت که نیکان و بدان بر آن وارد مى شوند، نیکان به سرعت از آن مى گذرند و به نعمتهاى بى پایان حق مى رسند، و بدان سقوط کرده، سرازیر دوزخ مى شوند!، حتى از پاره اى از روایات استفاده مى شود که سرعت عبور مردم از آن بستگى به میزان ایمان و اخلاص و اعمال صالح آنها دارد.

    در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «بعضى مانند برق از آن مى گذرند، و بعضى همچون اسب تیزرو، بعضى با دست و زانوها، بعضى همچون پیادگان، و بعضى به آن آویزان مى شوند (و مى گذرند) گاه آتش دوزخ از آنها چیزى را مى گیرد و چیزى را رها مى کند»(1).

    چرا باید از روى جهنم به سوى بهشت رفت؟ در اینجا نکات لطیفى است.

    از یکسو بهشتیان با مشاهده دوزخ قدر عافیت بهشت را بهتر مى دانند، و از سوى دیگر وضع صراط در آنجا تجسمى است از وضع ما در اینجا، باید ار روى جهنم سوزان شهوات گذر کرد و به بهشت تقوا رسید، و از سوى سوم تهدیدى است جدّى براى همه مجرمان و آلودگان که سرانجام گذرگاهشان از این راه باریک خطرناک است.

    لذا در حدیث «مفضل بن عمر» مى خوانیم که مى گوید از امام صادق(علیه السلام) درباره «صراط» سؤال کردم فرمود: صراط همان طریق به سوى معرفت و شناخت خداوند متعال است.

    سپس افزود: دو صراط است، صراطى در دنیا و صراطى در آخرت، و امّا صراط در دنیا همان امام واجب الاطاعه است، هرکس او را بشناسد و به هدایت او اقتداء کند از صراطى که پلى است بر جهنم در آخرت مى گذرد، و هر کس او را در دنیا نشناسد قدمش بر صراط آخرت مى لرزد و در آتش جهنم سقوط مى کند»(2).

    در تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام) این دو صراط (صراط دنیا و آخرت) به صراط مستقیم معتدل بین «غلّو» و «تقصیر» و «صراط آخرت» تفسیر شده است(3).

    این نکته نیز قابل توجّه است که در روایات اسلامى عبور از این راه پر خطر مشکل شمرده شده است، در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) (وهم از امام صادق (علیه السلام)) آمده است: اِنَّ عَلَى جَهَنَّمَ جِسْراً اَدَقُّ مِنْ الشَّعْرِ وَ اَحَدُّ مِنْ السَّیفِ: «بر دوزخ پلى است باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر»!(4).

    صراط «مستقیم» و حقیقت «ولایت» و «عدالت» در این دنیا نیز چنین است، باریکتر از مو، و تیزتر از شمشیر، چرا که خطّ مستقیم خط باریکى بیش نیست، و بقیه هر چه هست خطوط انحرافى در چپ و راست است.

    و طبیعى است که صراط قیامت که تجسّم عینى از این صراط است چنین باشد.

    ولى با این حال همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد گروهى با سرعت در سایه ایمان و اعمال صالح از این جاده خطرناک مى گذرند.

    بدون شک ارتباط با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و خاندان رسول الله (صلى الله علیه وآله)مى تواند عبور از این جاده مخوف را آسان سازد، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ وَ نُصِبَ الصِّراطُ عَلَى جَهَنَّمَ لَمْ یَجُزْ عَلَیْهِ اِلا مَنْ کانَ مَعَهُ جَوازٌ فیه وَلایَةُ عَلیِّ بْنِ اَبی طالِب(علیه السلام)!: «روز قیامت هنگامى که صراط روى جهنم قرار داده شود تنها کسانى از آن عبور مى کنند که اجازه اى داشته باشند و در آن اجازه ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) بوده باشد»(5).

    نظیر همین معنى به تعبیر دیگر درباره بانوى اسلام فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آمده است.

    بدیهى است ولایت على(علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) از ولایت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و علاقه به قرآن و اسلام و سایر پیشوایان معصوم جدا نیست، در واقع تا ارتباطى از نظر ایمان و اخلاق و عمل، با این پیشوایان بزرگ برقرار نباشد عبور از صراط ممکن نیست، و در این زمینه روایات متعددى وارد شده است، (علاقمندان براى آگاهى بیشتر مى توانند به بحارالانوار جلد 8 فصل صراط، مخصوصاً روایات 12، 13، 14، 15، 16، 17 مراجعه کنند).

    آخرین سخن در اینجا درباره بعد تربیتى ایمان به چنین صراطى است، گذرگاه مخوف، لغزنده، خطرناک، باریکتر از مو، تیزتر از شمشیر، گذرگاهى که مواقف و ایستگاههاى متعددى دارد، و در هر موقف از چیزى سؤال مى کنند، در یک جا از نماز، جاى دیگرى از امانت وصله رحم، جائى از عدالت، و مانند آن، گذرگاهى که اجازه عبور از آن بدون ولایت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان على(علیه السلام) و تخلّق به اخلاق آنها امکان پذیر نیست، و بالاخره گذرگاهى که هرکس به مقدار نور ایمان و عمل صالحش توانائى عبور از آن را دارد، و اگر کسى نتواند به سلامت از آن بگذرد سقوطش در دوزخ حتمى است، و هرگز به کانون نعمتهاى معنوى و مادى پروردگار، یعنى بهشت راه نخواهد یافت.

    توجّه به این معانى، و ایمان به آن بدون شک بازتاب گسترده اى در اعمال انسان و تربیت او خواهد داشت، و او را به دقت هرچه بیشتر در انتخاب راههاى زندگى، و جدا سازى دقیق حق از باطل، و تخلق به اخلاق اولیاء الله وادار مى سازد.(6)


     

    1 ـ امالى صدوق مجلس 33.

    2 ـ معانى الاخبار صفحه 32 حدیث1.

    3 ـ بحار جلد 8 صفحه 69 حدیث 18.

    4 ـ میزان الحکمه جلد 5 صفحه 348 ـ در حدیث امام صادق(علیه السلام) به جاى جمله: انّ على جهنّم جسْراً کلمه الصراط آمده است (بحار جلد 8 صفحه 64 حدیث 1).

    5 ـ بحار الانوار جلد 8 صفحه 68 حدیث 11.

    6 ـ تفسیر پیام قرآن 6/191

    منظور از حقب در پل صراط چیست؟

    طبق آیه ۷۱ سوره مریم همه از پل صراط ، پلی که از جهنم می‎گذرد رد خواهیم شد. با حرارت، با تیزاب، با تلخی، با درد و با... هرچه ناخالصی‏ها و چرک‏ها در عمق بیشتری در ما نفوذ پیدا کرده باشند«حُقب» بیشتری باید تحمل کرد تا آنها خارج شوند.

    به گزارش مهر، اجل هرکسی در این دنیا دیر یا زود می‏رسد و او را هرچند مدت کوتاهی در این دنیا زندگی کرده به پاداش و یا مجازاتش می‏رسانند، ولی پاداش یا مجازاتی عادلانه‎ که بر اساس نیت اوست. نیت مؤمن این است که برای الی الأبد عبادت کند بنابراین پاداش عادلانه او بهشت ابدی است. نیت کافر هم این است که الی الأبد نافرمانی کند جزای عادلانه او هم جهنم ابدی است.

    نیت این است که اگر عمر دوباره هم بگیری به همین نحو که تا کنون زندگی کرده‏ای زندگی کنی، خوب به نسبت گناهانت، نه حجم گناهانی که در این عمر کوتاه انجام داده‏ای یا انجام خواهی داد، بلکه به نسبت گناهانت نسبت به عمرجاودان، چرک تولید کرده‏ای که باید به روش‏های عذاب پاک شوی.

    درحدیث نبوی می‏فرماید:«مردم مثل سنگ معدن طلا و نقره هستند» یعنی وجود مردم گوهری ارزشمند و گرانبها است. انسان‏ها هرچند جواهرند ولی باید درجه ناخالصی‏اشان پاک شود. گوهر وجودیشان در زیر ناخالصی‎ها پنهان شده و دیگر فرصتی نیز برای اینکه خودش با دست خودش ناخالصی‏ها را جدا کند ندارد. شک نیست که او جواهر است ولی باید موانع، حجاب‏ها، چرک‏ها، برطرف شوند تا جواهر براق و درخشان آشکار شود. اگر چرک‏ها نازک است، در برزخ ، اگر ضخیم است در مراحل هولناک قیامت و اگر این چرک‏ها در لایه لایه وجود او رسوخ کرده باشد ( مثل رگه‏های ناخالصی در جواهراتی از جمله فیروزه) باید او را به کوره بسپاریم تا در اثر حرارت، آن ناخالصی‏ها از او جدا شوند.

    با حرارت، با تیزاب، با تلخی ، با درد و با... هرچه ناخالصی‏ها و چرک‏ها در عمق بیشتری نفوذ پیدا کرده باشند«حُقب» بیشتری باید تحمل کند تا آنها خارج شوند. البته یک حقب معادل بیست و یک میلیون و ششصد هزار سال زمان دنیا است.

    آخر باید این جواهر ارزشمند پدیدار شود تا نزد همجنسانش برود و بالاخره می‏رود. اما بعضی از اینها را که یک روز جواهر ناب بوده‏اند با آب می‏شوییم جواهری دیده نمی‏شود، با آب گرم می‏شوییم ، جواهری هویدا نمی‏شود، اسید می‏ریزیم خیر، می‏تراشیم ، خیر، داخل کوره می‏اندازیم، چند درصدش ذوب می‏شود ( فرض کنید یک حقب) هرکار می‏کنیم درصدی از جواهر بدست نمی‏آید یعنی برخی‎ها بیشترین حرارت و عذاب را هم ببینند وجودشان به تعبیرامام(ره) قلبش هم ذوب و هم جنس جهنم شد ولی هیچ ذره‏ای از وجودش نور و جواهر نمانده بود که با سوختن چرک‏ها و اضافات، جواهرآشکار شود.

    منظور از «پل صراط» چیست؟

     
    پل صراط

    رهروان ولایت ـ با دقت در آیات قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم‌السلام) خواهیم دید، یکی از مباحثی که در روز قیامت وجود دارد و یکی از مراحل حرکت آدمی برای رسیدن به زندگی ابدی، بحث «صراط» است؛ در بسیاری از روایات گفته شده است در روز قیامت پلی به نام «صراط» وجود که همه انسان‌ها از روی آن‌ها عبور می‌کنند. حال باید دید منظور از این صراط چیست و آیا همین معنا را دارد یا خیر؟

    از ظاهر روایاتی که در شرح صراط آمده است، به دست می‌آید که «صراط» نام پلی است که بر روی جهنم کشیده شده است و به بهشت ختم می‌شود و تمام انسان‌ها از روی آن عبور می‌کنند، مومنین و اهل ایمان، به راحتی از روی آن عبور کرده و به بهشت برین خواهند رسید و کُفّار و اهل معصیت از روی آن سقوط کرده و وارد جهنم می‌شوند؛ به طور مثال پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «هنگامی‌که قیامت بر پا شود، بر روی جهنم صراط نصب می‌شود و هیچ کس حق عبور از آن را ندارد مگر کسی که جواز عبور را داشته باشد؛ آن اجازه‌نامه ولایت علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است».[1]

    هم‌چنین آن حضرت، در روایت دیگری فرمود: «یا علی در روز قیامت من و تو و جبرائیل بر روی صراط می‌ایستیم و به هیچ کس حق عبور نمی‌دهیم مگر این‌که به ولایت تو چنگ زده باشد».[2]

    ابن عباس نیز در حدیثی نقل می‌کند: «بر روی جهنّم پلی است که هفت مرحله دارد، در مرحله اول، از انسان راجع به شهادت به «لا إله إلا الله» پرسیده می‌شود، اگر توانست پاسخ دهد به مرحله دوم می‌رسد؛ در مرحله دوم از نماز پرسیده می‌شود، اگر نمازش کامل باشد، به مرحله سوم می‌رود؛ در این مرحله از «زکات» پرسیده می‌شود، اگر کامل باشد، به مرحله چهارم می‌رسد؛ در این مرحله از «روزه» سوال پرسیده می‌شود، اگر کامل باشد، به مرحله پنجم می‌رسد؛ در این مرحله از «حج» پرسیده می‌شود، اگر کامل باشد به مرحله ششم می‌رسد؛ در این مرحله از «عمره» پرسیده می‌شود که اگر کامل باشد به مرحله هفتم می‌رسد؛ در این مرحله از «حقوق مردم» پرسیده می‌شود؛ اگر از همه این مراحل سالم بگذرد وارد بهشت می‌شود؛ و الا در هر مرحله‌ای که کم داشته باشد، او را نگه می‌دارند تا عملش را کامل کند».[3]

    بسیاری از علمای شیعه معتقداند که با توجه به ظاهر این روایات، «صراط» پلی است که روی جهنم وجود دارد و به سمت بهشت کشیده شده است؛ شیخ مفید(رحمه‌الله‌علیه) در این باره می‌گوید: «همانا «صراط» پلی است که بین جهنم و بهشت وجود دارد و قدم‌های مومنین بر آن ثابت بوده و از آن عبور می‌کنند و قدم‌هاي کفار، بر روی آن می‌لغزد و در آتش سقوط می‌کنند».[4] شیخ صدوق(رحمه‌الله‌علیه) نیز همین نظر را برگزیده است.[5]

    علامه طباطبایي(رحمه‌الله‌علیه) نیز در این باره می‌نویسد: «این صراط، پلی است که کشیده شده است بر روی جهنم و همه خلایق از روی آن عبور خواهند کرد چه مومن باشند و چه کافر و خداوند، مومنین را نجات می‌دهد».[6] آیت الله سبحانی(حفظه‌الله) نیز معتقد است با توجه به ظاهر آیات و روایات، ما وجود صراط را با همین معنای حقیقی می‌پذیریم، ولی در مورد کیفیت آن اظهار نظر نمی‌کنیم و چگونگی آن‌را به خداوند متعال و روز قیامت واگذار می‌کنیم؛ یعنی ظاهر روایات را حمل بر چیز دیگری نمی‌کنیم و می‌گوییم با همین معنا درست است ولی نحوه آن‌را نمی‌دانیم.[7]

    برخی دیگر از علما معتقداند نباید به ظاهر این آیات و روایات اخذ نمود و معنای ظاهری آن‌ها مد نظر نیست؛ بلکه استعاره و تمثیل است و منظور از «صراط» چیز دیگری است و اصلاً چیزی مانند پل وجود ندارد؛ آنان معتقداند جهنم ملكوت دنياست و صراطى كه بر روى آن كشيده می‌شود، راهى است كه انسان بايد در نفس خود طى كند، تا به مقصود كه خداست نائل گردد و چون اين راه را انسان در دنيا طى می‌كند.

    بنابراين اين صراط نيز بر روى جهنم قرار می‌گيرد و چون هر كس حتماً بايد با مجاهده نفس (در دنيا) با شهوات، بر مقصود برسد، عبور از جهنم براى تمام افراد حتى انبياء و اولياى خدا ضرورى است. لذا وقتي‌كه آيه كريمه نازل شد: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا»[مریم-71] از رسول خدا سوال كردند: شما هم وارد جهنم می‌شويد؟ فرمودند: بله و لكن ما مانند برق خاطف از آن عبور خواهيم کرد». بنابراین، معنى صراط، عبور از ملكات و اخلاق رذيله و صفات ناستوده است، هر كه اصلاً آلوده نشد، چون برق خاطف عبور كند و اگر فى‌الجمله آلوده شد، چون شخصى اسب سوار و هم‌چنين تا آن‌كه بسيار آلوده گردد در جهنم به صراط آويزان شده و آتش، او را فرا گيرد.[8]

    در نتیجه: راجع به «صراط» دو نظر وجود دارد؛ عده‌ای از علما به ظاهر روایات اخذ کرده و معتقداند در روز قیامت بر روی جهنم پلی قرار دارد که تمام انسان‌ها باید از روی آن عبور کنند. عده‌ای دیگر معتقداند این روایات استعاره و کنایه است و چنین پلی وجود ندارد، بلکه منظور از جهنم، دنیا است و منظور از پل، عبور از دنیا و زهد در دنیا.

    --------------------------------------------

    پی‌نوشت:

    [1]. بحار الأنوار، ج‏8، ص: 68.
    [2]. شیخ صدوق، الاعتقادات، ص: 70.
    [3]. بحار الأنوار، ج‏8، ص: 64.
    [4]. أوائل المقالات، ص: 79.
    [5]. الاعتقادات، ص: 70.
    [6]. الرسائل التوحيدية، ص: 243.
    [7]. الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل، ج‏4، ص: 272.
    [8]. امام شناسى، ج‏1، ص: 168.

     

    ماهیت صراط در قیامت چیست؟
     
     
    آیت‌الله مظاهری در ادامه سلسله مباحث اخلاقی خود در اصفهان با اشاره به ماهیت صراط در قیامت اظهار داشتند: از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که راه بهشت از جهنّم مي‌گذرد و همۀ انسان‌ها بايد آن راه را طى كنند و گريزي از آن ندارند. سپس، اگر بهشتى باشند از جهنّم مي‌گذرند و به بهشت مي‌رسند و اگر جهنّمى باشند، نمي‌توانند از جهنّم خارج شوند.

    به نقل از خبرگزاری حوزه، معظم‌له افزودند: اينکه در بين عوام مشهور شده که پلي در قيامت تعبيه شده است و همه بايد از روي آن پل بگذرند، صحيح نيست و گفته‌هايي که در اين زمينه وجود دارد، نظير اينکه شاعر مي‌گويد: «هر که از پل بگذرد، خندان بود»، يک مثال عوامانه بيش نيست، بلکه منظور آن است که راه بهشت از جهنّم می گذرد.
    آیت‌الله مظاهری دنیا و آخرت را به مثابه یک سکه دو رو دانسته و یادآور شدند: در قضيّۀ عبور همگاني از جهنّم، نکتۀ دقيقي وجود دارد و آن این است که باطن اين دنيا همان آخرت است و ظاهر آخرت، اين دنياست و در حقيقت، دنیا و آخرت مانند يک سکۀ دو رو عمل می‌کنند؛ به اين معنا که هر کس در دنيا بتواند نفس اماره را مطیع خود کند و از صفات رذيله بگذرد و هوي و هوس و شيطان درون و شيطان برون را تحت کنترل خود در آورد، در قيامت مي‌تواند از آتش جهنّم بگذرد. اما کساني که در اين دنيا تسلیم نفس اماره شده و در اثر تبعيّت از هوي و هوس نابود شده‌ و غرق در تجمل گرايي شده‌اند و صفات رذيله، مانند حسادت، تکبّر، خودخواهي و منيّت بر آنها مسلّط گشته است، در روز قيامت هم آتش جهنّم آن‌ها را در خود می‌بلعد.
    معظم‌له مسئله شفاعت را از مسلمات عقاید شیعه عنوان کردند و افزودند: مسئله شفاعت از مسلمات عقاید شیعه است و دارای سه مرتبه مهم است که در قیامت حتماً وجود دارد اما بنابر فرمایش حضرت امام رضا(علیه السلام) که «انا من شروطها» شفاعت هم شرط دارد و شرط آن این است که در نامه عمل انسان نشانی از تشیع وجود داشته باشد.


    متن سخنان معظم‌له به شرح ذیل است:
    بسم‌الله الرّحمن الرّحيم

    «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»
    در جلسات گذشته و در ادامۀ مبحث«ياد معاد، مانع سقوط انسان» ، پيرامون منازل بعد از مرگ و از جمله راجع به قبر، برزخ، نفخ صور، اجتماع تمام آدميان و حسابرسى به اعمال، مطالبي بيان شد و در اين جلسه به ادامۀ مباحث مي‌پردازيم.


    ماهيت صراط در قيامت
    از آيات نوراني قرآن کريم استفاده مي‌شود كه راه بهشت از جهنّم مي‌گذرد و همۀ انسان‌ها بايد آن راه را طى كنند و گريزي از آن ندارند. سپس، اگر بهشتى باشند از جهنّم مي‌گذرند و به بهشت مي‌رسند و اگر جهنّمى باشند، نمي‌توانند از جهنّم خارج شوند:
    «وَ انْ مِنْكُمْ الّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً ثُمَّ نُنَجِّى الَّذينَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيّاً».[1]
    و همه شما وارد جهنّم مى‏شويد، اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت، سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايى مى‏بخشيم و ستمگران را كه به زانو در آمده‏اند در آن رها مى‏سازيم.
    بنابراين، اينکه در بين عوام مشهور شده که پلي در قيامت تعبيه شده است و همه بايد از روي آن پل بگذرند، صحيح نيست و گفته‌هايي که در اين زمينه وجود دارد، نظير اينکه شاعر مي‌گويد: «هر که از پل بگذرد، خندان بود»، يک مثال عوامانه بيش نيست، بلکه منظور آن است که راه بهشت از جهنّم می گذرد.
    بر اساس اين آيۀ شريفه، همه از جهنّم رد مي‌شوند و خداوند متعال، شیعیان متّقي، يعني کساني که علاوه بر شعار و اعتقاد قلبي، در عمل نيز شيعه و پيرو اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» بوده‌اند را نجات مي‌دهد. گويا جهنّم حیات دارد، حرف می‌زند و شیعۀ واقعی را می‌شناسد که آنان به سلامت از جهنّم مي‌گذراند.
    اما کساني که در دنيا ستمگر بوده‌اند، يعني به خود، به خداوند يا به مردم، ظلم کرده‌ و در واقع متّقي نبوده‌اند، در جهنّم مي‌مانند و هنگام عبور از جهنّم، یارای رفتن ندارند، زانوهايشان خم مي‌شود و در قعر جهنّم فرو می‌روند. به عبارت دیگر جهنّم آن‌ها را می‌بلعد.
    سپس، خداوند تعالي مي‌فرمايد: در قيامت هر امتی پشت سر امامش حاضر می‌شود:
    «يَومَ‏ نَدْعُوا كُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ فَمَنْ اوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فِاولئِكَ يَقْرَءُونَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلًا وَ مَنْ كانَ فى‏ هذِهِ اعْمى‏ فَهُوَ فِى الْاخِرَةِ اعْمى‏ وَ اضَلُّ سَبيلًا».[2]
    «روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم، كسانى كه نامه عملشان به دست راستشان داده مى‏شود آن را مى‏خوانند و به اندازه رشته شكاف هسته خرمايى به آنان ستم نمى‏شود امّا كسى كه در اين جهان (از ديدن حقّ) نابيناست در آخرت نيز نابينا و گمراه‌تر است».
    طبق اين آيۀ شريفه، کساني که در اين دنيا راه را گم کرده و در واقع، باطن آنان نابينا بوده است، در قيامت نيز راه را گم مي‌کنند و در جهنّم فرو مي‌روند. امّا آنان که در دنيا بينا بوده‌اند و صراط هدايت و رستگاري که همان راه اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» است را يافته‌اند و در آن راه حرکت کرده‌اند، در قيامت نيز در صراط هدايت و به دنبال امامان و پيشوايان خود، به بهشت مي‌روند؛ به اين معنا که اميرالمؤمنين يا يکي از ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌عليهم» به جلو مي‌روند و شيعيان به دنبال آن انوار مقدس حرکت می‌کنند. بدیهی است وقتي آتش به امامان مي‌رسد، اظهار ادب می‌کند و ایشان بلافاصله به بهشت وارد مي‌شوند.
    اما کساني که ولایت حضرت علي«سلام‌الله‌عليه‌» را ندارند و به عبارت دیگر کساني که در دنيا از آن حضرت پیروی نداشته‌‌اند، در جهنّم مي‌مانند و گم مي‌شوند و جهنّم آن‌ها را مي‌بلعد.


    دنيا و آخرت، به مثابۀ يک سکّۀ دو رو
    در قضيّۀ عبور همگاني از جهنّم، نکتۀ دقيقي وجود دارد و آن این است که باطن اين دنيا همان آخرت است و ظاهر آخرت، اين دنياست و در حقيقت، دنیا و آخرت مانند يک سکۀ دو رو عمل می‌کنند؛ به اين معنا که هر کس در دنيا بتواند نفس اماره را مطیع خود کند و از صفات رذيله بگذرد و هوي و هوس و شيطان درون و شيطان برون را تحت کنترل خود در آورد، در قيامت مي‌تواند از آتش جهنّم بگذرد. اما کساني که در اين دنيا تسلیم نفس اماره شده و در اثر تبعيّت از هوي و هوس نابود شده‌ و غرق در تجمل گرايي شده‌اند و صفات رذيله، مانند حسادت، تکبّر، خودخواهي و منيّت بر آنها مسلّط گشته است، در روز قيامت هم آتش جهنّم آن‌ها را در خود می‌بلعد.
    در واقع، آتش جهنّم به واسطۀ خود انسان روشن می‌شود و اگر کسي در اين دنيا نتواند هوي و هوس را مهار کند و از شيطان درون و برون بگذرد، در قيامت هم نمي‌تواند آتش جهنّم را مهار کند.
    ظاهراً اين آيه، با اشاره به همین نکتۀ ظريف، می‌فرمايد: همان‌گونه که در دنیا انسان دو بُعدي است و از بعد حيواني و انساني تشکيل شده است و همان‌گونه که در دنيا بايد از بعد حيواني استفاده صحیح کند و مانند بُراق و مرکب بر آن سوار شود تا به عرش خدا برسد، در قيامت نيز دو بعدي است و با بعد انساني و معنوي به بهشت مي‌رود و بعد حيواني، او را در جهنّم نگاه مي‌دارد.
    به عبارت روشن‌تر، همان‌طور که در دنيا گاهي به جاي غلبۀ بعد روحي و معنوي بر بعد جسمي و حيواني، بعد جسمي بر بعد روحي غلبه مي‌کند و نفس اماره، انسان را مهار مي‌کند و شيطان درون و برون بر او مسلّط می‌شوند، در قيامت نيز با غلبۀ بعد حيواني، خواه ناخواه به جهنّم مي‌رود و جهنّم او از همين جا شروع مي‌گردد.
    در حقيقت، «و اِن مِّنکُم اِلّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتماً مَّقضِیّاً»، يعني راه بهشت، ‌تقوا است و ّ اگر انسان نتواند از آن راه بگذرد، يعني اگر فاسق و ظالم و فاجر باشد،«وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيّاً»، در جهنّم خواهد ماند.
    بنابراين بايد انسان فکري براي قيامت و به خصوص براي صراط آن بکند تا بتواند به سلامت، از جهنّم بگذرد و به بهشت برسد. ما بايد در دنيا به گونه‌اي عمل کنيم که در قيامت، اميرالمؤمنين، حضرت زهرا، امام حسين و حضرت زينب«سلام‌الله‌عليهم» به جلو باشند و ما به دنبال آن‌ها باشيم و مانند برق جهنده وارد بهشت شويم و با اهل بيت «سلام‌الله‌عليهم» محشور گرديم که حشر با اهل‌بيت، از هر قصر و حورالعين و از هر بهشتي، برتر و بالاتر است.


    *شفاعت از مسلمات عقاید شیعه
    مسألۀ شفاعت، از مسلّمات عقايد شيعيان است و در قيامت، حتماً وجود دارد، زيرا قرآن کريم، در آيات مختلفي بر آن تصريح فرموده است:
    «مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ»[3]
    «وَلايَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏»[4]
    در قيامت وقتي برخي از شيعيان به جهنّم مي‌روند، ملائکه و اهل جهنّم تعجّب مي‌کنند که چگونه شيعه‌اي به جهنّم آمده است!؟ لذا از ايشان سؤال مي‌کنند که چرا به جهنّم آمديد؟ آن‌ها پاسخ مي‌دهند: ما را از راهي آوردند که به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» دسترسي نداشتيم که بخواهيم مورد شفاعت واقع شويم! به تعبير قرآن کريم:
    «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ»[5]


    *معاني و مراتب شفاعت
    شفاعت سه مرتبۀ مهم دارد و هر سه مرتبه، در قيامت وجود دارد:
    يکي از معاني شفاعت آن است که برخي از افراد، مشمول دعاي اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» مي‌شوند. ائمّۀ معصومين«سلام‌الله‌عليهم» دعا مي‌کنند و از خداوند رحمان مي‌خواهند که اين افراد آمرزيده شوند و پروردگار عالم نيز دعاي آنان را مستجاب مي‌کند. همانگونه كه خداوند در قرآن شريف به گناهكاران امر كرده كه نزد پيامبر بروند و از او بخواهند تا براى آنها استغفار فرمايد:
    «وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»[6]
    استاد بزرگوار ما، حضرت امام خميني«رضوان‌الله‌تعالي‌ ليه» در کتاب کشف‌الاسرار، در ردّ کسروي و کسروي منش‌ها، شفاعت را این‌گونه معنا کرده‌اند که ائمّۀ طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» مستجاب‌الدّعوه هستند و کساني که لياقت شفاعت داشته باشند، با دعا و استغفار اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»، بهشتي مي‌شوند.


    معناي دوّم شفاعت، واسطه‌گري است و واسطه‌گري دو جنبه دارد:
    جنبۀ اوّل آن است که هاديان مردم در دنيا، در آخرت نيز هادي خواهند بود و هدايت آنان در قيامت، منجر به وساطت براي رفتن بندگان به بهشت مي‌شود. توضيح اينکه پيامبر گرامى و اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» در اين دنيا هدايت‌گر مردم بوده‏اند و در آخرت نيز هدايت‌گرى ايشان باقى است و افراد لايق را به بهشت مي‌رسانند. از اين جهت عالمان دين و كسانى كه موجب هدايت ديگران شده‏اند نيز مى‏توانند شفاعت كنند و هر كسى در اين دنيا هدايتش بيشتر باشد، در آخرت شفاعتش بيشتر خواهد بود و مسلّم است که چهارده معصوم«سلام‌الله‌عليهم» بيشتر از ديگران شفاعت مى‏كنند.
    جنبۀ دوّم واسطه‌گري آن است که امام حسين«سلام‌الله‌عليه» و ساير حضرات معصومين«سلام‌الله‌عليهم» نزد خداوند متعال آبرو دارند و در پرتو اين آبرو، براي آمرزش افراد لايق واسطه مي‌شوند و خداوند متعال هم شفاعت ايشان را مي‌پذيرد و آن بندگان را مي‌آمرزد.
    معناي سوّم شفاعت که بسياري از بزرگان نيز بر آن تأکيد دارند، اختيار تامّ براي شفاعت است. يعني معصومين«سلام‌الله‌عليهم» اختيار تام دارند افرادي را که لايق و شايستۀ شفاعت هستند، شفاعت کنند و به بهشت ببرند. قرآن کريم خطاب به پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» مي‌فرمايد:
    «وَ لَسَوْف َيُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏»[7]
    در روايات، اين آيه به شفاعت تعبير شده است[8] و در روايتي آمده است: در روز قيامت هرکس به فکر خويش است و نجات خود را از خداوند متعال مي‌خواهد، ولي پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» نگران امّت خود هستند و مرتّب درخواست نجات آنان را مي‌کنند؛ لذا به ايشان خطاب مي‌شود: گناهان امّت تو را خواهم آمرزيد مادامي که به من شرک نورزيده باشند و با دشمنان من دوستي نکرده باشند.[9]
    استاد بزرگوار ما علامه طباطبائي«رضوان‌الله‌تعال ي‌عليه» نکتۀ دقيق و شيريني مي‌فرمودند و مي‌گفتند: معنا ندارد که پیغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم»بدون امّتشان به بهشت بروند. پيغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم»راضي نمي‌شوند که به تنهايي به بهشت بروند؛ لذا اگر کسي لياقت شفاعت داشته باشد، مورد شفاعت واقع مي‌شود.
    در روايت مشهوري نقل شده است که در روز قيامت، نگهبان‌هاي بهشت و جهنّم، کليد بهشت و جهنّم را از طرف خداوند متعال به پيغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم»مي‌دهند و ايشان اختيار تام دارند که هر کاری انجام دهند. سپس پيغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» کليد بهشت و جهنّم را به اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌ع ليه»مي‌دهند و مي‌فرمايند اختيار تامّ از تو است. هر که ولايت و لياقت دارد، او را شفاعت کن.[10]
    به راستي اگر کسي لايق باشد و در مسير اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»گام بردارد، مشمول شفاعت خواهد شد.


    رابطۀ ميزان و شفاعت
    در جلسۀ گذشته بيان شد که ميزان در قيامت، اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» هستند. وقتي کسي اعمال خود را با ميزان حقيقي يعني اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌ع ليه»بسنجد و خود را با ايشان تطبيق کند، اگر تطابق او قابل ملاحظه باشد، مسلّماً مي‌تواند مشمول شفاعت شود و به بهشت برود.
    اگر کسي به طور کلي در اعمال و رفتار خود، از اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»متاب عت کند، گرچه استحقاق بهشت را هم نداشته باشد، ولي چنين کسي نيز در پرتو شفاعت اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» استحقاق بهشت را پيدا مي‌کند، زيرا حضرات معصومين«سلام‌الله‌عليهم» اختيار تام دارند که هرکسي که تابع آن‌هاست، بهشتي کنند.
    امّا چنانچه متابعتي در کار نباشد و تطابقي بين عملکرد افراد با سيره و روش معصومان«سلام‌الله‌عليهم» نباشد، شفاعت نيز نخواهد بود. بدون متابعت عملي و پيروي از اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»، ميزان اعمال سبک خواهد بود. البته مثل آن‌ها بودن، نه امکان پذير است و نه از ما خواسته شده است، بلکه همين مقدار که شباهتي وجود داشته باشد و اعمال ما در مسير رضايت آن‌ بزرگواران که رضاي خدا در آن است، انجام شود، کافي است و انسان را مشمول شفاعت مي‌کند.


    *چه کساني شايستۀ شفاعت نيستند؟
    قرآن کريم با کمال صراحت مي‌فرمايد: برخي افراد لياقت شفاعت ندارند و نمي‌توانند از آن بهره‌مند گردند:
    «في‏جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمينَ، ما سَلَكَكُمْ في‏سَقَرَ، قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ، وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكينَ، وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ، وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ»[11]
    استفهام در اين آيه، استفهام تعجبيّه است. يعني وقتي بعضي از شيعيان به جهنّم مي‌روند، برخي از بهشتيان که گويا جهنّمي‌ها را مي‌بينند، با تعجّب از آن‌ها سؤال مي‌کنند: شما که شيعه بوديد، چرا به جهنّم رفتيد!؟ يک دسته مي‌گويند: ما نماز نمي‌خوانديم و شباهت به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» نداشتيم. آن‌ها در حقيقت اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» را نديده‌اند که بخواهند مورد شفاعت واقع شوند. يک دسته مي‌گويند ما نماز مي‌خوانديم، امّا به قانون مواسات عمل نمي‌کرديم و به فکر ديگران نبوديم و به مستمندان کمک نمي‌کرديم.
    شيعۀ حقيقي، با دو بال پرواز مي‌کند، يکي رابطه با خداوند مانند نماز و روزه و ديگري با بال رابطه با مردم يعني کمک کردن به خلق خدا. قرآن کريم کمک به بندگان را از همۀ انسان‌ها به قدر توان خواسته است:
    «لِيُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَعَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ»[12]


    *از حداقل کمک به دیگران مضایقه نکنیم
    هر کسی به اندازۀ توان خود بايد به ديگران کمک کند؛ کساني که وضع بهتري دارند، بيشتر کمک کنند و آنان که نمي‌توانند و فقير هستند، به هر اندازه که براي آنان مقدور است، بايد کمک نمايند. کسي که فقير است و فقط به اندازۀ خود و خانواده درآمد دارد، نبايد خود را از کمک به ديگران تبرئه کند. همان‌گونه که بارها متذکّر شده‌ايم، حدّاقل کمک به ديگران، آزار نرساندن به آن‌هاست. اگر کسي هیچ‌گونه کمکي نمی‌تواند بکند، دست کم بايد مواظب باشد از ديگران غيبت نکند، به آنان تهمت نزند و يا اهانت ننمايد. اگر نمي‌تواند مانند حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» غذاي خود را به ديگري ببخشد، لااقل با کارشکني و شايعه و تهمت، سنگ اندازي نکند و موجبات آزار ديگران را فراهم نسازد و به مردم ظلم نکند.
    دسته سوم از جهنّميان مي‌گويند: ما نماز مي‌خوانديم، به ديگران نيز کمک مي‌کرديم، امّا تجمّل‌گرا بوديم و خانه و محلّ کار و جامعۀ ما، مملو از گناه و فساد اخلاقي بود: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ».


    *عاقبت بی‌توجهی به معاد
    دستۀ چهارم که مورد بحث ما است، مي‌‌گويند: ما اصلاً به فکر معاد نبوديم: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ».هیچ گاه به قيامت فکر نمي‌کرديم، با خود نمي‌انديشيديم که معاد چيست و سرنوشت انسان‌ها چه مي‌شود و چه مشکلاتي فرا روي انسان‌ها در قيامت خواهد بود و قيامت را تکذيب مي‌کرديم. اين افراد در زندگي دنيا، مانند کرم ابريشم در پيلۀ دنيايي خود می‌تنند تا مرگ آن‌ها فرا رسد.
    سپس، قرآن کريم، حقيقت مهمّي را بيان مي‌کند و مي‌فرمايد:
    «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ»[13]
    در این آیه خداوند به نگهبانان جهنم می‌فرماید: آيا مي‌دانيد چرا اين افراد به جهنّم آمدند و مورد شفاعت واقع نشدند؟ آنان به خاطر دوري از نماز و انفاق و در اثر گناه و تکذيب معاد، لياقت شفاعت ندارند و نمي‌توانند از آن نعمت بزرگ بهره‌مند گردند.


    * شرط اساسي تحقّق شفاعت
    همان‌طور که بيان شد، شفاعت مسلّم است و ترديدي در آن راه ندارد؛ مثلاً امام حسين«سلام‌الله‌عليه» بيش از همه شفاعت مي‌کنند. عزاداری‌ها و گریه‌ها برای وجود مقدس حضرت اباعبدالله الحسين و بالاخره قرار گرفتن تحت ولايت امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌ع ليه» بسیار ارزنده است و انسان را لايق برخورداري از شفاعت مي‌کند، اما بنا بر فرمایش حضرت امام رضا«سلام‌الله‌عليه» در روايت سلسلة الذّهب که فرمودند:«بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»[14]، شفاعت هم شرط دارد و شرط آن اين است که در نامۀ عمل انسان، نشانی از تشیّع وجود داشته باشد تا مشمول شفاعت شود؛ زيرا در روز قيامت نامۀ اعمال را با اعمال چهارده معصوم«سلام‌الله‌عليهم»می ‌سنجند.
    حال با توجّه به مطالبي که بيان شد، آیا با وجود مفاسد اخلاقي، اقتصادي و اداري حاکم بر جامعه، این توجیه صحیحی است که بگوييم «همه غرق گناهيم و يک حسين داريم»؟ آيا جامعۀ فعلي، در صداقت، امانت‌داري، وفاي به عهد و در انفاق و عمل به قانون مواسات، در راه اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» حرکت مي‌کند تا در قيامت نيز به دنبال ايشان حرکت کند؟ آیا با اين وضعيّت حجاب و عفاف در حال حاضر بین خانم‌ها وجود دارد و با اين بي‌غيرتي که مردها به آن مبتلا شده‌اند، مي‌توان انتظار شفاعت داشت؟


    *مراقبت حضرت زهرا نسبت به حجاب
    کتب معتبر شيعه و سنّي نقل می‌کنند که حضرت زهرا «سلام‌الله‌عليها» در روزهاي آخر زندگي، پس از تحمّل شدائد و مصائب فراوان، بسيار ناراحت بودند، وقتي از ايشان سؤال شد چرا ناراحتيد؟ فرمودند: وقتی از دنيا مي‌روم، به رسم عرب، مرا در تابوت‌هايي مي‌گذارند که حجم بدنم پيدا مي‌شود و نامحرم حجم بدنم را مي‌بيند و من از اين باب ناراحت هستم! خادم ايشان، عماري و تابوتي را شبيه آنچه در عجم رواج داشت، برايشان تشريح کرد. او تختي در مقابل حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» آورد و آن را وارونه کرده و چند تکۀ چوب اطراف تخت گذاشت و پارچه‌اي روي آن انداخت به طوری که يک عماري درست شد. حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» که از موقع رحلت پیغمبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآل ‌وسلّم» تا آن لحظه، تبسّم نکرده بودند، با ديدن عماري، تبسّم کردند و خوشحال شدند؛ پس از آن وصيّت کردند که براي تشييع جنازه، ايشان را در آن عماري قرار دهند.[15]
    گرچه پس از آن، سياست اسلام اقتضا کرد که وصيّت کنند ايشان را شبانه غسل، کفن و دفن کنند و احدي با خبر نشود [16]، ولي به هر حال، اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌ع ليه» به آن وصيت نيز عمل کردند.
    حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها»که شفيعۀ روز قيامت است و همه مشتاق و در طمع شفاعت ايشان هستند، راجع به حجاب و عفاف، چنين حسّاسيّت و مراقبتي دارند. ولی آيا وضعیت اخلاقي جامعۀ فعلي و وضعيّت نگران کنندۀ حجاب و عفاف و بی غیرتی مردان و بی‌عفتي زنان، با آن دقت و حساسيّت حضرت زهرا در اين زمينه سنخيت دارد؟
    اگر سنخيت ندارد، اين جامعه و افراد آن نبايد توقّع شفاعت داشته باشند و نبايد در توهّم برخورداري از شفاعت، با شعار «همه غرق گناهيم و يک حسين داريم»، آرزوي بيجا و دست نيافتني در سر بپرورانند.

    یي‌نوشت‌ها
    =================
    1. مريم/ 72- 71
    2. اسراء/ 72- 71
    3. بقره / 255
    4. انبياء / 28
    5. مدثر / 48
    6. نساء/ 64
    7. ضحي / 5
    8. ر.ک: تفسير فرات کوفي، ص 571؛ شواهد التنزيل، ج ‏2، ص 447 و ...
    9. ر.ک: الفضائل (ابن شاذان)، ص 121
    10. ر.ک: امالي الصدوق، ص 116؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 113
    11. مدثر / 46-40
    12. طلاق / 7
    13. مدثّر / 48
    14. عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 135
    15. ر.ک: کشف الغمّه، ج 1، ص 504؛ اسد الغابه، ج 6، ص 226 و ...
    16. بحار الانوار، ج 43، ص 214

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 244 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:31
    برچسب‌ها :
       آخرت چیست؟ چگونه بفهمیم که واقعا وجود دارد؟
     
     
    پیوند همیشگی پاسخ
    منظور از آخرت عالم حیات پس از مرگ و ماورای این جهان گذران است. اعتقاد به عالم آخرت و به تعبیری معاد و اینکه انسان تا چه هنگام وجود خواهد داشت مسئله ای است که قدمت آن به اندازه تاریخ اندیشه بشری است و با بررسی متفکران پیش از اسلام و یا حتی پیش از مسیحیت انسان به این مسئله پی می برد که یکی از بزرگ ترین دغدغه های بشر بوده و هست. در خصوص اثبات معاد دو مسئله را باید مورد توجه قرار داد:
    1. اصل معاد را می توان بدون توجه به دین خاصی اثبات کرد (اثبات عقلی معاد) به گونه ای که دین نیز آن را تاکید می کند اگر چه دقیق ترین و بهترین اطلاعات را در این زمینه دین الهی در اختیار بشر نهاده است .
    2از طرفی انسان موجودی دوبعدی است (روحانی-جسمانی) و از طرف دیگر آنچه که ما پس از مرگ می بینیم از بین رفتن و زائل شدن جسم انسان است حال آیا بعد از زوال جسم بعد دیگر انسان نیز از بین رفته است یا نه؟ و به بیان دیگر آیا بعد روحانی انسان جاودانه باقی می ماند یا آنکه آن نیز از بین می رود؟
    اثبات جاودانگی و فناناپذیری بعد روحانی انسان مساوی است با قبول معاد به خصوص انکه شخصیت انسان نه به جسم بلکه به روح اوست.
    از این رو ما با اثبات عقلی جاودانگی روح انسان به معاد عقلی پی می بریم.
    دلیل فلسفی یکی از براهینی که فلاسفه مطرح می کنند و مقدمات آن عقلانی صرف است و از استحکام بالائی برخوردار استبه شرح زیر است:
    مقدمه اول: روح امری مجرد و غیر مادی است.
    مقدمه دوم: هر امر مجرد و غیر مادی جاودانه است.
    نتیجه: روح جاودانه است.
    برای یقین به درستی نتیجه باید هر دو مقدمه مذکور اثبات شود:
    اثبات مقدمه اول: برای اثبات مقدمه اول چندین دلیل ذکرکرده اند اما به دو دلیل بسنده می کنیم:
    الف. از ویژگی های امر مادی تقسیم پذیری است اما روح هر انسان به هیچ عنوان تقسیم پذیر نیست.
    ب. علم امری مجرد و غیر مادی است (زیرا از ویژگی های ماده تغییر و تحول است اما ما می بینیم که علم ما به امری مثلا این که من با چشمان خود دیدم که حسن از پشت بام افتاد و مرد، هیچ گاه تغییر نمی یابد و همواره ثابت است و موید آن نیز تذکر و به یاد افتادن چیزی است که انسان فراموش کرده است که اگر علم من ثابت نبود به یاد افتادن اصلا امکان نداشت) فلذا عالم و گیرنده آن هم که انسان و روح انسان است باید مجرد و غیر مادی باشد.
    اثبات مقدمه دوم: فناپذیربودن به معنای تجزیه و تحلیل شدن است و تجزیه و تحلیل شدن از مختصات عالم مادی و جسمانی است و امر مجرد یعنی امر غیرمادی که هیچ گاه محکوم قوانین مادی قرار نمی گیرد. بنابراین روح هم که امری مجرد و غیر مادی است هیچ گاه تجزیه و تحلیل نمی شود و این یعنی هیچ گاه فنا و نابود نمی شود. برهان ذکر شده نیز اثبات کرد که روح انسان هیچ گاه از بین نمی رود و نابود نمی شود و تا خدا هست او نیز همواره وجود دارد گر چه ممکن است در هر برهه از حیات خود در عالمی باشد اما در عین حال ثابت و زنده و پویا بقا می یابد.
    با اثبات عقلی فنا ناپذیری و جاودانگی روح، حداقل معاد که جاودانگی روح است اثبات می گردد.
    گذشته از ادله مذکور ادله ای وجود دارد که به دلیل وافی بودن مطالب فوق از ذکر آن صرف نظر می کنیم. امابه بعضی از نکات دقت شود:
    صدها سال است که انسان ها به دنبال آن بودند که در کنار توسعه رفاهی خود عمر خود را نیز افزایش دهند و تا می توانند به زندگی خود ادامه دهند. به راستی آیا می توان پذیرفت که این میل و این درد در انسان وجود داشته باشد و خدا آن را نهاده باشد اما تحقق خارجی نیابد؟ اگر همه امیال انسان لابد از داشتن مصادیق هستند و اگر انسان میل به ابدیت دارد پس چرا نباید چنین میلی در عالمی تحقق یابد؟ آیا می توان گفت که آنچه ابدی نیست راستین و واقعی است و در عین حال باور به واقعی بودن انسانیت داشت؟
    2. اعتقاد به خدائی عادل و حکیم که ناشی از حکم عقل انسان است آیا با زوال و نابودی انسان سازگاری دارد؟ واقعا اگر عالمی دیگر و اگر معاد در کار نباشد چگونه می توان ظلم را پاسخ داد ظالمینی که در طول عمر خود از هر نوع لذت و مواهبی برخوردار بودند بی آنکه تا پایان عمر خود خم به ابرو آورند و دنیایشان به مشقت و سختی بگذرد. در صورتی که معادی نباشد پس مظلومینی که تا پایان عمر خویش در دستان حاکمان مستبد و ستمگر در خون خود می غلطیدند چگونه جواب داده خواهند شد؟ آیا در چنین صورتی می توان معتعد به خدائی حکیم و عادل شد؟
    3. با انکار معاد، ارسال رسل و آمدن 124000 هز ار پیامبر و سختی هائی که انسان ها در جهت پیروی از چنین پیامبرانی برده اند چگونه توجیه عقلانی می یابد؟ آیا می توان باور کرد و آیا اصلا عقل انسان قبول می کند که همه این دستورات و قوانین پوچ و بی معنا باشد؟ از این رو عقل انسان نه تنها منکر معاد نمی تواند بشود بلکه خود نیز وسیله ای برای اثبات معاد می گردد.
    جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
    صدر المتألّهین(ره) در این باره سخنی دارد که مضمون آن چنین است: «خداوند حکیم در نهاد جان‎ها محبّت هستی و بقا و نیز کراهت نیستی و فنا را قرار داده است و این کاری است صحیح؛ زیرا هستی و بقا خیر انسان است و خداوند حکیم هرگز، کار باطل نمی کند. پس هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحیح است. بنابراین، «جاودان طلبی» انسان دلیل آن است که یک جهان جاویدان که از زوال مصون است وجود دارد؛ یعنی حق و صدق بودن طلب دلیل وجود مطلوب و امکان نیل به آن است. پس اگر جهان ابدی و جاودان مسلّم است و دنیا شایستگی ابدیت ندارد، سرای آخرت و معاد ضروری خواهد بود. بنابراین، اگر معاد و آخرت وجود نمی داشت ارتکاز جاودان طلبی و محبّت ابدیت خواهی در نهاد و نهان انسان‎ها باطل و بیهوده بود، در حالی که در جهان طبیعت باطل وجود ندارد چون جهان امکان، صنع خدای حکم محض است و این گفته حکیمان است» (اسفار 9/214)
    یعنی امکان ندارد مثلاً فطرت انسان عطش کام تشنه آب باشد و آب در خارج وجود نداشته باشد. شاگرد و داماد برومند صدر المتألهین(ره)، یعنی فیض کاشانی(ره) همین معنا را ذکر کرده چنین می گوید: چگونه ممکن است نفوس انسانی نابود گردد، در حالی که خداوند در طبیعت او به مقتضای حکمتش عشق به هستی و بقا را قرار داده و در نهاد و فطرت جانش کراهت از عدم و فنا را گذاشته است؟ زیرا وجود، خیر محض و صرف نور است. از سوی دیگر ثابت و یقینی است که بقا و دوام در این جهان محال است: «أَیْنَما تکونوا یُدرِکْکُم الموت »
    و اگر جهان دیگری وجود نداشته باشد که انسان به آن انتقال یابد، این غریزه و ارتکازی که خداوند در سرشت بشر قرار داده یعنی «عشق به هستی و بقای همیشگی «و» محبت حیات جاویدان» باطل و ضایع خواهد بود، در حالی که خداوند برتر از آن است که کار لغوی انجام دهد (علم الیقین فیض 2/837.)
    دلیل این که در حکمت الهی جایی برای لغو کاری، بیهوده گرایی و باطل و بی هدفی وجود ندارد آن است که مدبّر کل و پروراننده موجودات، هر موجودی را به همه ابزار و آلات دخیل در تکامل او، مجهّز کرد و هدایت فرمود: «ربّنا الّذی أعطی کلّ شیء خلقه ثمّ هدی»؛ طه/50
    امیر المؤمنین(ع) در این باره چنین می فرماید: «إنّ الله تعالی لم یرضها ثواباً لأولیائه، ولا عقاباً لأعدائه»(نهج البلاغه، حکمت 415)،«خداوند دنیا را نه برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش.» اگر روزی برای رسیدگی و داوری بین مردم در جهان هستی نباشد تا بدان به کیفر کردار ناشایست برسند و پاکان در نعمت‎های جاوید به مقام‎های شایسته دست یابند و آثار کردار شایسته و حیات پاکیزه دنیوی خود را دریافت دارند لازمه اش برابری ظلم و عدل، ظالم و عادل و صالح و طالح است و این برابری ناموزون هرگز با عدل الهی و نظام احسن ربّانی سازگار نیست.
    آری جهان دیگر باید تا حساب پاکان از بدکاران جدا شود؛ چنان که می فرماید: «وَامتازوُا الیَوم أَیُّها المُجرِمون»(یس/59 )«ای ناپاکان گناهکارٰ؛ امروز از مردم پاک جدا شوید»؛ زیرا امروز، روز «فصل» و جدایی است.

    برگرفته از پرسمان

     

    چه دلایلی مبنی بر اثبات وجود آخرت هست؟

    پاسخ: 

    با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
    روشن است كه دلائل نقلي در اين زمينه بسيار است اما دلايل مختلفي براي اثبات عقلي معاد و عالم آخرت اقامه مي‌شود كه در اين باره به دو برهان حكمت و عدالت اشاره مي‌شود:
    1. برهان حكمت
    اندكي تأمل در جزئيات اين عالم و خط سيري كه انسان در زندگي خود در پيش مي‌گيرد، نشان مي‌دهد كه وجود عالمي ديگر در پس اين دنيا، لازمه حكيمانه بودن خلقت اين عالم و انسان است. اگر زندگى اين جهان را بدون جهان ديگر در نظر بگيريم، پوچ و بى‏معنا خواهد بود؛ درست به اين مى‏ماند كه زندگى دوران جنين را بدون زندگى اين دنيا فرض كنيم. اگر قانون خلقت اين بود كه تمام جنين‌ها در لحظه تولد خفه مى‏شدند و مى‏مردند، چقدر دوران جنينى بى‏مفهوم جلوه مى‏كرد؟ همچنين اگر زندگى اين جهان بريده از جهان ديگر تصور شود، اين سر در گمى وجود خواهد داشت.
    زيرا چه لزومى دارد كه ما هفتاد سال يا كمتر و بيشتر در اين دنيا در ميان مشكلات دست و پا زنيم، مدتى خام و بى‏تجربه باشيم، مدتى هم به دنبال تحصيل علم و دانش باشيم و هنگامى كه از نظر معلومات به جايى رسيديم، برف پيرى بر سر ما نشسته، تازه از خود مي‌پرسيم كه براى چه زندگى مى‏كنيم؟ خوردن مقدارى غذا و پوشيدن چند دست لباس و خوابيدن و بيدار شدن‌هاى مكرر و ادامه دادن اين برنامه خسته كننده تكرارى براي چيست؟ آيا به‌راستى اين آسمان گسترده، اين زمين پهناور و اين همه مقدمات و مؤخرات و اين همه استادان و مربيان و اين همه كتابخانه‏هاى بزرگ و اين ريزه‌كاري‌هايى كه در آفرينش ما و ساير موجودات به كار رفته، همه فقط براى همان خوردن و نوشيدن و پوشيدن و زندگى مادى است؟ آيا اين امر، با حكيم بودن خداوند و خالق اين مجموعه عظيم هماهنگي دارد؟ مسلماً، خير. حكمت خداوند مي‌طلبد كه حتماً در پس اين عالم، عالم ديگري باشد كه اعمال اين دنيا و قابليت‌هايي را كه انسان در پس يك عمر زندگي كسب مي‌كند، در آن سرا به كار بندد و لذت واقعي زندگي انساني را بچشد.
    قرآن مجيد به همين نكته عقلي اشاره دارد كه مى‏گويد: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَينا لا تُرْجَعُونَ؛ (1) آيا گمان كرديد بيهوده آفريده شده‏ايد و به سوى ما باز نمى‏گرديد؟» با توجه به اين‌كه انسان داراي روح قابل بقا است و مي‌تواند داراي كمالات ابدي و جاوداني گردد، آن هم كمالاتي كه از نظر مرتبه و ارزش وجودي قابل مقايسه با كمالات مادي نيست، اگر حيات او منحصر به حيات دنيوي محدود باشد، با حكمت الهي سازگار نخواهد بود. (2)
    با توجه به اين‌كه يكي از غرايز اصيل انسان، حبّ به بقا و جاودانگي است كه دست آفرينش الهي در فطرت او به وديعت نهاده و رفتارهايي نظير ترس انسان‌ها از مرگ يا تلاش براي فرار از آن، بهترين شاهد بر وجود چنين ميل فطري در درون انسان‌ها است، اين غريزه حُكم نيروي محرك فزاينده‌اي را دارد كه او را به سوي ابديت سوق مي‌دهد و همواره بر شتاب حركتش مي‌افزايد.
    اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنين متحركي جز اين نيست كه در اوج شتاب حركت به صخره‌اي برخورد كند و متلاشي شود، آيا ايجاد آن نيروي فزاينده با چنين غايت و سرنوشتي متناسب خواهد بود؟ پس وجود چنين ميل فطري، هنگامي با حكمت الهي سازگار است كه زندگي ديگري جز اين زندگي محكوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
    با توجه به اين دو مطلب، به اين نتيجه مي‌رسيم كه مي‌بايد زندگي ديگري براي انسان وراي اين زندگي محدود دنيوي وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهي نباشد. مي‌توان ميل فطري به جاودانگي را مقدمه ديگري قرار داد و به ضميمه حكمت الهي، آن را برهان ديگري به حساب آورد. (3)
    2. برهان عدالت
    دليل ديگر در اين باب، برهان عدالت است. در اين جهان انسان‌ها در انتخاب و انجام كارهاي خوب و بد آزادند. ‌از يك سو، كساني يافت مي‌شوند كه تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مي‌كنند. از سوي ديگر، تبهكاراني ديده مي‌شوند كه براي رسيدن به هوس‌هاي شيطاني خودشان، بدترين و زشت‌‌ترين گناهان را مرتكب مي‌گردند.
    اما مي‌بينيم كه در جهان، نيكوكاران و تبهكاران به پاداش و كيفري كه درخور اعمال‌شان باشد، نمي‌رسند. چه بسا تبهكاراني كه از نعمت‌هاي بيش‌تري برخوردار بوده و هستند. زندگي دنيا، ظرفيت پاداش و كيفر بسياري از كارها را ندارد؛ مثلاً كسي كه هزاران شخص بي‌گناه را به قتل رسانيده است، نمي‌توان او را جز يك بار قصاص كرد و ساير جناياتش بي‌كيفر مي‌ماند؛ در صورتي كه مقتضاي عدل الهي اين است كه هر كس كوچك‌ترين كار خوب يا بدي انجام مي‌دهد، به نتيجه آن برسد.
    پس همچنان كه جهان، سراي آزمايش و تكليف است، بايد جهان ديگر باشد كه سراي پاداش و كيفر و ظهور نتايج اعمال باشد؛ هر فردي به آنچه شايسته است، نايل گردد تا عدالت الهي تحقق عيني يابد. (4)
    پي‌نوشت‌‌ها:
    1. مؤمنون (23)، آيه 115.
    2. ر.ك: آيت الله مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‌، دار الكتب الإسلاميه‌، تهران‌، 1374 ش، ج 18، ص 480.
    3. ر.ك: محمد تقي مصباح، آموزش عقايد، نشر بين الملل، تهران، 1381ش، ص 364-365.
    4. همان، ص 366.

     

     

    آیا جهان پس از مرگ وجود دارد؟

    معاد

    آیا انسان به جز زندگی مادی، زندگی دیگری دارد؟ آیا جهان پس از مرگ وجود دارد؟ آیا انسان با مرگ نابود می شود و یا از ساحت های دیگر زندگی برخوردار می شود؟ آیا انسان از ابعاد دیگری غیر از ساحت بدن مادی برخوردار است؟ همه این سوالات از بنیادی ترین سوالات زندگی هر فرد است و ذهن بسیاری از ما را در اوقات مختلف به خود مشغول کرده است. خداناباوران معتقدند در پس این دنیا، دنیایی نیست و زنجیره زندگی با مرگ به پایان می رسد. قرآن اعتقاد آنها را چنین بیان می کند:

    «إِنَّ هَؤُلَاء لَیَقُولُونَ. إِنْ هِیَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِینَ »

    «اینان [مشرکین و کفار] با اصرار [به اهل ایمان] می  گویند  پایان زندگى جز همین مرگ نخستین نیست و ما [پس از این مرگ] برانگیخته نخواهیم شد»  (دخان / 34-35)

    اهل ایمان اما به گونه ی دیگری می اندیشند. پیغمبراکرم (ص) می فرمایند: «کما تنامون تموتون و کما تستیقظون تبعثون» (بحارالانوار، ج 7/ص47). مرگ از منظر ایشان تحول از منزلی به منزلی و انتقال از جایی به جایی است. مرگ همان تحول و تکامل است و نه نیستی.

     

     

    از جمادی مردم و نامی شدم

     

    وز نـمــامــردم ز حــیـــــوان سر زدم

     

     

    مـردم از حیوانی و آدم شـدم

     

    پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

     

     

    بــاردیـگر مـن بـمـیـرم از بشر

     

    پــــس بـــــرآرم از مـــلائـک بال و پر

     

     

     

     

    در این دیدگاه، مرگ هیچ تناسبی با «نیستی» ندارد. آدمی با مرگ از نشئه ای به نشئه دیگر منتقل می شود. مثال معروفی در این زمینه وجود دارد که برای درک دیدگاه متالهین خالی از فایده نیست. مغز گردو و پوست آن را در نظر بگیرید؛ در ابتدای امر این دو آنچنان در هم آمیخته اند که تفکیک میان آنها ممکن نیست. اصطلاحاً گفته می شود علاقه و پیوستگی آنها آنقدر زیاد است که گویی یکی هستند. به تدریج، مغز گردو راه کمال را در پیش می گیرد و هرچه مسیر کمال را طی می کند علاقه و پیوستگی او با پوست کمتر می شود. این علاقه به مرور زمان ضعیف و ضعیف تر می شود تا اینکه در نهایت پوست گردو بصورت یک قشر بیرونی گردو از آن جدا می شود. انسان نیز همین مسیر را طی می کند. اما با قبول این مسئله که مرگ تنها یک جابجایی است، باید روشن کنیم که مقصد این انتقال کجاست. انسان بعد از مرگ به کجا می رود؟ ارواح پس از مرگ و خارج شدن از قالب اجسام بدنی در کجا زندگی می کنند؟

    «و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

    بنابر آنچه از آیات و روایات بدست می آید، انسان بعد از مرگ مستقیماً به عالم آخرت نمی رود. برزخ، عالم متوسطی میان دنیا و آخرت است که مردگان تا قیامت در آن بسر می برند. برزخ به معنای حائل بین دو شی ء است. و به عالم پس از مرگ از آن جهت برزخ گفته می شود که حائل بین عالم دنیا و عالم آخرت است:

    معاد و جهان پس از مرگ

    «البرزخ هو امر بین امرین و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الآخرة و هو قول الصادق علیه السلام و الله ما اخاف علیکم الا البرزخ» (بحارالانوار، ج 6: 214)

    «برزخ همان امر بین دو امر ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است و آن قول امام صادق علیه السلام است که می فرماید: «به خدا سوگند من بر شما (شیعیان) نمی ترسم جز از مرحله برزخ بین دنیا و آخرت ».

    بعد از مرگ، عالم برزخ است تا روزی که انسان ها مبعوث شوند. عالم برزخ غیر از عالم قیامت است یعنی انسان پس از مرگ بلافاصله به روز قیامت منتقل نمی شود.

    «لعلّی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» (مؤمنون/100).

    در دین اسلام، اعتقاد به وجود عالم آخرت به عنوان یک اصل اعتقادی و تحت عنوان اصل «معاد» مطرح می شود. معاد از ریشه ی «عود» به معنای «بازگشت» است. معاد در اصطلاح به معنای بازگشت انسان و زنده‌ شدن دوباره او بعد از مرگ است تا جزای اعمالی را كه در دنیا به اختیار خود مرتكب شده در آخرت مشاهده كند:

    «وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا» (نوح/18-17)

    «و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

     مسأله معاد از نظر اهمیت، بعد از مسأله توحید یکی از مهمترین اصول دین اسلام  و ادیان ابراهیمی دیگر محسوب می شود. به گونه ای که می توان گفت؛ از مهم‌ترین و اساسی‌ترین دغدغه همه ادیان مسأله معاد بوده است. ایمان به این اصل برای همه مسلمانان لازم و ضروری است. اعتقاد به معاد از اعتقاد به نبوت و دیگر اصول دین اسلام منفک نیست. امکان ندارد که کسی به نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) ایمان داشته باشد ولی به محتویات دعوت او ایمان نداشته باشد. یا امکان ندارد کسی خداوند را عادل بشمارد ولی در عین حال روز رستاخیز را قبول نداشته باشد.

    «وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ» (شعرا/81و 82)

    «خدایی كه مرا می‌میراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده می‌گرداند همان خدایی كه امیدوارم كه روز جزا گناهم را بیامرزد»

    «إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِیَةٌ أَكَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى» (طه/15)

    «روز قیامت حتماً فرا خواهد رسید و ما آن ساعت را پنهان داریم تا هر نفسی را به پاداش اعمالش در آن روز برسانیم»

    متکلمین اسلامی معتقدند با دلایل عقلی و نقلی می توان  ثابت کرد که مرگ پایان زندگی انسان نیست، بلکه پس از مرگ، حیات دیگری وجود دارد ـ بنابر اصطلاح علم کلام: «معاد». در مقاله بعد به کیفیت معاد، اینکه معاد جسمانی است یا روحانی، فرق بدن اخروی (بدن طبیعی) و بدن اخروی (بدن مثالی) و دیگر مسائل مرتبط با مسئله معاد خواهیم پرداخت.


    منابع:

    1. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

    2. طوسى - خواجه نصیرالدین: كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح‏ابوالحسن شعرانى، تهران، اسلامیه، چاپ‏ششم.

    3. مطهری، مرتضی، معاد، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1377

     

    حیات پس از مرگ، واقعیت دارد

    حیات پس از مرگ، واقعیت دارد

    سرانجام نتایج بررسی تحقیقات وسیع دانشمندان در رابطه با "آزمایش نزدیگ مرگ" منتشر شد.

    آیا به غیر از دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان دیگری نیز وجود دارد؟ آیا آن دنیا، تنها دنیای روح های ما است؟ عقل سلیم هیچ پاسخی نمی تواند در رابطه با این موضوع به ما بدهد ولی پزشکان در کمال ناباوری، عقیده ی دیگری دارند. آنها بر این عقیده اند که این موضوع قابل بررسی است و به عنوان مثال به کسانی که لحظاتی را در مرگ سپری کرده و طعم مرگ کلینیکی را چشیده اند اشاره می کند. آنها کسانی هستند که ایمان دارند در دنیای دیگری قرار داشته اند و همه چیز را به خوبی به یاد دارند. این آزمایش در زبان انگلیسی به آزمایش نزدیک مرگ و مخفف "NDЕ " نامگذاری شده است.

    در سال 2000 میلادی، آقای "پین وان لومل" متخصص قلب و عروق از هلند به همراه همکار انگلیسی خود "کریستوفر فرنج" از مرکز مطالعه بر پدیده های غیرعادی و روانپزشکی لندن اقدام به انجام یک آزمایش گسترده و وسیع نمودند. این آزمایش با حضور 344 بیمار با ناراحتی قلبی از 10 بیمارستان انجام شد. تمامی این بیماران سفر آخرت را تجربه کردند. نتایج این آزمایش همه را شوکه کرد و به فکر فروبرد. در این میان کسانی که خدا را باور نداشته و یا به اصطلاح آتئیست ها بودند نیز به شدت غافلگیر شدند. پزشکان در این رابطه اعلام کردند که هیچ شواهد قانع کننده ای از عدم وجود آن دنیا پیدا نکردند. به گفته ی آنها، بیمارانی که مرگ کلینیکی را تجربه کرند، تا نزدیکی دروازه های آن دنیا رسیده اند.

     

    ادامه ی آزمایشات اثبات وجود حیات پس از مرگ

    در سال 2008 میلادی، دکتر "سام پرنیا" قدم ها و آزمایش های دکتر هلندی را ادامه داد. او این تحقیقات را ابتدا در دانشگاه ساوت آمپتون "University of Southampton " آغاز و در حال حاضر در دانشگاه دولتی نیویورک "State University of New York " ادامه می دهد. او در رابطه با آزمایش حساس و بزرگ "حیات پس از مرگ و خارج شدن روح از بدن انسان" توانست 40 نفر از متخصصان حازق پزشکی را دور هم جمع کرده و یک تیم قدرتمند تشکیل دهد. جالب است بدانید که 25 درصد از بیماران مطمعن بودند که در زمان مرگ کلینیکی، خودشان را از بالا و یا از اطراف تخت دیده اند. بر اساس گفته های بیماران، روح آنها از بدن خارج شده و از ارتفاعی نزدیک به سقف اتاق به خودشان نگاه می کرده است.

    برای انجام آزمایش مذکور در ابتدا از 25 بیمارستان و مرکز درمانی در کشورهای انگلیس، ایالات متحده و کادانا اعلام آمادگی شد. در این آزمایش بزرگ، با نظارت پزشکان مجرب اتاق احیا، باید حدود 1500 بیماری که مرگ کلینیکی را تجربه نمودند حضور پیدا می کردند. این بار این آزمایش کمی متفاوت تر از قبل انجام شد. بدین ترتیب بر روی کف اتاق بیمار چند تابلو بزرگ قرار داده شد که از روی تخت قابل مشاهده نبودند. این تابلوها تنها توسط یک روح جدا شده از بدن از ارتفاع سقف قابل مشاهده بودند. اگر روح کسی واقعا از بدنش جدا بشود، خواهد توانست تابلو ها را ببنید.

    بر اساس برنامه ریزی های انجام شده، این آزمایش باید تا سال 2011 میلادی پایان می یافت ولی کمی با تاخیر همراه شد. آقای سام و همکارانش پس از گذشت مدتها سرانجام با بررسی، ارزیابی و جمع بندی نتایج بدست آمده از آزمایش پرواز روح، خلاصه ی گزارش نهایی آزمایش را در مجله ی "Resuscitation " به چاپ رساندند.

    در این گزارش آمده است که تعداد بیمارسان هایی که با ما همکاری کردند 15 عدد یعنی کمی کمتر از آنچه که ما تصور می کردیم بود ولی در عوض، تعداد بیماران قلبی داوطلب این آزمایش از مرز 2060 نفر عبور کرد.

    قلب این بیماران در زمان عمل برای مدتی متوقف شد و تمامی آنها وارد حالت مرگ کلینیکی شدند. از این تعداد تنها 330 نفر عمل جراحی قلب را با موفقیت سپری کرده و زنده ماندند. نیمی از این تعداد یعنی 140 نفر تا نزدیگی مرگ پیش رفته و در نهایت 26 نفر اعلام کردند که از بدن خود خارج شدند.

     

    نظارت بیمار بر اتاق عمل از هوا

    دکتر پرنیا در پاسخ به این سوال که آیا کسی توانست نقاشی های روی زمین را ببیند یا خیر، در ابتدا پاسخی نداد ولی در ادامه افزود:

    "در کل، 13 درصد از بیماران توانستند تجربه ی خود را از حالت نزدیک به مرگ را شرح دهند. برای من حتی پاسخ درست یک نفر نیز کافی بود تا قانع شوم که روح می تواند از بدن خارج شود. شاید تعجب کنید ولی این شخص وجود دارد."

    دانشمندان شرح حال یکی از بیماران که یک ممدکار اجتماعی 57 ساله بود را که به عنوان مدرک همراه خود آورده بودند. این بیمار که اهل کشور انگلیس است، حدود 3 دقیقه در حالت مرگ کلینیکی قرار داشت. او پس از احیا و بهوش آمدن توانست جزئیات اتفاقاتی که در اتاق عمل افتاده بود را شرح دهد. او تمامی حرکات تیم جراحی و صداهای اتاق منجمله صدای دستگاه احیا را به خوبی شنیده بود.

    آقای سام در رابطه با ارتباط میان قلب و مغز می گوید:

    "مغز انسان معمولا 20 الی 30 ثانیه پس از توقف قلب از کار می افتد. هنگامی که خون و اکسیژن وارد مغز نمی شود، مغز دیگر نمی تواند چیزی را به خاطر بسپارد.

    اگر چنین موضوعی واقعیت داشته باشد می توان چنین استنباط کرد که ذهن یا روح توانایی ادامه ی حیات در خارج از مغز را نیز دارد."

    دانشمندان در رابطه با اعلام نتایج این آزمایشات به شدت مراتب احتیاط را رعایت می کنند. آنها در گزارش مربوط به این آزمایش نوشته اند که تا امروز تنها می توانیم این را بگوئیم که ذهن و مغز انسان تا 3 دقیقه پس از مرگ می تواند به فعالیت خود ادامه دهد. همین موضوع خودش یک کشف بسیار مهم به شمار می آید و می تواند نشانی از ادامه جهان پس از مرگ باشد. ولی در هر صورت نمی توان آن را ملاکی قانع کننده برای اثبات جهان پس از مرگ به شمار آورد.

     

    آیا مدت زمان بیشتری را می توان در خارج از بدن سپری نمود؟

    هنوز پاسخی به این سوال داده نشده است. پدیده ی خروج روح از بدن، آخرین موضوع بحث عرفان است. دیگر موضوعات همچون سفر به آن دنیا و بازگشت از آن به نحوی توجیه شده اند. همچنین به نظر می رسد که برای موضوعاتی همچون تونل حمل مردگان، نور سفید در انتهای تونل، مشاهده ی تمامی لحظات زندگی در کسری از لحظه، دیدار با نسل های پیشین و همچنین مشاهده ی مردگان نیز بتوان دلایل فیزیولوژی قانع کننده ای در رابطه با فعالیت مغز در لحظه ی روشن و خاموش شدن پیدا کرد.

    در چارچوب موضوع خارج شدن روح از بدن تنها یک فرضیه اثبات وجود دارد که بسیار قانع کننده به نظر می رسد.

    دکتر "اولاف بلانکه" از دانشگاه بیمارستانی ژنو، در مقاله ای که در معتبرترین نشریه علمی جهان "Nature " به چاپ رسانده است، شرح حال تجربه ی آزمایش بر روی زن 43 ساله ای را می نویسد که از سندروم صرع رنج می برد. پزشکان برای بررسی بیماری ، چند الکترود را به عنوان تحریک کننده های گیجگاه های سمت راست، وارد مغز او کردند. در زمان انجام این عمل، ناگهان گوشه ای از برآمدگی های چین خورده ی مغز او نیز تحریک شد. این قسمت از ساختار مغز پاسخگوی اندام بینایی، بویایی و تعادل بدن بود که ناخواسته تحریک شد. در همین زمان بود که روح بیمار زنده ناگهان از بدن وی خارج شد و او توانست خود را ببیند.

    دکتر بلانکه این احتمال را داد که ممکن است بتوان برآمدگی های چین خورده ی مغز یک انسان در حال فوت که هنوز علایم حیات را دارد را نیز بدین ترتیب تحریک نمود. بدین ترتیب او به کمک الکترودها، وضعیت قرارگیری بدن در محیط را به بخش بینایی مغز ارسال نمود. شخص این اطلاعات را به صورت منحصربفرد دریافت کرده و آن را با دیگر تصاویر ذهن خود که تا پیش از مرگ دیده بود میکس کرده و در نهایت آن را بر روی شبکیه ی چشم مشاهده می کند. به شخصی که تمامی 5 حس خود را از دست داده باشد در این زمان الهام می شود که گویی دارد خود را از یک زاویه ی دیگر مشاهده می کند.

    چند سال پیش، آزمایش هایی مشابه آزمایشات دکتر پرنیا توسط پزشکان شهر ولز در انگستان انجام گرفت. در این آزمایش حدودا 40 نفر شرکت نمودند. بدین ترتیب پزشکان در این آزمایش نیز در کنار تخت بیمارانی که به حالت مرگ کلینیکی رفته بودند، چندین نقاشی و نوشته های بزرگ قرار دادند. ولی در نهایت، هیچیک از کسانی که خودشان را از بالا مشاهده کرده بودند نتوانستند این نقاشی و نوشته ها را ببینند.
    خواندن کامل متن: http://ir.sputniknews.com/persian.ruvr.ru/news/2014_10_15/278732389/

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 684 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:19
    برچسب‌ها :

    در اینکه آیا بهشت و جهنم فعلا وجود دارد یا نه؟!

    میان دانشمندان اسلامی دو دیدگاه وجود دارد:

    * گروهی معتقدند که بهشت و جهنم فعلا وجود ندارد، بلکه بعد از آن که نظام این عالم به هم خورد و جهان نظم تازه‏ای به خود گرفت، بهشت و جهنم پدید خواهد آمد.(1)

    * بعضی معتقدند این دو هم اکنون وجود دارند
    و آیات "اعدت للمتقین"
    و
    "هذه جهنم اللتی کنتم بها تکذبون"
    و
    "عندها جنه المأوی" و "جی‏ء بجهنم یومئذ"
    بر آن دلالت دارد. احادیثی نیز وجود دارد که بهشت و جهنم مخلوق است.


    گروه نخستین بر اساس آیات و روایات استدلال می‏کنند که قیامت روزی است که همه انسان‏ها از اولین تا آخرین در آن جا حضور می‏یابند. لذا قرآن آن روز را روز حشر یا روز جمع و یا روز تلاقی نامیده است، و آن روز زمانی بر پا می‏شود که همه نظام هستی واژگون شده باشد.
    شهید مطهری می‏نویسد:
    "قیامت کبری مقارن است با یک سلسله انقلاب‏ها و دگرگونی‏های کلی در همه موجودات زمینی و آسمانی که ما سراغ داریم؛ یعنی کوه‏ها، دریاها، ماه، خورشید، ستارگان، کهکشان‏ها و....به هنگام قیامت کبری در وضع موجود باقی نمی‏ماند.
    به علاوه، در قیامت کبری اولین و آخرین جمع می‏شوند و لذا به آن یوم الحشر و یوم الجمع گفته‏اند؛ ولی ما می‏بینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیون‏ها و بلکه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها انسان دیگر نیز بعد از این بیایند".(2)

    می‏گویند مسئله مواقف حساب‏رسی و پل صراط و بهشت و جهنم، واقعیاتی هستند که بعد از قیامت یا محشر مطرح می‏گردند و فرع بر آن هستند بنابر این نمی‌توان گفت بهشت و جهنم هم اکنون خلق شده‏اند.


    اما اکثریت معتقدند که هم اکنون عالمی که ما از آن به "بهشت و جهنم" یاد می‌کنیم وجود دارد.
    این دسته نیز برای اثبات ادعای خویش به برخی آیات و روایات تمسک می‌جویند؛ مانند حدیث معراج پیامبر و دیدن دوزخ و بهشت و انسان‌هایی که در آن‌ها قرار دارند.



    بیان سه نکته:

    1 - شاید منظور برخی آیات و روایات که دلالت بر وجود بهشت و جهنم دارند، بهشت و جهنم عالم برزخ باشد، نه بهشت و جهنمی که بعد از قیامت وعده داده شده است.

    2 - سوال این جاست که اگر بهشت و جهنم آفریده شده باشد، آیا از جهت نعمت و نقمت، واجد تمام اوصاف و مزایای بهشت و دوزخ قیامت‌اند و همه انواع نعمت‏ها و عذاب‏ها با تمامی کیفیت‏ها و کمیت‏هایش در آن‌ها وجود درد، یا این که آن‌ها نیز به سوی تکامل به پیش می‏روند؟
    پاسخ:

    با توجه به این که نعمت‏های بهشت و نقمت‏های دوزخ، مجموعه اعمال خوب و بد مردم است، جنت و نار تجسم کارهای روا و ناروایی است که انسان‏ها در دنیا انجام داده‏اند. با در نظر گرفتن این مطلب که عمر دنیا هنوز تمام نشده و اعمال خوب و بد مردم پیوسته جریان دارد، باید گفت بهشت و دوزخ به حد نهایی نرسیده و هر روز بر کم و کیف ان دو افزوده می‏شود.
    خوبان با اعمال صالح خود بر نعمت‏های بهشت می‏افزایند و بدان با کارهای زشت خویش عذاب دوزخ را تشدید می‏نمایند.
    به بیان دیگر:
    بهشت و دوزخ قیامت حاوی تمام کارهای خوب و بدی است که همه انسان‏ها در طول عمر دنیا انجام داده‏اند.(3)


    صدر المتألهین نیز آفرینش بهشت و جهنم را امری نسبی می‏داند و کمیت و کیفیت آفرینش آن دو را به میزان کمیت انسان‏هایی می‏داند که از آغاز آفرینش پا به جهان گذاشته‏اند و با اعمال خوب یا بد از دنیا رفته‏اند.
    او می‏گوید:
    هر یک از نفوس پاک و سعادتمند در عالم آخرت مملکتی دارد بسیار وسیع و عالمی دارد بزرگ‌تر و گسترده‏تر از آن چه در آسمان‏ها و زمین است و این مملکت پهناور، خارج از ذات و وجود خود او نیست، بلکه تمام مملکتش، مملوک هایش، خدمتگذارانش، بستان و درختانش، حور و غلمانش، همه بر پا و قائم است و او خود حافظ و ایجاد کننده همه آن‌ها است، به اذن باری تعالی و با نیرو و قوه او".(4)


    نتیجه:
    با توجه به این که بهشت و دوزخ تجسم حقیقی اعمال خوب و بد انسان است نه یک امر قراردادی، نمی‏توان گفت بهشت و جهنم با تمامی کمیت‏ها و کیفیت‏هایش آفریده شده‌اند، بلکه به تعداد انسان‏هایی که از آغاز آفرینش پا به دنیا گذاشته و از آن رحلت کرده‏اند، توسعه داشته است.


    3 - آیا قیامت و حساب رسی روی کره زمین خواهد بود؟
    اگر بهشت و جهنم هم اکنون وجود دارد و جای آن نیز همین زمین است، پس چرا نمی‏بینیم؟
    مفسران تفسیر نمونه دو گونه پاسخ داده‏اند:

    الف) بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما آسمان و زمین را با چشم خود می‏بینیم، اما عوالمی را که درون این جهان قرار دارند، نمی‏بینیم. اگر دید و درک دیگری داشتیم، می‏توانستیم آن را ببینیم و آیه "کلا لو تعلمون علم الیقین" گواه این حقیقت است.

    ب) عالم آخرت و بهشت و دوزخ، چیره بر این عالم است و این جهان درون آن قرار گرفته است، درست همانند جنینی که درون عالم دنیا است. اگر می‏بینیم قرآن می‏گوید:
    وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمان‏ها و زمین است، به خاطر آن است که انسان چیزی وسیع‏تر از آسمان و زمین نمی‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود.(5)


    بنا به مفاد آیه معراج(6) که محل ملاقات پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را با جبرئیل در نوبت دوم بیان می‏کند:"جنة المأوی" یا بهشت در جوار "سدرة المنتهی" قرار دارد.
    از ابن عباس مفسر بزرگ قرآن که دانسته‌های تفسیری خویش را از پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) اخذ کرده، در مورد سدرة المنتهی سؤال شد، پاسخ داد: (7)
    سدرة نقطه نهایی تکامل علمی کیهان‏شناسی است. پیش روی دانشمندان فلک شناس تا آن‌جا ادامه دارد و از آن جا به بعد کسی جز ذات اقدس الهی آگاهی ندارد".


    اگر محل استقرار بهشت و جهنم زمین باشد، به گواهی آیات فراوان، آن زمین غیر از کره زمین فعلی است،
    زیرا


    اولاًّ:
    پیش از بر پایی قیامت، نظام جهان از زمین گرفته تا آسمان‏ها، سیارات و ستارگان و کهکشان‏ها متلاشی می‏شوند و هم چون ذرات گرد و غبار در می‌آید.
    ثانیاً:
    بهشت آن قدر گسترده است که تصور آن برای انسان مقدور نیست. خداوند جهت آشنایی و نزدیک نمودن ذهن آدمی با اصل واقعیت می‏فرماید:
    "پهنا و گستردگی بهشت به وسعت همه آسمان‏ها و زمین است".(8)

    منظور از آسمان‏ها، همه کرات و سیارات و ستارگان و کهکشان‏های شناخته شده و ناشناخته است که برخی از آن‏ها میلیاردها سال نوری با زمین فاصله دارند و این همه گستردگی فقط مربوط به آسمان اول است، چون از آیات قیامت بر می‏آید که هیچ یک از این آسمان‏ها به دیگری راه ندارند و تنها در روز رستاخیز گشوده و مفتوح می‏گردند".(9)


    در مورد جایگاه بهشت و جهنم چند دیدگاه وجود دارد:
    1 - بهشت و جهنم اکنون موجودند، ولی نمی‏دانیم جایشان کجاست، چون در قرآن و حدیث جایگاه این دو به طور قطعی بیان نگردیده است و غیر از راه وَحْی، راهی برای پی بردن به جای بهشت و جهنم نداریم.(10)


    2 - بالای آسمان‏ها و جهنم در طبقه هفتم زمین است. مرحوم علامه مجلسی می‏فرماید:
    "این که بهشت و دوزخ آفریده شده‏اند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، اما این که جایگاه آن‏ها کجا است، از روایات چنین استفاده می‏شود که بهشت بالای آسمان‏های هفتگانه و دوزخ در طبقه هفتم زمین است".(11)


    3 - بهشت و جهنم دو جهان مستقل از جهان دنیا هستند و هر کدام برای خود احکام و قوانینی دارند. چون بهشت و دوزخ مستقل و جدا از آسمان و زمین‌اند، پرسش از جایگاه این دو غیر صحیح است.(12)
    به دیگر سخن، بهشت و دوزخ از جهان دنیا نیستند تا سؤال شود در کجای دنیا قرار دارند. پس جایگاه آن‌ها نه در آسمان و نه در زمین دنیاست.


    4 - بهشت و جهنم درون دنیا قرار دارند، ولی حجاب‏های عالم دنیا مانع از مشاهده آن‏ها می‏شود، اولیاءاللَّه می‏توانند آن‏ها را ببینند و پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به هنگام معراج که از هیاهوی مردم جهان دور بود، با چشم ملکوتی خود توانست گوشه‏ای از بهشت را در جهان بالا و باطن این عالم مشاهده کند. حتی برای اولیای خدا ممکن است در جذبه‏های خاص معنوی روی زمین نیز گه گاه آن‏ها را ببینند. چنان که در کربلا هنگامی که اصحاب و یاران امام حسین(علیه السلام) اعلام وفاداری کامل به حضرت کردند و از ترک میدان کربلا و شکستن بیعت سرباز زدند، امام(علیه السلام) برای آن‏ها دعای خیر کرد و پرده‏ها را از جلوی چشمان آنان کنار زد و نعمت‏های بهشتی را که خداوند به آنان بخشیده بود، با چشم خویش دیدند و امام(علیه السلام) منازل و جایگاه شان را به آن‏ها معرفی فرمود.(13)

    به عبارت دیگر:

    بهشت و دوزخ، باطن اعمال خود ماست و هر عمل ما مانند دروغ و راست، ظلم و عدالت و... صورت ظاهری و باطنی دارد.
    خداوند در قرآن به همین معنا اشاره کرده و از خوردن مال یتیم به ظلم و جفا، به خوردن آتش یاد کرده که باطن و تجسّم خوردن مال یتیم است:
    "کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‏خورند، جز این نیست که شکمشان را از آتش می‏انبارند و (در نتیجه) به آتش سوزان (جهنم) در خواهند آمد".(14) تمام عالم نیز صورت ظاهری و صورت باطنی دارد.
    باطن این اعمال بر ما مکشوف نیست و در قیامت برای همه مکشوف می‏شود.


    خداوند در سوره "ق" به این حقیقت اشاره کرده است:
    "ای انسان!تو از این حقیقت غافل بودی و ما پرده‏ها را از چشمان تو کنار زدیم پس امروز (قیامت) چشمان تو هم‌چون آهن (تیز و بینا) شده است".(15)


    اما باقی ماندن گناهکاران در جهنم که آیا همیشه در آن جا خواهند بود یا خیر؟
    باید گفت که خداوند عده‏ای از گنه‌کاران را (که ایمان به خدا داشته و دچار معصیت شده‏اند)، بعد از مدّتی عذاب شدن (به اندازه گناهی که انجام داده‏اند)، آزاد کرده و به بهشت باز می‏گرداند.
    هر که را که خداوند اراده کند از آتش (جهنم) نجات می‏دهد:
    "و امّا کسانی که تیره بخت شده‏اند، در آتش فریاد و ناله‏ای دارند و تا آسمان‏ها و زمینِ (آخرت) برجاست، در آن ماندگارند، مگر آن‌چه پروردگارت بخواهد، زیرا پروردگار تو همان کند که خواهد".(16)

    در آتش جهنم، کفّار و مشرکان و قاتلان و دشمنانِ انبیا(علیه السلام) و امامان(علیه السلام) جاودان هستند. خداوند در قرآن می‏فرماید:
    "إنّ الّذین کفروا من أهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنم خالدین فیها"؛ کسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند، در آتش جهنم جاودانه خواهند بود.(17)


    پی نوشت‏ها:
    1 - زین العابدین قربانی، به سوی جهان ابدی، ص 379.
    2 - زندگی جاوید یا حیا اخروی، ص 21.
    3 - محمد تقی فلسفی، معاد از نظر روح و جسم، ج 3، ص 255.
    4 - اسفار ج 4، ص 142، به نقل از همان، ص 251.
    5 - تفسیر نمونه، ج 3، ص 95.
    6 - و لقد راه نزلة "اخری عند سدرة المنتهی، عندها جنّة المأوی سوره نجم، آیات 13 و 14 و 15.
    7 - جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 7، ص 572.
    8 - آل عمران (3)، آیه 133.
    9 - بی آزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، چاپ و انتشارات بعثت
    10 - جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج 9، ص 372، به نقل از شرح مقاصد، تفتازانی، ج 2، ص 220.
    11 - بحارالانوار، ج 8، ص 127، حدیث 28.
    12 - جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج 9، ص 373.
    13 - ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 341.
    14 - نساء (4) آیه 22.
    15 - ق (50)آیه 22.
    16 - هود (11) آیات 106 و 107.
    17 - البیّنه (98) آیه 6.

     

    بهشت

    رهروان ولایت ـ یکی از بحث‌های مهم در رابطه با «بهشت و جهنم» در میان علمای دین، این است که آیا بهشت و جهنم هم‌اکنون خلق شده‌اند و موجودند، یا نه موجود نیستند و در روز قیامت خلق خواهند شد؟

    نکته قابل توجه در پاسخ به این سوال، این است که توجه شود این مساله عقلی نیست که با براهین عقلی و تعقل و تمرکز بر روی آن، بتوان نظری قانع کننده ارائه کرد؛ بلکه نقلی بوده و باید به کلام معصومین(علیهم‌السلام) تکیه کرد و اگر آنان در این رابطه سخنی داشته باشند و به صورت صحیح به ما رسیده باشد، ما نیز به آن فتوا می‌دهیم و اگر نرسیده باشد، باید سکوت کرد و پاسخ داد نمی‌دانیم.

    با مراجعه به کلام معصومین(علیهم‌السلام) خواهیم دید آن بزرگواران بر این نکته که بهشت و جهنم خلق شده‌اند تاکید داشته و بیان کرده‌اند هم‌اکنون نیز موجودند. ما برای رعایت اختصار به ذکر چند مورد از این روایات بسنده می‌کنیم:

    1. «أبو صَلْت هَروى» می‌گوید: از امام رضا(علیه‌السلام) پرسیدم: «يَا بْنَ رَسُولِ اللَهِ، أَخْبِرْنِى عَن الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، أَ هُمَا الْيَوْمَ مَخْلُوقَتَانِ؟: أبو صَلْت هَروى می‌گويد: به حضرت رضا(عليه‌السلام) عرض‏ كردم: اى پسر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از بهشت و دوزخ به من خبر بده، كه آيا آن‌ها امروز آفريده شده‌اند یا خیر؟
    حضرت فرمودند: آرى خلق شده‌اند و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) داخل در بهشت شد و آتش(جهنم) را ديد، در آن وقتى كه او را به سوى آسمان به معراج بردند.
    من عرض كردم: جماعتی می‌گويند: آن‌ها امروز خلق نشده و موجود نیستند. حضرت فرمود: آنان از ما نيستند و ما از آنان نيستيم؛ كسی‌كه خلقت بهشت و جهنم را إنكار كند، پيغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ما را تكذيب كرده است و به هيچ‌وجه تحت ولايت ما قرار نخواهد داشت و در آتش دوزخ جاودانه خواهد بود.
    رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: چون من‌را به معراج بردند، جبرئيل دست من‌را گرفت و داخل بهشت برد و از رطب بهشتى به من داد و من آن‌را خوردم و آن رطب در صلب من، تبديل به نطفه شد و چون به زمين بازگشتم، با خديجه مباشرت نموده و فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به دنیا آمد؛ پس فاطمه حوريه‌اى است كه صورت انسانی پیدا کرده است و من هر وقت مشتاق بوییدن بوى بهشت می‌شوم، دخترم‏ فاطمه را می‌بویم».[1]

    2. امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: «به خداوند(عزوجل) سوگند كه از وقتی‌كه بهشت را آفريده است، از ارواح مومنان خالى نمانده و جهنم‏ نيز از وقتی‌كه خداوند متعال آن‌را آفريده است، از ارواح گناه‌كاران خالى نمانده است».[2]

    هم‌چنین ائمه اطهار(علیهم‌السلام) با کسانی‌که می‌گفتند بهشت و جهنم خلق نشده است، مبارزه کرده و نظر آنان را رد می‌کردند؛ به طور مثال نقل شده امیرالمومنین(علیه‌السلام) با برخی از آنان که معتقد بودند بهشت و جهنم هنوز خلق نشده است و روز قیامت خلق خواهند شد، صحبت کرده و در رد نظر آنان به این آیات استدلال کردند: «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏* عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏ [نجم/15و14] نزد سدرة المنتهى، كه جنت الماوى در آن‌جا است».[3]

    استدلال به این آیات هم به این شکل است که اگر هنوز بهشت و جهنم خلق نشده‌اند، چگونه ممکن است پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن داخل شده و به درخت موجود در آن نزدیک شود، پس یا این آیات دروغ است (نعوذ بالله) یا بهشت وجود داشته است و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن داخل شده است.

    بنابراین از مجموع آیات و روایات می‌توان نتیجه گرفت: بهشت و جهنم خلق شده و هم‌اکنون نیز موجودند و تنها در روز قیامت تعیین می‌شود که چه کسی داخل آن‌ها می‌شود.

    ---------------------------------------

    پی‌نوشت:

    [1]. التوجید، للصدوق، ص 117.
    [2]. خصال، ج2، ص 358.
    [3]. بحارالانوار، ج8، ص  176.

     

    آیا در بهشت و جهنم هم تكامل وجود دارد؟

     

     بهشت و جهنم

    جواب این سوال به صورت مختصر با یک تمثیل بیان می شود. میوه تا زمانی که بر سر درخت است، روند تکامل خود را ادامه می دهد. و در بعضی موارد (به دلیل نوع میوه) مدتی بعد از جدا شدن از درخت نیز روند تکاملی آن ادامه می یابد (مثل موز و بعضی میوه ها که بعد چیدن رسیده می شوند) و با گذشتن این زمان، روند تکامل به طور کامل متوقف می شود.
    روند تکامل انسان باید در همین دنیا طی شود چون این دنیا مزرعه ای است که می توان در آن کشت نمود تا محصول را در عالم دیگر استحصال نمود. پیامبر (ص) می فرمایند: دنیا مزرعه آخرت است.[۱]

    برای عده ای عالم برزخ نیز امکان ادامه تکامل وجود دارد، اما با برپایی قیامت و شروع عالم دیگر، راهی به تکامل وجود ندارد. و وارد عالمی می شویم که تنها جایگاه ثمرات تکامل این دنیا است.
    «كُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ بِأَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ  وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ؛[۲] زیرا در روز قیامت، هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مى ‏گردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است نه عمل.»

    و رمز تکامل برای بعضی در عالم برزخ، در اعمال دنیایی آنهاست. که در بعضی اعمال خصوصیت استمرار بعد از مرگ وجود دارد : «درباره حیات برزخى، نباید فراموش كرد كه ارتباط روح با زندگى و اعمال دنیایى به كلّى قطع نمى ‏شود؛ زیرا انسان دو گونه عمل در دنیا دارد: یكى عملى كه به گونه مستقیم انجام داده است و دوم، عملى كه خود آن به گونه مستقیم از آنِ او نیست؛ بلكه پیامد عملِ مستقیم او است. به عنوان مثال، اگر كسى مسجدى بنا كند، بناى مسجد، عمل مستقیم او است؛ امّا اعمال نیكى كه از آن پس در مسجد انجام مى ‏پذیرد، به گونه غیر مستقیم به او پیوند مى ‏خورند و تا مسجد برپا است، پیوسته بدو مى ‏رسند و در زندگى برزخى نیز نصیب او مى ‏شوند.»[۳]

    علامه طباطبایی در این باره می فرمایند: «عالم برزخ و زمانى كه فاصله بین مرگ و قیامت است تتمه زندگى دنیا و مكث در زمین است، و در پاره‏ اى از احكام با زندگى دنیوى شركت دارد، ومردم در آن عالم هنوز در راه تصفیه و تكامل به سوى سعادت خالص و یا شقاوت خالص هستند، و جاى حكم قطعى زمانى است كه مردم تكلیف‏شان یكسره شده یا سعادت خالص و یا شقاوت خالص كسب كرده باشند، و آن خانه آخرت است. و نیز از اینجا سر این گفته قرآن و حدیث كه:" خداوند جزاى حسنات كفار را در دنیا مى ‏دهد، و در آخرت میزانى برایشان بر پا نمى ‏كند، و در آنجا جز آتش بهره ‏اى ندارند" معلوم مى‏ شود.»[۴]

    و شهید مطهری درباره عدم امکان تکامل در آخرت و فرق دو عالم می فرمایند: «دنیا دار تكلیف است و آخرت دار جزا. (دنیا) مهلت براى كشت و تكامل پیدا كردن، اصلاح كردن خود، ملكات عالى كسب كردن، اعمال صالح بجاى آوردن (است) ... در آنجا (آخرت) امكان تكلیف و عمل و تغییر دادن خود و سرنوشت خود (اگر سعید است برگردد خود را شقى كند، اگر شقى است برگردد سعید كند) وجود ندارد، از باب اینكه نظام زندگى نظام دیگرى است[۵]

    این مطلب از سوی عالمان بسیاری بیان شده است که به چند مورد از آنها در ذیل اشاره می کنیم:
    «آخرت دار تكامل نمى ‏باشد و حركت استكمالى در آخرت امكان ندارد، بل كه مبدأ عذاب اگر از عوارض غریبه باشد در جوهر نفس، زائل میشود، آنهم نه از باب حركت استكمالى»[۶]
    «حركت و تكامل و سیر مستقیم در آخرت وجود ندارد و حركت صور كفّار در نار و دوزخ چون حركت دورى است و مبدأ حركت و منشأ عذاب، در باطن ذات آنهاست، خروج از جهنم براى آنان امكان ندارد.»[۷]
    «آخرت یوم نیل نفوس و ابدان به ثمرات اعمال و نیات است، در آخرت تكلیف نیست؛ دنیا دار تكالیف و آخرت دار جزا و مقام رسیدن به ثمرات افعال و نتایج تكالیف است. به همین مناسبت ترقى و تكامل طولى در آخرت محال است و لذا آخرت، نشأت بعث رسل و انزال كتب نمى‏باشد و به همین لحاظ اهل رحمت، به رحمت ابدى و اهل عذاب به عذاب دائمى مى‏رسند»[۸]

    «انسان در برزخ، تكامل دارد. در آخرت محض تكامل نیست، در این نشأة كه دار ماده و طبیعت و جاى حركت است، مستعدّها دم ‏به‏ دم از قوّه به فعل مى‏ رسند، عالم برزخ نه آخرت محض است و نه نشأه مادّى طبیعى اینجایى و شریعت ما فرمود در برزخ تكامل است.»[۹]

    [۱]. مجموعة ورام ج‏۱ ۱۸۳.
    [۲]. نهج البلاغه خطبه ۴۲.
    [۳]. فرهنگ شیعه، پژوهشكده تحقیقات اسلامى‏، ص: ۱۶۴.
    [۴]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۸، ص: ۱۳۴.
    [۵]. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۴، ص: ۸۰۶.
    [۶]. أصول المعارف،فیض كاشانى‏، مقدمه، ص: ۳۳۲.
    [۷]. شرح بر زاد المسافر،سید جلال‏الدین آشتیانى‏، ص: ۹۳.
    [۸]. شرح بر زاد المسافر،سید جلال‏الدین آشتیانى‏، ص: ۲۱۰.
    [۹]. مجموعه مقالات،آیت الله حسن زاده آملى‏، ص: ۱۷۲.

     

    آیا در بهشت و جهنم مرگ وجود دارد؟
    پرسش
    وقتی که قیامت شد و انسان‌ها به بهشت و جهنم رفتند آیا باز هم مرگ وجود دارد؟
    پاسخ اجمالی
    آیات قرآن، روایات  و دلایل عقلی بر این اتفاق دارند که وقتی انسان ها به بهشت یا جهنم رفتند دیگر مرگی وجود ندارد.
    قرآن کریم از یک سو قیامت را یوم الخلود (روز جاودانگی) نامیده است، و از سوی  دیگر بهشتیان را به صفت خالدین (جاویدان) توصیف نموده است؛ و در روایات آمده که به بهشتیان و جهنمیان خطاب می شود: جاودان هستید پس مرگی نیست؛ (یا اهل الجنه خلود فلاموت و یا اهل النار خلود فلا موت) و مرگ را به صورت گوسفندی در نزد آنها می آورند و سر می برند. اما از نظر عقلی چون نفس انسان مجرد است و هر مجردی فنا ناپذیر است پس انسان ها پس از رفتن به بهشت یا جهنم، مرگی نخواهند داشت.
    پاسخ تفصیلی

    در قیامت کبری که عالمی است پس از عالم برزخ همه انسانها از اولین تا آخرین جمع شده، و وارد مرحله جدیدی از زندگی و حیات می شوند؛ و به پاداش و یا جزای اعمال و رفتار زندگی دنیایی خود می رسند.[1]

     

    آیات قرآن، روایات و دلایل عقلی بر این اتفاق دارند که در قیامت کبری (پس از رفتن انسان ها به بهشت یا جهنم)  مرگ وجود ندارد.

     

    اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

     

    قرآن قیامت رابه هفتاد اسم می خواند که هر کدام به یک جنبه و خصوصیت آن اشاره دارند؛ مثلاً از آن جهت که همه انسانها و موجودات در آن محشور می شوند روز حشر نام دارد و از آن جهت که همیشگی است و مرگ در آن راه ندارد یوم الخلود نام دارد .[2] این نام، در سوره مبارکه (ق) آمده است. [3]

     

    علاوه این که قرآن، بیش از 70 بار، اهل بهشت و جهنم را با صفت خلود و جاودانگی نام می برد. که برای نمونه دو آیه قرآن را بیان می کنیم :

     

    « آرى، کسانى که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود.»[4]

     

    «و آنها که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، آنان اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند.»[5]

     

    در روایات هم بیان شده که در قیامت مرگ وجود ندارد؛ از جمله علامه ی مجلسی در جلد هشتم بحار الانوار  (باب 26) احادیث متعددی نقل می کند که مرگ را به صورت گوسفندی در مقابل اهل بهشت و جهنم سر می برند؛ از جمله ی آن روایتی است که از پیامبر(ص) نقل شده که فرمودند: وقتی خداوند اهل بهشت را وارد بهشت و اهل جهنم را وارد جهنم کرد مرگ مانند گوسفندی آورده می شود و در جلوی چشم آنها، آن را ذبح می کنند؛ بعد منادی ندا می دهد یا اهل الجنة خلود فلا موت یا اهل النار خلود فلا موت[6]یعنی در قیامت دیگر مرگی وجود ندارد بلکه خلود و جاودانگی هست[7].

     

    اما از نظر عقلی چون نفس انسان مجرد است و هر مجردی فنا ناپذیر است پس انسان ها پس از رفتن به بهشت یا جهنم مرگ نخواهند داشت.

     

    برخی از دلایل حکما و متکلمین بر تجرد نفس:

     

    1- نفس کلیات را ادراک می کند، و کلی مجرد است؛ پس محل آن هم باید مجرد باشد.

     

    2- نفس بر اموری قدرت دارد که جسمانیات بر آن قدرت ندارند مانند تصور امور غیر متناهی.

     

    3- ما وقتی مشاهده می کنیم که همه ی مدرکات حواس را یک چیز ادراک می کند این دلیل بر تجرد نفس است. زیرا حواس از مدرکات یکدیگر خبر ندارند مثلاً چشم، سفیدی جسمی، مانند قند را می بیند، ولی از طعم آن خبر ندارد؛ و یا اگر چیزی را که ندیده ایم در دهان بگذاریم، مزه آن را درک می کنیم، ولی رنگ آن را نمی بینیم؛ پس معلوم است در درون ما یک چیز مجرد کلی وجود دارد که همه اینها را ادراک می کند.

     

    4- نیروهای جسمانی در اثر به کارگیری فرسوده می شوند. ولی قوه ی نفس بر خلاف آن است. زیرا کثرت تعقلات آن را نیرومند می کند پس  نفس از سنخ جسم نیست و مجرد است.[8]

     

    5- دلیل دیگر بر تجرد نفس وحدت شخصیت است. بدن تغییر می کند ولی یک امر ثابتی در همه ی این تغییرات وجود دارد که به آن نفس می گوئیم. و این نفس در اثر تغییر ماده تغییر نمی پذیرد؛ لذا از ماده مجرد است.[9]

     

    البته عده ای هم مخالف هستند، و روح را مادی و با مغز یکی می دانند؛ ولی دلایل آنها فقط ارتباط سلولهای مغزی را با ادراک اثبات می کنند نه اینکه مغز انجام دهنده ی آن ادراک کلی باشد.

     

    بنابراین مسئله بقای روح رابطه ی نزدیکی با استقلال و تجرد روح دارد زیرا اگر مجرد باشد بعد از مرگ می تواند باقی باشد.

     

    البته دلایل فنا ناپذیری مجردات از مباحث فلسفی است، که برای اطلاع از آنها باید به کتابهای فلسفه، مراجعه کنید.

     

    [1] عالم برزخ شخصی است و هر فرد وقتی مرد وارد برزخ می شود، قیامت کبری مربوط است به جمع یعنی همه ی افراد عالم یک مرتبه محشور می شونند. نک: جهان بینی شهید مطهری، بحث معاد، ص 31.

    [2] مکارم شیرازی، پیام قرآن، بحث معاد، ج 5، ص 58.

    [3] ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُود. ق، 34.

    [4] بقره، 81.

    [5] بقره، 82.

    [6] وَ رَوَى مُسْلِمٌ فِی الصَّحِیحِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ قِیلَ یَا أَهْلَ الْجَنَّةِ فَیُشْرِفُونَ وَ یَنْظُرُونَ وَ قِیلَ یَا أَهْلَ النَّارِ فَیُشْرِفُونَ وَ یَنْظُرُونَ فَیُجَاءُ بِالْمَوْتِ کَأَنَّهُ کَبْشٌ أَمْلَحُ فَیُقَالُ لَهُمْ تَعْرِفُونَ الْمَوْتَ فَیَقُولُونَ هُوَ هَذَا وَ کُلٌّ قَدْ عَرَفَهُ قَالَ فَیُقَدَّمُ وَ یُذْبَحُ ثُمَّ یُقَالُ یَا أَهْلَ الْجَنَّةِ خُلُودٌ فَلَا مَوْتَ وَ یَا أَهْلَ النَّارِ خُلُودٌ فَلَا مَوْتَ قَالَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ الْآیَة ؛ نک: بحار النوار، ج8، صص 344 و345.

    [7] البته این به آن معنا نیست که آنکه وارد جهنم شد تا ابد در آن بماند بلکه خلود در جهنم مخصوص عده ی خاصی می باشد.

    [8] علامه شعرانی، ترجمه شرح الاعتقاد، ص 242 تا 262.

    [9] مکارم شیرازی، پیام قرآن، بحث معاد، ج 5، ص 287.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 309 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 16:09
    برچسب‌ها :

    زمان شروع و پایان برزخ

    عالم برزخ,برزخ,معنی برزخ,برزخ چیست,زمان شروع برزخ,ویژگیهای عالم برزخ

    عالم برزخ از چه زمانی شروع و چه زمانی پایان می یابد؟

    برزخ در لغت، به معنای چیزی است که در میان دو چیز دیگر حایل شود(1) و در اصطلاح علمای اسلام به عالمی گفته می‌شود که مابین این جهان و جهان اخروی(قیامت) است. همچنین به عالم برزخ عالم مثال نیز می‌گویند.(2)

    انسان‌ که‌ از این‌ دنیا میرود، به‌ عالم‌ دیگری‌ به‌ نام‌ برزخ‌ وارد میشود و در آنجا می ماند‌ تا وقتیکه‌ در صور دمیده‌ شود و مردم‌ از قبرها بیرون‌ آیند، در آن‌ وقت‌ به‌ عالم‌ قیامت‌ وارد میشوند. چون‌ عالمی‌ که‌ انسان‌ پس‌ از مردن‌ در آنجا بسر میبرد، فاصله‌ایست‌ بین‌ عالم‌ دنیا و قیامت‌، که آن را عالم‌ برزخ‌ گویند.

    این كلمه و واژه در قرآن سه بار و در سه آیه ذكر شده است:

    آیه اول: وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا (3)؛ او خدائى است كه آب دو دریا را بهم آمیخت دو دریایى كه آب یكى از آن دو شیرین و گوارا است و آب دیگرى شور و تلخ و میان این دو آب فاصله و حائلى قرار داد تا همیشه از هم جدا باشند و به هم نیامیزند.

    آیه دوم: «بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ »(4) میان آن دو دریا فاصله اى است كه به حدود یكدیگر تجاوز نمى كنند و به هم نمى آمیزند.

    آیه سوم: « لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ».(5)

    شاید، کارهای شایسته ای را که ترک کرده بودم به جای آورم، هرگز، این سخنی است که او می گوید و پشت سرشان تا روز قیامت مانعی است که بازگشت نتوانند.

    در احادیث در توضیح عالم برزخ چنین وارد شده است، امام صادق(علیه السلام) خطاب به شیعیان آن زمان مى فرماید:

    والله إتخوف علیكم فى البرزخ. قلت ما البرزخ؟ فقال: القبر منذ حین موته الى یوم القیامه(6)

    من بر شما(شیعیان) در عالم برزخ مى ترسم راوى مى گوید: من به امام صادق(علیه السلام) گفتم كه عالم برزخ كجا است؟ فرمود: قبر است. زندگى در آن از زمان مرگ تا روز رستاخیز ادامه دارد.

    در مورد برزخ امام صادق(علیه السلام) می فرماید: الْبَرْزَخُ‏ الْقَبْرُ وَ فِیهِ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ بَیْنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة ؛ مراد از برزخ همان قبر مى باشد و در آن ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است. (7)

    امام صادق(علیه السلام) به جمعى از شیعیان خود فرمود: به خدا قسم كه تنها خطرى كه من بر شما احساس مى كنم برزخ است و چون قیامت شود و كار به دست ما برسد ما بر كار شما از خودمان اولویت داریم. (8)

    همچنین در حدیثی از امام سجاد(علیه السلام) چنین آمده است: برزخ‏ قبر است و براى آنان در آنجا زندگى سختى است و به خدا سوگند كه قبر، باغى از باغ‏هاى بهشت و یا گودالى از گودال‏هاى آتش است(9)

     پی نوشت:
    (1) المفردات فی غریب القرآن چاپ بیروت ص48.
    (2) کتاب معاد شناسی، سیّد محمد حسین حسینی طهرانی، ج2 ص160.
    (3) فرقان/53.
    (4) الرحمان/20.
    (5) مومنون/100.
    (6) الكافی ؛ ج‏3 ؛ ص242 ، نویسنده، كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏ ، محقق ، مصحح، غفارى على اكبر و آخوندى، محمد ، ناشر، دار الكتب الإسلامیة ، مكان چاپ، تهران‏ ، سال چاپ، 1407 ق‏ ، نوبت چاپ، چهارم‏.
    (7) تفسیر القمی ؛ ج‏1 ؛ ص19، نویسنده، قمى، على بن ابراهیم‏ ، محقق ، مصحح، موسوى جزائرى، طیّب‏ ، ناشر: دار الكتاب‏ ، مكان چاپ، قم‏ ، سال چاپ، 1404 ق‏ ، نوبت چاپ، سوم‏.
    (8) همان ؛ ج‏2 ؛ ص94.
    (9) الخصال ، ترجمه جعفرى ؛ ج‏1 ؛ ص185، نویسنده، ابن بابویه، محمد بن على‏ ، مترجم، جعفرى، یعقوب‏ ، ناشر، نسیم كوثر ، مكان چاپ، قم‏ ، سال چاپ، 1382 ش‏ ، نوبت چاپ، اول‏.

    ویژگی های عالم برزخ

    1ـ تکامل نفوس ناقصه در برزخ: در روایت است که چون رسول خدا (ص) به معراج رفتند به پیرمردی که در زیر درخت نشسته بود و در اطرافش کودکانی گرد آمده بودند برخورد کردند حضرت سوال کرد: ای جبرئیل این پیرمرد کیست؟ جبرئیل گفت این شیخ پدر تو ابراهیم است حضرت سوال کرد: این اطفال در اطراف او چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: اینها اطفال مؤمنان هستند که حضرت ابراهیم به آنها غذا می‌دهد.(35)
    و از حضرت صادق (ع) نقل شده که فرمود: اطفال شیعیان ما را از مؤمنین، حضرت فاطمه (ع) تربیت می‌کند.(36)
    2ـ رشد و تکامل: هر چند پس از مرگ در عالم برزخ توانایی بر خطا و ثواب وجود ندارد و آنجا دیگر عالم تکلیف نیست ولی به موجب روایاتی که از اولیاء اسلام رسیده پس از مرگ نیز انسان می‌تواند بواسطه داشتن سرمایه‌هایی از دنیا تغذیه کند و به تکامل و رشد برسد یکی از آنها سنّت حسنه و پی‌ریزی سیره خوب در جامعه است چنانکه امام حسین (ع) از نبی اکرم (ص) روایت کرده که فرمود: هر کس سیره و روش خوبی را در جامعه بنیان نهد اجر آن سیره و اجر کسانی که تا قیامت به آن سیره عمل می‌کنند برای او خواهد بود بدون آنکه از اجر عاملین به آن چیزی کاسته شود.(37)
    یکی دیگر از آن اسباب صدقات جاریه است پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: هفت عامل است که اگر شخص یکی از آنها را بجا آورده باشد پس از مرگ ثوابش در پرونده عمل او ثبت می‌گردد کسی که درخت میوه داری را بکارد یا چاهی حفر کند یا قناتی را جاری سازد یا مسجدی را بنیان نهد یا قرآنی بنویسد و یا علمی از خو بجای بگذارد یا فرزند صالحی تربیت کند که برای او استغفار نماید.(38)
    در روایتی پیامبر (ص) فرموده: حضرت مسیح بر قبری گذر کرد که صاحب آن معذّب بود سال بعد از کنار همان قبر گذشت و صاحب قبر را معذّب نیافت از پیشگاه الهی درخواست نمود که او را از علت تغییر وضع آگاه سازد خداوند به حضرت مسیح وحی فرستاد که صاحب قبر فرزند صالحی از خود بجای گذارده بود او در این فاصله بالغ شد و به دو کار خیر دست زد یکی آنکه راهی را برای عبور مردم اصلاح نموده و دیگر اینکه یتیمی را مسکن داد و من گناه این پدر را به احترام عمل فرزند نیکوکارش بخشیدم.(39)
    3ـ تنزل و تغییرات دیگر: همانطوری سنت حسنه اثرش باقی است تاسیس سیره سیئه نیز اثرش ممتد و دامنه دار است و طبق روایات کسی که سنت بدی را در جامعه بنیان نهد و دیگران از او پیروی کنند هر بار که آن سیره مورد عمل واقع شود گناه تازه‌ای ثبت می‌شود امام باقر (ع) میفرماید: هر بنده‌ای از بندگان خدا روش گمراه کننده‌ای را بین مردم ایجاد کند برای او گناهی همانند گناه کسانی است که مرتکب آن عمل شده‌اند بدون آنکه از گناه عاملین آن کاسته شود.(40)
    روایاتی وجود دارد که نارضایتی پدر و مادر و تأثیر آن را در سرنوشت فرزند بیان می‌کند اگر پدر و مادری فرزندشان را عاق کرده باشند پس از مرگ در صورتی که از اعمال خیر فرزندشان که در دنیاست برخوردار شوند ممکن است از او راضی گردند بنابراین یکی از تفاوتهای برزخ و آخرت در این است که پرونده انسان مرده در برزخ تغییر می‌کند ولی در آخرت چنین نیست؟
    4ـ آگاهی و درک انسان در برزخ: از منابع موجود استفاده می‌شود که با فرا رسیدن مرگ نه تنها شعاع دید و درک انسان کمتر نمی‌شود بلکه بیشتر نیز می‌شود، پیامبر (ص) می‌فرماید: مردم خوابند همین که می‌میرند بیدار می‌شوند.(41)
    این جمله را به دو گونه می‌توان معنی کرد ـ 1ـ منظور این است که در دنیا چیزهایی وجود دارد که انسان از آنها غافل است ولی پس از مرگ متوجه آنها می‌شود و کنایه از هوشیاری بعد از غفلت است. 2ـ معنای دیگر که استاد شهید مطهری بیشتر بر آن تکیه دارد این است که درجه حیات بعد از مردن از پیش از مردن کامل‌تر و بالاتر است همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کاملتر می‌شود همچنین حالت حیات انسان در دنیا نسبت به حیات برزخی درجه‌ای ضعیف‌تر است و با انتقال انسان به عالم برزخ کاملتر می‌شود.(42)
    5ـ ارتباط ارواح با اهل دنیا در برزخ:
    امام صادق (ع) می‌فرماید: هیچ مومن و کافری نیست مگر آن که در حین زوال شمس به دیدار اهل خود می‌رود و اگر دید که اهلش به اعمال نیکو اشتغال دارند سپاس و حمد خدا بجا می‌آورد و چون کافر ببیند که اهل او بر اعمال نیک مشغول‌اند برای او موجب حسرت و ندامت خواهد بود.(43)
    اسحاق بن عمار می‌گوید از امام کاظم (ع) در مورد ارواح در گذشتگان سووال کردم که آیا آنها اهل خود را ملاقات و دیدار می‌کنند؟ حضرت فرمود: بلی گفتم در چه مقدار از زمان دیدار می‌کنند؟ حضرت فرمود: در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال یک بار بر حسب منزلت و مکانت مومن گفتم در چه صورتی آنها برای دیدار اهل خود می‌روند؟ حضرت فرمود: در صورت پرنده لطیفی که خود را به دیوارها می‌زند و بر آنها اشراف می‌نماید. پس اگر آنها را در خیر و خوبی مشاهده کند خوشحال می‌شود و اگر آنها را در بدی و اندوه بنگرد غمناک می‌گردد. (44) البته این تمثیل است یعنی همان طور که مرغها بر روی دیوارهای شما خود را می‌اندازند و به آسانی رفت و آمد می‌کنند روح مومن هم از اهل خود و احوالات آنها اطلاع پیدا می‌کند.
    مضمون و معنایی را که در روایات فوق وجود دارد ممکن است بتوان به نحوی از این سخن خدا فهمید که ارتباط شهدا و بازماندگان آنها را بیان می‌کند و می‌فرماید: یُسًتَبًشِرْونُ بِنِعًمُهٍ مِنُ اللهِ وُ فَضْلٍ وُ اللهُ لا یْضِیعْ اَجًرُ الْمْؤمِنِینُ (45) کشته شدگان در راه خدا از این که افراد خانواده‌شان را بر نعمت و فضل می‌بینند خوشحال و شادان می‌گردند.
    6ـ همدم انسان در عالم برزخ:
    قیس بن عاصم می‌گوید: من و جمعی از بنی تمیم از راه دور به مدینه آمدیم و خدمت رسول اکرم (ص) رسیدیم من عرض کردم یا رسول الله ما را موعظه‌ای بفرمایید که همواره از آن استفاده کنیم چرا که ما بادیه نشین هستیم و کمتر به شهر دسترسی داریم حضرت فرمود: ای قیس با عزت ذلت و با حیات مرگ است و با دنیا آخرت... ای قیس ناگزیر برای تو همنشین و مصاحبی خواهد بود که با تو به خاک سپرده می‌شود موقع دفن تو او زنده است و تو مرده اگر همنشین تو بزرگوار و کریم باشد تو را اکرام می‌کند و اگر پست و فرومایه باشد آزارت می‌دهد.(46)
    علی (ع) می‌فرماید: شخص مسلمان دارای سه دوست است یکی از دوستانش به وی می‌گوید من در زندگی و مرگ با تو هستم و هرگز ترکت نمی‌کنم و آن عمل اوست دوست دیگر می‌گوید من فقط تا موقع مرگ با تو هستم آنگاه جدا می‌شوم و آن اموال او است آدمی به محض آن که می‌میرد اموالش به وراث انتقال می‌یابد دوست دیگر به او می‌گوید من تا قبر با تو هستم و تو را ترک می‌گویم و آن فرزند اوست.(47)
    7ـ ملاقات ارواح با یکدیگر در عالم برزخ: امام صادق (ع) می‌فرماید: ارواح در برزخ با یکدیگر ملاقات می‌کنند سووال کردند آیا واقعاً همدیگر را می‌بینند؟ فرمود بله می‌بینند و از همدیگر خبر می‌پرسند و سووال می‌کنند و همدیگر را آشنایی می‌دهند آن چنان آشنا می‌شوند که در آنجا می‌گویند این شخص فلانی است.(48)
    امام صادق (ع) می‌فرماید: ارواح در برزخ به شکل جسدهایی که دارند و با همان قیافه در درختهای بهشت می‌روند و یکدیگر را خوب می‌شناسند و از یکدیگر سووال می‌کنند و هنگامی که روح جدیدی بر آنان وارد می‌شود دیگران گویند رهایش کنید تا قدری استراحت کند چرا که او از یک مرحله سختی عبور کرده است بعد از آن که استراحت کرد از او می‌پرسند فلان کس چه شد؟ اگر این روح جواب داد که هنوز زنده است و در دنیا می‌باشد اینها منتظر و امیدوار می‌مانند که شاید نزد آنها بیاید و اگر گفت که مرده است می‌فهمند که وضعش بد است چون اگر آدم خوبی بود پس از مرگ نزد آنها می‌آمد پس می‌گویند از بین رفت حیف که اینطور شد.(49)
    8ـ پرسش و سووال در عالم برزخ: مطابق روایات و اخبار در عالم برزخ فقط مسایلی که انسان باید به آنها اعتقاد و ایمان داشته باشد مورد پرسش و رسیدگی واقع می‌شود و رسیدگی به سایر مسایل موکل به قیامت است.
    امام صادق (ع) فرموده است: آن که پرستش قبر را انکار کند شیعه ما نیست(50) امام صادق (ع) می‌فرماید: وقتی مومن از دنیا رود هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع می‌کنند وقتی وارد قبر شد منکر و نکیر به سراغ او می‌آیند و به او می‌گویند پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ پیغمبر تو کیست؟ پس می‌گوید خداوند پروردگار من است و محمد پیغمبر من و اسلام دین من است پس قبرش تا چشم کار می‌کند وسیع می‌شود و برای او طعام می‌آورند و روح و ریحان بر او وارد می‌شود.(51) و در روایتی امام صادق (ع) می‌فرماید: میت در قبر از پنج چیز سووال می‌شود: از نماز و زکات و حج و روزه و ولایت.(52)
    از بعض روایات استفاده می‌شود که سووال در قبر اختصاص به کسانی دارد که ایمان خود را خالص نموده و از مومنین خالص یا از کفار خالص باشند و افراد دیگر از مواخذه و سووال آنان صرف نظر می‌شود. امام صادق (ع) می‌فرماید: در قبر از کسی سووال نمی‌شود مگر آن کسی که ایمان خود را کاملاً خالص نموده باشد و یا آن کسی که کفر خود را خالص نموده باشد و اما بقیه افراد از سووال قبر آنها صرف نظر می‌شود.(53)
    ممکن است تو هم شود با آن که خدا می‌داند چه کسی مومن و چه کسی کافر است پس چرا سووال می‌کنند؟ بعضی از بزرگان چنین فرموده‌اند که سووال و جواب در قبر مقدمه‌ای بر پاداش یا مجازات شخص سووال شده است مثل معلمی که محصلین خود را می‌شناسد که کدامیک از آنها زرنگ و کدامیک تنبل‌اند ولی با این حال از آنها امتحان می‌گیرد و آن کسی که نمره‌اش خوب است قبول می‌شود و دلیل دیگر این که خود سووال و جواب برای مومن لذت دارد. همان طوری که برای کافر ابتدای بدبختی و عذاب و شکنجه است.
    دلیل سوم این که سووال و پرسش مقدمه نوید و بهشت و درآمدی بر عذاب است تا مومنان لذت ببرند و کافران گرفتار حسرت و ندامت و بدانند عذاب صبح و شام آنها به علت تمحیض آنها در کفر و نفاق است تا اعتراضی نداشته باشند.
    9ـ کوتاهی عمر عالم برزخ در مقایسه با عمر قیامت:
    قرآن در چند مورد به کوتاهی عمر عالم برزخ اشاره کرده است و از زبان مجرمین که در مورد مقدار توقفشان در عالم برزخ یا دنیا به گفتگو می‌پردازند می‌فرماید:
    یُتَخافَتُونُ بُیًنَهْمً اِنً لَبِسًتُمً اِلاّ عُشْراً بعضی به بعضی دیگر می‌گویند شما تنها ده شبانه روز در جهان برزخ توقف کرده‌اید(54) ولی آنها که بهتر فکر می‌کنند می‌گویند شما به اندازه یک روز در برزخ درنگ کردید.(55)
    بدون شک مدت توقف آنها در عالم برزخ طولانی بوده است ولی در برابر عمر قیامت مدتی بسیار کوتاه به نظر می‌رسد و از آنجا که کوتاهی عمر دنیا یا برزخ در برابر عمر آخرت و همچنین ناچیز بودن کیفیت اینها در برابر کیفیت قیامت با کمترین عدد سازگارتر می‌باشد قرآن در مورد گویندة این سخن که مدت یک روز را مدت درنگ و توقف خود ذکر کرده‌اند تعبیر به امثلهم طریقه کرده است یعنی کسی که روش و فکر او بهتر است.
    و این کوتاهی دوران برزخ را آنچنان درست و واقعی می‌پندارند که سوگند به خلاف می‌خورند و قرآن در این زمینه می‌فرماید: وُ یُوًمُ تَقُومْ الساعُهْ یْقْسِمْ الْمْجًرِمْونُ ما لَبِثُوا غَیًرُ ساعُهٍ.
    روزی که قیامت بر پا شود مجرمان سوگند یاد می‌کنند که فقط ساعتی در عالم برزخ توقف داشتند.(56) همان طور که اصحاب کهف که افرادی مومن و صالح بودند بعد از بیداری از خواب بسیار طولانی خود تصور کردند که یک روز یا بخشی از یک روز در خواب بوده‌اند و یا یکی از پیامبران الهی که داستانش در سوره بقره آیه 259 آمده است بعد از آن که از دنیا رفت و پس از یکصد سال مجدداً به حیات بازگشت اظهار داشت که فاصله میان دو زندگی به یک روز یا بخشی از یک روز بوده است و مجرمان با توجه به حالت خاص برزخشیان چنین تصوری از روی عدم آگاهی پیدا می‌کنند.
    10ـ مردود بودن شفاعت در برزخ:
    امام صادق (ع) می‌فرماید: وُاللهِ ما أَخافْ عُلَیًکُمً اِلاّ الْبُرًزَخ فَأما اِذا صارُ الاَمًرْ اِلَیًنا فَنَحًنْ اَوًلَی مِنْکُمً بخدا قسم نمی‌ترسم بر شما مگر از برزخ و چون کار به ما رسد ما اولی و سزاوارتر از شما می‌باشیم.(57)
    در روایت دیگری عمرو بن یزید می‌گوید به امام صادق (ع) گفتم از شما شنیده‌ام که می‌فرمودید همه شیعیان ما با همه گناهانی که دارند بهشتی هستند فرمود: گفته تو را تصدیق می‌کنم بخدا قسم همه آنان در بهشت خواهند بود من گفتم فدایت گردم بسیاری از گناهان کبیره‌اند فرمود: به شفاعت پیامبر و وصی او در قیامت همه به بهشت می‌روند ولکن به خداوند سوگند از برزخ برای شما خوفناکم و می‌ترسم پرسیدم: برزخ چیست فرمود: قبر، از لحظه‌ای که می‌میرد تا روز قیامت(58).
    بنابراین می‌توان چنین استنباط کرد که موضوع شفاعت در عالم برزخ منتفی است و انسان با عمل خود دست به گریبان است و نتیجه عمل خوب یا بد خود را می‌بیند.
    11ـ تجسم عمل در برزخ: به موجب بعضی از روایات اعمال هر انسان از لحظات بعد از مرگ یعنی در مراحل ابتدائی عالم برزخ تمثیل و تجسم می‌یابد و صاحب قبر در ملکوت قبر با چشم برزخی آن را می‌بیند و تا قیام قیامت با او خواهد بود. امام صادق (ع) میفرماید: وقتی شخص با ایمان را در قبرش می‌گذارند دری به رویش گشوده می‌شود و جایگاه خود را در بهشت می‌بیند از آن دری که به عالم غیب گشوده شده مردی با چهره زیبا خارج می‌شود شخص با ایمان به او می‌گوید تو کیستی که من از تو زیباتر ندیده‌ام پاسخ می‌دهد من نیت خوب تو هستم که در دنیا بر آن بودی و عمل خوب تو هستم که در دنیا انجام دادی وقتی شخص کافر را در قبرش می‌گذارند دری به رویش گشوده می‌شود و جایگاه خود را در آتش می‌بیند سپس از آن در مردی زشت رو خارج می‌شود امام فرمود: شخص کافر به او می‌گوید تو کیستی که من صورتی از تو قبیح‌تر ندیده‌ام؟ پاسخ می‌دهد من عمل بد تو هستم که در دنیا انجام می‌دادی و نیت ناپاک تو هستم که در دل داشتی.(59)
    12ـ عذاب برزخی: روایاتی که در باره عذاب قبر و ثواب قبر وارد شده است راجع به همان بدن برزخی است که به مناسبت ارتباط عالم برزخ هر کس به قبر آن کس از آن تعبیر به عذاب قبر شده است.
    علی (ع) می‌فرماید: از بندگان خدا بعد از مرگ برای کسانی که آمرزیده نشده‌اند عذاب و درد قبر شدیدتر از مرگ است پس از تنگی و تاریکی و وحشت و غربت آن بهراسید همانا قبر هر روز ندا می‌کند منم خانه غربت منم خانه وحشت و منم خانه کرم, قبر برای مؤمنین همانند باغی است از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای جهنم.(60)
    عذاب در قبر چنان وحشتناک است که در مقابل عذابهای آن مجرمین از وحشتهای دنیوی نمی‌ترسند چون در مقابله با آن وحشتها ناچیز است، علی (ع) میفرماید:
    عذاب در قبر برای آنها به قدری شدید است که وقوع حوادث هراس انگیز و زلزله و اضطراب و وحشتهای دنیا آنها را به وحشت نمی‌اندازد.(61)
    از این جهت ائمه معصومین برای مردم از شدت برزخ احساس خطر کرده‌اند شخصی می‌گوید به امام صادق (ع) گفتم شنیده‌ام که گفته‌ای همه شیعیان ما در بهشت جای می‌گیرند حضرت فرمود: در قیامت همه شما بواسط شفاعت پیغمبر یا وصی پیغمبر به بهشت می‌روید اما بخدا قسم در مورد برزخ بر شما می‌ترسم.(62)
    رسول خدا (ص) فرموده‌اند که در زمان قبل از نبوت که به شتران و گوسفندان نظارت می‌نمودم و آنها در جایگاه خود مستقر و متمکن بودند و هیچ چیز در اطراف آنها نبود که آنها را تهییج کند و آنها را بترساند ناگهان می‌دیدم که آنها از جای خود حرکت کرده و به هوا می‌پرند با خود می‌گفتم این چه داستانی است و بسیار در شگفت می‌ماندم تا آنکه جبرئیل (ع) برای من چنین گفت: چون کافر بمیرد چنان ضربه‌ای بر او زنند که تمام مخلوقات که خدا آفریده است از آن ضربه به وحشت و هراس شتران و گوسفندان در اثر همان ضربه‌ای است که به کافر خورده است پس پناه می‌برم به خداوند از عذاب قبر.(63)
    علی (ع) می‌فرماید: زندگی تاریکی که خداوند دشمن خود را از آن برحذر داشته است عذاب قبر است.(64)
    13ـ فشار قبر
    موضوع دیگر فشار قبر است که فراگیرتر از عذاب قبر است و کم اتفاق می‌افتد که کسی فشار قبر نداشته باشد چون فشار قبر در اثر گناهان است شخصی می‌گوید به امام صادق (ع) عرض کردم آیا کسی از فشار قبر رهایی می‌یابد؟ حضرت فرمود: پناه به خدا از فشار قبر چقدر افرادی که از فشار قبر رهایی پیدا کنند کم هستند سپس فرمودند چون عثمان رقیه دختر رسول را کشت رسول خدا (ص) بر کنار قبر او ایستادند و در حالی که سر خود را به آسمان بلند نموده و اشک از چشمانشان جاری بود، به مردم فرمود: من رقیه دخترم را به یادآوردم آنچه را که به او رسیده است پس دلم شکست و خواستم که خدا او را از فشار قبر برهاند.
    حضرت صادق (ع) به دنبال این قضیه فرمودند: رسول خدا (ص) برای تشییع جنازه سعدبن معاذ از منزل خارج شدند در حالی که هفتاد هزار فرشته جنازه وی را تشییع می‌نمودند و پس از دفن، حضرت رسول الله (ص) سر خود را به طرف آسمان بلند نموده و فرمودند آیا فشار قبر شخصی مانند سعد را با این سابقه درخشانش در اسلام می‌گیرد؟
    ابو بصیر می‌گوید: عرض کردم فدایت شوم ما چنین می‌پنداشتم که سعد از بول اجتناب کامل نمی‌کرد! حضرت فرمود: مُعاذَ الله اِنّما کانُ مِنً زَعارُهٍ فِی خُلْقِهِ عُلَی اَهًلِهِ پناه به خدا چنین نیست بلکه فشار قبر سعد به علت سوء خلقی بو که با اهل خانه خود داشت. امام صادق (ع) فرمودند: مادر سعد گفت: گوارا باد ای سعد بر تو در این بهشتی که وارد شدی رسول خدا فرمود: ای مادر سعد بر خدا حکم جز می‌منما،(65) فشار قبر تنها در زمین نیست بلکه مرده هر کجا که باشد ولو اینکه بالای دار باشد فشار قبر می‌بیند و خدا امر می‌کند که هوا او را فشار دهد از حضرت صادق (ع) سوال شد در مورد کسی که او را به دار آویخته‌اند حضرت فرمود: برای خداوند زمین و هوا یکی است خداوند به سوی هوا وحی می‌کند که او را در فشار بگیرد و هوا چنان او را در فشار قرار می‌دهد که از فشار قبر سخت‌تر باشد(66).

     

    راه‌های آگاه شدن از احوال اموات در برزخ چیست؟
    پرسش
    چگونه می‌توان از احوال اموات خود در عالم برزخ آگاه شد؟
    پاسخ اجمالی

    عالم برزخ حد فاصل بین دنیا و قیامت است که احکام و نظام مخصوص به خود را دارد. انسان تا زمانی که در دنیا مادی است با ابزار مادی، توانایی برقراری ارتباط با اهالی برزخ را ندارد و تنها از طریق معصومین (انبیا و امامان) با مراجعه به کلمات آنان است که می تواند به اطلاعات جامع و مطمئنی از آنچه در آنجا می گذرد، دست یابد.
    البته می توان از طریق راه های که در ذیل می آید با برزخیان ارتباط برقرار کرد:
    1- تهذیب نفس و سیر و سلوک شرعی به حدی که باعث رهایی جان از تعلقات مادی گردد، در این راه شخص سالک به اندازه و ظرفیت وجودی خود می تواند از احوال مردگان باخبر گردد و از اطلاعات محدودی آگاهی یابد.
    2- احضار ارواح، این راه علاوه بر مشکلاتی که دارد طبق نظر برخی از فقها، از نظر شرعی حرام است.

    پاسخ تفصیلی

    "برزخ" حد فاصل و حایل و واسطه میان دو چیز (ماده و روح،...) است و "عالم مثال" را از آن جهت عالم برزخ می‌‏گویند که حد فاصل میان اجسام کثیفه(مادی) و عالم ارواح مجردّه و حد فاصل میان دنیا و آخرت می‌‏باشد . [1]

     

    در نظام هستى عوالم گوناگونى هست که هر کدام داراى احکامى می‌‏باشند. این احکام به لحاظ تفاوت عوالم، با یکدیگر فرق دارند، مثلاً عالم ناسوت یا طبیعت، احکام مخصوص به خود دارد و عالم برزخ احکام مختص به خود. آدمى براى ورود و درک شهودى آن عوالم، باید به صورتى تبدل یابد که بتواند چنین ظرفیتى را پیدا کند. به همین جهت است که انسان با مرگ به تحولى دست می‌‏یابد تا بتواند به عالم برزخ وارد گردد؛ و تا چنین تحولی در او ایجاد نشود نمی تواند به طور کامل با برزخ و اهالی آن ارتباط برقرار کرده و از احوال آنها آگاه شود و بر مبنای همین تفاوت درجه عوالم است که برخى از انسان ‏ها بر اثر انجام یک سلسله اعمال و آداب و قدم گذاشتن در وادى سیر و سلوک، ظرفیت فهم و ادراک عوالم بالاتر را در همین دنیا و قبل از مرگ و قیام قیامت احراز کرده، بسیارى از حقایق بر آن‏ها منکشف می‌‏گردد. البته علم به کنه و ماهیت آن حقایق بسیار محدود است؛ مگر براى عده کمى که با سلوک عملى در همین دنیا به آن عالم راه یافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصیلى تبدیل شده باشد و از این رو، سنخیّت و چگونگى بدن ‏هاى برزخى و... و نعمت و عذاب ‏هاى آن براى ما به صورت کامل و دقیق روشن نیست؛ در عین حال از مجموعه‏ى آیات و روایات و تحلیل ‏هاى عقلى می‌‏توان دورنما و کلیاتی از نعمت ‏ها و عذاب ‏هاى برزخى و قیامت ارایه نمود. [2]

    بنا بر آنچه بیان شد یک راه آگاه شدن از احوال برزخیان تهذیب نفس و بریدن از دنیای فانی است.

    راه دیگری که ارتباط با اموات را در عالم برزخ را ممکن می کند احضار ارواح است. احضار روح و ارتباط با ارواح امری ممکن است، یعنی از نظر عقل محال نیست و می‏شود کسانی پیدا شوند که بتوانند با روح فردی ارتباط برقرار کنند.

    برای وضوح بیشتر سخن به چند مسئله اشاره می‏کنیم:

    1 - انسان از دو بُعد جسم و روح تشکیل شده است، جسم بعد از مرگ، جزئی از خاک شده اما روح سر از افلاک درمی‌‏آورد و برای همیشه باقی می‏ماند و تا قیامت در عالم برزح به سر می‏برد. و از آنجا که روح، یک امر مادّی نیست؛ محدودیت ماده را ندارد و به سان اشعه خورشید که از ورای شیشه و ابر به داخل اتاق و منزل می‏تابد و هیچ کدام از آنها نمی‏تواند مانع از حضور و حرکت حیات آفرین ذرّات آن شود، می تواند در همه جا حاضر شود. [3]

    2 - طبق آیات و احادیث [4] فراوان این حقیقت به اثبات ‏رسیده است که می‏توان با ارواح ارتباط برقرار نمود و ارواح نیز می‏توانند با افراد صحبت کنند، همان طور که رسول خدا(ص) با کشته شدگان قریش (که آنها را در چاه بدر انداختند) صحبت کرد و به آنها فرمود: "شما چه بد همسایگانی برای رسول خدا بودید...". و در پاسخ به اعتراض عمر که این کار را بی فایده انگاشت فرمود: "ساکت شو ای پسر خطاب، سوگند به خدا که تو از آنها شنواتر نیستی!". [5]

    امیرالمؤمنین علی(ع) نیز بعد از جنگ جمل با کشته شدگان، صحبت نمود. [6]

    پس اصل امکان ارتباط با ارواح غیر قابل انکار است. بالاتر این که هر یک از ما در عالم خواب بارها با ارواحی که می‏شناخته ایم (مثل اقوام فوت شده) ارتباط برقرار نموده و صحبت کرده‏ایم، و شاید از حوادث آینده خبر داده‏اند. این‏ها همه شواهدی بر امکان ارتباط با ارواح و احضار آن ها است.

    در این باره، تجربه بزرگ مفسّر و قرآن شناس قرن، حضرت علامه طباطبایی «قدس» و نیز برادرش علامه سید محمد حسن الهی طباطبایی بهترین مؤید است. ایشان روح پدر و مادر خود را احضار کرده و گزارش‏های نهانی از این جهان را گرفته بودند که این قضیه را می‏توانید در کتاب مهر تابان مطالعه کنید. [7]

    3 – این نکته قابل انکار نیست که در برخی مواقع اجنه یا شیاطین خود را، به جای روح شخص معینی جا زده، و ما را فریب دهند (همان طور که از برخی جلسات ارتباط با ارواح نقل شده است) پس همیشه ارتباط با ارواح درست نبوده و برخی مواقع دروغ می‏باشد، علاوه این احتمال وجود دارد که برخی از افراد شیاد نیز از طریق ارتباط با جن و تسخیر جن، و حتی با استفاده از قوه تخیل و تردستی بعضی کارها را انجام دهند و چنین وانمود کنند که روح را احضار نموده‏اند که انسان هوشیار و آگاه، باید توجه داشته باشد و فریب آنان را نخورد.

    4- هرچند احضار روح، حقیقت دارد، اما در صورتی می توان به یافته ها و آگاهی ها و... اطمینان داشت که این احضار توسط انسان هایی انجام پذیرد که در این راه با مبارزه ی نفس و تهذیب آن، به این مقام نائل گشته اند نه این که با تحمل ریاضت های بسیار مشکل غیر شرعی به چنین قدرتی دست یافته باشند که در این صورت این راه ها از اعتبار برخوردار نیستند و اعتمادی هم به آن ها نیست. [8]

    البته باید متذکر گردیم که برخی از فقها  احضار ارواح را حرام شمرده شده اند [9] .

    در مجموع آنچه بیان شد و با توجه به اینکه نظام عادی خلقت بر این مبنا است که زنده ها تنها از طریق وحی می توانند به اطلاعات جامع و مطمئنی از احوال برزخ و قیامت دسترسی پیدا کنند و راهی مستقیم برای آگاهی از احوال اموات ندارند پس راه‌هایی که اشاره کردیم، قابل تمسک و استفاده طبیعی نمی باشند و به طور دقیق و تفصیلی نمی توانند ما را به وضعیت همه اموات رهنمون باشند و تمام جزئیات نعمتهای آنها و عذاب ‏هاى آنها را تبیین نمایند؛ و این به دلیل همان تفاوت ذاتی دو عالم است. در عین حال از مجموعه‏ى آیات و روایات مى‏توان دورنما و اطلاعات مح دودی از حال و هوای مردگان را با توجه به اعمال و کردارشان در این دنیا بدست آورد و یا در برخی موارد خاص از راه ارتباط با ارواح توسط افراد خاص مطمئن و درستکار می توان به آگاهی هایی دست یافت.

     

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 307 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 15:48
    برچسب‌ها :

    آیا خدا وجود دارد؟

    پنج دلیل محکم برای اثبات وجود خداوند

    آیا تاکنون به این فکر کرده اید کسی شواهدی برای اثبات وجود خداوند به شما نشان دهد؟ بدون هیچ حکم و اجباری مبنی بر اینکه، "شما باید ایمان داشته باشید،" در این مقاله سعی نموده ایم با ارائه چند دلیل وجود خدا را اثبات کنیم.

    اما قبل از شروع به این نکته توجه کنید. وقتی در مورد امکان وجود خدا صحبت می کنیم، کتب آسمانی می گویند افرادی وجود دارند که شواهد محکمی برای اثبات وجود خدا دیده اند اما حقیقت خدا را انکار کرده اند. از سوی دیگر او به کسانی که می خواهند بدانند آیا خدایی وجود دارد، می گوید "اگر مرا جستجو کنید خواهید یافت؛ وقتی که مرا با تمام قلبتان جستجو کنید مرا پیدا می کنید." قبل از پرداختن به حقایقی در مورد وجود خدا از خودتان بپرسید، اگر خدا وجود داشته باشد، آیا می خواهم او را بشناسم؟ در اینجا چند دلیل برای اثبات وجود خداوند ارائه شده است...

    1. آیا خدا وجود دارد؟ پیچیدگی سیاره ما وجود یک خالق توانا را نشان می دهد که نه تنها جهان ما را خلق کرده بلکه آن را تا به امروز پا برجا نگه داشته است.

    نمونه های بسیاری از مخلوقات خدا می توان ذکر کرد. اما ما به چند نمونه اکتفا می کنیم:

    زمین... اندازه آن دقیق است.  اندازه زمین و جاذبه آن باعث ایجاد لایه نازکی اطراف آن می شود که بیشتر آن نیتروژن و اکسیژن است و فقط تا 50 مایل بالاتر از سطح زمین را تحت پوشش قرار می دهد. اگر زمین کوچکتر بود امکان وجود اتمسفر غیرممکن بود مانند سیاره تیر. اگر زمین بزرگتر بود، اتمسفر فاقد هیدروژن می شد مانند سیاره مشتری. زمین تنها سیاره ای است که اتمسفری با ترکیب درست گازها دارد که حیات را برای انسان ها، حیوانات و گیاهان ممکن می سازد.

    زمین در فاصله مناسبی از خورشید قرار گرفته است. به نوسانات دمایی که بدن ما به سختی می تواند تحمل کند توجه کنید منفی 30 درجه تا مثبت 120 درجه. اگر زمین کمی دورتر از خورشید بود همه ما یخ می زدیم. اگر کمی جلوتر بود می سوختیم. حتی انحراف کوچکی در موقعیت زمین نسبت به خورشید زندگی روی زمین را غیرممکن می سازد. زمین این فاصله با خورشید را زمانی که با سرعت 67000 مایل در ساعت دور آن می چرخد حفظ می کند. همچنین همزمان دور محور خود نیز می گردد و باعث می شود سطح زمین هر روز به درستی گرم و سرد شود.

    ماه به دلیل کشش گرانشی آن اندازه و فاصله مناسبی از زمین دارد. ماه باعث جزر ومد و حرکت اقیانوس ها می شود بنابراین آب اقیانوس ها راکد نمی ماند، اما در عین حال آب اقیانوس های بزرگ بر روی قاره ها سرازیر نمی شود.

    آب... بی رنگ، بی بو و بدون طعم و مزه است، و هیچ موجود زنده ای نمی تواند بدون آن زندگی کند. بیشتر بدن انسان ها، گیاهان و حیوانات از آب تشکیل شده است (تقریبا دو سوم بدن انسان آب است). در ادامه به این موضوع می پردازیم که چرا ویژگی های آب آن را برای حیات ما مناسب کرده است:

    آب نقطه جوش و انجماد بالایی دارد. آب به ما اجازه می دهد که در محیطی که نوسان درجه حرارت وجود دارد زندگی کنیم، و دمای بدن ما روی 98.6 درجه ثابت نگه می دارد.

    آب یک حلال عمومی است. خاصیت آب این است که می تواند صدها ماده شیمیایی، معدنی و مغذی را در سراسر بدن و در کوچکترین رگ های خونی به جریان بیندازد.

    آب از نظر شیمیایی خنثی است. آب تاثیری بر ساختار موادی که منتقل می کند ندارد، و این امکان را برای بدن فراهم می کند که مواد غذایی، دارویی و معدنی را جذب و استفاده کند.

    آب کشش سطحی بی نظیری دارد. بنابراین می تواند در گیاهان بر خلاف جاذبه بالا برود و این ماده حیات بخش و همچنین مواد مغذی به نوک بلندترین درختان برسند.

    آب از بالا به پایین یخ می زند و یخ روی آب شناور می ماند، بنابراین ماهی ها می توانند در زمستان زنده بمانند.

    نود و هفت درصد آب جهان در اقیانوس ها قرار دارد. اما در کره زمین، سیستمی طراحی شده که نمک را از آب جدا می کند و سپس آن آب را در سراسر سیاره زمین پراکنده می سازد.

    فرآیند تبخیر آب اقیانوس ها را می گیرد و نمک را بر جای می گذارد، ابرهایی را ایجاد می کند که به آسانی بوسیله باد جابه جا می شوند و آب را برای انسان ها، گیاهان و جانوران در سراسر سیاره به ارمغان می آورند. این سیستم پالایش است که امکان زندگی روی زمین را فراهم می کند، سیستمی که آب را احیا و قابل استفاده مجدد می کند.

    مغز انسان... همزمان اطلاعات بسیار زیادی را پردازش می کند. مغز شما تمام رنگ ها و چیزهایی که می بینید را درک می کند، دمای اطراف شما، فشار گام های شما بر زمین، صداهای اطراف، خشکی دهانتان، حتی بافت و جنس کیبوردتان. مغز احساسات شما، افکار و خاطرات شما را نگهداری و پردازش می کند. همزمان مغز فعالیت های مداوم بدن شما مانند الگوی تنفس، حرکت پلک، گرسنگی و حرکات ماهیچه ها را کنترل می کند.

    مغز انسان بیش از یک میلیون پیام را در ثانیه منتقل می کند. مغز اهمیت این اطلاعات را می سنجد و اطلاعات غیرضروری را جدا می کند. عملکرد مغز متفاوت از سایر اندام ها است. هوش شما، توانایی در استدلال، احساسات، رویا پرازی و تدبیر، عمل کردن، و ارتباط با دیگران  توسط مغزتان انجام می شود.

    چشم ها... هفت میلیون رنگ را تشخیص می دهند. به صورت خودکار متمرکز می شوند و همزمان 1.5 میلیون پیام را ارسال می کنند. فرضیه تکامل روی تغییر و تحولات در موجودات زنده موجود تمرکز می کند. هنوز فرضیه تکامل به تنهایی نمی تواند مبدا اولیه مغز یا چشم و یا بوجود آمدن موجودات زنده از ماده بی جان را به صورت کامل توضیح دهد.

    2. آیا خدا وجود دارد؟ جهان مبدأی دارد- علت آن چیست؟

    دانشمندان معتقدند که جهان در نتیجه یک انفجار عظیم نور و انرژی بوجود آمده است، که آن را بیگ بنگ می نامند. این انفجار مبدا هر چیزی است که اکنون وجود دارد: آغاز جهان، مبدا فضا، و حتی مبدا اولیه خود زمان.

    رابرت جاسترو متخصص فیزیک نجومی، که خود را منکر وجود خدا معرفی می کند، می گوید، "اساس هر چیزی که در جهان اتفاق می افتد در آن لحظه نخستین بنیان نهاده شده است؛ هر ستاره، هر گیاه و هر مخلوق زنده ای در جهان در نتیجه وقایعی که در لحظه انفجار کیهانی اتفاق افتاده بوجود آمده است... جهان ناگهان بوجود آمد و ما نمی توانیم بفهمیم علت آن چیست."

    استیون وینبرگ، برنده جایزه نوبل فیزیک، می گوید در زمان این انفجار، "جهان صدها هزار درجه سانتی گراد حرارت داشت... و جهان با نور و روشنایی پر شده بود."

    جهان همیشه وجود نداشته است. جهان آغازی دارد... چه چیز باعث آن شد؟ دانشمندان هیچ توضیحی برای انفجار ناگهانی نور و ماده ندارند.

    3. آیا خدا وجود دارد؟ جهان با قانون های طبیعی یکسانی در جریان است. چرا؟

    ممکن است بیشتر چیزهای زندگی در تغییر باشد، اما به چیزهایی توجه کنید که هیچگاه تغییر نمی کنند:

    جاذبه زمین همیشه وجود دارد، فنجان داغ چای روی میز سرد می شود، زمین طی 24 ساعت دور خود می گردد، و سرعت نور تغییری نمی کند چه روی زمین و چه در کهکشان های دور.

    چه چیز باعث می شود قوانین طبیعت هیچگاه تغییر نکنند؟ چرا جهان این چنین منظم و پایا است؟

    "بزرگترین دانشمندان تحت تاثیر اعجاب آن قرار گرفته اند. هیچ ضرورت منطقی برای جهان وجود ندارد که از قوانین پیروی کند، چه رسد به پیروی از قوانین ریاضیات. این شگفتی نشات گرفته از این حقیقت است که جهان مجبور به حرکت در این مسیر نیست. آسان است جهانی را تصور کنیم که در آن شرایط به صورت غیرقابل پیش بینی لحظه به لحظه تغییر می کنند یا حتی جهانی که چیزها ناگهان به وجود می آیند و ناگهان از بین می روند."

    ریچارد فینمن، برنامه جایزه نوبل الکتروداینامیک کوانتوم، می گوید، " اینکه چرا طبیعت بر پایه ریاضیات است یک معما است... این حقیقت که قوانینی وجود دارند نوعی معجزه است."

    4. آیا خدا وجود دارد؟ کد DNA عملکرد سلول ها را برنامه ریزی می کند.

    تمام دستورالعمل ها، آموزش ها، تعلیمات از روی  قصد و نیت هستند. کسی که دستورالعملی می نویسد هدفی دارد.  آیا می دانستید که در هر سلول بدن ما یک کد دستورالعمل با جزئیات کامل وجود دارد، مانند یک  برنامه کامپیوتری کوچک؟ احتمالا می دانید یک برنامه کامپیوتری از صفر و یک ایجاد شده است مانند این 110010101011000. روشی که آنها کنار هم گذاشته می شوند به کامپیوتر می گوید چه کند. کد DNA در هر یک از سلول های ما خیلی شبیه به هم هستند. این کد از چهار ماده شیمیایی ساخته شده است که دانشمندان به صورت مختصر A، T ،G ،C   می نامند. آنها به این صورت در سلول ها کنار هم چیده شده اندCGTGATCGCATGC . سه میلیارد از این حروف در هر سلول انسان وجود دارد!

    درست مانند وقتی که شما تلفن خود را برنامه ریزی می کنید، DNA نیز سلول را راهنمایی می کند. DNA یک برنامه سه میلیارد کلمه ای است که به سلول می گوید چگونه عمل کند. DNA یک دفترچه راهنمای کامل است.

    چرا این موضوع اینقدر شگفت انگیز است؟ شاید یک نفر بپرسد...چگونه این برنامه اطلاعاتی در هر سلول انسان وجود دارد؟ باید گفت که اینها صرفاً مواد شیمیایی نیستند. این ها موادی هستند که عملکرد سلول را هدایت می کنند، و به تفضیل مشخص می کنند که بدن شخص دقیقاً چگونه باید عمل کند.

    دلایل طبیعی و بیولوژیکی هیچ توضیحی ندارند که چه زمانی اطلاعات برنامه ریزی شده ایجاد شده اند. شما نمی توانید دستورالعملی را پیدا کنید که چنین اطلاعات جامعی داشته باشد بدون اینکه کسی بدون دانش آن را نوشته باشد.

    5. آیا خداوند وجود دارد؟ می دانیم که خدا وجود دارد زیرا او در طلب ماست. او به صورت مداوم به دنبال این است که ما به سوی او بازگردیم.

    من زمانی منکر خدا بودم. و مانند بسیاری از بی دینان، اعتقاد مردم به خدا مرا بسیار آزار می داد. چرا یک ملحد باید وقت و توجه و انرژی زیادی را صرف انکار موضوعی کند که خودش اعتقادی به وجود آن ندارد؟

    چه چیز باعث می شد اینگونه رفتار کنم؟ وقتی یک بی دین بودم، می خواستم  به این افراد بیچاره و فریب خورده کمک کنم تا بفهمند امیدشان بی پایه و اساس بود. اگر بخواهم صادقانه بگویم، من هدف دیگری نیز داشتم. وقتی آنهایی را که به وجود خدا اعتقاد داشتند به چالش می کشیدم، خیلی کنجکاو بودم که ببینم آیا آنها هم می توانند مرا قانع کنند. بخشی از تلاش من برای این بود که از تردید در مورد وجود خداوند آزاد شوم. اگر سرانجام می توانستم به افراد معتقد ثابت کنم که اشتباه می کنند، این مسئله در ذهنم حل می شد و من آزاد بودم که در زندگی ام تغییر ایجاد کنم.

    اما من نفهمیدم دلیل اینکه موضوع خدا این قدر ذهن مرا درگیر کرده، این است که خدا این چنین می خواهد. سرانجام فهمیدم که خدا می خواهد شناخته شود. او ما را با این هدف خلق کرده که او را بشناسیم. او در اطراف ما شواهد زیادی برای اثبات وجودش قرار داده و پرسش و جستجو در مورد وجودش را قبل از ما بوجود آورده است. مانند وقتی که من نمیتوانستم از تفکر در مورد امکان وجود خدا بگریزم. در حقیقت روزی که تصمیم گرفتم وجود خدا را قبول کنم، معبود من با این جمله شروع کرد که، "بسیار خوب، تو برنده شدی..." ممکن است دلیل اصلی این که کافران توسط مومنین آزرده می شوند این باشد که خدا به طور جدی به دنبال آنها است.

    من تنها کسی نیستم که چنین تجربه ای داشته است. مالکوم موگردیج، نویسنده موضوعات اجتماعی و فلسفی، می نویسد،" حسی داشتم که انگار این منم که در خلال کاوشم، دنبال شده ام. " سی اس لویس می گوید که به یاد دارم، "هر شب وقتی ذهنم برای یک لحظه از کارم فارق می شد او بی امان و محکم به من نزدیک می شد، او کسی بود که جداً نمی خواستم با او روبرو شوم. سرانجام تسلیم شدم و قبول کردم که خدا خداست، و زانو زدم و راز و نیاز کردم: شاید، آن شب، در سراسر سرزمینم من دلشکسته ترین و مرددترین کسی بودم که تازه ایمان آورده بود."

    لویس در نتیجه شناخت خدا کتابی نوشت با عنوان،" شگفت زده از شعف." من هم انتظار دیگری نداشتم جز اینکه وجود خدا را حقیقتاً قبول کنم. هنوز بعد از ماه ها، من هنوز از عشقش نسبت به خودم شگفت زده ام.


    اگر می خواهید با خدا ارتباط برقرار کنید، همین حالا اقدام کنید.

    تصمیم با شماست، هیچ اجباری وجود ندارد. اما اگر می خواهید مورد مغفرت خدا قرار گیرید و با او ارتباط برقرار کنید، می توانید همین حالا از او بخواهید که شما را ببخشد و به زندگی تان وارد شود.

    آیا خدا وجود دارد؟ به تمام این حقایق توجه کنید، یک نفر ممکن است نتیجه گیری کند که خدای مهربان وجود دارد و می تواند شخصاً او را بشناسد. اگر اطلاعات بیشتری در مورد وجود خدا می خواهید بدانید می توانید به کتب گوناگونی که در این زمینه نوشته شده مراجعه کنید.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 1019 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 15:41
    برچسب‌ها :

    چرا ۳۰ روز روزه می‌گیریم؟

    چرا 30 روز روزه می‌گیریم؟در بین مسلمانان روزه واجب هر ساله در ماه رمضان است که تقریباً سی روز می‌شود.

    دانشمندان، یک دوره روزه را سی روزه دانسته و می‌گویند در این مدّت ترکیب خون هیچ مشکلی پیدا نمی‌کند و نوری که در بعضی از روزه‌داران دیده می‌شود، یک حالت جوانی و نشاط است که از فایده‌های روزه‌داری است.

    آنان اعتقاد دارند، ذخیره‌های کبدی و پروتئین خون در مردان سی درصد و در زنان بیست درصد، برای یک ماه بدن کافی است.

    دکتر کارل در باره روزه می‌گوید: با روزه‌داری قند خون در کبد می‌ریزد و چربی‌هایی که در زیر پوست ذخیره شده‌اند و پروتئین‌های عضلات و سلّول‌های کبدی آزاد می‌شوند و به مّدت یک ماه روزه‌داری، آدمی دارای یک بدن تازه تعمیر شده و از سم‌ها و مواد زائد پاک می‌شود.

    متخصصین دیگر، ذخایر بدنی را برای سی روز روزه داری مناسب و کافی دانسته‌اند.

    دکتر ان در باره فایده‌های روزه ‌داری چنین می‌گویند:

    در آغاز روزه داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد می‌شود، دهان بو می‌گیرد، گاه آب بینی می‌آید، همه، علامت شست‌و‌شوی کامل بدن است. پس از سه یا چهار روز، بو برطرف می‌شود، اسیداُوریک ادرار کم می‌شود و شخص احساس سبکی و خوشی می‌کند و در این حال اعضای بدن هم استراحتی دارند.

    دکتر کارلو آمریکایی در مورد فایده‌های روزه می‌گوید:

    روزه درمانی دراز مدّت برای این موارد است: ۱- فشار خون زیاد، ۲-گرفتگی رگ‌ها که تازه آغاز شده، ۳-گرفتگی مجاری خون، ۴-آسم قلب، ۵-آنژین قلبی، ۶- سرطان خون، ۷- امراض عصبی، ۸- (چاقی، نِقرِس، ورم مفاصل، رماتیسم)، ۹- امراض کبد، ۱۰- ورم کیسه صفرا، ۱۱- امراض معده و روده،۱۲ -یبوست مزمن، ۱۳- ورم لوزه مزمن، ۱۴-زکام‌های حلق و بینی، ۱۵-زکام‌های نای و نایژه، ۱۶-ناراحتی‌های کلیه و مثانه، ۱۷- امراض زنان (تورم لگن خاصره، اختلالات قائدگی، نازایی، یائسگی)، ۱۸- اگزما، ۱۹-دمل، ۲۰-کورک و کهیر، ۲۱-امراض چشمی، ۲۲- سر درد مزمن، ۲۳-افسردگی، ۲۴- ضعف جنسی، ۲۵- هیجان شدید، ۲۶-وسواس، ۲۷- میگرن

    دکتر کارلو: روزه‌ای که اسلام واجب کرده، بزرگ‌ترین ضامن سلامت بدن است.

    دکتـــر کــارل (فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی) می‌گوید: لزوم روزه داری در همه ادیان تأکید شده است. در روزه ابتدا گرسنگی و بعد ضعف احساس می‌شود، ولی در عین حال فایده‌های زیادی دارد.

    دکتــر فرانســوی می‌گوید: ۵/۴ درصد از بیماری‌ها از تخمیر غذا در روده‌هاست که همه با روزه اصلاح می‌شود.

    ‏‏دکتر تومانیاس: روزه یعنی کم خوردن و کم آشامیدن در مدّت معینّی از سال است و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستی است که طب قدیم و جدید توجّه خاصّی به آن دارند. به خصوص بیماری کلیه و کبد که توسط دارو نمی‌توان آنها را علاج کرد، با روزه به خوبی معالجه می‌شوند. چنانچه بهترین داروها برای برطرف کردن سوء‌هاضمه روزه گرفتن است، مرض مخصوص کبد نیز که موجب یرقان می‌گردد، بهترین راه معالجه‌اش همانا روزه گرفتن است، زیرا این مرض اغلب به دلیل خستگی کبد است.

    پزشــک مشــهور آمریــکایــی می‌گوید: سرطان از تماس زیاد میکروب‌های عفونی و سم‌های آنها با بدن به وجود می‌آید. سرطان ابتدا دمل کوچکی است که در روده یا معده می‌روید، این دمل‌ها را می‌توانیم به آسانی با یکی دو هفته روزه، معالجه کنیم.

    پزشک روسی: تنها راه قطع ریشه سرطان، روزه است.

    دکتر ی در کنگره پزشکی بغداد: در مدّت پنجاه سال که از تأسیس کلینیک می‌گذرد، بیش از پنجاه هزار بیمار در این کلینیک، توسط روزه درمان شدند.

    دکتر حسین جعفری: بدن انسان مانند حوضی است که غذا از طرفی وارد و از طرف دیگر خارج می‌شود؛ آنچه وارد می‌شود تازه است و آنچه خارج می‌شود از مانده‌ها و کهنه‌هاست و باید خارج شود. هم‌اکنون فکر کنید آیا کافی‌ است با چند روز روزه‌داری توقع داشت که همه موادّ غذایی فاسد جای خود را به موادّ غذایی تازه بدهند یا باید با روزه‌های متوالی به چنین نتیجه و مقصودی رسید؟

    روزه گرفتن موجب پیدایش نظم در ذخایر بدنی می‌شود و از پیدایش بسیاری از بیماری‌ها جلوگیری می‌کند. بر همین اساس، رسول گرامی اسلام (ص) می‌فرماید: «در روزه آن قدر فایده هست، که قابل شمارش نیست».

    تذّکر مهم: اگر هدف از روزه این باشد که مثلاً روزه بگیرد تا در چاقی و لاغریش اثر کند و یا در قند و چربی خونش مؤثّر واقع شود، این روزه نزد خداوند ذّره‌ای ارزش و ثواب ندارد. وظیفه ی یک فرد مسلمانی که می‌خواهد روزه بگیرد، آن است که بگوید: «خدایا! می‌دانم تو حکیمی و همه دستورهایت برای خیر و سعادت ما است و می‌دانم این عمل فواید زیادی برای من و حتّی جامعه دارد، ولی من این عمل را فقط برای رضایت و خشنودی تو انجام می‌دهم» لازم نیست اینها را به زبان بگوید. همین که در دلش چنین نیتّی داشته باشد، کافی است. کسانی که دوست دارند جوانان این مرز و بوم از نظر روحی و جسمی سالم بمانند، راهی ندارند جز آن که دل‌های پاک جوانان را با دستورهای حیات بخش اسلام عزیز آشنا سازند و مسائل اسلام را با منطق برای آنان بیان نمایند.

    منبع: روزنامه اطلاعات

     

    چرا روزه می گیریم؟

    چرا روزه می گیریم؟

     

    ما در ماه مبارک رمضان حدود 30 روز روزه می گیریم. اگر فردی از شما در مورد علت آن پرسید، چه پاسخی می دهید؟ اگر پرسید چرا این قدر گرسنگی و تشنگی را تحمل می کنید، چه خواهید گفت؟

    برای روزه گرفتن دلایل بسیاری وجود دارد که می توان به سلامتی، همدردی با فقرا و بالا بردن تقوا اشاره کرد. این دلایل بسیار مهم هستند، اما آیا دلیل اصلی روزه داری این هاست؟ اگر این چنین است چرا فقرا هم باید روزه بگیرند و چرا بعضی ها با روزه گرفتن دچار ضعف می شوند؟

    برای روزه گرفتن دلایل بسیاری وجود دارد که می توان به سلامتی، همدردی با فقرا و بالا بردن تقوا اشاره کرد.
    چرا روزه می گیریم؟

    دلیل اصلی روزه چیز دیگری است.

    چون انسان تفاوت مهمی با دیگر موجودات جهان هستی دارد. انسان از قدرت اختیار و آگاهی برخوردار است و به همین دلیل می تواند با وجود فراهم بودن خوراکی ها و نوشیدنی ها از خوردن آن اجتناب کند.

    گرسنگی و تشنگی کشیدن نزد خدا فضیلت به حساب نمی آید بلکه استفاده از قدرت اختیار فضیلت است. این امر شما را از حیوان متمایز می سازد.

    انسان از قدرت اختیار و آگاهی برخوردار است و به همین دلیل می تواند با وجود فراهم بودن خوراکی ها و نوشیدنی ها از خوردن آن اجتناب کند.

    روزه مقاومت و اراده ی انسان را تقویت می کند و انسان را از انجام کارهای ناپسند باز می دارد. روزه ورزشی است که انسان را برای اطاعت از اوامر خدا آماده می سازد.

    رمضان یعنی چه ؟ وچرا روزه می گیریم؟

    الف) رمضان نام یکی از ماه‏های قمری است و معنای لغوی آن سوزانیدن است پیامبر فرمودند نام این ماه رمضانگذاشته شده زیرا گناهان را می‏سوزاند یکی از نام‏های خداوند نیز رمضان است. در این ماه قرآن وانجیل و تورات وزبور نازل شده‏اند و یکی از چهار ماهی است که خداوند جنگ را در آن حرام فرموده (مگر جنبه دفاع داشتهباشد).
    ب ) قرآن می‏فرماید: «ما روزه را بر شما واجب کردیم همانگونه که بر پیروان ادیان» گذشته واجب نمودیم تا متقیگردید»، (بقره) پس فلسفه اصلی وجوب روزه تقویت تقوای الهی و ایجاد رابطه بین بنده و خالق است.
    ج ) معنای این که ماه رمضان ماه میهمانی خدا است. این است که خداوند بندگان خود را در این ماه پذیراییمی‏نماید و پذیرایی خداوند عبارت است از برکت، رحمت، مغفرت، تسبیح حساب کردن نفس کشیدن، عبادتحساب کردن خواب، قبول نمودن اعمال استجابت دعا و… که همگی از روایات فهمیده می‏شوند، (ترجمه میزان‏الحکمه،ج ۵، ص ۲۱۳۰).
    برای آگاهی بیشتر به خطبه شعبانیه پیامبر اکرم(ص) رجوع کنید.

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 464 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 15:35
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    بدینوسیله به اطلاع طلاب حوزه علمیه محمودیه شیراز می رساند جهت هرگونه سؤال درمورد تاریخ و ساعت اخذ شهریه ودیگر امور اداری مالی به همین سایت مراجعه فرمایند یا با شماره ..........

     تلفن ثابت : 07132240237   

    یا تلفن همراه : 09179337647   تماس حاصل نمایید.

    مسئول وامین مالی حوزه علمیه محمودیه شیراز،محمدعلی  اشرف

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 228 تاريخ : چهارشنبه 10 تير 1394 ساعت: 17:58
    برچسب‌ها :

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

     

     

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 1784 تاريخ : سه شنبه 23 تير 1394 ساعت: 15:14
    برچسب‌ها :
    عالم (طلبه) واقعی کیست؟ از نظر آیت الله مشکینی   ...

    ایشان به طلاب توصیه می‌کردند: «درسى بخوانید که ملکوت را ببینید!

    علمى را بطلبید که به دل، نور است. طلبه‏اى که لقمه حرام در معده او وارد شود

    یا بفهمد مشتبه است، اما آن را بخورد، هیچ گاه نمى‏تواند مقامى بدست آورد.

    حوزه جایگاه کمال و علم است و راهى است که خدا این‏ گونه انتخاب کرده است.

    هر کس غیر از این را مى‏خواهد، بگذرد و به دنبال کارهاى دنیوى برود.»
    همچنین این عالم بزرگوار در زمینه انجام مستحبات و نوافل می‌گفت:

    «اگر طلاب محترم و عالم روحانى در شبانه روز، پنجاه

    و یک رکعت نماز نخوانند و به هفده رکعت قناعت کنند،

    پس این مستحبات و نوافلى که تا امروز در کتابها نوشته شده است براى چیست

    و چه کسى باید به آنها عمل کند؟!»
    وی درباره نماز هم می گوید: «توصیه به رعایت اخلاص در نماز مى‏کنم.

    از اول تا آخر نماز بکوشید که توجه‏تان به خدا باشد

    و هر چه که مى‏توانید نماز را کامل کنید تا روحتان از نماز سیراب شود.

    گاهی سجده‌های طولانی انجام دهید و اصرار کنید تا اشکتان جاری شود.

    روایت هست که با اصرارهای فراوان، درهای آسمان باز می‌شود

    و خداوند می‌فرماید: ملائک ببینید بنده من چه می‌کند.»

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 235 تاريخ : دوشنبه 8 تير 1394 ساعت: 15:05
    برچسب‌ها :
    تمام مطالب این پست از نرم افزار حوزه و روحانیت , بیانات معظم له در جلسه ی شورای عالی حوزه است در تاریخ 89/8/4 :

    اهميت مسئله‏ ى تهذيب در حوزه‏

    در بخش تهذيب، من حرف دارم. در بخش تهذيب، كارهائى كه به من گزارش شده،

    كارهاى تهذيبى نيست. مثلًا فرض كنيد برگزارى اردوهاى فلان ربطى به تهذيب ندارد. ...

    البته حفظ قرآن و حديث هم خوب است، اما انصافاً بحث تهذيب، اينها نيست؛

    تهذيب يك فكر ديگرى ميخواهد. بايد فكر كرد، مطالعه كرد؛

    والّا خيلى هستند قارى قرآنند، اما مهذّب هم نيستند. بايستى راه‏هاى تهذيب را پيدا كرد.

    درس اخلاق مهم است. .... اول، خود قم؛ خود قم احتياج دارد؛ شهرستانها جداست.

    مزرعه‏ ى اصلى اينجاست، مركز اصلى اينجاست؛ اينجا احتياج دارد به تهذيب اخلاق.

    انتشارِ شرح حال يا مكتوباتِ بزرگان اهل تهذيب‏

    فرض بفرمائيد يكى از كارهائى كه خيلى تأثير دارد، بيان شرح حال بزرگان اهل تهذيب و اهل اخلاق است.

    درباره‏ى اينها كتاب بنويسند و همين ها را بين طلبه‏ ها پخش كنند.

    يا همين مكتوباتى كه از اينها باقى مانده، منتشر شود. مثلًا مرحوم آقاى قاضى مكتوباتى دارد

    كه اينها مستقلًا چاپ نشده؛ توى يك شرح حالى- شرح حال هم خيلى شرح حال خوبى نيست-

    اينها آمده؛ اشعار مرحوم آقاى قاضى هم آنجا هست. ايشان به مناسبت رسيدن ماه حرام،

    شعر قصيده اى دارند كه ميگويند ذيقعده وارد شد، ماه حرام وارد شد، أبشِروا فلان.

    مرحوم آقاى طباطبائى مي فرمايند كه ايشان شاعر مفلق بود؛ يعنى شاعر برجسته‏ اى بود.

    ايشان توى شعرهاشان، نصايحى دارند؛ مكتوباتى دارند؛ به خود آقاى طباطبائى نامه دارند؛

    به مرحوم حاج حسن آقا الهى- اخوى آقاى طباطبائى- نامه دارند؛ به دامادشان مرحوم آقاى شريفى؛

    كه پدر همين آقاى شريفى رفيق شماهاست نامه دارند. خوب، اينها واقعاً در بيايد، استخراج شود

    و يك گروهى بنشينند كار كنند. مرحوم آسيد محمد حسن، پسر ايشان آسيد محمدعلى هست؛

    بروند او را پيدا كنند و اين نوشته‏ ها را بگيرند. نوشته‏ هاى مرحوم بهارى هم همين‏طور.

    درسهاى مرحوم حاج آقا حسين فاطمى هم همين‏طور.

    در همين قم يقيناً كسانى هستند كه از ايشان يادگارهائى دارند، چيزهائى دارند؛ از اينها استفاده شود.

    آقاى آسيد ابراهيم خسروشاهى با مرحوم آقاى فاطمى مرتبط و مأنوس بود؛

    احتمالًا ايشان ياداشتهائى از مرحوم فاطمى در اختيار دارد. راهش اين هاست؛

    يعنى وصل كردن‏ طلبه به اين منابع اخلاقى و معرفتى و اهل حال و اهل ذكر و اهل خشوع؛

    و الّا درس حرفه‏اى اخلاق هيچ فايده‏ اى ندارد.

    اهميت درس اخلاقِ اساتيد صاحب نفس‏

    گفتن اخلاق، اصلًا درس نيست؛ اخلاق يك صيرورت است.

    بايد استاد كارى كند كه شاگرد صيرورت اخلاقى پيدا كند. به نظر من اين جزو كارهاى لازم است؛

    اينجورى بايد طلبه‏ ها را به مسئله‏ ى اخلاق كشاند.

    مرحوم آقاى قاضى حدود ده سال با مرحوم آسيد مرتضى كشميرى معاشر بوده.

    آسيد مرتضى كشميرى از لحاظ مذاق عرفانى بكلى متفاوت است با آقاى قاضى.

    به نظرم ايشان ميگويد حرام است «فتوحات» دست بگيريد.

    ظاهراً تا وقتى كه مرحوم آقاى قاضى زنده بوده، به «فتوحات» دست نميزده.

    آقاى قاضى در عين حال كه مذاقاً با آسيد مرتضى كشميرى مخالف بوده،

    اما ميگويد من نماز خواندن را از آسيد مرتضى كشميرى ياد گرفتم. ببينيد،

    اين خيلى حرف بزرگى است. به نظرم از قول آقاى طباطبائى نقل شده كه ايشان گفته بودند

    آقاى قاضى وقتى وارد نماز ميشد، كأنه از همه چيز دنيا غافل ميشد؛ فراموش ميكرد.

    ميدانيد ايشان چهار تا هم زن داشتند و اولاد متعددى در خانه داشتند

    و در نهايت فقر هم زندگى ميكردند؛ يعنى گرسنه‏ى به معناى واقعى كلمه.

    با همه‏ى اين غصه‏ها و مشكلاتى كه ايشان داشت، وقتى مشغول نماز ميشد،

    تمام ميشد. ايشان ميگويند يك روز همراه ديگر طلبه‏ها خدمت آقاى قاضى نشسته بوديم،

    پسر يكى از زن هاى ايشان آمد و گفت مادرم در حال زايمان است؛ ميگويند پول بدهيد

    مثلًا وسايل و اينها بخريم، ايشان گفت ندارم پسر رفت. بعد از مدتى برگشت

    و میگويند پس پول بدهيد اقلًا براى اين قابله چيزى تهيه كنيم. ايشان گفت ندارم.

    باز پسر رفت و دوباره آمد و گفت ميگويند پس يك فلس بدهيد

    دو تا جيگاره براى اين قابله بخريم- قابله‏ى بنده‏ى خدا جيگاره‏كش بوده

    و اينها سيگار نداشتند به او بدهند- دست توى جيبش كرد و گفت ندارم!

    اين، وضع زندگى آقاى قاضى است؛ همينها را براى طلبه‏ ها بگويند، خيلى تأثير ميكند.

    همين حاج آقا محمد شاه آبادى شما، من خيال ميكنم اهل اين معانى است.

    از ايشان خواسته شود كه هفته‏اى يك بار بيايد و طلبه‏ها را نصيحت كند؛

    چون بالاخره پسر آقاى شاه آبادى است ديگر.

    من شنيدم كه ايشان گفته حرفهاى اساسى مرحوم پدرم پيش من است؛

    پيش اينهائى كه ميگويند و ادعا مى‏كنند، نيست. ديدم ايشان يك چيزهاى مختصرى

    هم چاپ كرده اند، ليكن بحث‏هاى علمى مرحوم شاه آبادى مورد نظر نيست.

    عدم كارآمدى عرفان نظرى در تهذيب‏

    عرفان نظرى اصلًا در اينجا مورد نظر ما نيست و فايده‏ اى هم ندارد.

    واقعاً عرفان نظرى فايده‏ اى (آنچنانی) ندارد. حالا آقاى رجبى هم اينجا تشريف دارند،

    توى مؤسسه‏ ى ايشان هم ظاهراً عرفان نظرى تدريس ميشود؛

    اما عرفان نظرى هيچ‏كس را بالا نمی ‏آورد. اين را من به شما آقاى رجبى عرض ميكنم؛

    اين را گوش كنيد. من يك شب از امام پرسيدم: آقا شما مرحوم حاج ميرزا جواد آقا را درك كرديد؟

    درس ايشان رفتيد؟ ايشان بلافاصله گفتند: افسوس، نه. بعد گفتند

    آقاى حاج شيخ محمدعلى اراكى آمد به من پيشنهاد كرد كه برويم درس آ ميرزا جواد آقا.

    ايشان هفته‏اى يك بار جلسه داشت. گفتند با ايشان يكى دو جلسه رفتيم.

    بعد اينجورى تعبير كردند: آن وقتها ذهن ما پر بود؛ اين درس را نپسنديديم.

    آن وقت امام نپسنديده بود؛ اما حالا در هشتاد و چند سالگى كه حتماً ايشان

    از لحاظ معنوى پخته‏تر شده بود، افسوس ميخورد كه چرا نرفته.

    ذهن ايشان آن وقت از چه پر بود؟ از همين حرفهاى عرفان نظرى.

    يعنى وقتى كه كسى رفت پاى درس شاه آبادى نشست

    و آن حرف‏ها و آن اصطلاحات و آن زرق و برق الفاظ را شنفت،

    ولو براى خود آن آدم، با معنا همراه است، اما اين حرفها براى هر كسى معنا نمی آورد؛

    طبعاً حرف‏ هاى ساده‏ ى مثل حاج ميرزا جواد آقا را نمی پسندد؛

    در حالى كه لبّ عرفان، همان حرفهاى ساده بوده.

    آقاى خوشوقت ميگفتند كه من ميخواستم كتاب «لقاءالله» را چاپ كنم،

    پيش امام رفتم و گفتم شما يك تقريظ بنويسيد. امام گفتند نه،

    اين را چاپ نكن؛ برو «المراقبات» را چاپ كن، آن مؤثرتر و بهتر است.

    ايشان هم آمده بود و چاپ كرده بود. بنابراين عرفان اينهاست؛ عرفان لفظ نيست.

    كسى بود كه آشنا و دوست نزديك ما بود و در عرفان هم مسلط بود.

    حالا بنده كه خودم وارد نبودم، اما كسانى كه وارد بودند،

    ميگفتند ايشان در عرفان نظرى توى حوزه‏ ها نظير ندارد.

    به اعتقاد من او هيچ حظّى از عرفان نداشت. جلسه داشتيم، نشسته بوديم، گفته بوديم،

    شنيده بوديم؛ اما ميدانستم كه آن آقا واقعاً هيچ حظّى از عرفان نداشت؛

    در حالى كه عرفان نظرى ‏اش هم از همه بهتر بود.

    لزوم سوق دادن طلاب به عرفان و سلوك عملى‏

    آنچه كه طلبه را بالا ميبرد، تزكيه ميكند و معراج طلبه ميشود، عرفان نظرى نيست؛

    اگر چه عرفان نظرى هم ممكن است كمك هائى بكند.

    بايد اين عرفان عملى را،اين حالت سلوك را توى طلبه راه انداخت.

    ما همت كنيم، طلبه را اهل نماز شب كنيم؛ اين خيلى كمك ميكند.

    برنامه ريزى كنيد كه از ميان پنجاه هزار طلبه‏ ى حوزه‏ ى قم اقلًا

    سى هزارتاشان هر شب نماز شب بخوانند. اگر اين شد، به نظر من حوزه از جهت اخلاقى راه می افتد.

    بنابراين لازم است نظام جامع در همه‏ ى اين زمينه‏ ها تهيه شود.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 229 تاريخ : دوشنبه 8 تير 1394 ساعت: 15:27
    برچسب‌ها :

    سکوت نشانه چیست؟؟؟

    چرا میگن علامت رضایت است؟؟؟

    درحالی که سکوت هزاران معنی میده؟؟؟

    دیروز استاد سوالی کرد که مرا به فکر فرو برد ( سکوت همیشه علامت رضایت است؟) کلاس را سکوتی فرا گرفت.کم کم در کلاس هیاهویی شد
    هر کس نظر خود را می گفت.

    استاد اشاره ای به یکی از بچه ها کرد و گفت نظرت چیست؟ گفت نه استاد رضایت نیست.
    و استاد حرف پسررا تکرار کرد که سکوت علامت رضایت نیست!!!!

    سوالی به ذهنم رسید پس چرا وقتی تو این دنیا سکوت می کنی به نشانه ی رضایت می دانیم .ما که می دانیم نشانه رضایت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    استاد درس را شروع کرد ولی من درگیر این سوال بودم.

    به نظر شما سکوت علامت چیست؟؟؟

    نظر من::
    همیشه میگن ؛ سکوت علامت رضاست ... اینطورام نیست !
    بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی ...
    بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری ...
    گاه سکوت یه اعتراضه ، گاهی هم انتظار ...
    اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که توو وجودت داری ، توصیف کنه ...
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 203 تاريخ : دوشنبه 8 تير 1394 ساعت: 15:07
    برچسب‌ها :

    معناى انتظار امام زمان علیه السلام چیست؟

    آیا به معناى سكوت و بى ‏تفاوتى در برابر ظلم و فساد است؟

    ما هر شب منتظر طلوع خورشید فردا هستیم،

    امّا معناى انتظار خورشید آن نیست كه دست روى دست بگذاریم و تا صبح در تاریكى به سر بریم،

    بلكه هر كس اتاق خود را روشن مى ‏كند.

    ما در زمستان منتظر فرارسیدن تابستان هستیم، ولى انتظار تابستان به آن معنا نیست كه در زمستان بلرزیم

    و اتاق خود را گرم نكنیم.

    در زمان غیبت امام زمان علیه السلام نیز باید به مقدار توانِ خود با ظلم مبارزه كنیم

    و در صدد اصلاح خود و جامعه برآییم.

    در روایات مى ‏خوانیم: «أفضلُ الاعمال انتظارُ الفَرج» بهترین عمل،

    انتظار آمدن حضرت مهدى علیه السلام است.

    بر اساس این حدیث، انتظار، حالت نیست، بلكه عمل است: «افضل الاعمال‏» بنابراین،

    منتظران واقعى باید اهل‏ عمل باشند. منتظران مصلِح باید خود صالح باشند،

    كسى كه منتظر مهمان است در خانه آرام نمى ‏نشیند.

    وظیفه مردم در زمان غیبت، خودسازى و امر به معروف و دعوت به حق و آگاه سازى دیگران است.

    پرسش هاى مهم ، پاسخ هاى كوتاه(تمثیلات) صفحة 47

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 354 تاريخ : دوشنبه 8 تير 1394 ساعت: 14:59
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحيم

    عواقب آه و نفرین مادر

    از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام برمی آید که مقام والدین خصوصا مادر

    در پیشگاه الهی آنچنان والا و پرارزش است که هیچ کس در هیچ جایگاه و مقامی نمی تواند

    در برابر آن بایستد و اندکی از ارزش آن بکاهد. گویا که خداوند در این مساله با هیچ کس تعارف ندارد

    و به هیچ وجه با خلافکاران این وادی کنار نمی آید. این نکته را می توان با نیم نگاهی به زندگی بزرگانی

    که پله های کمالات را پیموده اند و در قله های پیشرفت، منزل گزیده اند مورد واکاوی قرار داد.

    روشن است که در زندگی هیچ بزرگی ذره ای بی احترامی به مقام والدین و به ویژه مادر دیده نمی شود

    که یقینا اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می داد به آنچنان جایگاه رفیعی دست نمی یافتند.

    از سوی دیگر تاریخ شاهد آن است که برخی از آنان که به بلندای قله سعادت دست یافته اند

    به خاطر عدم رعایت این نکته پراهمیت، سقوط و یا پس رفت در این مسیر را تجربه کرده اند.

    اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات

    و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت

    اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید

    و به دادستانی، از بی احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان

    او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود.داستانی درباره تاثیر نفرین مادر

     محبت مادر نسبت به فرزندش آنقدر زیاد است که همیشه و در همه حال دوست دارد

    برای پیشرفت فرزندش دعا کند و با چشمانش ترقی و کمال او را ببیند. دل او آنقدر پاک و زلال است

    که کمتر می شود کدورتی به خود بگیرد و ناراحتی از فرزندش را عقده کند. اما گاهی هم می شود که

    دل ظریف و لطیف او آنچنان می شکند که آهش به آسمان می رود و دردش گریبانگیر

    فرزند عزیزتر از جانش می شود. معمول مادران حتی در مواجهه با چنین شرایطی دلشان نمی آید

    که فرزندشان را نفرین کنند و علیه او از خداوند درخواستی داشته باشند. اما باید دانست

    که به همان اندازه که دل مادر همچون دریا وسیع است و می‌تواند ناملایمات را در خود هضم کند،

    همچون گل ظریف و شکننده است. اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین

    تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت

    اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید

    و به دادستانی از بی احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان

    او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود در چنین شرایطی است که دل شکسته او

    غوغا می کند و دعای سوزان او بر مسند می نشیند. برخی از روایات، داستان‌های شگفتی را در این زمینه

    برای ما نقل کرده اند تا شاید از سرنوشت نامیمون گذشتگان عبرت گیریم و این نکته پراهمیت را برای همیشه

    آویزه گوش هایمان کنیم. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «در میان بنى اسرائیل عابدی بود

    به نام جریح که دایما در صومعه ای عبادت می كرد. روزی مادرش نزد او آمد و او را که در حال

    نماز (مستحب) بود، (صدا زد و) به سوی خود خواند. اما جریح پاسخ مادر را نداد.

    مادر برگشت و پس از چندی به سوی او بازگشت و دوباره او را خواند. اما پسر به او توجه نكرد

    و عبادتش را ادامه داد. مادر نیز به خانه رفت و پس از چندی برای بار سوم برگشت تا با فرزندش سخن بگوید.

    اما این بار هم جریح، مشغول عبادت بود و توجهی به مادر نکرد و پاسخ او را نداد.

    مادر در حالی که (دلش از او گرفته بود) از آنجا برگشت و با خود چنین گفت: اى معبود بنى اسرائیل!

    او را خوار و ذلیل کن. درست فرداى همان روز بود که زن بدکاره ای آمد و کنار صومعه او نشست

    و درد زائیدنش گرفت و مدعى شد كه نوزادش از آن جریح است. این مساله (مثل باد)

    در میان بنى اسرائیل پیچید و عمومیت یافت که ای مردم بدانید همان کسی که دیگران را

    به زنا سرزنش می کرد خود گرفتار این عمل زشت شده است! حاکم دستور داد

    که او را دستگیر کنند (و به محکمه برند). در این هنگام مادر جریح در حالی که سیلی به صورت خود می زد،

    نزد او رفت. جریح به مادر گفت: مادر جان! ساکت باش که این نتیجه نفرین تو است.

    (اینجا بود که عابد بنی اسرائیل پی به خطای خود برد و از کرده خود پشیمان شد.)

    هنگامی که مردم این سخن را از او شنیدند به او گفتند: ما با تو چه کنیم؟ جریح گفت:

    بچه را بیاورید. او را که آوردند، جریح بچه را از آنان گرفت و از او پرسید: پدرت كیست؟

    (نوزاد به قدرت خدا به زبان آمد و) پاسخ داد: فلان چوپان در فلان خاندان.

    بدین ترتیب خداوند تهمت آنان را که در مورد جریح چنین گفته بودند، دروغ در آورد.

    او هم سوگند یاد کرد که دیگر از مادرش جدا نشود و همیشه در خدمتش باشد.

    (قصص الأنبیاء راوندی، ص 177) در زندگی هیچ بزرگی ذره ای بی احترامی به مقام والدین

    و به ویژه مادر دیده نمی شود که یقینا اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می داد

    به آنچنان جایگاه رفیعی دست نمی یافتند از سوی دیگر تاریخ شاهد آن است که برخی از آنان که

    به بلندای قله سعادت دست یافته اند به خاطر عدم رعایت این نکته پراهمیت، سقوط و یا پس رفت

    در این مسیر را تجربه کرده اند بنابراین روشن است که هر کس در هر جایگاه و مقامی هم که باشد

    اگر احترام مادر را حفظ نکند به زیر خواهد آمد و آنچه را که از خدا گرفته از کف خواهد داد.

    نتیجه مهر و محبت مادر زبان زد خاص و عام است. هیچ کس به قدر او به فرزندانش علاقه ندارد.

    بارها دیده‌ایم که هر کس می خواهد شاهدی برای محبت بی حد و حصر و فراوان بیاورد

    از مادر مایه می گذارد و محبت مادری را مثال می زند. اما گاهی هم می شود که دل وسیع

    و دریاگونه او همچون شیشه می شکند و صدای شکستنش سرتاسر دنیا را فرامی گیرد.

    بنابراین حتی اگر خودخواهانه هم می اندیشیم و تنها به فکر پیشرفت خود هستیم هم باید با تمام وجود

    حریم گل را حفظ کنیم و از محدوده احترام به مادر نگهبانی نماییم. چرا که پیشرفت ما در گرو آرامش دل او است.

    اما شایسته تر آن است که خالصانه و از روی صفای دل، تمام محبت خود را به پای موجودی

    که تمام وجودش را وقف ما کرده، بریزیم و اجازه ندهیم حتی قطره ای آب در دل آرام او به تلاطم افتد.

    آری، شاید بتوان چاره ای برای پیامدهای مخرب بی احترامی به مادر پیدا کرد

    اما این چاره اندیشی تا زمانی خواهد بود که نفس مادر از سینه برون نیامده باشد

    و آه او به عرش رحمانی نرسیده باشد و نفرینش دامنگیر فرزندش نشده باشد.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 217 تاريخ : دوشنبه 8 تير 1394 ساعت: 15:14
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحيم

    سه گناه که مجازات آن در همین دنیاست اگرچه خداوند برخی از معاصی را مورد عفو قرار داده و مجازات برخی از آنها را به قیامت موکول می فرماید اما برخی اعمال ،موجب غضب او می شود به طوری که در همین دنیا فرد خطاکار را مجازات می کند . سفارش اکید خداوند به احسان نمودن والدین نشان می دهد که او توجه ویژه ای به والدین دارد و خشنودی والدین از فرزندان خشنودی او را درپی دارد و از سویی چنانچه رفتار فرزندان با والدین موجب خشم آنها شود خداوند نیز نظر رحمت خود را از آن فرزندان بر می دارد. پیامبر اعظم صلی الله علیه واله و سلم در حدیثی به سه گناه اشاره می فرماید که خداوند عامل آن را در همین دنیا مجازات می کند که یکی از آنها نافرمانی والدین می باشد . ایشان می فرمایند: سه گناه است که در کیفر آنها شتاب می شود و برای آخرت به تاخیر نمی افتد 1- نافرمانی پدر و مادر 2- ستم نمودن بر مردم  3- و ناسپاسی در برابر احسان(به عبارتی در برابر نیکی دیگران ،به آنان بدی کند) (امالی المفید ص 237)

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 216 تاريخ : يکشنبه 7 تير 1394 ساعت: 13:55
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    داستان شفاعت کودک در قیامت

    انس بن مالک حکایت کند:
    مردى از انصار هرگاه به ملاقات ودیدار حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله مى آمد، فرزند خویش را نیز به همراه خود مى آورد.
    پس از گذشت مدّتى ، فرزند آن شخص (1) فوت کرد وپدر این موضوع را از آن حضرت پنهان داشت ، تا آن که روزى به محضر مبارک پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، وارد شد؛ حضرت جویاى فرزند او شد؟
    دیگران گفتند: فرزندش از دنیا رفته است و او داغدار مى باشد.
    بعد از این که آن شخص از حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، رفت ؛ به اصحاب خود فرمود: آیا مایل هستید که برویم و او را سر سلامتى وتسلیت گوئیم ؟
    دوستان پذیرفتند و به همراه آن حضرت حرکت کردند.
    همین که حضرت وارد منزل شد و مشاهده نمود که پدر فرزند، بسیار محزون و غمگین است ، به او و تمام افراد خانواده تسلیت فرمود.
    و پس از تسلیتِ پیامبر خدا و همراهان ، پدر اظهار داشت : یا رسول اللّه ! او امید و آرزوى من بود که در پیرى کمک و یار و غمخوار من باشد.
    حضرت فرمود: آیا تو شادمان نمى گردى ، آن گاه که فرزندت را در قیامت جلوى خود ببینى و به او بگویند:  داخل بهشت برو.
    فرزندت بگوید: پروردگارا! من پدر و مادرم را مى خواهم و آن قدر به محضر ربوبى حقّ التماس کند تا آن که خداوند شفاعت فرزند کوچک و بى گناه را در حقّ پدر و مادر مى پذیرد و با یکدیگر وارد بهشت مى شوید؟!
    همراهان گفتند: یا رسول اللّه ! این بشارت تنها مخصوص این شخص است ، یا براى عموم مسلمان ها است ؟
    حضرت فرمود: این بشارت و نوید براى تمام بندگان مؤ من به خداوند متعال مى باشد.(2)


    1- از روایات استفاده مى شود بر این که آن شخص ، عثمان بن مظعون بوده است .
    2- مستدرک الوسائل : ج 2، ص 393، ح 20 و دیگر احادیث دنباله اش .

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 200 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:11
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سزای بی احترامی به پدر ومادر

    عقبه بن ابی معیط با ......

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 212 تاريخ : شنبه 6 تير 1394 ساعت: 17:13
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اثر شرابخواری بر کودک در رحم مادر

    زنی نزد رسول خدا (صلی‏الله علیه و آله) آمد، در حالی که کودک فلج و ناقص و کوری در آغوش داشت، عرض کرد: ای پیامبر خدا! مگر نمی‏فرمایید که خدا عادل است و به کسی ظلم نمی‏کند؟
    حضرت فرمود: آری.
    زن گفت: اما خداوند به من ستم کرده و چنین بچه‏ای به من داده است!
    پیامبر (صلی‏الله علیه و آله) لحظه‏ای درنگ نمود و سپس فرمود: آیا شوهرت هنگام آمیزش با تو شراب خورده بود؟
    زن پاسخ داد: آری!
    حضرت فرمود: اذاً تلو من الا نفسک: بنابراین جز خودت کسی را سرزنش نکن (این اثر مستی و شرابخواری است)(26).

    اثر غذای حرام در حالات کودک‏

    از یکی از ستارگان علم و فضیلت حکایتی نقل شده که آیات و روایات و تجربه نیز، با آن مطابقت دارد:
    این دانشمند اسلامی در مسجد جامع اصفهان نماز می‏خواند. شبی پسرش را با خود به مسجد آورده بود. پسر از ورود به مسجد خودداری کرد و در حیاط مسجد نشست. پس از رفتن پدر، به مشک آبی که در حیاط مسجد بود، سوزنی فرو برد و با آبی که از آن می‏ریخت، بازی می‏کرد!
    پس از پایان نماز، پدر از این موضوع خبر یافت و بسیار ناراحت شد، به خانه رفت و به همسرش گفت:
    من در تغذیه و رعایت آداب و رسوم اسلامی، پی و پیش از انعقاد نطفه و در دوران کودکی فرزندمان سعی تمام کرده‏ام، ولی عمل امروز این کودک، نشانگر تقصیر یکی از ماست.
    مادر گفت: یاد دارم که در هنگام بارداری به منزل همسایه رفته بودم که درخت انار آنها توجه مرا به خود جلب کرد، به یکی از انارها سوزنی فرو بردم مقداری از آب انار را چشیدم!
    آری، غذای حرام و شبه‏ناک در هر دورانی از زندگی، اثر نامناسب بر انسان می‏گذارد و در رفتار او بروز خواهد کرد و می‏بینم که سوزنی که مادر، در دوران بارداری به انار درخت همسایه فرو کرده، در تکوین شخصیت کودک اثر گذاشته است!(27).
    و نیز حکایت شده که: بایزید بسطامی سالیانی چند به عبادت پرداخت، ولی از عبادتش لذت و حلاوتی احساس نمی‏کرد. روزی نزد مادر آمد و گفت: مادر! مدتی است که به عبادت پروردگار مشغولم، ولی شیرینی عبادت را درک نمی‏کنم. فکر کن، ببین آیا موقعی که در رحم تو بودم یا کودکی شیرخوار بودم، چیزی از غذای حرام خورده‏ای یا نه؟
    مادر بایزید مدتی دراز در این باره اندیشید و سپس گفت: فرزندم! وقتی که تو در رحم من بودی روزی به پشت‏بام رفته بودم، ظرف غذایی از همسایه آنجا بود و بی اجازه صاحبش مقداری از آن غذا خوردم.
    بایزید گفت: اکنون برایم معلوم شد که چرا طعم شیرین عبادت را نمی‏چشم، برو نزد صاحبش، داستان را بگو و از وی رضایت بگیر(28).

    نتیجه تشویق به دزدی‏

    در روزگار قدیم، مادر و پسری بودند، پسرک هنوز کوچک بود که روزی از خانه همسایه تخم‏مرغی دزدید و به خانه آورد و به مادرش داد.
    مادر، بدون آنکه از زشتی این کار، چیزی به پسرش بگوید، آن را گرفت. پسرک به این وضع عادت کرد. چند روز بعد، یک مرغ دزدید و بالاخره، جوان تنومندی شد و دزدی مشهور و نترس!
    در آن شهر، پادشاهی بود که شترهای زیادی داشت و در بین شترهای پادشاه، شتری بود که در دنیا دومی نداشت.
    روزی این جوان، چشمش به شتر قیمتی پادشاه افتاد و از آن خوشش آمد و چون دزد نترسی بود، عزمش را جزم کرد که آن را نیز بدزدد. اما غافل از آن که شترهای پادشاه، نگهبانان زیادی داشتند.
    و شب، وقتی برای دزدیدن شتر رفت، به دست مأموران پادشاه گرفتار شد.
    روز بعد، شاه دستور داد که دزد را - که مردم از دستش به تنگ آمده بودند، به دار بزنند. پای دار از او پرسیدند:
    آیا حرفی برای گفتن داری؟!
    جوان گفت: می‏خواهم در این آخرین لحظه عمرم، مادرم را ببینم. وقتی مادرش را آوردند، به او گفت:
    مادر جان! چون تو خیلی برای من زحمت کشیده‏ای، می‏خواهم در این دم آخر زبان تو را ببوسم!
    مادر، گریه‏کنان زبانش را بیرون آورد که پسرش ببوسد. اما ناگهان همه دیدند که آن جوان، زبان مادرش را با دندان از بیخ برکند و مادر، بی هوش بر زمین افتاد!
    همه مردم از کار دزد تعجب کردند. پادشاه علت این کار را از آن جوان پرسید.
    جوان گفت: اگر روز اولی که من یک تخم‏مرغ دزدیدم، مادرم به من می‏گفت که کار بدی کردی و با من مهربانی نمی‏کرد و تشویقم نمی‏نمود، حالا شتر دزد نمی‏شدم که به دارم بزنند.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 201 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:37
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    امتحان هوش

    تا آخر هیچیک از شاگردان ....

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 189 تاريخ : شنبه 6 تير 1394 ساعت: 17:10
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نتیجه کمک رسانی به تهیدستان

    هیچ رنگی در زندگی انسانی جز با رنگ شادمانی و شعف چهره های غمگینانه همنوعان فرودست و مستمند را رنگ نمی بخشد.
        استحکام پایداری جامعه سالم با کاهش دغدغه های کهنه نیازمندان میسر می شود. اعتبار می یابد و سلامت فکر و روان و آرامش و آسایش عمومی با مشارکت نیک اندیشان توانمند در مسیر یاری و کمک ضعیفان تحقق می یابد.
        این موقعیت در جامعه ما به لحاظ باورها، اعتقاد به وعده های الهی و همچنین فرهنگ مردم مداری و بخشندگی همواره فراروی افراد قرار دارد. احساس خوش آسایش و آرامش افراد نیازمند و خشنودی باطنی افراد خیر وصف ناپذیر است.
        
        
        کمک به نیازمندان واقعی، منع سوءاستفاده ها
        یک کارمند بر این نظر است که کمک کردن به افراد و خانواده های نیازمند بهتر است همواره ازطریق مؤسسات و افراد خیر، نیکوکاران شناخته شده همراه با تحقیقات واقعی انجام شود. این امر باعث می شود نظم و روال مطمئن در حمایت از مستمندان حقیقی صورت گیرد و مانع از ترویج تکدی گری افرادی نیازمند نما در خیابان ها و سایر اماکن می شود.
        «کاظمی» درباره تاثیر نیکوکاری در جامعه می گوید: «اصولاً هر عمل نیک در خور شان انسانی روی نظر دیگران اثر می گذارد. کمک به همنوع مستمند در فرهنگ عمومی جامعه تاثیر مثبت دارد که در اسلام هم به این امر تاکید شده است. حتی تامین قوت و خوراک پرندگان و... که توسط بعضی ازمردم در جاهایی دیده می شود، بر احساس و نظر عابران تاثیر مثبت می گذارد که به نوعی نشان از رافت و توجه مردم است.»
        یک شهروند جوان در گذر از پیاده رو به یک فرد متکدی مقداری پول می دهد. او درمورد این کمک خود می گوید: «صداقت یا شاید فریبکاری شخص متکدی برای من مهم نیست. برای رضای خدا کمک کردم. «سعید یاراحمدی» شغل آزاد، می افزاید: «من از والدینم یاد گرفتم به نیازمند کمک کنم، برادر کوچکم از من. همه ایرانی هستیم و فرهنگ بخشندگی داریم. هرکس به وسع خودش و تا حدی که ممکن باشد به ضعفا کمک می کند و احساس خوب و خوش هم داریم.»
        اما «صفایی» بازنشسته یک چاپخانه بر ضرورت برخورد با سوءاستفاده کنندگان از احساسات پاک مردم تاکید می کند. می گوید که چندی پیش حوالی خیابان دردشت در پیاده رو یک فرد نه چندان بزرگسال روبرویش قرار می گیرد و می گوید رفته بوده نشانی خانه یکی از اقوامش را پیدا کند اما موفق نشده است. آن فرد که نشانی مکتوب دردست ندارد اما به سرعت، نام یک خیابان آن منطقه و اسم یک کوچه و حتی شماره ای به عنوان پلاک خانه ای می گوید و دست آخر تصمیم می گیرد به محل و خانه خود برگردد ولی حالاپول بازگشت به خانه را ندارد. این شهروند می گوید که به او کمک کردم اما متاسفانه فرد مدعی همچنان از دیگر رهگذران تقاضای کمک می کرد که در صداقت او شک کردم.
        «صفایی» می افزاید: حرکت غیراخلاقی آن شخص سبب می شود به حرف های این قبیل افراد در برخوردهای دیگر اعتنا نمی کنم. اصلاً به نظرم کمک به فقیرنماها در کوچه و بازار صحیح نیست. از این که نیت خیر و حس نوعدوستی بعضاً مورد سوءاستفاده آدم هایی به ظاهر نیازمند، قرار می گیرد، یک تاثیر منفی دوسویه در شخص می گذارد به این صورت: یکی آن که شخص سائل و مسکین نما عادت به تکدی گری می کند و دیگر آن که کمک من نوعی به چنین افراد می تواند حس کمک بینندگان دیگر به این متکدیان را نیز برانگیزاند. اما یاری کردن مردمانی محتاج و آبرومند، به نظرم باید فرهنگ سازی شود و کمک به نیازمند واقعی در هر موقعیت که باشد باید به عنوان یک وظیفه انسانی، عمومی شود.»
        «ناصر شورجه» بازنشسته لشگری، همیاری و کمک مردم به مستمندان را یک حرکت مثبت و خوب می خواند که اثر این عمل نیز روی روحیه و فرهنگ مداری بچه ها تاثیر مثبت دارد. او لیکن تاکید می کند کمک به اقشاری نیازمند در چرخه زندگی شان، پنهان باشد، جنبه خودنمایی و کاسب مابانه نباشد ولی جریان نیکوکاری فرهنگ سازی شود تا مردم بدانند کمک به کسانی که مستحق هستند و شناخته می شوند صورت گیرد نه سایرین که وضعیت زندگی شان شناخته نیست. درآن صورت، تکدی گری رواج خواهد یافت.
        
        
        اجر معنوی شادمانی درونی
        «سرخانی» حسابدار، درباره اثرات همیاری چه به صورت مادی و چه معنوی به نیازمندان معتقد است ضمن آن که نگرانی آنان را از تهیدستی شان برطرف می کند، موجب ازبین بردن فقر و فساد در جامعه هم می شود. درعین حال کمک به محتاجان اجر معنوی دارد.
        «حمید خمجانی» دبیر فدراسیون بسکتبال، نیز معتقد است ثواب کمک به همنوع یک عبادت است. در قرآن و روایات اسلامی درخصوص یاوری به نیازمندان تاکید شده است. ازطرف دیگر انجام این کار خیر نیز باعث شادی درونی کمک کنندگان می شود.
        «اقدام یاری رساندن به افراد بی بضاعت یک کار خوب و خداپسندانه است.» یک خانم خانه دار لیکن ضمن آن که می گوید این گونه کمک ها در بین مردم نیز تاثیر خوب (مثبت) دارند، تاکید می کند همیاری ها به صورتی باشند که رنگ ریاکاری نداشته اما همگانی باشند.»
        
        
        گذشت از تعلقات مادی حرکت در مسیر آرامش
        اثرگذاری جنبه های مثبت و منفی رفتار آنان که به همنوعان نیازمند کمک می کنند و آنانی که به دلایلی کمتر به این امور توجه دارند از دیدگاه علم روان شناسی، آیینه تمام قد شفاف بازتاب های درونی برآمده از رفتار انسان است. خلاصه هر یک از این دوگانگی نگرش ها، احساس خوشبختی و دور بودن از نگرانی و ضربه های روانی و سویه دیگر، زیستن در هراس و بهمریختگی تعادل فکری و روحی است. «محمد کیوان زاده» کارشناس ارشد روان شناسی، در این موارد توضیح می دهد: «انسان ها همواره خواهان کمال طلبی هستند. از سوی دیگر گرایش به برانگیختن تحسین دیگران و در حقیقت حس زیبایی خواهی که خوشبختی از جمله آن ها محسوب می شود، دارند. یکی از راه های ارضای این دوجنبه در انسان، احسان و نیکویی کردن به دیگران است. نیکی کردن به همنوع دو بعد جسمی و روحیه انسان را شامل می شود چرا که فرد با گذشتن از تعلقات مادی دنیوی، نخست آن که به چنان آرامشی دست می یابد که خود را از دیگران در این زمینه برتر دانسته و احساس خوشبختی می نماید. در ثانی، دیگران را به سوی خود جذب می کند و باعث می شود تا افراد، فرد خیر را دوست داشته باشند. پس، فرد نیکوکار در درجه نخست با بخشودن بخشی از مال خود در حقیقت، اضطراب و استرس را از خود دور نموده و هیچ گاه نگران از دست دادن مال خود نیست. این اتفاق- باورانه- نشان از گذشت فرد خیر می دهد.»
        ادامه صحبت وی درباره کسانی است که کمتر به کمک و یاری همنوعان تهیدست و درمانده توجه دارند. او در این باره می گوید: «در مقابل مردمان نیکوکار، افرادی هستند که نمی خواهند از مال خود چشم پوشی و به دیگران کمک کنند. این قبیل اشخاص در زندگی همواره نگران از دست دادن مال و دارایی بوده و در این زمینه دچار ترس و دلهره می شوند. این در حالی است که افراد مذکور با دیده شک و تردید به دیگران نگاه می کنند و این تصور را دارند که مبادا دیگران چشم طمع به مال شان داشته باشند.» به گفته این کارشناس روان شناسی، خیال نگران چنین مردمی باعث می شود که انسان های دیگر از آنان کناره گیری کرده و آن ها تنها و گوشه گیر می شوند. همین انزوا عامل بروز مشکلات حاد روان تنی برای فرد و افراد مذکور خواهد شد. در عوض، افراد نیکوکار با بخشیدن از مال خود ریشه غرور و خودپسندی را که یکی آفات روان آدمی است را از خود دور می کند. این امر باعث بالارفتن عزت نفس و در نتیجه، خوشبختی و سرافرازی فرد نکواندیش می شود. علاو بر آن، فرد با این احسان، انسان های نیازمند را به سوی خود جذب می کند و او هیچ گاه دچار تنهایی نمی شود. در نهایت، فرد خیر با بازخوردی که از عمل خود به دست می آورد، نسبت به انجام عمل خود امیدوار شده و می کوشد تا عمل نیک خود را هر چه بیشتر انجام دهد. اوتامادامی که این امر را ادامه می دهد نه تنها سلامت روحی و روانی نسبت به دیگران خواهد داشت بلکه از لحاظ جسمی نیز از آسایش برخوردار می شود. به همین جهت است که در کتاب های- مقدس- آسمانی به خصوص قرآن و همچنین در سیره پیامبران و امامان، بر امر انجام احسان، نیکوکاری و کمک به همنوعان نیازمند، بسیار تاکید شده است.»
        
        
        شادمانی التیام زخمه های روان
        «آصف صحرایی» بنکدار است. می گوید که خودم را بازنشسته کرده و کلید دکان را به پسرانش داده است. می گوید: «به آنها سفارش کردم همیشه مردم دار باشند و خدا محور. از این بابت خاطرم از آنها جمع است. اما وظیفه ما آدم ها این است که زیاد زیر بار سنگین دنیا نرویم. زحمت به حد نیاز و استراحت برای امانت وجود خود شرط آرامش خاطر است. این تعادل برقرار باشد، فکر آدم آزاد و آرامش می یابد و فرصت دارد به فکر حک و اصلاح زندگی فقرا و برو بچه های بدون سرپرست بیفتد. اما این که فایده کمک ها به نیازمندان و همنوعان در هر کجا، چیست؟... شادی آنان و مرهم نهادن به زخمه های روح و جسمشان است. در تلویزیون هر موقع فیلم و گزارش درباره بچه ها و دخترها و پسرهای نوجوان بی خانمان شده می بینیم. باور کنید از خودم خجالت می کشم. کمک کردن باید به چیزی مثل شریک داشتن یک دانگ از شش دانگ امکانات موجود روزمره زندگی، تعریف و عمل شود. من اگر توانسته باشم به درمانده ای یاری کرده باشم، آن را به بچه هایم و همکاران و آشنایان هم گفته ام. این را از سر غرور مادی نمی گویم. به قصد اشاعه عادت و فرهنگ سازی به قول امروزی ها، می گویم، اعتقاد دارم بچه ها باید از همان زمانی که پول توجیبی از والدین خود می گیرند، یاد بگیرند به همشاگردی که شاید پول کفش و دفتر و کیف ندارد، دوستانه کمک کنند. بزرگترها هم باید یک قلک توی خانه مخصوص ایتام بگذارند. فایده و اثر این گونه کارهای پرثواب، برکت زندگی و عمر و تشویق دور و اطرافیان به نیک خواهی است.
        کمک های متداول مردمان بخشنده جهت تامین معاش همنوعان نیازمند معمولادر هر زمان و یا هرازگاه و عمدتاً پراکنده (خانوادگی و فردی) در طول سال در جامعه ما صورت می گیرد. در همین راستا، توده هایی منسجم و نظام مند متشکل از مردم خیر نیز در ایام خاص و مناسبت ها و یا از طریق جلسات و هیئت های مذهبی از تهیدستان و درماندگان به انحای گوناگون حمایت می کنند. اما جدای از چنین موارد، نهادها و سازمان هایی رسمی و با برنامه ریزی کلاسیک و مدون نیز هستند که افراد وخانواده های تحت پوشش خود را همواره از جنبه های مادی، معنوی و حتی اشتغال و آموزش تحصیلی تامین می نمایند. از جمله انواع این گونه حمایت ها، رسم فراگیر مردمی در یک مقطع زمانی به مناسبت تجدید سال است.
        
        
        کمک های مردمی را ساماند هی کنیم
        «کیوان زاده» پژوهشگر و روان شناس، در ادامه نظرات خود، معتقد است در حمایت های کلان نسبت به افراد محتاج استمرار زندگی، می بایست چند فاکتور مدنظر باشد: چگونگی تبلیغات، اعلام نتیجه برگزاری مراسم و توزیع هدایای مردم و تغییر زمان از هفته پایانی سال به اوایل ماه اسفند چرا که با توجه به گستردگی کار در سطح کشور زمان بری رساندن کمک های مردم به دست نیازمندان، تعیین فرصت یک هفته ای، کم است. به نظر می رسد ضرورت دارد در سال های آتی، زمان بیشتر برای توزیع کمک های این امر خیر اعمال شود؛ حداقل دهه اول اسفندماه شود.
        نکته دیگر، دیر کرد تبلیغات برای برگزاری مراسم جمع آوری کمک های مردم است. به نحوی که تبلیغات برای یک کار نیک گسترده و اطلاع رسانی همگانی آن نه از طریق رادیو و تلویزیون و نه به وسیله پلاکارد در معابر صورت نگرفته و ظاهراً تا بیست و چهار ساعت پیش از زمان مراسم، این موارد انجام نمی پذیرد. با وجود خلاء تبلیغات در زمان مناسب، من نوعی در یک فرصت کوتاه و با فراوانی کارهای متفرقه و معمول در ماه پایانی سال، چگونه می توانم هدیه ای مناسب تهیه کنم با توجه به بودجه مردم در اسفندماه که به دلیل هزینه های سال نو، عمدتا مصرف می شود و نیز دیر هنگامی- هفته آخر اسفند- برگزاری مراسم، شاید برای خیلی ها چندان توان مالی نماند که در کمک های مردمی، مشارکت کند.»
        این پژوهشگر، ادامه صحبت هایش، معطوف به ضلع دیگر ساماندهی کمک های مردمی یعنی اعلام عمومی نتایج میزان و کم و کیف کمک های مردمی به نیازمندان است. وی در این خصوص می گوید: «انتظار است همان طور که در رسانه ها درباره موضوعات و موارد از پیش اعلام شده، اطلاع رسانی ماحصل عملیات صورت داده می شود، درباره رسم کمک های مردمی هم عمل شود یعنی باز خورد نتایج کمک ها برای آگاهی همه مردم به ویژه کسانی که در هر جای جامعه و کشور در این امر خیر شرکت کرده اند، اطلاع رسانی شود. مثلافلان میزان هدایا و به همان مقدار کمک به دست خانواده های محتاج و ایتام داده شده است. این روش به نوعی توجه به همت، کمک و یاری همه کسانی است که از نحوه توزیع کمک ها با خبر می شوند ضمن آن از نظر روحی و مفید واقع شدن هدایای شان، خرسند خواهند شد.»

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 207 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:45
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    احترام به پدر ومادر

    نيكى و احسان به ديگران, صفتى پسنديده و ممدوح است كه هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأييد است. همه جوامع بشرى براى اين صفت خداپسندانه, اهميت خاصى قائلند و فاعل آن را محترم مى شمارند. در اين ميان, البته بعضى نيكى ها اهميت دو چندان دارد, كه نيكى به پدر و مادر از جمله آنهاست.

    خداوند در قرآن بيش از 23 بار صراحتاً و يا ضمناً انسان ها را به احسان و نيكى به پدر و مادر امر فرموده است. 1 ائمه معصومين& نيز در سخنان و گفتار خود را به اين فضيلت مهم سفارش و تأكيد فرموده اند. حضرت على(ع) فرمود: (برّ الوالدين من اكرم الطباع; نيكى به پدر و مادر, ارزش مندترين خلق هاست. )2

    پيامبر اكرم(ص) در پاسخ مردى كه از حقوق والدين پرسيده بود, فرمود: (هما جنّتك و نارك;3 پدر و مادر, بهشت و جهنم تو هستند; بهشت در رضاى آنها و دوزخ در خشم آنهاست. )
    حضرت رضا(ع) فرمود: از پدرت اطاعت كن و نسبت به او مراتب نيكى و تواضع و خضوع و تكريم را معمول دار… خداوند در قرآن شريف حق پدر و مادر را قرين حق خود قرار داده و فرموده است: شكر گزار من و شكر گزار پدر و مادرت باش كه برگشت همه به سوى من است. 4

    هميشه مونس و يارم پدر بود
    به وقت رنج, غمخوارم پدر بود
    چو پروانه پر و بالم اگر سوخت
    ولى شمع شب تارم پدر بود
    طريق زندگى آموخت بر من
    به هر سختى مدد كارم پدر بود

    * * *
    آبروى اهل دل از خاك پاى مادر است
    هر چه دارند اين جماعت از دعاى مادر است
    آن بهشتى را كه قرآن مى كند توصيف آن
    صاحب قرآن بگفتا زير پاى مادر است

    نيكى به والدين در اديان آسمانى
    لزوم نيكى به والدين, اختصاص به شريعت اسلام ندارد, بلكه در طول تاريخ و در شرايع آسمانى همواره مورد تأكيد قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره, آيه 83 وجوب احسان به والدين را پيرو عبادت خداوند, جزء پيمان ها و وظايف حتمى بنى اسرائيل شمرده است.

    حضرت نوح (ع) براى پدر و مادر خود چنين دعا مى فرمايد (رب ّ اغفرلى و لوالدى ّ و لمن دخل بيتى مؤمناً و للمؤمنين و المؤمنات و لا تزد الظّالمين الاّ تبارا;5 خدايا! مرا و پدر و مادرم را و هر كه با ايمان وارد خانه من مى شود و نيز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيامرز و ستم كاران را جزء بر هلاك و عذابشان ميفزاى. )

    امام صادق(ع): فرمود: موسى بن عمران(ع) در بين مناجات با پروردگار خويش ناگهان مردى را زير سايه عرش خدا ديد, عرض كرد: پروردگارا! اين مرد كيست كه عرش تو سايه بر وى افكنده است؟ خطاب رسيد كه اين مرد, داراى دو صفت حميده است: به پدر و مادر خود نيكى مى كند و براى سخن چينى گام برنمى دارد. 6

    نقل است روزى حضرت داوود(ع) هنگام قرائت قسمتى از كتاب (زبور) دلش شكست و منقلب شد. در آن حال كمى به خود باليد و گفت: در دنيا از من عابدتر نيست. همان ساعت به او وحى شد: برو بالاى كوه, كشاورزى را ببين كه هفتصد سال مرا عبادت مى كند و از گناهى كه انجام داده از درگاه من عذر مى خواهد, در صورتى كه آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزى در پشت بام راه مى رفت كه مختصر خاكى از پشت بام بر روى مادرش ريخت و اينك مدتى است كه به حساب اين گناه در درگاه ما مى نالد, برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

    داوود (ع) به كوه رفت, ديد مردى لاغر اندام كه بر اثر عبادت, استخوان هايش در آمده, مشغول نماز است. وقتى از نماز فارغ شد, بر او سلام كرد. او جواب سلام داوود(ع) را داد و پرسيد: تو كيستى؟ حضرت داوود(ع) فرمود: من (داوود) نام دارم. گفت: اگر مى دانستم كه تو داوود هستى, جواب سلام تو را نمى دادم, به دليل آن لغزشى كه از تو سر زده است. اينك كه به كوه بالا آمده اى, استغفار كن. به خدا سوگند, روزى به پشت بام رفتم, بر اثر عبور, مختصرى خاك بام بر سر مادرم ريخت, اينك هفتصد سال است كه در اين وضع هستم, نمى دانم مادرم از من راضى شده يا نه, با اين حال استغفار مى كنم, به دليل اين كه شايد او از من راضى نشده باشد. 7

    خداوند به موسى وحى نمود: همانا كسى كه به پدر و مادر نيكى كند و مرا رها كند, اسم وى را نيكوكار بنويسم و كسى كه مرا نيكى كند و پدر و مادرش را واگذارد, وى را عاق نويسم. 8

    نكاتى چند در باره احترام به والدين
    گر چه عواطف انسانى و مسئله حق شناسى به تنهايى, لزوم احترام نمودن به والدين را بيان مى كند, ولى از آن جا كه اسلام حتى در مسائلى كه عقل مستقلاً مى تواند داورى و قضاوت كند يا عاطفه آن را به وضوح در مى يابد, سكوت روا نمى دارد; بلكه به عنوان تأييد و تأكيد دستوراتى را صادر مى كند. ما در اين جا با توجه به آيات قرآن و روايات معصومين& احترام به والدين و مسائل و زواياى مربوط به آن را در قالب چند نكته بيان مى كنيم.

    نكته اول:
    در چهار سوره از قرآن كريم, نيكى به والدين بلا فاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين هم رديف بودن, بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره, آيه 83; نساء, آيه 36; انعام, آيه 151; لقمان, آيه 41.
    تأكيد قرآن بر ذكر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحيد و نفى شرك, و عبادت و پرستش و شكر نعمت هاى الهى, به روشنى اين مطلب را ثابت مى كند كه عدم رعايت حق آنان, بزرگ ترين گناه پس از شرك به خداوند است و لذا آن را در (سوره اسراء) در رديف گناهان كبيره ذكر فرموده است.

    نكته دوم:
    خداوند در اين آيات, نوع خاصى از تجليل و احترام را ذكر نفرموده, بلكه انسان را به رعايت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت كرده است. نتيجه اين كه هر گونه احترام و نيكى به پدر و مادر, دستور خداوند است و هرگز مقيد به حدودى نيست به جز قدرت و امكان از نظر عقلى و شرعى; به اين معنا كه هر چه انسان در توان دارد, بايد براى پدر و مادرش انجام دهد و مضايقه و كوتاهى نكند.

    نكته سوم:
    اين احسان و خيرخواهى و خدمت به پدر و مادر را بايد به عنوان تشكر و سپاس از زحمات طاقت فرساى آنان انجام دهد و گمان نكند كه در حق آنان تفضل مى كند و يا بر آنها منت بگذارد. در باره اين نكته, چند مطلب قابل توجه است:

    1 ـ حق پدر و مادر به حدى بزرگ و زياد است كه هرگز انسان نمى تواند تمام و كمال زحمات و محبت هاى آنان را جبران كند.

    2 ـ انسان بايد همواره خود را در انجام شكر واقعى, مقصر بداند; هم چنان كه در انجام شكر الهى. آن گونه كه سزاوار نعمت هاى بى كران اوست, همه انبيا و اوليا قاصرند و ديگران نه تنها قاصرند, بلكه مقصّرند.

    3 ـ همان گونه كه در شكر نعمت هاى الهى نبايد به زبان و تعظيم اكتفا كرد, بلكه بايد با اطاعت و عمل نيز خدا را سپاس گفت, در مقابل الطاف و محبت هاى پدر و مادر هم بايد عملاً تشكر كرد و آنچه را كه سزاوار مقام آنان است; از احترام و خدمت و كمك به عنوان تشكر, دريغ نكرد.

    4 ـ شكر الهى, خود يك نعمتى است كه باز هم نياز به شكر دارد و همچنين است توفيق در انجام خدمت و تشكر عملى از مقام پدر و مادر.

    نكته چهارم:
    خداوند متعال دستورات خاصى را به فرزندان پدر و مادرى كه به سن پيرى رسيده اند, صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نيكى كنيد. هرگاه تا تو زنده هستى و هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند, آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من! همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند, بر آنها رحمت آور. )9

    نكته پنجم:
    در برخى آيات, پدر و مادر را در صدر كسانى قرار داده كه بايد به آنها كمك شود: خداوند به پيامبر مى فرمايد: در پاسخ كسانى كه از تو مى پرسند چه انفاق كنيم؟ بگو: (هر چه از خير انفاق مى كنيد, به پدر و مادر و خويشان نزديك و يتيمان و فقيران و درماندگان انفاق كنيد. )10
    نكته ششم: در وقت دعا و نيايش نبايد والدين را فراموش كرد. حضرت ابراهيم(ع) در دعاى خويش مى فرمايد: (پروردگارا! آن روز كه حسابرسى بر پا مى شود, بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشاى. )11

    تواضع در برابر والدين
    خفضِ جناح (تواضع) چند بار در قرآن آمده است, ولى (جناحَ الذُّل) فقط يك بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة. )12
    به گفته لغت شناسان, تواضع دو گونه است: گاهى تواضع, انسان را پست مى كند ; مانند تواضع در برابر مستكبران و گردنكشان, و گاهى انسان را بالا مى برد; مانند تواضع در برابر مؤمنان, پدر و مادر, معلم و امثال آنها. در چنين مواردى, تواضع را خفض جناح مى گويند. جناح به معناى بال پرنده است و خفض جناح, اين معنا را به ذهن تداعى مى كند كه تواضع به انسان بال مى دهد و با آن به اوج رفعت مى رسد. خداوند به پيامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين;13 در برابر هر يك از مؤمنان كه از تو پيروى مى كند, بال فروتنى فرود آر. )
    (ذل ّ) به معناى نرمى و تسليم است و در موردى به كار برده مى شود كه امرى از روى قهر و غلبه بر كسى وارد شود. گويا انسان خود را در برابر پدر و مادر, مقهور و مغلوب مى بيند. با اين كه آنها به او نيازمندند, اما مانند يك برده يا اسير در برابر آنان با تواضع و فروتنى اوامرشان را اطاعت مى كند.
    به هر حال اين (جناح ذل ّ) از روى رحمت و عطوفت است نه از روى ترس و يا احتياج, زيرا پدر و مادر, سالخورده و در دوران نيازمندى اند و ترس از آنان و يا احتياج به آنها موضوعيت ندارد.

    علل ذكر نيكى به والدين بعد از وجوب عبادت پروردگار
    فخر الدين رازى مى گويد: به چند دليل, بعد از وجوب عبادت پروردگار, نيكى به پدر و مادر ذكر شده است:

    1 ـ نعمت هاى پروردگار, بالاترين نعمت ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم, پدر و مادر كه ريشه و سبب وجود فرزند هستند, نعمت هاى برتر عالم مى باشند. پس شكر اوّلين نعمت (خداوند) و بعد از آن, شكر نعمت هاى برتر عالم (پدر و مادر) واجب است.

    2 ـ خداوند, مؤثر حقيقى در وجود انسان و پدر و مادر, مؤثر وجود او در ظاهر (طبيعت) هستند, پس آن جا كه نام مؤثر حقيقى ذكر شده, بعد از آن مؤثر ظاهرى را آورده است.

    3 ـ خداوند در مقابل نعمت هاى خود, از بنده چيزى نمى خواهد, پدر و مادر نيز در مقابل نعمت خود از فرزند چيزى طلب نمى كنند (نه طلب مالى و نه طلب ثوابى) لذا اين نعمت آنها شبيه نعمت خداوند است.

    4 ـ خداوند نعمت خود را از بنده اش دريغ نمى دارد, اگر چه بدترين گناهان را انجام داده باشد. همچنين است جاى پدر و مادر كه نعمت و فداكارى خود را از كودكشان دريغ نمى دارند, هر چند به آنها بد كرده باشد.

    5 ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف مى كند تا سود بيشترى عايد وى شود و از ضايع شدن مال او جلوگيرى مى كند. خداوند نيز در اعمال عبادى بنده خود تصرف مى كند و آن را از آفات دور مى سازد و عملش را زيادتر مى نمايد, زيرا خود فرموده است: مَثَل كسانى كه در راه خدا انفاق مى كنند مانند دانه گندمى است كه هفت خوشه از آن مى رويد و در هر خوشه, صد دانه گندم وجود دارد.

    6 ـ نعمت وجود خداوند, بالاتر از نعمت والدين است و اين امر, با دليل و برهان ثابت و معلوم مى گردد. اگر چه نعمت والدين نيز معلوم و مشهود است, اما رجحان با نعمت پروردگار است; از اين رو نعمت والدين پس از نعمت خدا ذكر شده است. 14

    حقوق والدين
    از اربعين سليمانى نقل شده كه والدين را بر فرزند, هشتاد حق است: چهل, در حال حيات ايشان و چهل, در حال ممات آنها.  اما آن چهل كه در حال حيات است, ده تا به تن, ده تا به زبان, ده تا به دل و ده تا به مال است.

    آن ده كه به تن است, عبارت است از:
    1 ـ به آنان خدمت كند, زيرا حق تعالى فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)15;
    2 ـ حرمتشان را نگه دارد;
    3 ـ جلو ايشان ننشيند;
    4 ـ فرمان آنها را اگر شرع نهى نكرده, انجام دهد و از نهيشان, اگر واجب نيست, خوددارى كند;
    5 ـ روزه مستحبى را با اجازه آنان بگيرد;
    6 ـ چون ظاهر شوند, برخيزد و تا اجازه ندهند ننشيند;
    7 ـ بى رضاى ايشان به سفر (غير واجب عينى) نرود;
    8 ـ در وقت راه رفتن, پشت سر آنان حركت كند;
    9 ـ هميشه با مهربانى به آنان بنگرد;
    10 ـ همواره آماده خدمت كردن به آنان باشد.

    اما آن ده حق كه به زبان است, عبارت اند از:
    1 ـ با آنان به نرمى سخن بگويد;
    2 ـ صداى خود را بر آنها بلند نكند;
    3 ـ گستاخى و پر چانگى نكند;
    4 ـ آنان را به نام نخواند, بلكه مثلاً بگويد پدر جان, پدر بزرگوارم;
    5 ـ سخن ايشان را قطع نكند;
    6 ـ گفته ايشان را رد نكند;
    7 ـ به امر و نهى, آنان را خطاب نكند;
    8 ـ هميشه آنان را دعا كند;
    9 ـ به آن دو اُف نگويد و روى خود را از آنان بر نگرداند;
    10 ـ با ايشان مؤدبانه سخن بگويد.

    اما آن ده چيز كه به دل است, عبارت اند از:
    1 ـ هميشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم كند;
    2 ـ همواره آنان را دوست بدارد, اگر چه از حيث اقتصادى در مضيقه باشند;
    3 ـ به شادى آنان شاد باشد;
    4 ـ در غم آن دو شريك و غمخوارشان باشد;
    5 ـ با دشمنان آنها دوستى نكند كه آن دو مى رنجند;
    6 ـ از بدگويى يا كج خويى آنان نرنجد;
    7 ـ اگر به او ستم كردند, بر آنان خشم نگيرد, حتى اگر او را زدند, دستشان را ببوسد;
    8 ـ هر چند حق آن دو را رعايت مى كند, اما باز هم بيم تقصير داشته باشد;
    9 ـ هميشه در دل قصد كسب رضاى آنان را بنمايد;
    10 ـ در دل, طول عمر آنان را بخواهد, هر چند از زحمت و فقر و بيمارى آن دو به تنگ آمده باشد.

    اما آن ده چيز كه به مال تعلق دارد, عبارت اند از:
    1 ـ لباس آن دو را پيش از لباس خود تهيه كند; 2 ـ آنان را از طعام خويش (بلكه بهتر) بخوراند, زيرا در هر انفاقى, آنان جلوترند; 3 ـ قرض آن دو را بدهد; 4 ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب, از زيارت بدهد ; 5 ـ اگر فوت كردند و حج و نماز يا روزه دارند, از جانب آن دو نايب بگيرد يا خود انجام دهد; 6 ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد; 7 ـ اگر مسكن ندارند, برايشان تهيه كند يا اجاره خانه شان را بدهد; 8 ـ از مال خود در اختيارشان بگذارد كه هر گاه نياز يابند رفع نياز كنند; 9 ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد يا مخارج آنها را بپردازد; 10 ـ مال خود را مال ايشان بداند و هر چه از اموال او بردارند يا تصرف كنند, به روى آنان نياورد.
    اما آن چهل حق كه بعد از وفات ايشان است, عبارت اند از:
    1 ـ در غسل و كفن و دفنشان تسريع كند; 2 ـ از هزينه زياد كفن و دفن آنها ناراحت نشود; 3 ـ مراسم تدفين آنان را به دستور شرع انور انجام دهد; 4 ـ طبق وصيتشان عمل كند و خلاف آن را انجام ندهد; 5 ـ شب دفن, نماز وحشت بخواند و آنان را دعا كند; 6 ـ مخارج و هزينه هاى مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و كمك كنندگان سپاس گزارى نمايد; 7 ـ حساب آنان را فوراً تسويه كند تا گرفتار دِين نباشند; 8 ـ اگر سفارش به ثلث كرده فوراً جدا كنند و حق هر وارث را به خودش دهند; 9 ـ براى آنها هر روز قرآن بخواند; 10 ـ بعد از هر نماز براى آنها دعا كند, به ويژه در نماز شب و اوقات دعا; 11 ـ هر روز به نيابت آنها صدقه بدهد; 12 ـ اگر توانست هر روز نماز والدين را بخواند; 13 ـ بر مصايب آنان صبر نمايد; 14 ـ قضاى نمازهاى واجب او را بخواند يا اجير بگيرد; 15 ـ روزه هاى مانده او را قضا كند يا اجير بگيرد; 16 ـ به زيارت قبر آنها برود كه ثوابى برابر حج دارد; 17 ـ در قبرستان, آية الكرسى و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و براى آنان هديه كند; 18 ـ هنگامى كه به زيارت مشاهد مشرفه مى رود, به نيابت آنان هم زيارت كند; 19 ـ به نيابت از آنان عمره به جاى آورد و اگر در حج واجب است, در وقت فراغت طواف كند; 20 ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانايى دارد, به نيابت از آنان حج واجب برود; 21 ـ اگر كسى را ناراحت كرده اند يا بر شخصى ستمى روا داشته اند, با زبان يا وجه يا هر امر ديگر, او را راضى كند; 22 ـ به عنوان رد مظالم, وجهى را به فقير بدهد تا اگر حقى از كسى به گرنشان است ادا شود; 23 ـ تا حد امكان اگر مجلس روضه و عزادارى به صورت هفتگى يا ماهانه داشته است, آن را ادامه دهد; 24 ـ اگر طعام ساليانه داشته و يا گوسفندى قربانى مى كرده, سنت هاى خوب او را به پا دارد; 25 ـ اگر كار خير ناتمامى از او مانده, به اتمام برساند; 26 ـ اگر آنان مالى را غصب كرده اند و بداند, بايد براى خلاصى شان آن را به صاحبانش رد كند; 27 ـ اگر خمس يا زكات بدهكارند, حتما آن را رد كند; 28 ـ به پدر و مادر كسى بد نگويد كه به پدر و مادرش بد بگويند; 29 ـ كارى نكند كه بدگويى مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد; 30 ـ با مردم به نيكى رفتار نمايد تا پدر و مادر او را دعا كنند; 31 ـ دوستان و آشنايان پدر و مادرش را احترام كند; 32 ـ احتمال گرفتارى آنها را بدهد و در صدد ن
    جاتشان برآيد; 33 ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نمايد; 34 ـ به جاى زيارت پدر و مادر به زيارت عمو, عمه, دايى و خاله برود و خوبى هاى پدر و مادرش به آنان را نيز او به نيابت انجام دهد; 35 ـ اگر در حال حيات در حق آن دو كوتاهى كرده, بعد از فوتشان بكوشد تا رضايتشان را به دست آورد; 36 ـ سعى كند تا آنان را به خواب ببيند تا از حالشان آگاه شود; 37 ـ خيرات, مبرّات و صدقات را براى آنان تداوم بخشد و فراموش نكند; 38 ـ احترام اسامى و قبور آنان را بهتر از زمان حياتشان داشته باشد و نگذارد كسى آنان را به بدى ياد كند; 39 ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند, شوق لقاى آنها را داشته باشد; همان گونه كه ائمه& شوق پدران خود را داشتند; 40 ـ چنانچه قبر آنان ويران شده, ترميم نمايد. 16


    پى‏نوشت‏ها‏:
    1ـ بقره, آيات 82, 180 و 215; نساء, آيات 36 و 135 ; انعام, آيه 151; ابراهيم, آيه 40; مريم, آيات 14 و 32; اسراء, آيات 23, 24 و 25; عنكبوت, آيه8; لقمان, آيات 14 و 15; احقاف, آيات 14, 17, 18 و 19; نوح, آيه 38; بلد آيه 3.
    2ـ بحار الانوار, ج 77, صفحه 212.
    3ـ ميزان الحكمه, ج 10, ص 708.
    4ـ تفسير مجمع البيان, جلد 6, ص 411.
    5ـ نوح (71) آيه 28.
    6ـ بحار الانوار, ج 74, ص 65; امالى صدوق, ص 108.
    7ـ الدين فى قصص, ج 3, ص 24.
    8ـ معراج السعاده, ص 384.
    9ـ اسراء (17) آيه 23 ـ 25.
    10ـ بقره(2) آيه 215.
    11ـ ابراهيم (14) آيه 41.
    12ـ اسراء(17) آيه 24.
    13ـ شعرأ(26) آيه 215. 14ـ فخر الدين رازى, تفسير كبير, ج 1, ص 100.
    15ـ اسراء(17) آيه 24.
    16ـ بر گرفته از: حقوق والدين, ص 139.

    *************************************

    قال الله تعالی:

    و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما...

    سوره اسراء: 23.

    و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند (که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو.

    و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

    پیشگفتارگرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه ای از وجود این دو عزیزیم و میوه ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

    انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می برد و پدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

    انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می شود: که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همانگونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.

    باری... ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمتهایش از عهده توانائی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشائیم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آندو فرشته بگستریم.

    با اینحال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می سازد.

    روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می کنید، ما را با گوشه ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می کند.

    توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آئیم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است.

    خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.

    خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

    1. بزرگترین واجب

    قال امیر المؤمنین علی(ع):

    بر الوالدین اکبر فریضة.

    امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:

    بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.

    میزان الحکمة، ج 10، ص 709.

    2. برترین اعمال

    قال الصادق(ع):

    افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

    امام صادق(ع) فرمود:

    برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا.

    بحار الانوار، ج 74، ص 85.

    3. انس با پدر و مادر...

    فقال رسول الله(ص):

    فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

    مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت:

    پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:

    پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

    بحار الانوار، ج 74، ص 52.

    4. محبوبترین کارها

    عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص):

    ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال:

    الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

    قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

    ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟

    فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟

    فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.

    بحار الانوار، ج 74، ص 70.

    5. نگاه به پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.

    فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟

    قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟

    فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 73.

    6. عظمت پدر و مادر

    عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:

    ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

    امام رضا(ع) فرمود:

    خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

    1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

    2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

    3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

    بحار الانوار، جلد 74، ص 77.

    7. احترام پدر و مادر

    قال الصادق(ع):

    بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

    امام صادق(ع) فرمود:

    نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 77.

    8. اطاعت از والدین

    قال رسول الله(ص):

    من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.

    کنز العمال، ج 16، ص 467.

    9. ارزش اطاعت از پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

    پیامبر اکرم(ص) فرمود:

    بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

    کنز العمال، ج 16، ص 467.

    10. پرداخت بدهی والدین

    عن رسول الله(ص):

    من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.

    کنز العمال، ج 16، ص 468.

    11. خشنودی پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

    پیامبر اکرم(ص) فرمود:

    آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

    کنز العمال، ج 16، ص 470.

    12. عاقبت نیکی به پدر و مادر

    عن الصادق(ع) قال:

    بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟

    فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

    امام صادق(ع) فرمود:

    هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

    خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 65.

    13. سفر برای نیکی به پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

    بحار الانوار، ج 74، ص 83.

    14. پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

    قال رسول الله(ص):

    من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.

    کنز العمال، ج 16، ص 475.

    15. آثار نیکی به پدر و مادر

    عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع):

    یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

    حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:

    ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

    بحار الانوار، ج 74، ص 84.

    16. اول نیکی به مادر

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    جاء رجل الی النبی(ص) فقال:

    یا رسول الله من ابر؟

    قال(ص): امک،قال: ثم من؟

    قال(ص): امک،قال: ثم من؟

    قال(ص): امک،قال: ثم من؟

    قال(ص): اباک.

    امام صادق(ع) فرمود:

    مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

    فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

    فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

    فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

    فرمود: به پدرت؟

    بحار الانوار، ج 74، ص 49.

    17. نتیجه نیکی به پدر و مادر

    عن رسول الله(ص) قال:

    بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

    کنز العمال، ج 16، ص 466.

    18. حق پدر

    عن ابی الحسن موسی(ع) قال:

    سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

    از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:

    مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 45.

    19. عبادت در نگاه

    قال رسول الله(ص):

    نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 80.

    20. رفتار با والدین

    عن ابی ولاد الحناط قال:

    سالت ابا عبد الله(ع) عن قول الله:

    «و بالوالدین احسانا» (1)

    فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

    ابی ولاد می گوید:

    معنای آیه «و بالوالدین احسانا» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود:

    احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان » نیازشان را برطرف کنی ».

    بحار الانوار، ج 74، ص 79.

    21. وظیفه در برابر والدین

    قال ابو عبد الله(ع):

    لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

    امام صادق(ع) فرمود:

    چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

    بحار الانوار، ج 74، ص 79.

    22. نیابت از پدر و مادر

    قال ابو عبد الله(ع):

    ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

    امام صادق(ع) فرمود:

    چه چیز مانع شخص می شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می کند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 46.

    23. نیکی به والدین بد

    عن ابی جعفر(ع) قال:

    ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

    امام باقر(ع) فرمود:

    در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.

    1 - ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

    2 - وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

    3 - نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

    بحار الانوار، ج 74، ص 56.

    24. برخورد با پدر و مادر مشرک

    فیما کتب الرضا(ع) للمامون:

    بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.

    در نوشته حضرت رضا(ع) به مامون آمده که:

    نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 72.

    25. زیارت قبر والدین

    عن رسول الله(ص) قال:

    من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعة مرة غفر الله له و کتب برا.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می بخشد و او را نیکوکار می نویسد.

    کنز العمال، ج 16، ص 468.

    26. بهشت و نیکی به والدین

    عن ابی الحسن(ع) قال: قال رسول الله(ص):

    کن بارا و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

    از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود:

    رسول خدا(ص) فرمود:

    نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

    اصول کافی، ج 2، ص 348.

    27. نگاه تیز به پدر و مادر

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

    امام صادق(ع) فرمود:

    اگر خداوند چیزی کمتر از اف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).

    اصول کافی، ج 4، ص 50.

    28. نگاه خشم آلود به پدر و مادر

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاة.

    امام صادق(ع) فرمود:

    کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که باو ستم کرده اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی شود.

    اصول کافی، ج 4، ص 50.

    29. غمگین کردن پدر و مادر

    قال امیرالمؤمنین(ع):

    من احزن والدیه فقد عقهما.

    امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

    کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است.)

    بحار الانوار، ج 74، ص 64.

    30. نتیجه بی ادبی به والدین

    عن ابی جعفر(ع) قال:

    ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی ء علی ذراع الاب، قال:

    فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

    امام صادق(ع) فرمود:

    پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 64.

    31. درگیری با پدر

    قال ابو عبد الله(ع):

    ثلاثة من عازهم ذل:

    الوالد و السلطان و الغریم.

    امام صادق(ع) فرمود:

    هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می گردد:

    پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

    بحار الانوار، ج 74، ص 71.

    32. محرومیت عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

    بحار الانوار، ج 74، ص 62.

    33. بدبختی عاق والدین

    عن الصادق(ع) قال:

    لا یدخل الجنة العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

    امام صادق(ع) فرمود:

    عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار وارد بهشت نمی شوند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    34. عاقبت عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    اربعة لا ینظر الله الیهم یوم القیامة، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.رسول خدا(ص) فرمود:

    در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

    1 - عاق والدین 2 - منت گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار.

    بحار الانوار، ج 74، ص 71.

    35. مجازات عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة:

    عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

    پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:

    کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

    1 - عاق پدر و مادر2 - ظلم و تجاوز به مردم 3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    36. عاق والدین

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

    امام صادق(ع) فرمود:

    از گناهانی که هوا را تیره و تار می کند عاق والدین شدن است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    37. شقاوت عاق والدین

    قال الصادق(ع):

    عقوق الوالدین من الکبائر لان الله (عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

    امام صادق(ع) فرمود:

    عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    38. هلاکت عاق والدین

    عن ابی عبد الله(ع):

    ان رسول الله(ص) حضر شابا عند وفاته فقال(ص) له:

    قل: لا اله الا الله،قال(ع): فاعتقل لسانه مرارا فقال(ص) لامراة عند راسه: هل لهذا ام؟

    قالت: نعم انا امه،قال(ص): افساخطة انت علیه؟

    قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(ص) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(ص): قال: لا اله الا الله قال(ع): فقالها... ثم طفی...

    امام صادق(ع) فرمود:

    هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر(ص) بجوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 75.

    39. اعمال عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    به عاق والدین از (طرف خدا) گفته می شود: هر کاری می خواهی انجام بده دیگر تو را نمی بخشم و به نیکوکار (نسبت به پدر و مادر) هم گفته می شود: هر چه می خواهی انجام ده تو را می بخشم.

    بحار الانوار، ج 74، ص 80.

    40. نیکی به والدین و آمرزش گناه

    قال علی بن الحسین(ع):

    جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبة؟

    فقال له رسول الله(ص):

    فهل من والدیک احد حی؟

    قال: ابی قال: فاذهب فبره.

    قال: فلما ولی قال رسول الله(ص):

    لو کانت امه.

    امام سجاد(ع) فرمود:

    مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می کرد، زودتر آمرزیده می شد.)

    بحار الانوار، ج 74، ص 82.

    پی نوشت ها:

    1) سوره بقره، آیه 83.

    *************************

    اهمیت احترام و نیکی به پدر و مادر

     در چهار سوره از قرآن كريم دستور به احسان به والدين بلافاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته

    اين همرديف بودن دو مسئله بيانگر اين است كه قرآن تا چه حدّ براى والدين احترام قائل است:

    «لا تعبدون الا اللَّه و بالوالدين احسانا» بقره، 83

    جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .

     «و اعبدوا اللَّه و لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احساناً» نساء، 36

    خدا را بپرستيد و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

     «الاّ تشركوا به شيئاً وبالوالدين احساناً» انعام، 151

    اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .

     «و قضى ربك الاّ تعبدوا الاّ اياه و بالوالدين احساناً اسراء، 23

    و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .

     و همچنین در قرآن و روایات مصادیق و مواردی از مسئله احترام و نیکی به پدر و مادر بیان شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

    الف. خوش سخنی

    در آیه ای می فرماید:

    "... چون یكی یا هر دو [پدر و مادر] به پیری رسند حتی به آنان "اُف" مگو و آنها را از خود مران بلكه بزرگوارانه با ایشان سخن بگوی".

    اسراء، 23

    در روایتی نیز امام صادق (ع) می فرمایند:

    اگر کمتر از "اف" عبارتی وجود داشت خداوند از آن نهی می فرمودند.

    کلینی، کافی، ج 2، ص 349

    ب. تواضع در مقابل آنها

    در ادامه آیه بالا می فرماید:

    "و بال های تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر پدر و مادر فرود آر". اسراء، 24

    تعبیر استعاری "فرود آوردن بال رحمت" در این آیه بر حد اعلای تواضع در برابر والدین دلالت می‌كند.

    ج. اطاعت از آنها

    در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند:

    "فرزند سه وظیفه در قبال پدر و مادر دارد؛ شکر گذاری آنها در همه حال، اطاعت آنها در آنچه امر و نهی می کنند در غیر معصیت الاهی و خیر خواهی آنها در آشکار و خفا".

    علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 236، موسسة الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ق

    د. دعا برای آنها

    در همان آیات به دعا کردن برای پدر و مادر امر می فرماید:

    "... و بگو پروردگارا بر آنها [پدر و مادر] رحم کن همان طور که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند". اسراء، 24

    علاوه بر اینها به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر (ع) که فرمودند از پیامبر (ص) در بارۀ حق والد بر فرزند سؤال کردند ایشان جواب داد كه فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود".

    کلینی، کافی، ج 2، ص158، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش

    و در آیه ای نیز انفاق به والدین را مقدم بر هر انفاقی می کند و می فرماید:

    "از تو می‌پرسند كه چه انفاق كنند. بگو هر مالی كه می‌بخشید پس به والدین و نزدیكان و ... ببخشید".

    بقره، 215

    در آخر

    رسول اکرم (ص): نظر به والدین عبادت است.

    بحارالانوار، ج ،۱ ص۲۰۴

    امام صادق(ع): نیکی به والدین از شناختن خوب خدا ناشی می شود چرا که هیچ عبادتی سریع تر از نیکی به والدین نتیجه اش به انسان نمی رسد.

    مصباح الشریعه، ص۷۰

    امام صادق (ع): گناهان کبیره هفت تا هستند اولی آنها شرک به خدا و .‎.‎. چهارمی ناراضی کردن والدین است..‎.

    معدن الجواهر، ص ۵۹

    *********************************

    جایگاه تکریم پدر و مادر در نزد خداوند

    احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند: و بالوالدین احسانا (بقره آیه ۸۳ و نیز نساء آیه ۳۶)

    قرآن در آیه ۸۳ سوره بقره احسان به پدر و مادر را به عنوان پیمان خداوند با بنی اسرائیل یاد کرده است و می‌فرماید: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاالله و بالوالدین احسانا؛ و هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان و عهد گرفتیم که جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر احترام گذارند و احسان و نیکی کنند.

    در این آیه و نیز در چهار مورد دیگر از جمله در سوره اسراء آیه ۲۳ هنگامی که خداوند به مردمان فرمان می‌دهد که تنها او را بپرستند، بی‌درنگ حکم و فرمان احسان و نیکی به پدر و مادر را مطرح می‌سازد که بیانگر میزان اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر در پیشگاه خداوند است. به این معنا که پرستش خدای یگانه و احسان به والدین در کنار هم آمده تا مردمان از جایگاه پدر و مادر آگاه شوند.

    اگر خداوند به عنوان آفریدگار و پروردگار می‌بایست پرستش شود، پدر و مادر نیز به عنوان واسطه فیض وجود و نعمت‌های خداوندی بر انسان، باید مورد احترام و احسان قرار گیرند.

    از این رو خداوند امور چندی را که می‌تواند نسبت به خدا و پدر و مادر به جا آورده شود در کنار هم می‌آورد. به سخن دیگر اگر عبودیت و پرستش کسی غیر از خدا جایز بود آن شخص همان والدین هستند و از آن جایی که چنین امری کفر و شرک است خداوند فرمان می‌دهد که به جای پرستش ایشان در حق آنان احسان شود. احسان، برترین حالتی است که پس از پرستش قرار دارد.

    آیات احترام به تمام پدران و مادران :

    در آیات به انسان‌ها سفارش شده است که نسبت به پدر و مادر احترام و احسان کنند و نگفته است که ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام کنید

    «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً»

    و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به پدران و مادران مسلمان ندارد بلکه هر کس که پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.

    در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‏کند و سبب مى‏شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.

    در احادیث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «افّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کارى مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزى بخواهند به آنان کمک کن.

    مردى مادرش را به دوش گرفته طواف می داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّى حقّ یکى از ناله ‏هاى زمان زایمان را ادا نکردى.

    از پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانى براى والدین هست؟ فرمود: آرى، از راه نماز خواندن براى آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهی هایشان و احترام دوستانشان.

    مردى از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم کمک مى‏ کردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمى‏ کند. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک» تو و دارایى‏ات از آن پدرت هستید.

    در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان «قول کریم» است. احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنان که در مورد حضرت عیسى علیه السلام، توصیفِ «بَرًّا بِوالِدَتِی» و در مورد حضرت یحیى علیه السلام «بَرًّا بِوالِدَیْهِ» آمده است.

    والدین، تنها پدر و مادر طبیعى نیستند. در برخى احادیث، پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمده ‏اند. هم چنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است. «مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ» . اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزه‏ى دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده مى‏شود.

    «قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»


     
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 128 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:50
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مراعات حال ضعیفان در نماز جماعت

    شخصی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! من بامدادان نمی توانم در نماز جماعت حاضر شوم، زیرا امام جماعت ما نماز را طولانی می خواند و من خسته می شوم.

    رسول خدا(ص) با شنیدن این سخن چنان خشمگین شدند که سابقه نداشت. سپس فرمودند: بعضی از شما مردم را از دین بیزار می کنید! هر کس برای مردم نماز جماعت می خواند، باید نماز را طول ندهد و سبک بخواند، زیرا پشت سر او اشخاصی ناتوان، پیر، صاحبان حاجت و کسانی هستند که کار عجله ای دارند و به نماز ایستاده اند

     

     

    مراعات نكردن حال ضعیفان در نماز جماعت چه اشكالی دارد؟

    عنه عليه‏السلام

    مِن كتابهِ إلى اُمَراءِ البِلادِ: صَلُّوا بهِم صلاةَ أضعَفِهِم، ولا تَكُونُوا فَتّانِينَ .

    امام على عليه‏السلام

    - در نامه خود به فرمانداران شهرها- : با آنان همچون نمازِ ناتوان ترينشان نماز بگزاريد و (با نماز طولانى) فتنه‏گرى مكنيد .

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 195 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:53
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لا ضرر  و لا ضرار

    نگاهى به قاعده لاضرر از ديدگاه امام خمينى

    در روزگـار غـيبت, فقهاى اسلام, با الهام و بهره ورى از منابع و متون اسـلامـى, قـواعـد فقهى بسيارى را بيرون آورده و عرضه كرده اند قاعده هـايـى كـه گـاه در يـك بـاب و گـاه در چند باب و گاه در سرتاسر فقه كـاربـرد دارنـد.1 قـاعده هايى كه به فقه نشاط و شادابى و پويايى مى بخشند و فقيه را در پاسخ گويى به پرسشهاى نوپيدا يارى مى رسانند.

    فـرق اسـاسى قاعده ها و ترازهاى فقهى با قاعده هاى اصولى در اين است كـه: قـاعـده هاى فقهى خود احكامند, نه ميانجى كشف احكام. هر چند بر مـبـنـاى آن فـتـواهاى بسيارى از فقيه صادر مى شود; اما قواعد اصولى واسطه و ابزار كشف حكم اند.2

    تـفـاوت آن با ديگر احكام به اين است كه اين قواعد, فراگيرند, برخلاف ديـگـر احـكام شرعى كه به مورد روشن و شناخته شده اى اختصاص دارند و از بـرابرسازى قواعد بر نمونه ها و مصداقهاى آن, مى توان احكام شرعى بـسيارى را به دست آورد. قواعد فقهى و ديگر احكام شرعى در بهره گيرى از تراز و قاعده هاى اصولى يكسانند.

    قاعده هاى فقهى كه در سرتاسر فقه بدان استناد مى شود و در بسيارى از مـسأل سياسى و اجتماعى نيز, مى تواند كارساز باشد, قاعده لاضرر است.

    اهـمـيت قاعده ياد شده به اندازه اى است كه شمارى از متفكران اسلامى, از آن بـه عـنوان راز و رمز هماهنگى اسلام با پيشرفتها و توسعه فرهنگ ياد كرده اند, از باب نمونه, شهيد مطهرى, مى نويسد:

    (يـكى ديگر از جهاتى كه به اين دين خاصيت تحرك و انطباق بخشيده و آن را زنـده و جـاويد نگه مى دارد, اين است كه يك سلسله قواعد و قوانين در خـود ايـن ديـن وضـع شـده كه كار آنها كنترل و تعديل قوانين ديگر اسـت. فـقـهـا ايـن قـواعد را قواعد (حاكمه) مى نامند, مانند: قاعده (لاحـرج) و قـاعـده: (لاضرر) كه بر سرتاسر فقه حكومت مى كنند. كار اين سـلـسـلـه قواعد كنترل و تعديل قوانين ديگر است. در حقيقت اسلام براى ايـن قـاعده ها نسبت به ساير قوانين و مقررات خود حق (وتو) قأل شده است.)3

    قـاعـده لاضرر, از تراز و قاعده هايى است كه از ديرباز فقهاى اسلام از آن بـحـث كـرده انـد. در سده هاى اخير, شمارى از فقيهان, از جمله ملا احـمـد نـراقـى, مـيرفتاح مراغه اى, شيخ انصارى و ديگران رساله و يا كتابى مستقل را بدان ويژه ساخته اند.

    از بـاب نـمـونه: شيخ انصارى, افزون بر رساله مستقلى كه در اين باره نـگـاشته, در كتاب اصولى خود, از آن بحث كرده در لابه لاى بحثهاى فقهى خـود, بـارهـا به آن استناد جسته است. پس از شيخ انصارى, همچنان اين بـحـث در كانون توجه آخوند خراسانى و ديگر فقيهان اسلام بوده است. از فـقهاى معاصر, امام خمينى رساله اى را با نام (بدأع الدرر فى قاعده نـفـى الـضـرر) ويـژه ايـن مـوضوع كرده و در حاشيه بر كفايه: (انوار الـهـدايه) از اين قاعده سخن گفته است. تقريرى از درس ايشان به خامه يـكـى از شـاگردان, با عنوان: (نيل الاوطار فى قاعده لاضرر ولاضرار) در دسترس قرار دارد.

    در مـنـابـع يـاد شـده, امـام راحل, از زواياى گوناگون به اين قاعده پـرداخـتـه و با تحليل و روشنگرى مستندهاى آن و همچنين مفهوم لغوى و اصطلاحى: ضرر اضرار, ديدگاه نو و تازه اى را ارأه كرده است.

    در اين گفتار, كه به مناسبت صدمين سال تولد امام, نگاشته مى شود, بر آنـيـم تا ضمن اشاره اى گذرا به مستندهاى اين قاعده و مفهوم لغوى آن از نـگـاه امـام, ايـن ديدگاه نو را كه سرفصل بسيارى از بحثهاى فقهى ديگر نيز شده, بنمايانيم.

    مستندهاى قاعده

    ايـن قـاعده از متن روايات بسيارى كه در اين زمينه وجود دارد, گرفته شـده اسـت, تا جايى كه شمارى از فقيهان ادعاى تواتر كرده اند.4 امام راحـل, نـخستين بخش از رساله خود را به نقل روايات اين قاعده اختصاص داده و دوازده روايـت در مـتـن رساله5 و بيست نه روايت در پاورقى آن از طـريـق شـيـعـه و سـنـى نـقل كرده است6 و سپس بسان نراقى7 و صاحب عـنـاويـن8, يادآور مى شود: فخرالمحققين, ادعاى تواتر كرده و آن گاه مى نويسد:

    (بـى گـمان, قاعده لاضرر و لاضرار, از معصوم(ع) به ما رسيده; زيرا اين روايـت در مـيـان شـيـعـه و سنى مشهور است و روايات در بردارنده اين فـراز, مستفيض اند, همان گونه كه در نقل اين جمله در داستان سمره بن جندب, ترديدى نيست.)9

    به عنوان نمونه, چند روايت را فرا ديد مى نهيم و به ديگر روايات نيز اشاره مى كنيم.

    از روايـات يـاد شـده, سـه روايـت بيانگر داستان سمره بن جندب و مرد انصارى اند. كلينى در كافى از زراره از امام باقر(ع) نقل مى كند:

    (سـمـره بـن جـنـدب, درخت خرمايى در باغ يكى از انصار داشت. منزل آن انـصـارى در آسـتـانه آن باغ قرار داشت. سمره, بدون اجازه از انصارى بـراى سـركـش از درخـت خـود رفـت و آمـد مى كرد. مرد انصارى از سمره خـواسـت: بـه هنگام ورود اجازه بگيرد; اما او نپذيرفت. انصارى شكايت نـزد پيامبر(ص) برد. پيامبر اسلام(ص) انصارى را احضار و شكايت انصارى را بـه او اطـلاع داد و از او خواست هنگامى كه قصد دارد وارد باغ شود اجـازه بـگـيرد, اما او نپذيرفت پيامبر فرمود: در برابر آن درختى در بـهـشـت بـگـيـر, سـمره نپذيرفت. پيامبر اسلام(ص) خطاب به مرد انصارى فرمود:

    (اذهب فاقلعها و ارم بها اليه فانه لاضر ولاضرار.)10

    شـيـخ حـر عاملى در وسأل الشيعه پس از نقل روايت ياد شده مى نويسد:

    شـيـخ صدوق با اسناد خود از ابن بكير و شيخ با اسناد خود از احمد بن مـحـمـد بـن خـالـد, روايت ياد شده را به همين شكل كه آمد, نقل كرده اند.11

    كـلينى, در كتاب كافى, همين روايت را با سندى ديگر و با اندكى اختلاف از عـبـدالـلـه بـن مـسـكـان از زراره از امـام محمد باقر(ع) از قول پيامبر(ص) نقل كرده است:

    (انـك رجـل مـضار ولاضرر ولاضرار على مومن. قال: ثم امر بها رسول الله فـقـلـعـت ثـم رمـى بها اليه. وقال له رسول الله: انطلق فاغرسها حيث شئت.)12

    تـو مـرد زيان زننده اى هستى و زيانى بر مومن نيست. پيامبر(ص) دستور داد: درخـت او را كندند و پيش او انداختند. پيامبر(ص) فرمود: برو هر جا كه خواستى آن را بكار.

    روايـت ديگرى نيز, از ابى عبيده حذإ از امام باقر(ع) درباره داستان سمره بن جندب آمده است.13

    شـيـخ صـدوق, در بـاب مـيـراث ملل14, علامه در تذكره15 و همچنين, ابن اثـير,16 به دنبال, لاضرر و لاضرار, واژه (فى الاسلام) را نقل كرده اند.

    در حديث (شفعه17 و منع فضل مإ)18 نيز, جمله لاضرر ولاضرار, آمده است. هـمـچـنين اين جمله در روايات ديگرى كه از طريق شيعه و سنى نقل شده, آمده است.19

    يـادآورى: امـام خمينى, بسان بسيارى از ديگر فقهاى شيعه,20 به هنگام بـيان مستندهاى اين قاعده, تنها به نقل و تحليل روايات بسنده كرده و بـه آيـاتـى كـه مـى تواند در اين زمينه مستند اين قاعده قرار گيرند اشـاره اى نـكـرده است از باب نمونه قرآن: درباره زنانى كه طلاق داده شده اند مى فرمايد:

    (واذا طـلـقتم النسإ فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا...)21

    هـنـگـامى كه زنان را طلاق داديد و به آخرين روزهاى (عده) رسيدند, يا آنـان را بـا شـيـوه اى پـسنديده نگه داريد و يا با شيوه اى پسنديده آنـان را رها كنيد. هيچ گاه با قصد زيان و ضرر زدن به آنان, آنان را نگه نداريد, تا به حقوق آنان تجاوز كرده باشيد.

    (ولاتمسكوهن ضرارا) يعنى رجوع بايد از روى ميل و شوق باشد. در جاهليت طـلاق و رجـوع, وسيله اى براى انتقام جويى و آزار و اذيت زن بوده است كـه آيـه بـه روشنى مسلمانان را از اين كار باز مى دارد و اجازه نمى دهـد كـه نـگهدارى زن (رجوع به او) با هدف آزار و زيان رساندن به او صورت پذيرد. روايات نيز همين مطلب را تاييد مى كند.22

    در چند آيه بعد نيز, خداوند مى فرمايد:

    (... ولاتـضـار والـده بـولـدهـا ولا مـولود له بولده وعلى الوارث مثل ذلك.)23

    نـه مـادر[ بـه سبب اختلاف با پدر] حق زيان زدن به كودك را دارد و نه پدر. و بر وارث او نيز لازم است اين كار را انجام دهد.

    بـر اسـاس اين آيه, ما در نبايد بر اساس اختلافى كه با شوهر دارد, به فـرزند خود زيان برساند, در مثل از شير دادن كودك خوددارى ورزد و يا مـرد را از ديـدار فرزندش محروم سازد. مردها نيز, حق ندارند فرزندان را در دوران شـيرخوارگى از مادر جدا كنند, هر چند تفسيرهاى ديگرى هم از ايـن آيـه شده است, ولى اين تفسير با فرازهاى پيشين آيه, سازوارى بيش ترى دارد.

    در آيـه اى ديگر, از ضرر زدن و زير فشار قراردادن زنانى كه طلاق داده شـده انـد: (لاتضاروهن لتضيقوا عليهن)24 و همچنين از وصيتى كه با هدف ضـرر زدن بـه وارث انـجـام پذيرد: (من بعد وصيه يوصى بها او دين غير مـضـار)25 و از ضرر و زيان رساندن به شاهد نويسنده دين (ولايضار كاتب ولاشـهـيد)26, نهى شده است. آيات ديگرى هم, بدون اين واژه آمده كه مى تواند مستند اين قاعده قرار گيرد.

    بـه هـر حال, اين قاعده از قاعده هايى است كه مورد پذيرش شيعه و اهل سـنـت قرار گرفته و عالمان دو مذهب, در بسيارى از بابهاى فقهى, بدان اسـتناد جسته اند, حتى شمارى از عالمان اهل سنت, بر اين باورند: فقه بـر چهار و يا پنج پايه مى چرخد يكى از آنها قاعده لاضرر است.27 شهيد اول در (الـقـواعـد والفوأد)28 و به پيروى از ايشان فاضل مقداد, در (نـضـد الـقـواعـد)29, نـوشـتـه اند: پنج قاعده از دليلهاى چهارگانه اسـتـفـاده مى شود كه مى توان همه فقه را به آنها بازگرداند و لاضرر, يكى از آن پنج قاعده است.

    تحليل روايات باب

    آيـا وجود واژه (فى الاسلام) و يا (على مومن) در روايات قطعى است. آيا (لاضـرر ولاضـرار) در پاره اى از روايات همانند: حديث (شفعه و منع فضل مإ) وجود داشته و يا اين كه بعدها به آن افزوده شده است.

    شـنـاخـت درست اين قاعده زواياى كاربرد آن, در گرو پاسخ به اين پرسش اسـت. از ايـن روى, فـقـيهان شيعه, پس از نقل روايات باب به تجزيه و تحليل پرداخته اند, از باب نمونه:

    امـام خمينى سه فصل از رساله خود را ويژه پاسخ به اين پرسش كرده است در فصل نخست, وجود اين جمله: (لاضرر ولاضرار) را از معصومان(ع) در ضمن روايـات مى پذيرد, ولى صدور آن را به گونه اى مستقل مورد ترديد قرار مى دهد.30

    بـسـيـارى از فـقـهـاى شـيعه, از جمله: شيخ الشريعه اصفهانى31, علامه نـأـينى32 و... در بودن جمله (لاضرر ولاضرار) پس از حديث (شفعه و منع فـضل مإ) به گمان افتاده اند. امام خمينى در فصل دوم رساله خود, به تجزيه و تحليل اين دو روايت پرداخته و دليلهاى شيخ الشريعه و همچنين نـأـينى را براى وارد نشدن (لاضرر ولاضرار) در ذيل اين دو حديث نقل و سـپـس به نقد و رد آن پرداخته است.33 ولى در فصل سوم, با دليل ديگرى مى پذيرد كه جمله (لاضرر ولاضرار) در ذيل آن دو حديث نبوده است.34

    بـيـش تـر فـقهاى شيعه و اهل سنت بر اين باورند كه پس از جمله (لاضرر ولاضـرار) كـلـمـه اضافه اى وجود ندارد. امام خمينى نيز بر همين باور است:

    (لـم نـجد فى شىء من الروايات المعتمده كلمه (فى الاسلام) فى ذيل حديث لاضـرر, فـان مـا نـقل مذيلا بها انما هى مرسله الصدوق والعلامه ومرسله ابن الاثير ولايبعد اخذ العلامه من الصدوق.)35

    در هـيچ كدام از رواياتى كه در خور اعتماد باشد, واژه (فى الاسلام) در ذيـل حـديث (لاضرر) ديده نشده است. تنها در حديث مرسلى كه صدوق, علامه آورنـده انـد, اين ذيل وجود دارد. و دور نيست كه علامه از صدوق گرفته باشد.

    واژه (عـلـى مـومن) تنها در روايت ابن مسكان از زراره, از امام محمد بـاقر(ع) وجود دارد كه پس از داستان سمره بن جندب و پس از جمله لاضرر ولاضـرار از قـول پـيامبر(ص) نقل شده است. با اين كه روايت مرسل است, ولـى امـام خـمينى مى نويسد: دليلها, وجود اين جمله را در ذيل (لاضرر ولاضرار) گواهى مى دهند.36

    اكـنـون مـسـالـه اى كه در خور بحث است اين كه: بود و نبود واژه (فى الاسلام) يا (على مومن) چه تاثيرى در نتيجه بحث دارد.

    شـيـخ انـصـارى, بـر اين باور است: اگر ثابت شود واژه (فى الاسلام) در روايات وجود دارد, دو نتيجه دارد:

    1. (لا) در لاضـرر, بـه معنى نص است نه نهى; چرا كه نهى از ضرر و ضرار در اسلام مفهومى ندارد.

    2. وجـود ايـن واژه, دلـيل بر اين است كه اين قاعده بر ديگر دليلهاى احكام حكومت دارد.37

    و اگـر واژه: (على مومن) در روايات ثابت شود, قاعده لاضرر, و زيان بر نـفـس و بـر غـيـر مسلمانان را در بر نمى گيرد; يعنى نمى شود به اين قـاعـده اسـتـنـاد جـست كه زيان انسان به خودش و يا بر غير مسلمانان روانـيـسـت. به نظر مى رسد: اين تفاوت نيز مسلم نيست; زيرا گيريم كه در پـاره اى از روايـات مـسـتـند اين قاعده, اين واژه باشد, پاره اى ديـگـر از روايـات ضـرر زدن بـه خود و همچنين به كافران زنهارى, روا دانـسته نشده است. بنابراين, با فرض وجود واژه (على مومن) باز هم مى تـوانـد مـورد قـاعده اعم باشد. در اين روايت, ضرر زدن به مومن و در روايات ديگر, ضرر به خود و كافران زنهارى نفى شده است.

    مفهوم ضرر و ضرار

    شناخت مفهوم لغوى واژه هاى: (ضرر وضرار) در شناخت قلمرو قاعده لاضرر, اهـمـيـت ويـژه اى دارد; از ايـن روى, فـقيهان با اين كه باز كردن و بـازشـناساندن مفهوم لغوى و عرفى را در قلمرو كار خود نمى دانند, در ايـن جا, پس از طرح روايات به مفهوم لغوى و عرفى ضرر و ضرار پرداخته اند, از باب نمونه:

    شـيـخ انصارى, پس از نقل پاره اى از روايات مستند اين قاعده و ادعاى تواتر آنها مى نويسد:

    (فـالـمهم بيان معنى الضرر, اما الضرر فهو معلوم عرفا, ففى المصباح, الـضـر بفتح الضاد مصدر ضره يضره اذا افعل به مكروها38... و قد يطلق عـلـى نـقـص فـى الاعيان... وفى النهايه39 معنى قوله(ع) لاضرر: اى يضر الرجل اخاه بان ينقصه شيئا من حقوقه.)40

    مـهـم روشـن كـردن مـعنى ضرر است. مفهوم ضرر در عرف روشن است. مصباح المنير: ضرر, عمل ناپسند نسبت به ديگران و يا نقص در اعيان باشد.

    نـهـايـه ابـن اثير: مفهوم فرمايش پيامبر اسلام(ص) اين است كه: انسان نبايد به ديگرى ضرر بزند و از حق او چيزى بكاهد.

    وى پـس از آن, مـعـنـاهـاى گـوناگونى را به نقل ابن اثير, براى واژه (ضرار) آورده است. از جمله:

    1. ضرار, مجازات بر ضررى است كه از سوى ديگران به انسان مى رسد.

    2. ضرار, ضرر رساندن متقابل دو نفر است به يكديگر.

    3. ضـرر در جاهايى است كه انسان به ديگرى ضرر مى رساند كه خودش سودى بـرد; اما ضرار, در جاهايى است كه با ضرر به ديگران سودى هم به خودش بر نمى گردد.

    4. ضرر و ضرار به يك معناند.41

    امـام خمينى, پس از نقل قولهاى گوناگون از كتابهاى لغت و با استمداد از آيات قرآن مى نويسد:

    (ضـرر و اضـرار, بـيش تر, به معناى كاستى وارد كردن در مال و جان به كـار بـرده شـده است و ضرار و برگرفته هاى از آن, به معناى در تنگنا قـرار گـرفـتـن و رساندن ناراحتى و زيان به ديگران (زيانهاى معنوى). بـنابراين, ضرار به معناى ضرر, هزار بر ضرر, مجازات بر ضرر و يا ضرر متقابل نيز نيست.)42

    ميرازى نأينى در فرق بين ضرر و ضرار مى نويسد:

    (اگـر از حـكم يا كارى كه بدون قصد انجام گرفته, زيان برخيزد, به آن (ضـرر) گـفته مى شود, ولى اگر با قصد و عمد باشد, در آن صورت (ضرار) است.)43

    بـه نـظر نمى رسد به هر معنايى كه ضرر و ضرار را بدانيم, فرق چندانى در مـفهوم اصلى قاعده نخواهد داشت; چرا كه در اسلام همه گونه هاى ضرر نـفى شده است, خواه اين ضرر با قصد و يا بدون قصد باشد, خواه از سوى شـخـص ديـگـرى وارد آمـده بـاشد و خواه به سبب تكليفى از سوى شارع و قـانـونـگـذار باشد. نراقى پس از نقل عبارتهاى بسيار از لغت نامه مى نويسد:

    (در روايـات, سه واژه: ضرر, ضرار واضرار, آمده است. اين واژه هاى سه گـانه, هر چند از ديد لغوى با هم اختلاف دارند, ولى اختلاف معناى آنها بـه گـونـه اى نيست كه سبب اختلاف حكم شرعى شود. اختلاف در پاره اى از ويـژگـيـهاى مربوط به معناست, بدون آن كه پيوندى به حكم داشته باشد; زيـرا ضـرر, چـه اسـم بـاشد و چه مصدر, به وسيله لاضرر, نفى شده است. (اضـرار) هـم بـه هـمان نفى باز مى گردد. ضرار نيز اگر به معناى ضرر بـاشـد كه سخنى نيست و اما اگر به يك معنى نباشد و تلافى و يا دو طرف بـودن در آن لـحـاظـ شـده باشد, البته اختلاف جزئى وجود دارد, ولى از روايـت شـشـم (روايت هارون بن حمزه غنوى) هيچ يك از آن دو ويژگى, در آن لحاظ نشده است.)44

    مفهوم قاعده لاضرر

    اسـاسى ترين و مهم ترين بحث در اين مقوله, مفهوم قاعده لاضرر است. در ايـن زمينه ديدگاهها يكسان نيست. مهم ترين ديدگاههايى كه در زمان ما از آنـها سخن به ميان آمده و امام خمينى هم به نقل و نقد آن پرداخته اند به شرح زير است:

    1. حـمـل نفى بر نهى; يعنى مقصود از لاضرر ولاضرار, حرام بودن ضرر زدن به ديگران است.

    2. نفى ضرر غير متدارك; يعنى ضررى كه جبران نشده باشد, در اسلام وجود ندارد.

    3. نفى حكم ضررى

    4. نفى حكم به لسان نفى موضوع

    امـام خـمينى پس از نقل و نقد ديدگاههاى ياد شده ديدگاه ديگرى را به اين شرح آورده است:

    (لا) نـفـى جـنس به معنى نهى است. و مقصود از آن نهى حكومتى و سلطانى است, نه نهى تكليفى, چنانكه ديدگاه نخست, بيانگر آن بود.

    در ايـن بـخـش, پـس از اشاره اى گذرا به ديدگاههاى ديگر, به شرح اين ديـدگـاه مـى پـردازيـم. امـام راحل, در گاه روشنگرى ديدگاه خود, به مـطـالـب سـودمند ديگرى چون: احكام حكومتى و مبانى آن, روايات احكام حـكومتى و همچنين معيار روايات حكومتى از غير آن پرداخته كه به آنها خواهيم پرداخت.

    حمل نفى بر نهى

    گروهى از فقهاى شيعه و اهل سنت بر اين باورند كه: مفهوم قاعده لاضرر, حـكـم تـكليفى است, نه وضعى;45 يعنى ضرر زدن اضرار به يكديگر از ديد شـرع ممنوع و حرام است و دلالتى بر بايستگى جبران ضرر و يا پيش داشتن لاضرر بر ديگر احكام شرعى و... نخواهد داشت.

    شيخ الشريعه اصفهانى, همين ديدگاه را پذيرفته است:

    (فـقيهان, ديدگاههاى گوناگونى را درباره مفهوم حديث (ضرر) آورده اند از جـمـلـه: از (لاضـرر) نـهـى اراده شده باشد. بنابراين, حديث لاضرر, همانند: نمونه هاى زير است: (لا رفث ولافسوق ولاجدال فى الحج.)

    (لاجلب ولاجنب ولاشعار فى الاسلام) (لاحمى فى الاسلام) لامناجثه فى الاسلام) (لا احصإ فى الاسلام و لابنيان كنيسه.)46

    در روايـات يـاد شـده (لا) نفى جنس به معناى نهى آمده است. بنابراين, لاضـرر ولاضـرار نيز هر چند با (لا) نفى جنس آمده است, ولى مقصود از آن نهى است.

    وى پـس از آوردن نـمـونـه هـاى ديـگر و يادآورى اين نكته كه نقل همه روايـاتـى كـه (لا) نفى جنس به معناى نهى به كار برده شده, اين گفتار را طولانى مى كند مى نويسد:

    با نقل اين نمونه مى خواهم بگويى: اراده نهى از نفى بسيار است سخنان كسانى كه چنين كاربردى را انكار مى كنند, درست نيست. وى, سـپـس بـا اسـتـناد به لغت بر اين معنى تاكيد مى كند و آن را مى پذيرد.47

    نفى ضرر غير متدارك

    بـر اسـاس اين ديدگاه نفى به حال خودش باقى است. (لاضرر و لا ضرار) به ايـن معناست كه هر كس به ديگرى ضررى بزند, بايد آن را جبران كند. بر اسـاس اين ديدگاه اگر مالى از كسى از بين برود و جبرانى در برابر آن نـبـاشـد,, ايـن ضـرر است و چون اين ضرر, در شرع شريعت اسلام نفى شده اسـت, پس بايد در برابر آن تدارك و جبرانى وجود داشته باشد .اگر كسى جـاهـل بـه (غـبـن) اسـت و مال خود را به كم تر از ارزش واقعى آن به ديـگـرى فـروخـته, بر او ضرر وارد شده و خيار فسخ كه براى او در نظر گرفته شده,براى جبران زيان اوست.48

    فـقهاى شيعه, انتقاد ها و اشكالهاى بسيارى به اين ديدگاه دارند. شيخ انـصارى در ضمن نقد اين ديدگاه آن را از همه ديدگاهها ضعيف تر و سست تر دانسته است.49

    نفى حكم ضررى

    بـر اسـاس ايـن ديـدگاه, معناى حديث (لاضرر و لاضرار) اين است: از سوى شـارع هـيچ حكم ضررى وضع نشده است . به ديگر سخن: هر حكمى كه از سوى شـارع مقدس صادر شده, اگر زيان آور باشد, ضرر بر نفس مكلف و يا غير, ضرر مالى يا غير مالى, حكم ياد شده به استناد قاعده لاضرر برداشته مى شود.

    علامه نراقى, همين ديدگاه را پذيرفته است50 و شمارى ديدگاه دوم را به او نـسـبـت داده انـد, 51 ولـى ايـن درست نيست; زيرا سخنان ايشان در پذيرش نفى, روشن است.52

    شـيـخ انصارى, نأينى و بسيارى از ديگر فقيهان بنام, همين ديدگاه را پـذيرفته اند .شيخ انصارى پس از نقل و نقد ديگر ديدگاهها, مى نويسد:

    (مـقصود حديث,نفى حكم شرعى زيان زننده بر بندگان است به اين معنى كه در اسـلام حكم زيان جعل نشده است. به ديگر سخن, حكمى كه از عمل به آن ضـررى بر بندگان وارد آيد در اسلام وضع نشده است. از باب نمونه : حكم شـرعـى به لزوم بيع غبنى, ضرر بر مغبون است, پس در شرع اسلام نفى شده اسـت. وجـوب وضـوء در صورتى كه آب براى وضوء گيرنده ضرر داشته باشد, حـكـم ضـررى اسـت كه در اسلام نيست. همچنين جايز بودن ضرر به ديگران, حكم ضررى است كه در اسلام نفى شده است....)53

    نفى حكم به لسان نفى موضوع

    آخـونـد خراسانى ديدگاه شيخ را نپذيرفته اند و بر آن اشكالهايى وارد سـاخته و سپس يادآور شده: مفهوم حديث(لاضرر و لا ضرار) نفى حكم است به لسان نفى موضوع.54

    يـعـنـى نفى ضرر, كنايه از نفى احكام ضررى است. بر اساس اين ديدگاه, ضـرر نفى شده است, نه حكم ضررى, چنانكه شيخ انصارى مى گفت. ممكن است در جايى حكم ضررى باشد, ولى موضوع ضررى نباشد. از باب نمونه:

    در مـعـامـله غبنى, خود معامله, زيان زننده نيست, بلكه لزوم آن زيان زنـنـده اسـت. از ديدگاه آخوند خراسانى, قاعده لاضرر مثل اين مورد را نـمـى گيرد و حال آن كه بر اساس ديدگاه شيخ, قاعده لاضرر بيع ضررى را نيز در بر مى گيرد.

    پـس از شـيـخ انـصارى بيش تر فقيهان , ديدگاه او را پذيرفته اند, از جمله اينان, ميرزاى نأينى است كه مى نويسد:

    (بـهـترين ديدگاه همان ديدگاه برگزيده شيخ انصارى است و اين ديدگاه, مـيـتـوانـد مـدرك قاعده فقهى قرار گيرد, به عكس ديدگاه دوم و چهارم (حـرام بـودن زيان زدن و نفى ضرر غير متدارك) ديدگاه دوم درست نيست; زيرا اگر آن را بپذيريم, لاضرر حكم فرعى مى شود براى حرام بودن ضرار, مـانـنـد ديـگر احكام فرعى كه بيانگر حرام بودنند. اما ديدگاه چهارم درسـت نـيست, چون هيچ يك از فقيهان ضرر را از اسباب غرامت ندانسته و به آن استناد نكرده اند.

    فـقـيهان بر اساس ديدگاه نخست ( نفى حكم ضررى) بسيارى از احكام شرعى همانند:

    خـيـار غبن, سقوط نهى از منكر و اقامه حدود و لزوم اداى شهادت, وجوب وضـوء و جـز آن بـه ايـن قـاعـده استناد جسته اند. مجموعه اى از اين مـوارد در كـتـاب (عـناوين) آمده است. هر چند پاره اى از آنها را مى شـود در بـوتـه نـقـد گـذارد;زيرا در پاره اى از آنها تنها مدرك حكم قـاعـده لاضرر نيست.در هر حال. اين قاعده مدرك بسيارى از مسأل است و كـسـى كه در كتابهاى فقيهان, بويژه (تذكره) علامه جست وجو كرده باشد, بر آن آگاه خواهد شد.)55

    امـام خـمـيـنـى, در حـاشـيه بر كفايه, در چندين جا, همين ديدگاه را پـذيـرفـتـه56, ولـى در رساله مستقل خود ديدگاه جديدى را ارأه داده است.

    نهى حكومتى و سلطانى

    امام خمينى, پس از نقل ديدگاههاى ياد شده, با دقت و به شرح , به نقد و بررسى آنها مى پردازد و سپس يادآور مى شود:

    اگـر بـنـا باشد از ميان ديدگاههاى ياد شده يكى را برگزينيم, ديدگاه شـيـخ الـشريعه برتر از ديدگاههاست57 كه آنها را هم به نقد مى كشد و از پـذيـرفتن آن , سر باز مى زند و ديدگاه خود را به اين شرح, ارأه مى دهد.

    (و هـيهنا احتمال رابع يكون راجحا فى نظرى القاصر و ان لم اعثر عليه فـى كـلام الـقـوم, وهو كونه نهيا لابمعنى الا لهى حتى يكون حكما الهيا كـحـرمـه شرب الخمر و حرمه القمار بل بمعنى النهى السلطانى الذى صدر عن رسول الله (ص) بما انه سلطان المله وسأس الدوله)58

    در حـديث لاضرر, ديدگاه چهارمى وجود دارد كه از نگاه من برتر از ديگر ديـدگـاهـهـاسـت, هـر چـند در سخن فقيهان به آن برنخورده ام. در اين ديـدگـاه, نفى به معناى نهى است; اما نه نهى الهى, تا لاضرر حكم شرعى الـهـى هـمانند: حرام بودن نوشيدن شراب و حرام بودن قمار باشد, بلكه نـهـى سلطانى و حكومتى است.اين نهى از پيامبر (ص) به سبب آن كه رهبر و حاكم بوده است صادر شده است.

    امـام راحـل, ديدگاه محقق خراسانى را به صورت مستقل نياورده است; از اين روى, از ديدگاه خود به عنوان احتمال چهارم ياد مى كند.

    امام خمينى, براى روشن شدن ديدگاه خود چند نكته را يادآور مى شود كه اكـنـون خـلاصـه اى از آنـهـا را ارأه مى دهيم و سپس به جمع بندى مى پردازيم:

    1. پيامبر اسلام (ص) داراى سه منصب و مقام است:

    الـف. نـبـوت و رسـالـت: بـر اساس اين منصب, به تبليغ احكام الهى مى پردازد.

    ب. مـقـام حـكومت و سياست: پيامبر, ولى و پيشواى جامعه اسلامى از سوى خـداونـد است. بر اساس اين منصب, آن حضرت حق امر و نهى دارد و پيروى از او واجـب اسـت, آيـه:(اطـيـعـوا الله واطيعوا الرسول و اولى الامر مـنـكـم)59 و آيـه:(و مـا كان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امـرا ان يـكـون لـهم الخيره)60 به اين گونه از دستورها و بازداشتها اشارت دارند.

    2. مـقـام قضاوت و داورى در ميان مردم: پيامبر اسلام (ص) بر اساس اين مـنـصب به قضاوت در ميان مردم مى پردازد و بر مسلمانان نيز پيروى از احكام وى و نيز اجراى آن واجب است. آيه شريفه: (فلا وربك لايومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم...)61 به اين منصب اشارت دارد.62

    3. در مـتون روايى, رواياتى كه بيانگر احكام حكومتى پيامبر (ص) و يا امامان معصوم (ع) اند, با ديگر روايات در كنار هم آمده اند واين سبب اشـتـباه شمارى از فقيهان شده است, از اين روى, امام خمينى بر آن مى شود معيارى براى شناخت روايات حكومتى از غير آن ارأه دهد:

    (هـر روايـتـى كه از پيامبر (ص) و على(ع) با واژه هايى چون: ( قضى), (حـكـم), يـا (امر)و ...وارد شده, بر حكم حكومتى و قضايى دلالت دارد, نـه بـر حـكـم شرعى. و اگر مقصود از آن روايت, حكم شرعى باشد, يا به صـورت مجاز در آن معنى به كار برده شده و يا ارشاد به حكم الهى است; زيـرا از ظـاهـر ايـن واژه برمى آيد: پيامبر(ص) از آن جهت كه حاكم و قـاضـى اسـت دسـتـور داده, نه از آن جهت كه بيان كننده احكام الهى و مـبـلغ حلال و حرام است.... تحقيق در مقام و همچنين ظهور لفظى, سخنان مـا را تـايـيد مى كند, افزون بر اين, اگر در مورد كار برد اين واژه هـا: قضى, امر, حكم, پى جويى دقت كنيم, همين مطلب به دست مى آيد.)63

    سـپـس يـادآور مى شود: چون ديگر امامان معصوم(ع) حكومت ظاهرى نداشته انـد, چنين تعبيرهايى از آنان ديده نمى شود. و اگر در موارد اندك از ايـن واژه هـا استفاده كرده, به اعتبار آن بوده كه بزرگواران به حسب واقع حاكم بر مردم بوده اند.

    3. آيـا با اين معيار و تراز مى توانيم همه روايات و احكام حكومتى و قـضايى را بشناسيم و از ديگر روايات جدا كنيم؟ بى گمان با معيار ياد شده بسيارى از احكام حكومتى را مى توان شناخت, ولى چه بسيار رواياتى كـه بيانگر احكام حكومتى و يا قضاى اند, ولى با اين واژه ها در متون روايـى نيامده اند. امام خمينى, گاه كامل كردن معيارى كه ارأه داده مـى نـويـسـد: احـكـام حكومتى و قضايى در پاره اى از روايات با واژه (قـال) و مـانـند آن آمده كه شناخت آنها از راه قرينه حالى يا مقامى امكان پذير است, از باب نمونه:

    اگـر در حـديثى آمده بود: پيامبر(ص) به فردى گفت: تو رئيس لشگرى, به فـلان منطقه حركت كن. هر چند با واژه (قال) از آن حضرت نقل شده باشد, ولى به قرينه مقام مى فهميم كه اين دستور, دستور حكومتى است.64

    4. در مقدمه چهارم, مجموعه اى از روايات را كه با واژه هاى ياد شده:

    قـضـى, امـر و حكم وارد شده اند و همچنين رواياتى كه بدون آن واژگان حـكـم حكومتى دلالت مى كنند, براى تاييد نكته هاى گذشته آورده است.65

    جمع بندى

    امـام خـمـيـنـى, پـس از يادآورى مقدمه هاى ياد شده, نتيجه مى گيرد:

    مـفهوم: (لاضرر ولاضرار) نهى از اضرار است. اما نه به معناى نهى الهى, بلكه به معناى نهى حكومتى و سلطانى:

    (حديث نفى ضرر و ضرار, از مسند احمد حنبل به روايت عباده بن صامت در ضـمن فرازهايى آمده كه با واژه (قضى) شروع شده است. و روشن شد كه از ظـاهـر واژه هاى قضى, امر و حكم, بر مى آيد كه مساله از مواردى بوده كـه پـيـامـبر(ص) به عنوان حاكم يا قاضى دستورى صادر كرده است و چون مـورد از مـوارد قـضاوت نبوده, پس دستور حكومتى بوده است. پيامبر(ص) بـا تـوجـه بـه مـقـام حـكـومـتـى خود, از ضرر و ضرار نهى كرده است. بـنـابـرايـن, معناى روايت اين مى شود: پيامبر خدا(ص) به عنوان رهبر جـامعه و حاكم اسلامى مردم را از هرگونه زيان رسانى به ديگران باز مى دارد. و بر ديگران, پيروى از دستور وى, واجب است.)66

    شايد گفته شود: داستان سمره, در منابع شيعى با واژه هاى: قضى, حكم و امـر شـروع نـشـده است, پس استناد به آن روا نيست. امام راحل به اين اشـكـال تـوجـه داشـتـه اسـت; از اين روى, پس از نتيجه گيرى ياد شده يـادآور مـى شـود: هـر چـنـد در روايـات مـا اين حديث با آن واژه ها نـيـامده, ولى دقت در آغاز داستان و نيز پايان آن و همچنين شان صدور حـديث از قرينه هايى مستند كه اطمينان نزديك به قطع به فقيه مى دهند كـه لاضـرر ولاضرار, حكم حكومتى است و صادر شده از سوى پيامبر(ص). مرد انـصـارى به حاكم اسلامى, پيامبر(ص) شكايت كرد تا از او رفع ظلم كند.

    و پـيـامـبر(ص) نيز بر همين اساس سمره را احضار و با او در اين باره گـفـت وگو كرد. وقتى از راه مسالمت آميز و با در نظر گرفتن حقوق او, كار به انجام نرسيد, پيامبر(ص) دستور داد كه درخت را بر كنند.

    پـيـامـبـر(ص) در ايـن ماجرا, در صدر بيان حكم الهى نبوده تا بگوييم مـعـنـاى حديث اين است كه: خداوند حكم ضررى تشريع نكرده و يا اين كه بـگـويـيـم خـداوند از ضرر به ديگران نهى كرده است. براى سمره و مرد انـصـارى, نـه شـبهه موضوعيه و نه حكميه, هيچ كدام وجود نداشته است. تـنـهـا در ايـن جـا تـجاوز و ستم سمره انصارى و سرپيچى او از دستور پـيـامبر اسلام(ص): اجازه گرفتن از مرد انصارى, به هنگام ورود به باغ او, مـطـرح بـوده اسـت و چون سمره از اين حكم سرپيچى كرد, پيامبر(ص) دسـتـور بـه كـندن درخت او داده است. بنابراين, هر چند در روايات ما (لاضـرر ولاضـرار) بـا واژه هاى ياد شده نيامده, ولى نشانه هاى بسيار, بيانگر اين نكته اند كه: مقصود حكم حكومتى بوده است.67

    افزون بر اين, عباده بن صامت كه اهل سنت اين روايت را با واژه (قضى) از او روايـت كـرده انـد, از بـزرگان شيعه است. حتى (كشى) از فضل بن شـاذان روايت كرده كه او همانند: حذيفه, خزيمه بن ثابت, ابن التيهان و جـابر بن عبدالله انصارى و ابى سعيد خدرى از جمله كسانى است كه به عـلـى(ع) برگشتند. و نيز, او از كسانى است در هر دو عقبه (عقبه اولى و ثـانـيه) و همچنين جنگ بدر و احد و خندق و ديگر جاها با پيامبر(ص) بوده است.

    افـزون بر همه اينها, آنچه عباده از پيامبر(ص) نقل كرده و مسند احمد نـيـز آنـهـا را در يك حديث آورده, بيش تر آنها با همان واژگان و با نـزديـك بـه آنها, در روايات ما, در جاهاى گوناگون, آمده است و اين, ضبط و اتقان عباده بن صامت را مى رساند.68

    شـايد گفته شود: استناد جستن امام خمينى به روايت عباده بن صامت, با آنـچـه در بحث از روايات آمد, سازگارى ندارد; زيرا امام راحل, در آن جـا روايـاتى كه مسند احمد حنبل از طريق عباده نقل كرده بود, در خود اسـتـنـاد و حجيت ندانست.69 افزون بر اين, ثقه و شيعه بودن عباده بن صـامـت در اسـتـنـاد و حجت بودن روايت كافى نيست, زيرا در سلسله سند افـراد ديـگـرى وجـود دارند كه مورد اعتماد نيستند و وجود آنها, سبب ضعف اين سند است.

    در پـاورقـى بـه اين شبهه چنين پاسخ داده شده است: مقصود امام راحل, حـجت بودن حديث و استناد به حديث نبوده است, بلكه وى چون بر آن بوده نـشـانـه هـا و قـرينه ها را براى توانا سازى ديدگاه خود ارأه دهد, مـطـالـب ياد شده را آورده است. در حقيقت, امام راحل, ديدگاه خود را بـا روايت ياد شده كه مضمون و محتواى آن با آنچه كه از طريق شيعه با سـند صحيح آمده هماهنگى دارد تواناساخته است. بنابراين, اعتماد امام راحـل, بـه عـبـاده و توثيق او, دلالت بر استناد و اعتماد به خبر ياد شـده و همچنين اعتماد به افراد ديگرى كه در سلسله سند واقع شده اند, ندارد.70

    نقد و بررسى

    امـام خـمينى, در لابه لاى ارأه ديدگاه خود, به چند مطلب مهم و اساسى اشـاره دارد كـه در جاى خود در خور بحث و بررسى مستقل است, از جمله:

    1. مبناى حكم حكومتى: حكم حكومتى از مقام ولايت صادر مى شود و كسى كه از سوى خدا به اين مقام رسيده دستورهاى او نافذ و مشروع است.

    2. اطاعت و پيروى از احكام حكومت, همانند احكام شرعى واجب است.

    3. بـراى بـازشناسى روايات حكومتى از ديگر روايتها معيارى را يادآور شـده كـه براى فقيه در مقام بهره ورى از روايات و گاه اجتهاد, بسيار كاربرد دارد.

    امـا دربـاره ديـدگاهى كه امام خمينى برگزيده, چند نكته درخور دقت و درنـگ اسـت. وى به پاره اى از آنها توجه داشته و درصدد جواب برآمده, از جمله:

    1. حـديـث لاضـرر و لاضـرار, در پـايـان پاره اى از روايات و قضاوتهاى پـيـامـبـر(ص) همانند: حديث (شفعه) و (منع فضل مإ) آمده كه بى گمان اين موردها, هيچ پيوندى با نقش حكومتى پيامبر(ص) نداشته است.

    امـام خمينى در پاسخ اين نقد, با تحليل روايات به اين نتيجه مى رسد: در پايان روايات ياد شده جمله (لاضرر ولاضرار) وجود نداشته, بلكه راوى به عنوان استناد, به آن اشاره كرده است.

    2. شـايـد گـفته شود: داستان سمره نشان مى دهد كه سمره و مرد انصارى بـراى پـايـان بخشيدن به درگيرى و داورى به نزد پيامبر(ص) رفته اند. ايـن كه سمره مى گويد: (استاذن فى طريقى الى عذقى) آيا براى رفتن به سـوى درخـت خـودم اجـازه بگيرم, بيانگر اين است كه سمره بر اين باور بـوده اگـر بـراى رفـتن به سوى درخت خود از مرد انصارى اجازه بگيرد, سـلطه مالكانه او محدود شده است و مرد انصارى نيز بر اين باور بوده: سـمـره بـايـد اجـازه بـگيرد; از اين روى به پيامبر(ص) شكايت كرده و پيامبر(ص) هم دستور لازم را صادر كرده است.

    3. در صورتى كه ديدگاه امام خمينى را بپذيريم, قاعده (لاضرر) ديگر به عنوان يك قاعده فقهى مطرح نيست, بلكه حكم حكومتى و سياسى است.

    4. بى گمان در داستان سمره, نقش ولايى و حكومتى پيامبر(ص) وجود دارد, ولـى مـسـتـنـد در قـاعده لاضرر, تنها داستان سمره نيست, بلكه آيات و روايـات بسيارى است كه به پاره اى از آنها در مدرك اين قاعده استناد شـده اسـت. خـود امام خمينى نيز, درگاه بيان مستندهاى اين قاعده, به جـز روايـاتى كه داستان سمره بن جندب را بيان مى كردند, يازده روايت در مـتـن رسـاله و بيست و نه روايت در پاورقى آن از طريق شيعه و سنى نـقل كرده و به هنگام بيان مفهوم لغوى ضرار نيز, پاره اى از آيات را كه مى توانند مستند اين قاعده باشند, يادآور شده است.

    5. شـمـارى از فقيهان با تحليل داستان سمره نقش حكومتى پيامبر(ص) را تنها در كندن درخت دانسته اند, نه قاعده لاضرر.71

    براى شناخت اين نكته, تحليلى از داستان سمره بن جندب ارأه مى كنيم:

    تحليل داستان سمره

    پيامبر اسلام(ص) در اختلاف سمره بن جندب و انصارى, دستور به كندن درخت خـرمـاى سـمـره داد. حـال پرسش اين است كه حكم پيامبر(ص) چگونه بايد توجيه شود.

    امام خمينى در (تنبيه اول) مى نويسد:

    (قـال الشيخ الانصارى72 فى رساله لاضرر فى هذه القصه اشكال من حيث قول الـنـبـى(ص) بقلع العذق مع ان القواعد لاتقتضيه ونفى الضرر لايوجب ذلك لكن لايخل بالاستدلال.)73

    شـيـخ انـصـارى, در رساله لاضرر نوشته است: در اين داستان از جهت حكم پـيـامـبـر(ص) بـه كندن درخت سمره اشكال است; چون قواعد اقتضاى چنين حـكـمـى را نـدارنـد و نـفى ضرر نيز موجب كندن درخت نمى شود, ولى به استدلال لطمه اى نمى زند.

    امـام خـمـيـنى پس از نقل فراز بالا, يادآور مى شود: اين اشكال بنابر ديـدگـاه مـا وارد نـيـسـت; زيـرا مورد ياد شده در عنوان حكم حكومتى پـيـامـبـر(ص) داخل است. دستور پيامبر(ص) به كندن درخت براى خشكاندن مـاده فـسـاد بـوده است. اما بر ديدگاههاى ديگر, از جمله ديدگاه شيخ انـصـارى اشـكـال وارد است; زيرا نفى ضرر در ديدگاه شيخ انصارى و يا نـهـى از ضـرر زدن بـه ديگران, اقتضاى ضرر زدن به ديگران را كه كندن درخـت در اين داستان باشد, ندارد. افزون بر اين, موثقه زراره بيانگر ايـن است كه: مستند كندن درخت, لاضرر و لاضرار بوده; زيرا لاضرر ولاضرار بـه عنوان تعليل كندن درخت آورده شده است. فقيهان, براى توجيه دستور پـيـامـبـر(ص) پاسخهايى را ارأه داده اند. ميرزاى نأينى دو راه حل ارأـه داده و امام خمينى, بر هر دو, به شرح پاسخ داده, با اين حال, راه حل نخست بهترين دانسته است.74

    راه حـل نـخست: ميرزاى نأينى مى نويسد: درست است كه پيامبر اسلام(ص) بـه كـنـدن درخت سمره دستور داده, ولى سبب اين دستور نفى ضرر نبوده, بـلكه اين دستور براساس ولايت و حكومت پيامبر(ص) بوده است; زيرا سمره بـا اصرار بر خوددارى از اجازه از صاحب باغ هنگام ورود, بر زيان زدن بـه مـرد انصارى, پاى مى فشرد و اين سبب شد كه احترام مال او از بين بـرود. بـنابراين, بر اساس ولايتى كه داشت, براى خشكاندن فساد, دستور به كندن درخت زيان زننده داد.

    ايـن تـحليل, با ديدگاه امام تا اندازه اى همانند است. هر دو ديدگاه در داسـتـان سمره, نقش حكومتى پيامبر(ص) را پذيرفته اند, ولى براساس ديـدگـاه امـام راحـل, لاضرر ولاضرار از قاعده فقهى بودن مى افتد و به عـنـوان حـكـم حـكـومـتى و سياسى پيامبر(ص) مطرح مى شود, ولى براساس ديـدگـاه نـأينى, تنها كندن درخت براساس حكم حكومتى پيامبر(ص) صورت گرفته است.

    بـه نـظـر مـى رسـد كـه توجيه نأينى قانع كننده باشد, براساس توجيه نـأـيـنى, پس از شكايت مرد انصارى, پيامبر(ص) با فراخواندن سمره بن جـندب, از او خواست كه براى سركشى به درخت خود, از مرد انصارى اجازه بـگـيـرد. جـمـله لاضرر و لاضرار, در واقع علت براى اجازه كه اگر سمره پـذيرفته بود, مشكل حل مى شد و نفى ضرر مى شد, ولى چون سمره نپذيرفت و بـر انـجـام كـار زيان آور خود, پاى فشرد و از راه حلهاى پيشنهادى ديـگـر هم سر برتافت, پيامبر(ص) براى از بين بردن ماده فساد بر اساس ولايـت خـود دسـتور به كندن درخت سمره داد. شايد مقصود شيخ انصارى كه نـوشـته بود: كندن درخت به استدلال خدشه وارد نمى كند نيز, همين بوده اسـت. در عـيـن حـال, اگـر ايـن توجيه را نپذيرفتيم ولاضرر ولاضرار را هـمـچـنان علت براى كندن درخت بدانيم, بايد براى قاعده لاضرر به ديگر دليلها استناد كرد.

    حكومت لاضرر بر احكام اوليه

    بـرخـى از احـكام شرعى, اگر به عموم آنها توجه شود و قاعده لاضرر, با آنـهـا سـنـجـيـده نشود; زيان برخود و ديگران را در پى دارد, از باب نـمـونـه: اگر به عموم دليلهايى كه بر چيرگى مردم بر دارايى خود, يا دلـيـلـهايى كه بر لازم بودن قراردادها دلالت دارند و همچنين دليلهايى كـه واجـب بـودن روزه, حـج, امـر به معروف و... بيان مى دارند, بدون تـوجـه بـه نفى ضرر, جامه عمل پوشانده شود, لازم مى آيد هر دست يازى, هـر چـند زيان آور باشد, هم برخود و هم بر ديگران, روا دانسته شود و يا هر معامله اى هر چند, زيان آور, لازم و غير قابل فسخ باشد و يا هر كار عبادى, با زيان آور بودن آن براى گزارنده, واجب باشد.

    در مـوارد ياد شده و همانند آن, نقش لاضرر چيست؟ آيا نقش لاضرر, محدود كـردن دليلها و تنگ كردن دامنه اثرگذارى آنهاست يا اين كه هيچ پيوند و پـيـوسـتگى بين لاضرر و آن دليلها نيست؟ پاسخ پرسش بالا, با توجه به ديدگاهها در مفهوم قاعده لاضرر, گوناگون است:

    كـسـانى كه مفهوم لاضرر را نهى از ضرر زدن به ديگران مى دانستند, هيچ نـقـشـى براى لاضرر و كاستن از قلمرو دليلها و هيچ پيوندى بين لاضرر و ديـگر دليلهاى احكام شرعى نمى بينند. آنها بر اين باورند: دليل وضوء و روزه... مـى گويد: وضو و روزه واجب است. در كنار اينها, حديث لاضرر هـم مـى گـويـد: زيان زدن به ديگران حرام است. در دادوستد زيان آور, روزه زيـان آور بـايـد بـه دليلهاى خاص آنها مراجعه شود. بر طرف شدن لـزوم مـعـامـلـه و يـا وجوب وضوى ضررى هيچ پيوند و پيوستگى با لاضرر ندارد.

    هـمـچـنين براساس ديدگاهى كه مفهوم لاضرر را, نفى زيان جبران نشده مى دانـد, هـيچ پيوندى بين لاضرر و احكام اوليه وجود ندارد; زيرا در اين صورت نيز, قاعده لاضرر حكم مستقلى است, ويژه جبران ضرر.

    دربـرابـر اين دو ديدگاه, مشهور فقهاى شيعه بر آنند كه: لاضرر بر همه احـكـام اولـيه حكومت دارد. شيخ انصارى و بسيارى از فقيهان ديگر, از اين ديدگاه به دفاع برخاسته اند.75

    امـام خمينى, با اين كه مفهوم لاضرر را نهى حكومتى مى داند, به حكومت لاضرر برقاعده تسليط حكم كرده است.76 به نظر وى, واجب نبودن وضويى كه ضـرر داشـتـه بـاشـد, و يـا لـزوم در مـعامله غبنى و همانند آن, هيچ پـيـوسـتـگى و پيوندى با لاضرر ندارد و احكامى از اين دست كه فقها در سـرتـاسـر فـقـه بـراى ثابت كردن آنها, به لاضرر, استدلال جسته اند از مـفـهـوم اين حديث, به دورند. گروهى برآنند: براساس اين مبنا بسيارى از فـروع فـقـهـى, همانند خيار غبن و... دليل فقهى خود را از دست مى دهـند, امام به اين شبهه پاسخ مى دهد هر جا, در بابهاى گوناگون فقه, بـه قـاعـده لاضـرر اسـتـنـاد شده, مدرك آنها, تنها لاضرر نيست از باب نمونه:

    خـيار غبن, امرى عرفى و عقلايى است. كسى كه در معامله اى زيان ببيند, از نگاه عقلإ مى تواند آن معامله را به هم بزند و براى ثابت كردن آن نيازى به قاعده لاضرر نيست.

    دو نكته در اين جا لازم به يادآورى است:

    1. شـايد گفته شود: حكم حكومتى موردى, جزيى و وابسته به زمان و مكان و بـه عـبارت ديگر دگرگون پذير است با اين حال, چگونه امام خمينى از حـكـومـت لاضـرر, كـه يـك حكم حكومتى است بر قاعده تسليط, آن هم براى هـميشه سخن گفته است؟ در پاسخ نمى توان گفت: همه احكام حكومتى يكسان نـيـسـتـنـد, پاره اى از آنها موردى و جزيى وابسته به زمان و مكان و پـاره اى از آنـهـا كـلى اند. ديگر سخن, احكام حكومتى, همانند احكام اولـيـه, بـا تـوجـه بـه مصالح اسلام و مسلمانان, وضع مى شوند. احكام اولـيـه, ثـابـت و دأمى اند; زيرا براساس مصالح كلى و دأمى گذارده شـده انـد, ولـى در احـكـام حـكومتى ماندگارى و ادامه حكم داير مدار عـنـوان و مـصلحت است, تا هنگامى كه عنوان و مصلحت وجود داشته باشد, حـكـم هـمـچنان باقى خواهد بود, هر چند حاكمى كه آن حكم را داده, از دنيا رفته باشد. بر همين اساس امام خمينى مى نويسد:

    (فـان دلـيـل نـفـى الـضرر ورد لكسر سوره تلك القاعده الموجبه للضرر والـضرار على الناس, وهو بامره الصادر منه بما انه سلطان على الامه و بـمـا ان حـكـمـه على الاولين حكمه على الآخرين منع الرعيه عن الاضرار والـضـرار فدخول سمره بن جندب فى دار الانصارى فجئه والاشراف على اهله ضرار و ايصال مكروه و حرج على المومن فهو ممنوع.)77

    دليل نفى ضرر, تنها براى درهم شكستن قاعده سلطنت: (الناس مسلطون على اموالهم) در جايى كه سبب زيان مادى و معنوى مردم گردد آمده است.

    پـيامير اسلام(ص) با حكم حكومتى خود, به عنوان رهبر و حاكم امت, همان گـونه كه حكم او بر افراد زمان خودش نافذ بود, بر كسانى كه از آن پس نـيـز بـيـايـنـد نافذ است; از اين روى, مردم را براى هميشه از زيان رسـانـدن بـه يـكديگر بازداشته است. و چون داخل شدن سمره بن جندب به خـانه انصارى, به صورت ناگهانى و آگاه شدن از وضعيت خانواده او, سبب زيـان و نـاخشنودى و حرج بر مومن بوده, او از كار بازداشته شده است. 2. امـام راحـل, در ايـن جـا, لاضـرر را به عنوان حكم حكومتى تنها بر قـاعـده سـلـطنت, كه از احكام اولى است, حاكم مى داند. در جاى ديگر, احكام حكومتى را بر همه احكام اوليه مقدم مى داند:

    (... حكومت كه شعبه اى از ولايت مطلقه رسول الله, صلى الله عليه وآله وسـلـم, اسـت, يـكـى از احـكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فـرعـيـه, حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى تواند مسجد و يا منزلى را كـه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مى تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند...)78

    در نـامه ياد شده, امام راحل, به شرح, يادآور مى شود: حاكم اسلامى مى تـوانـد احـكـام حـكـومـتى بسيارى را در زمينه هاى اقتصادى, سياسى و اجـتـمـاعى صادر كند و به هنگام تزاحم, احكام حكومتى بر احكام اوليه مقدم مى شوند.

    آيـا بين اين دو مطلب ناسازگارى وجود دارد؟ شمارى چنين پنداشته اند. به باور ما هيچ گونه ناسازگارى بين اين دو سخن وجود ندارد; زيرا فرق اسـت بـيـن لاضرر, به عنوان يكى از احكام حكومتى و بين احكام حكومتى. احـكـام حـكـومـتـى مى توانند ناظر به همه احكام اوليه باشند و حاكم اسـلامـى مـى تـوانـد در هر جا كه لازم باشد حكم حكومتى صادر كند. ولى ايـن, بـه ايـن معنى نيست كه هر حكم حكومتى بر همه احكام مقدم گردد. پـاره اى از احـكـام حكومتى, مربوط به احكام عبادى اند و تنها در آن بـاب مـمـكـن است جريان يابند, پاره اى از آنها مربوط به باب معاملات و... قـاعـده لاضـرر, به باور امام خمينى, تنها بر قاعده تسليط, مقدم اسـت در مـقـولـه لاضرر, پرسشها و بحثهاى فراوانى در خور طرح و بررسى اسـت از جـمـلـه: آيا قاعده لاضرر, تنها نقش باز دارنده دارد و يا مى تـوانـد نـقش سازنده نيز داشته باشد؟ به ديگر سخن, اگر دستور تكليفى از سـوى شارع, سبب زيان گردد, لاضرر بر نفى آن دلالت دارد. آيا اگر در مـوردى, نـبـود حكم, سبب ضرر و زيان گردد, مى توان با استناد به اين قاعده از ضرر جلوگيرى كرد و به موجب آن, حكمى براى آن وضع كرد؟

    پـيـونـد لاضرر با ديگر قواعد فقهى, همانند: قاعده سلطه, حرج و قاعده اقدام چيست؟

    از جمله بحثهايى كه در مقوله لاضرر مطرح مى شود, اقسام ضرر است. زيان بـا تـوجـه به مفهوم آن شخص زيان ديده و انگيزه هاى زيان زننده و... از ديـگر مباحث با اهميت در اين مقوله مى توانند باشند, ولى چون هدف مـا در اين مقاله تنها روشنگرى ديدگاه امام راحل و پيامدهاى آن بود; از ايـن روى, بـه هـمـيـن انـدازه بسنده مى كنيم و ديگر مباحث را به نوشتارى ديگر وا مى گذاريم.


    پانوشتها:

    1. قواعد فقهى از اين منظر به چهار دسته زير تقسيم مى شوند: الـف. قـواعـدى كـه در همه بابهاى فقهى جريان دارند, همانند: لاضرر و لاحرج.
    ب. قـواعدى كه تنها در باب عبادات جريان دارند همانند. قاعده سهويات و شكيات.
    ج. قـواعدى كه در معاملات به معناى خاص به كار برده مى شوند, همانند: از بـيـن رفـتـن جـنس, كالا و حيوان مورد معامله در زمان خيار, قاعده مايضمن بصحيحه يضمن بفاسده.
    د. قـواعـدى كه در دادوستدها به معناى عام آن به كار گرفته مى شوند, مانند: قاعده سلطنت, قاعده لزوم و...
    2. بـراى آگـاهـى از ديـدگـاه امـام خـمينى, ر.ك: (انوار الهدايه فى الـتعليقه على الكفايه), ج1/44, ;267 (مناهج الوصول الى علم الاصول), امام خمينى, ج1/51, موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
    3. (نظام حقوق زن در اسلام), شهيد مطهرى/135136, صدرا.
    4. (ايـضـاح الـفـوأد فى شرح اشكالات القواعد), فخرالمحققين, ج2/48, اسماعيليان.
    5. (الرسأل), امام خمينى/6 ـ14.
    6. همان/1421.
    7. (عـوأـد الايـام), ملا احمد نراقى/47, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
    8. (الـعـناوين), سيد مير عبدالفتاح حسينى مراغه اى /306, موسسه نشر اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين, قم.
    9. (الرسأل), امام خمينى/15.
    10. (الفروع من الكافى), كلينى, ج5/291, دار صعب, بيروت.
    11. (وسأل الشيعه), ج17/341.
    12 . (الفروع من الكافى), ج5/294.
    13. (وسـأـل الـشـيـعه), شيخ حر عاملى, ج17/340, تحقيق مرحوم ربانى شيرازى.
    14. (من لايحضره الفقيه), شيخ صدوق, ج4/243, دارصعب, بيروت.
    15. (التذكره), ج1/522.
    16. (النهايه), ج3/81.
    17. الفروع من الكافى), ج;5/280 (وسأل الشيعه), ج17/319.
    18. همان;/294 (وسأل الشيعه), ج17/333.
    19. هـمان, ج5/31, 292, ;293 (وسأل الشيعه), ج13/49, ;339 ج17/343.
    20. (عـوأـد الايام), نراقى;/43 (العناوين) سيد مير عبدالفتاح مراغه اى;/306 (الـقـواعـد الفقهيه), سيد ميرزا حسن بجنوردى ج1/176 به نشر آداب, نـجـف اشـرف; (قـاعـده لاضـرر) شيخ الشريعه اصفهانى, موسسه نشر اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين, قم.
    21. سوره (بقره), آيه 231.
    22. (وسـأل الشيعه), ج15/402. در وسأل سه روايت در اين باره آورده شده است.
    23. سوره (بقره), آيه 233.
    24. سوره (طلاق), آيه 6.
    25. سوره (نسإ), آيه 12.
    26. سوره (بقره), آيه 282.
    27. (الـقـواعـد والـفـوأـد), مـحـمد بن مكى عاملى, مقدمه دكتر سيد عبدالهادى حكيم, ج1/4, مكتبه المفيد, قم.
    28. همان/74147.
    29. (نـفـد الـقواعد الفقهيه على مذهب الاماميه), فاضل مقداد, تحقيق: سيد عبداللطيف كوهكمرى/63 به بعد, كتابخانه مرعشى نجفى.
    30. (الرسأل)/15.
    31. (قاعده لاضرر), شيخ الشريعه اصفهانى/22.
    32. (منيه الطالب), ج2/194.
    33. (الرسأل)/1922.
    34. همان/2224.
    35. همان/25.
    36. همان/26.
    37. (المكاسب), شيخ انصارى/373.
    38. (المصباح المنير), ج2/360.
    39. (النهايه), ابن اثير, ج3/81.
    40. (المكاسب), شيخ انصارى/372.
    41. همان.
    42. (الرسأل), ج1/32.
    43. (منيه الطالب), ج2/199, حيدريه, نجف.
    44. (عوأد الايام)/48.
    45. شهيد اول, حكم وصفى را سه گونه مى داند: سبب, شرط و مانع, گروهى ديـگـر, صـحـت, بـطـلان, عـزيـمت و رخصت را نيز افزوده اند: (القواعد والفوأد), ج1/39, 68.
    46. (قاعده لاضرر), شيخ الشريعه اصفهانى/2425.
    47. همان.
    48. (الـعـنـاويـن), سـيـد فـتـاح مراغه اى/99, ;111 (المكاسب), شيخ انصارى/372.
    49. (المكاسب), شيخ انصارى/372.
    50. (عوأد الايام)/51.
    51. (قواعد فقه), سيد مصطفى محقق داماد/151, علوم اسلامى.
    52. (عوأد الايام)/51 ـ 52.
    53. (المكاسب/372.
    54. (كـفـايـه الاصول), آخوند خراسانى, ج2/268, علميه اسلاميه; (حاشيه رسأل), بحث لاضرر, چاپ سنگى.
    55. (منيه الطالب), علامه نأينى, ج2/301.
    56. (انوار الهدايه), ج1/369, ;371 ج2/46.
    57. (الرسأل), ج1/49.
    58. همان/4041.
    59. سوره (نسإ), آيه /59.
    60. سوره (احزاب), آيه 36.
    61. سوره (نسإ), ايه 65.
    62. (الرسأل), ج1/5051.
    63. همان/51.
    64. همان/52.
    65. همان/5254.
    66. همان/5455.
    67. همان/5556.
    68.همان مدرك/56.
    69. (تهذيب الاصول), ج3/83.
    70. (الرسأل), ج1/56.
    71. (منيه الطالب), ج2/209.
    72. (المكاسب)/372.
    73. (الرسأل), ج1/59.
    74. همان.
    75. (المكاسب)/373.
    76. (الرسأل), ج1/63.
    77. همان.
    78. (صـحـيـفـه نـور), مجموعه رهنمودهاى امام خمينى, ج20/170171, وزارت ارشاد اسلامى.

     

    لا ضرر و لا ضرار به چه معنا است؟
    پرسش
    «لا ضرر و لا ضرار» به چه معنا است؟
    پاسخ اجمالی
    از مشهورترین قواعدی که در بیشتر ابواب فقهی بدان استناد می‌شود، قاعده «لا ضرر» است. بررسى موارد استعمال واژه‌هاى «ضرر» و «ضرار» در منابع فقهی نشان می‌دهد که «ضرر» شامل کلیه خسارت‌هاى وارد بر دیگران است، ولى «ضرار» تنها مربوط به مواردى است که شخص با استفاده از یک حق یا جواز شرعى به دیگرى زیان وارد سازد که در اصطلاح امروزى از چنین مواردى به «سوء استفاده از حق» تعبیر می‌شود. معناى حدیث «لا ضرر» این است که ضرر در اسلام مشروعیت ندارد، ولى عدم مشروعیت ضرر، هم شامل مرحله قانون‌گذارى می‌شود و هم مرحله اجراى قانون.
     
    پاسخ تفصیلی
    یکى از مشهورترین قواعدى که در بیشتر ابواب فقه - چه در عبادات و چه در معاملات - بدان استناد می‌شود، قاعده «لا ضرر»[1] است. اهمیت قاعده مذکور تا آن‌جا است که از گذشته دور، بسیارى از فقها رساله مستقلى را بدان اختصاص داده‌اند.
    مفهوم‌شناسی قاعده «لا ضرر»
    قاعده «لا ضَرر و لا ضرار»؛ برگرفته از حدیثی از پیامبر اسلام(ص) است. برای درک بهتر مراد از این روایت ابتدا باید معنای مفردات آن معلوم باشد.
    الف. «ضرر»: یعنی نقصانی که در چیزی وارد می‌شود.[2] یا در جایی دیگر ضرر به معنای ضد نفع تعریف شده است، و این که در روایت آمده: «لا ضرر...»؛ یعنی انسان ضرری به برادرش وارد نمی‌کند تا موجب نقصان او در چیزی شود.[3]
    ب. «ضرار»: این کلمه؛ داراى معانى مختلفى است. «ضِرار» بر وزن «فِعال» مصدر باب مفاعله است. باب مفاعله دلالت بر اعمال طرفینى می‌کند. پس «ضرار» که مصدر باب مفاعله است مبیّن امکان ورود ضرر بر دو جانب و طرفین است، بر خلاف «ضرر» که همیشه از یک طرف علیه طرف دیگر وارد می‌شود. با توجه به قید طرفینى بودن، براى «ضرار» معانى مختلفى ارایه شده است:
    1. مجازات بر ضررى است که از جانب دیگرى به انسان می‌رسد.
    2. ضرر رساندن متقابل دو نفر است به یکدیگر.
    3. ضرر در مواردى است که شخصى به دیگرى ضرر می‌رساند تا خودش منتفع گردد.
    4. ضرار در‌ موردى است که با ضرر رسانیدن به دیگرى، نفعى عاید شخص نشود.[4] بنا بر این دیدگاه؛ ضرر و ضرار داراى معناى واحد هستند.
    امام خمینى در کتاب «الرسائل»،[5] فرق بین ضرر و ضرار را چنین بیان کرده است:
    غالب استعمالات ضرر و مشتقات آن مالى یا نفسى است، ولى کاربرد ضرار و مشتقاتش در تضییق، اهمال، حَرَج، سختى و دشواری، شایع و رایج است. پس ضرار به معناى اخیر غلبه دارد. در قرآن مجید هم هر جا کلمه ضرر استعمال شده به معناى ضرر مالى و جانى آمده است؛ ولى هر جا کلمه ضرار آمده به معناى تضییق و ایصال حرج است؛ مانند آیه شریفه «لٰا تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا»[6] و آیه نازل در خصوص مسجد ضرار. در این آیه، ضرار معناى نفسى یا مالى نمی‌دهد؛ منافقان قصد نداشتند مالى را تلف کنند یا صدمه بدنى به کسى بزنند، بلکه فقط می‌خواستند عقاید مسلمانان را مشوّش سازند و آنها را به تفرقه و نفاق روحى گرفتار کنند.
    بالأخره بررسى موارد استعمال واژه‌هاى ضرر و ضرار در منابع اسلامى نشان می‌دهد که «ضرر» شامل کلیه خسارت‌ها و زیان‌هاى وارد بر دیگرى است، ولى «ضرار» مربوط به مواردى است که شخص با استفاده از یک حق یا جواز شرعى به دیگرى زیان وارد سازد که در اصطلاح امروزى از چنین مواردى به «سوء استفاده از حق» تعبیر می‌شود.[7]
    معناى «لا» در قاعده «لا ضرر» و معنای روایت
    ‌درباره «لا» در این روایت نظرات بسیار مفصلی بیان شده است،[8] ولی به طور کلی با استفاده از تمام نظریات به نظر می‌رسد که معناى حدیث «لا ضرر» به کوتاه سخن آن است که ضرر در اسلام مشروعیت ندارد، ولى عدم مشروعیت ضرر، هم شامل مرحله قانون‌گذارى می‌شود و هم شامل مرحله اجراى قانون.
    مستندات قاعده
    الف. عقل: ‌مهم‌ترین دلیل براى نفى ضرر و ضرار، منبع چهارم فقه؛ یعنى عقل است. در واقع باید گفت که مدلول این قاعده جزء «مستقلات عقلیه» است که عبارتند از امورى که بدون حکم شرع خود عقل به آنها می‌رسد.
    ب. کتاب: در قرآن مجید آیاتى وجود دارند که با تصریح به واژه «ضرر» و مشتقاتش در موارد‌ خاص، احکامى را ارائه کرده‌ که از باب تعلیق حکم بر وصف، حاوى معناى عام هستند و «لا ضرر» را به صورت یک قاعده می‌توانند تثبیت کنند که در ادامه به ذکر دو نمونه از این آیات می‌پردازیم:
    1. «لٰا تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لٰا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ»؛[9] یعنى هیچ مادرى نباید به فرزندش ضرر برساند و نیز هیچ پدرى نباید به فرزندش زیان بزند. این آیه به مادران اعلام می‌دارد که با قطع شیر، موجب زیان و ضرر فرزند خود نشوند و پدران نیز با قطع نفقه، چنین ضرری وارد نکنند.
    2. «وَ لٰا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا»؛[10] یعنى برای ضرر رساندن، زنان را نزد خود نگه ندارید؛ تا در حق آنان ستم روا دارید. ظاهراً گروهى از مردان، زنان خود را طلاق داده و بعد به آنها رجوع می‌کردند؛ البته نه به علت رغبتى که به آنها داشتند، بلکه با نیت تجاوز و تعدى و گاه پایمال کردن حقوق مالى ناشى از زوجیت که به زنان تعلق می‌گرفت.
    ج. روایات: در خصوص لا ضرر، روایات بسیاری وارد شده که نشانگر نوعی تواتر اجمالى در این موضوع است؛ به این معنا که هر چند همه روایات مذکور به یک لفظ نیستند، ولى مضمون واحدى دارند که در ذیل به دو مورد از این روایات، اشاره می‌کنیم.
    1. امام باقر(ع) فرمود: «در زمان رسول خدا(ص)، سمرة بن جندب در کنار خانه مردى از انصار، درخت خرمایى داشت که راه رسیدن به آن از داخل خانه آن مرد می‌گذشت. سمره براى سرکشى به آن درخت و انجام امور آن، بارها سرزده وارد منزل مرد انصارى ‌شده و بدین ترتیب باعث مزاحمت خانواده او می‌گردید تا این‌که عرصه بر صاحبخانه تنگ شد و به سمره گفت: تو بدون اطلاع قبلی وارد منزلم می‌شوى و ممکن است اعضاى خانواده‌ام در وضعیتى باشند که تو نباید آنها را ببینى! بعد از این، هنگام عبور، اجازه بخواه تا اهل خانه‌ام مطلع باشند! سمره گفت: من از میان خانه تو به باغ خودم می‌روم و چون حق عبور دارم لزومى به اعلام و اخذ اجازه نمی‌بینم! مرد انصارى مجبور شد به رسول اکرم(ص) شکایت کند. آن‌حضرت به سمره فرمود: بعد از این هنگام عبور، حضورت را اعلام کن. سمره گفت: این کار را نخواهم کرد. پیامبر(ص) فرمود: از این درخت دست بردار و به ازاى آن، درخت دیگرى با همین ویژگی به تو می‌دهم. سمره قبول نکرد. آن‌گاه پیامبر فرمود: در مقابل آن درخت، ده درخت بگیر و دست از آن بردار و سمره بازهم قبول نکرد. پس پیامبر فرمود: دست از درخت بردار و به جایش در بهشت یک درخت خرما به تو خواهم داد؛ اما او این بار هم نپذیرفت تا این‌که رسول الله(ص) فرمود: "انّک رجل مضارّ و لا ضرر و لا ضرار على مؤمن"؛ یعنى: تو مرد ضرر زننده‌اى هستى، و کسى نباید به مؤمن ضرر بزند. بعد از آن دستور داد آن درخت را کندند و نزد سمره انداختند».[11]
    2. شخصى به امام حسن عسکری(ع) نوشت که کسی قناتى دارد و دیگرى در همسایگی او قصد حفر قنات دیگری را دارد. او چه مقدار باید رعایت حریم کند؟ آن‌حضرت در پاسخ نوشت: «عَلَى حَسَبِ أَنْ لَا تُضِرَّ إِحْدَاهُمَا بِالْأُخْرَى‏‏»؛ یعنى: به گونه‌اى باشد که یکى به دیگرى ضرر نرساند.[12]
    با توجه به مطالب گفته شده؛ معنای لا ضرر و لا ضرار این است که؛ در تشریع و اجرای احکام اسلامی ضرر رساندن به دیگران نفی شده است.
     

    [1]. مصطفوی، سید محمد کاظم، القواعد، ص 243، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1421ق؛ محقق داماد، سید مصطفی، ج1، ص 131، قواعد فقه، تهران، مرکز نشر علوم اسلامى‌، 1406ق؛ جعفری، محمد تقی، منابع فقه، ص 112، بی‌جا، بی‌تا.
    [2]. زمخشری، ابوالقاسم،  الفائق فی غریب الحدیث‌، ج 2، ص 173، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1417 ق.
    [3]. ابن اثیر جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر‌، ج 3، ص 81، قم، مؤسسه اسماعیلیان.
    [4]. ر.ک: همان، ص 82.
    [5]. امام خمینی، سید روح الله، الرسائل، ج 1، ص 33، قم، اسماعیلیان، 1410ق.
    [6]. بقره، 233.
    [7]. قواعد فقه، ج 1، ص 141.
    [8]. ر.ک: قواعد فقه، ج 1، ص 142 - 150.
    [9]. بقره، 233.
    [10]. بقره، 231.
    [11]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 5، ص 292، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
    [12]. همان، ص 293.
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 164 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:59
    برچسب‌ها :
    صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد