داستان های قرآنی - خیلی جالب وپندآموز

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    [URL=http://parstools.com/][IMG]http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/dividers-parstools.com-946.gif[/IMG][/URL]

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    بسم الله الرحمن الرحیم

    داستان شفاعت کودک در قیامت

    انس بن مالک حکایت کند:
    مردى از انصار هرگاه به ملاقات ودیدار حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله مى آمد، فرزند خویش را نیز به همراه خود مى آورد.
    پس از گذشت مدّتى ، فرزند آن شخص (1) فوت کرد وپدر این موضوع را از آن حضرت پنهان داشت ، تا آن که روزى به محضر مبارک پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، وارد شد؛ حضرت جویاى فرزند او شد؟
    دیگران گفتند: فرزندش از دنیا رفته است و او داغدار مى باشد.
    بعد از این که آن شخص از حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، رفت ؛ به اصحاب خود فرمود: آیا مایل هستید که برویم و او را سر سلامتى وتسلیت گوئیم ؟
    دوستان پذیرفتند و به همراه آن حضرت حرکت کردند.
    همین که حضرت وارد منزل شد و مشاهده نمود که پدر فرزند، بسیار محزون و غمگین است ، به او و تمام افراد خانواده تسلیت فرمود.
    و پس از تسلیتِ پیامبر خدا و همراهان ، پدر اظهار داشت : یا رسول اللّه ! او امید و آرزوى من بود که در پیرى کمک و یار و غمخوار من باشد.
    حضرت فرمود: آیا تو شادمان نمى گردى ، آن گاه که فرزندت را در قیامت جلوى خود ببینى و به او بگویند:  داخل بهشت برو.
    فرزندت بگوید: پروردگارا! من پدر و مادرم را مى خواهم و آن قدر به محضر ربوبى حقّ التماس کند تا آن که خداوند شفاعت فرزند کوچک و بى گناه را در حقّ پدر و مادر مى پذیرد و با یکدیگر وارد بهشت مى شوید؟!
    همراهان گفتند: یا رسول اللّه ! این بشارت تنها مخصوص این شخص است ، یا براى عموم مسلمان ها است ؟
    حضرت فرمود: این بشارت و نوید براى تمام بندگان مؤ من به خداوند متعال مى باشد.(2)


    1- از روایات استفاده مى شود بر این که آن شخص ، عثمان بن مظعون بوده است .
    2- مستدرک الوسائل : ج 2، ص 393، ح 20 و دیگر احادیث دنباله اش .

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 207 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:11
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سزای بی احترامی به پدر ومادر

    عقبه بن ابی معیط با ......

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 227 تاريخ : شنبه 6 تير 1394 ساعت: 17:13
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اثر شرابخواری بر کودک در رحم مادر

    زنی نزد رسول خدا (صلی‏الله علیه و آله) آمد، در حالی که کودک فلج و ناقص و کوری در آغوش داشت، عرض کرد: ای پیامبر خدا! مگر نمی‏فرمایید که خدا عادل است و به کسی ظلم نمی‏کند؟
    حضرت فرمود: آری.
    زن گفت: اما خداوند به من ستم کرده و چنین بچه‏ای به من داده است!
    پیامبر (صلی‏الله علیه و آله) لحظه‏ای درنگ نمود و سپس فرمود: آیا شوهرت هنگام آمیزش با تو شراب خورده بود؟
    زن پاسخ داد: آری!
    حضرت فرمود: اذاً تلو من الا نفسک: بنابراین جز خودت کسی را سرزنش نکن (این اثر مستی و شرابخواری است)(26).

    اثر غذای حرام در حالات کودک‏

    از یکی از ستارگان علم و فضیلت حکایتی نقل شده که آیات و روایات و تجربه نیز، با آن مطابقت دارد:
    این دانشمند اسلامی در مسجد جامع اصفهان نماز می‏خواند. شبی پسرش را با خود به مسجد آورده بود. پسر از ورود به مسجد خودداری کرد و در حیاط مسجد نشست. پس از رفتن پدر، به مشک آبی که در حیاط مسجد بود، سوزنی فرو برد و با آبی که از آن می‏ریخت، بازی می‏کرد!
    پس از پایان نماز، پدر از این موضوع خبر یافت و بسیار ناراحت شد، به خانه رفت و به همسرش گفت:
    من در تغذیه و رعایت آداب و رسوم اسلامی، پی و پیش از انعقاد نطفه و در دوران کودکی فرزندمان سعی تمام کرده‏ام، ولی عمل امروز این کودک، نشانگر تقصیر یکی از ماست.
    مادر گفت: یاد دارم که در هنگام بارداری به منزل همسایه رفته بودم که درخت انار آنها توجه مرا به خود جلب کرد، به یکی از انارها سوزنی فرو بردم مقداری از آب انار را چشیدم!
    آری، غذای حرام و شبه‏ناک در هر دورانی از زندگی، اثر نامناسب بر انسان می‏گذارد و در رفتار او بروز خواهد کرد و می‏بینم که سوزنی که مادر، در دوران بارداری به انار درخت همسایه فرو کرده، در تکوین شخصیت کودک اثر گذاشته است!(27).
    و نیز حکایت شده که: بایزید بسطامی سالیانی چند به عبادت پرداخت، ولی از عبادتش لذت و حلاوتی احساس نمی‏کرد. روزی نزد مادر آمد و گفت: مادر! مدتی است که به عبادت پروردگار مشغولم، ولی شیرینی عبادت را درک نمی‏کنم. فکر کن، ببین آیا موقعی که در رحم تو بودم یا کودکی شیرخوار بودم، چیزی از غذای حرام خورده‏ای یا نه؟
    مادر بایزید مدتی دراز در این باره اندیشید و سپس گفت: فرزندم! وقتی که تو در رحم من بودی روزی به پشت‏بام رفته بودم، ظرف غذایی از همسایه آنجا بود و بی اجازه صاحبش مقداری از آن غذا خوردم.
    بایزید گفت: اکنون برایم معلوم شد که چرا طعم شیرین عبادت را نمی‏چشم، برو نزد صاحبش، داستان را بگو و از وی رضایت بگیر(28).

    نتیجه تشویق به دزدی‏

    در روزگار قدیم، مادر و پسری بودند، پسرک هنوز کوچک بود که روزی از خانه همسایه تخم‏مرغی دزدید و به خانه آورد و به مادرش داد.
    مادر، بدون آنکه از زشتی این کار، چیزی به پسرش بگوید، آن را گرفت. پسرک به این وضع عادت کرد. چند روز بعد، یک مرغ دزدید و بالاخره، جوان تنومندی شد و دزدی مشهور و نترس!
    در آن شهر، پادشاهی بود که شترهای زیادی داشت و در بین شترهای پادشاه، شتری بود که در دنیا دومی نداشت.
    روزی این جوان، چشمش به شتر قیمتی پادشاه افتاد و از آن خوشش آمد و چون دزد نترسی بود، عزمش را جزم کرد که آن را نیز بدزدد. اما غافل از آن که شترهای پادشاه، نگهبانان زیادی داشتند.
    و شب، وقتی برای دزدیدن شتر رفت، به دست مأموران پادشاه گرفتار شد.
    روز بعد، شاه دستور داد که دزد را - که مردم از دستش به تنگ آمده بودند، به دار بزنند. پای دار از او پرسیدند:
    آیا حرفی برای گفتن داری؟!
    جوان گفت: می‏خواهم در این آخرین لحظه عمرم، مادرم را ببینم. وقتی مادرش را آوردند، به او گفت:
    مادر جان! چون تو خیلی برای من زحمت کشیده‏ای، می‏خواهم در این دم آخر زبان تو را ببوسم!
    مادر، گریه‏کنان زبانش را بیرون آورد که پسرش ببوسد. اما ناگهان همه دیدند که آن جوان، زبان مادرش را با دندان از بیخ برکند و مادر، بی هوش بر زمین افتاد!
    همه مردم از کار دزد تعجب کردند. پادشاه علت این کار را از آن جوان پرسید.
    جوان گفت: اگر روز اولی که من یک تخم‏مرغ دزدیدم، مادرم به من می‏گفت که کار بدی کردی و با من مهربانی نمی‏کرد و تشویقم نمی‏نمود، حالا شتر دزد نمی‏شدم که به دارم بزنند.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 212 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:37
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    امتحان هوش

    تا آخر هیچیک از شاگردان ....

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 190 تاريخ : شنبه 6 تير 1394 ساعت: 17:10
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نتیجه کمک رسانی به تهیدستان

    هیچ رنگی در زندگی انسانی جز با رنگ شادمانی و شعف چهره های غمگینانه همنوعان فرودست و مستمند را رنگ نمی بخشد.
        استحکام پایداری جامعه سالم با کاهش دغدغه های کهنه نیازمندان میسر می شود. اعتبار می یابد و سلامت فکر و روان و آرامش و آسایش عمومی با مشارکت نیک اندیشان توانمند در مسیر یاری و کمک ضعیفان تحقق می یابد.
        این موقعیت در جامعه ما به لحاظ باورها، اعتقاد به وعده های الهی و همچنین فرهنگ مردم مداری و بخشندگی همواره فراروی افراد قرار دارد. احساس خوش آسایش و آرامش افراد نیازمند و خشنودی باطنی افراد خیر وصف ناپذیر است.
        
        
        کمک به نیازمندان واقعی، منع سوءاستفاده ها
        یک کارمند بر این نظر است که کمک کردن به افراد و خانواده های نیازمند بهتر است همواره ازطریق مؤسسات و افراد خیر، نیکوکاران شناخته شده همراه با تحقیقات واقعی انجام شود. این امر باعث می شود نظم و روال مطمئن در حمایت از مستمندان حقیقی صورت گیرد و مانع از ترویج تکدی گری افرادی نیازمند نما در خیابان ها و سایر اماکن می شود.
        «کاظمی» درباره تاثیر نیکوکاری در جامعه می گوید: «اصولاً هر عمل نیک در خور شان انسانی روی نظر دیگران اثر می گذارد. کمک به همنوع مستمند در فرهنگ عمومی جامعه تاثیر مثبت دارد که در اسلام هم به این امر تاکید شده است. حتی تامین قوت و خوراک پرندگان و... که توسط بعضی ازمردم در جاهایی دیده می شود، بر احساس و نظر عابران تاثیر مثبت می گذارد که به نوعی نشان از رافت و توجه مردم است.»
        یک شهروند جوان در گذر از پیاده رو به یک فرد متکدی مقداری پول می دهد. او درمورد این کمک خود می گوید: «صداقت یا شاید فریبکاری شخص متکدی برای من مهم نیست. برای رضای خدا کمک کردم. «سعید یاراحمدی» شغل آزاد، می افزاید: «من از والدینم یاد گرفتم به نیازمند کمک کنم، برادر کوچکم از من. همه ایرانی هستیم و فرهنگ بخشندگی داریم. هرکس به وسع خودش و تا حدی که ممکن باشد به ضعفا کمک می کند و احساس خوب و خوش هم داریم.»
        اما «صفایی» بازنشسته یک چاپخانه بر ضرورت برخورد با سوءاستفاده کنندگان از احساسات پاک مردم تاکید می کند. می گوید که چندی پیش حوالی خیابان دردشت در پیاده رو یک فرد نه چندان بزرگسال روبرویش قرار می گیرد و می گوید رفته بوده نشانی خانه یکی از اقوامش را پیدا کند اما موفق نشده است. آن فرد که نشانی مکتوب دردست ندارد اما به سرعت، نام یک خیابان آن منطقه و اسم یک کوچه و حتی شماره ای به عنوان پلاک خانه ای می گوید و دست آخر تصمیم می گیرد به محل و خانه خود برگردد ولی حالاپول بازگشت به خانه را ندارد. این شهروند می گوید که به او کمک کردم اما متاسفانه فرد مدعی همچنان از دیگر رهگذران تقاضای کمک می کرد که در صداقت او شک کردم.
        «صفایی» می افزاید: حرکت غیراخلاقی آن شخص سبب می شود به حرف های این قبیل افراد در برخوردهای دیگر اعتنا نمی کنم. اصلاً به نظرم کمک به فقیرنماها در کوچه و بازار صحیح نیست. از این که نیت خیر و حس نوعدوستی بعضاً مورد سوءاستفاده آدم هایی به ظاهر نیازمند، قرار می گیرد، یک تاثیر منفی دوسویه در شخص می گذارد به این صورت: یکی آن که شخص سائل و مسکین نما عادت به تکدی گری می کند و دیگر آن که کمک من نوعی به چنین افراد می تواند حس کمک بینندگان دیگر به این متکدیان را نیز برانگیزاند. اما یاری کردن مردمانی محتاج و آبرومند، به نظرم باید فرهنگ سازی شود و کمک به نیازمند واقعی در هر موقعیت که باشد باید به عنوان یک وظیفه انسانی، عمومی شود.»
        «ناصر شورجه» بازنشسته لشگری، همیاری و کمک مردم به مستمندان را یک حرکت مثبت و خوب می خواند که اثر این عمل نیز روی روحیه و فرهنگ مداری بچه ها تاثیر مثبت دارد. او لیکن تاکید می کند کمک به اقشاری نیازمند در چرخه زندگی شان، پنهان باشد، جنبه خودنمایی و کاسب مابانه نباشد ولی جریان نیکوکاری فرهنگ سازی شود تا مردم بدانند کمک به کسانی که مستحق هستند و شناخته می شوند صورت گیرد نه سایرین که وضعیت زندگی شان شناخته نیست. درآن صورت، تکدی گری رواج خواهد یافت.
        
        
        اجر معنوی شادمانی درونی
        «سرخانی» حسابدار، درباره اثرات همیاری چه به صورت مادی و چه معنوی به نیازمندان معتقد است ضمن آن که نگرانی آنان را از تهیدستی شان برطرف می کند، موجب ازبین بردن فقر و فساد در جامعه هم می شود. درعین حال کمک به محتاجان اجر معنوی دارد.
        «حمید خمجانی» دبیر فدراسیون بسکتبال، نیز معتقد است ثواب کمک به همنوع یک عبادت است. در قرآن و روایات اسلامی درخصوص یاوری به نیازمندان تاکید شده است. ازطرف دیگر انجام این کار خیر نیز باعث شادی درونی کمک کنندگان می شود.
        «اقدام یاری رساندن به افراد بی بضاعت یک کار خوب و خداپسندانه است.» یک خانم خانه دار لیکن ضمن آن که می گوید این گونه کمک ها در بین مردم نیز تاثیر خوب (مثبت) دارند، تاکید می کند همیاری ها به صورتی باشند که رنگ ریاکاری نداشته اما همگانی باشند.»
        
        
        گذشت از تعلقات مادی حرکت در مسیر آرامش
        اثرگذاری جنبه های مثبت و منفی رفتار آنان که به همنوعان نیازمند کمک می کنند و آنانی که به دلایلی کمتر به این امور توجه دارند از دیدگاه علم روان شناسی، آیینه تمام قد شفاف بازتاب های درونی برآمده از رفتار انسان است. خلاصه هر یک از این دوگانگی نگرش ها، احساس خوشبختی و دور بودن از نگرانی و ضربه های روانی و سویه دیگر، زیستن در هراس و بهمریختگی تعادل فکری و روحی است. «محمد کیوان زاده» کارشناس ارشد روان شناسی، در این موارد توضیح می دهد: «انسان ها همواره خواهان کمال طلبی هستند. از سوی دیگر گرایش به برانگیختن تحسین دیگران و در حقیقت حس زیبایی خواهی که خوشبختی از جمله آن ها محسوب می شود، دارند. یکی از راه های ارضای این دوجنبه در انسان، احسان و نیکویی کردن به دیگران است. نیکی کردن به همنوع دو بعد جسمی و روحیه انسان را شامل می شود چرا که فرد با گذشتن از تعلقات مادی دنیوی، نخست آن که به چنان آرامشی دست می یابد که خود را از دیگران در این زمینه برتر دانسته و احساس خوشبختی می نماید. در ثانی، دیگران را به سوی خود جذب می کند و باعث می شود تا افراد، فرد خیر را دوست داشته باشند. پس، فرد نیکوکار در درجه نخست با بخشودن بخشی از مال خود در حقیقت، اضطراب و استرس را از خود دور نموده و هیچ گاه نگران از دست دادن مال خود نیست. این اتفاق- باورانه- نشان از گذشت فرد خیر می دهد.»
        ادامه صحبت وی درباره کسانی است که کمتر به کمک و یاری همنوعان تهیدست و درمانده توجه دارند. او در این باره می گوید: «در مقابل مردمان نیکوکار، افرادی هستند که نمی خواهند از مال خود چشم پوشی و به دیگران کمک کنند. این قبیل اشخاص در زندگی همواره نگران از دست دادن مال و دارایی بوده و در این زمینه دچار ترس و دلهره می شوند. این در حالی است که افراد مذکور با دیده شک و تردید به دیگران نگاه می کنند و این تصور را دارند که مبادا دیگران چشم طمع به مال شان داشته باشند.» به گفته این کارشناس روان شناسی، خیال نگران چنین مردمی باعث می شود که انسان های دیگر از آنان کناره گیری کرده و آن ها تنها و گوشه گیر می شوند. همین انزوا عامل بروز مشکلات حاد روان تنی برای فرد و افراد مذکور خواهد شد. در عوض، افراد نیکوکار با بخشیدن از مال خود ریشه غرور و خودپسندی را که یکی آفات روان آدمی است را از خود دور می کند. این امر باعث بالارفتن عزت نفس و در نتیجه، خوشبختی و سرافرازی فرد نکواندیش می شود. علاو بر آن، فرد با این احسان، انسان های نیازمند را به سوی خود جذب می کند و او هیچ گاه دچار تنهایی نمی شود. در نهایت، فرد خیر با بازخوردی که از عمل خود به دست می آورد، نسبت به انجام عمل خود امیدوار شده و می کوشد تا عمل نیک خود را هر چه بیشتر انجام دهد. اوتامادامی که این امر را ادامه می دهد نه تنها سلامت روحی و روانی نسبت به دیگران خواهد داشت بلکه از لحاظ جسمی نیز از آسایش برخوردار می شود. به همین جهت است که در کتاب های- مقدس- آسمانی به خصوص قرآن و همچنین در سیره پیامبران و امامان، بر امر انجام احسان، نیکوکاری و کمک به همنوعان نیازمند، بسیار تاکید شده است.»
        
        
        شادمانی التیام زخمه های روان
        «آصف صحرایی» بنکدار است. می گوید که خودم را بازنشسته کرده و کلید دکان را به پسرانش داده است. می گوید: «به آنها سفارش کردم همیشه مردم دار باشند و خدا محور. از این بابت خاطرم از آنها جمع است. اما وظیفه ما آدم ها این است که زیاد زیر بار سنگین دنیا نرویم. زحمت به حد نیاز و استراحت برای امانت وجود خود شرط آرامش خاطر است. این تعادل برقرار باشد، فکر آدم آزاد و آرامش می یابد و فرصت دارد به فکر حک و اصلاح زندگی فقرا و برو بچه های بدون سرپرست بیفتد. اما این که فایده کمک ها به نیازمندان و همنوعان در هر کجا، چیست؟... شادی آنان و مرهم نهادن به زخمه های روح و جسمشان است. در تلویزیون هر موقع فیلم و گزارش درباره بچه ها و دخترها و پسرهای نوجوان بی خانمان شده می بینیم. باور کنید از خودم خجالت می کشم. کمک کردن باید به چیزی مثل شریک داشتن یک دانگ از شش دانگ امکانات موجود روزمره زندگی، تعریف و عمل شود. من اگر توانسته باشم به درمانده ای یاری کرده باشم، آن را به بچه هایم و همکاران و آشنایان هم گفته ام. این را از سر غرور مادی نمی گویم. به قصد اشاعه عادت و فرهنگ سازی به قول امروزی ها، می گویم، اعتقاد دارم بچه ها باید از همان زمانی که پول توجیبی از والدین خود می گیرند، یاد بگیرند به همشاگردی که شاید پول کفش و دفتر و کیف ندارد، دوستانه کمک کنند. بزرگترها هم باید یک قلک توی خانه مخصوص ایتام بگذارند. فایده و اثر این گونه کارهای پرثواب، برکت زندگی و عمر و تشویق دور و اطرافیان به نیک خواهی است.
        کمک های متداول مردمان بخشنده جهت تامین معاش همنوعان نیازمند معمولادر هر زمان و یا هرازگاه و عمدتاً پراکنده (خانوادگی و فردی) در طول سال در جامعه ما صورت می گیرد. در همین راستا، توده هایی منسجم و نظام مند متشکل از مردم خیر نیز در ایام خاص و مناسبت ها و یا از طریق جلسات و هیئت های مذهبی از تهیدستان و درماندگان به انحای گوناگون حمایت می کنند. اما جدای از چنین موارد، نهادها و سازمان هایی رسمی و با برنامه ریزی کلاسیک و مدون نیز هستند که افراد وخانواده های تحت پوشش خود را همواره از جنبه های مادی، معنوی و حتی اشتغال و آموزش تحصیلی تامین می نمایند. از جمله انواع این گونه حمایت ها، رسم فراگیر مردمی در یک مقطع زمانی به مناسبت تجدید سال است.
        
        
        کمک های مردمی را ساماند هی کنیم
        «کیوان زاده» پژوهشگر و روان شناس، در ادامه نظرات خود، معتقد است در حمایت های کلان نسبت به افراد محتاج استمرار زندگی، می بایست چند فاکتور مدنظر باشد: چگونگی تبلیغات، اعلام نتیجه برگزاری مراسم و توزیع هدایای مردم و تغییر زمان از هفته پایانی سال به اوایل ماه اسفند چرا که با توجه به گستردگی کار در سطح کشور زمان بری رساندن کمک های مردم به دست نیازمندان، تعیین فرصت یک هفته ای، کم است. به نظر می رسد ضرورت دارد در سال های آتی، زمان بیشتر برای توزیع کمک های این امر خیر اعمال شود؛ حداقل دهه اول اسفندماه شود.
        نکته دیگر، دیر کرد تبلیغات برای برگزاری مراسم جمع آوری کمک های مردم است. به نحوی که تبلیغات برای یک کار نیک گسترده و اطلاع رسانی همگانی آن نه از طریق رادیو و تلویزیون و نه به وسیله پلاکارد در معابر صورت نگرفته و ظاهراً تا بیست و چهار ساعت پیش از زمان مراسم، این موارد انجام نمی پذیرد. با وجود خلاء تبلیغات در زمان مناسب، من نوعی در یک فرصت کوتاه و با فراوانی کارهای متفرقه و معمول در ماه پایانی سال، چگونه می توانم هدیه ای مناسب تهیه کنم با توجه به بودجه مردم در اسفندماه که به دلیل هزینه های سال نو، عمدتا مصرف می شود و نیز دیر هنگامی- هفته آخر اسفند- برگزاری مراسم، شاید برای خیلی ها چندان توان مالی نماند که در کمک های مردمی، مشارکت کند.»
        این پژوهشگر، ادامه صحبت هایش، معطوف به ضلع دیگر ساماندهی کمک های مردمی یعنی اعلام عمومی نتایج میزان و کم و کیف کمک های مردمی به نیازمندان است. وی در این خصوص می گوید: «انتظار است همان طور که در رسانه ها درباره موضوعات و موارد از پیش اعلام شده، اطلاع رسانی ماحصل عملیات صورت داده می شود، درباره رسم کمک های مردمی هم عمل شود یعنی باز خورد نتایج کمک ها برای آگاهی همه مردم به ویژه کسانی که در هر جای جامعه و کشور در این امر خیر شرکت کرده اند، اطلاع رسانی شود. مثلافلان میزان هدایا و به همان مقدار کمک به دست خانواده های محتاج و ایتام داده شده است. این روش به نوعی توجه به همت، کمک و یاری همه کسانی است که از نحوه توزیع کمک ها با خبر می شوند ضمن آن از نظر روحی و مفید واقع شدن هدایای شان، خرسند خواهند شد.»

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 207 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:45
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    احترام به پدر ومادر

    نيكى و احسان به ديگران, صفتى پسنديده و ممدوح است كه هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأييد است. همه جوامع بشرى براى اين صفت خداپسندانه, اهميت خاصى قائلند و فاعل آن را محترم مى شمارند. در اين ميان, البته بعضى نيكى ها اهميت دو چندان دارد, كه نيكى به پدر و مادر از جمله آنهاست.

    خداوند در قرآن بيش از 23 بار صراحتاً و يا ضمناً انسان ها را به احسان و نيكى به پدر و مادر امر فرموده است. 1 ائمه معصومين& نيز در سخنان و گفتار خود را به اين فضيلت مهم سفارش و تأكيد فرموده اند. حضرت على(ع) فرمود: (برّ الوالدين من اكرم الطباع; نيكى به پدر و مادر, ارزش مندترين خلق هاست. )2

    پيامبر اكرم(ص) در پاسخ مردى كه از حقوق والدين پرسيده بود, فرمود: (هما جنّتك و نارك;3 پدر و مادر, بهشت و جهنم تو هستند; بهشت در رضاى آنها و دوزخ در خشم آنهاست. )
    حضرت رضا(ع) فرمود: از پدرت اطاعت كن و نسبت به او مراتب نيكى و تواضع و خضوع و تكريم را معمول دار… خداوند در قرآن شريف حق پدر و مادر را قرين حق خود قرار داده و فرموده است: شكر گزار من و شكر گزار پدر و مادرت باش كه برگشت همه به سوى من است. 4

    هميشه مونس و يارم پدر بود
    به وقت رنج, غمخوارم پدر بود
    چو پروانه پر و بالم اگر سوخت
    ولى شمع شب تارم پدر بود
    طريق زندگى آموخت بر من
    به هر سختى مدد كارم پدر بود

    * * *
    آبروى اهل دل از خاك پاى مادر است
    هر چه دارند اين جماعت از دعاى مادر است
    آن بهشتى را كه قرآن مى كند توصيف آن
    صاحب قرآن بگفتا زير پاى مادر است

    نيكى به والدين در اديان آسمانى
    لزوم نيكى به والدين, اختصاص به شريعت اسلام ندارد, بلكه در طول تاريخ و در شرايع آسمانى همواره مورد تأكيد قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره, آيه 83 وجوب احسان به والدين را پيرو عبادت خداوند, جزء پيمان ها و وظايف حتمى بنى اسرائيل شمرده است.

    حضرت نوح (ع) براى پدر و مادر خود چنين دعا مى فرمايد (رب ّ اغفرلى و لوالدى ّ و لمن دخل بيتى مؤمناً و للمؤمنين و المؤمنات و لا تزد الظّالمين الاّ تبارا;5 خدايا! مرا و پدر و مادرم را و هر كه با ايمان وارد خانه من مى شود و نيز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيامرز و ستم كاران را جزء بر هلاك و عذابشان ميفزاى. )

    امام صادق(ع): فرمود: موسى بن عمران(ع) در بين مناجات با پروردگار خويش ناگهان مردى را زير سايه عرش خدا ديد, عرض كرد: پروردگارا! اين مرد كيست كه عرش تو سايه بر وى افكنده است؟ خطاب رسيد كه اين مرد, داراى دو صفت حميده است: به پدر و مادر خود نيكى مى كند و براى سخن چينى گام برنمى دارد. 6

    نقل است روزى حضرت داوود(ع) هنگام قرائت قسمتى از كتاب (زبور) دلش شكست و منقلب شد. در آن حال كمى به خود باليد و گفت: در دنيا از من عابدتر نيست. همان ساعت به او وحى شد: برو بالاى كوه, كشاورزى را ببين كه هفتصد سال مرا عبادت مى كند و از گناهى كه انجام داده از درگاه من عذر مى خواهد, در صورتى كه آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزى در پشت بام راه مى رفت كه مختصر خاكى از پشت بام بر روى مادرش ريخت و اينك مدتى است كه به حساب اين گناه در درگاه ما مى نالد, برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

    داوود (ع) به كوه رفت, ديد مردى لاغر اندام كه بر اثر عبادت, استخوان هايش در آمده, مشغول نماز است. وقتى از نماز فارغ شد, بر او سلام كرد. او جواب سلام داوود(ع) را داد و پرسيد: تو كيستى؟ حضرت داوود(ع) فرمود: من (داوود) نام دارم. گفت: اگر مى دانستم كه تو داوود هستى, جواب سلام تو را نمى دادم, به دليل آن لغزشى كه از تو سر زده است. اينك كه به كوه بالا آمده اى, استغفار كن. به خدا سوگند, روزى به پشت بام رفتم, بر اثر عبور, مختصرى خاك بام بر سر مادرم ريخت, اينك هفتصد سال است كه در اين وضع هستم, نمى دانم مادرم از من راضى شده يا نه, با اين حال استغفار مى كنم, به دليل اين كه شايد او از من راضى نشده باشد. 7

    خداوند به موسى وحى نمود: همانا كسى كه به پدر و مادر نيكى كند و مرا رها كند, اسم وى را نيكوكار بنويسم و كسى كه مرا نيكى كند و پدر و مادرش را واگذارد, وى را عاق نويسم. 8

    نكاتى چند در باره احترام به والدين
    گر چه عواطف انسانى و مسئله حق شناسى به تنهايى, لزوم احترام نمودن به والدين را بيان مى كند, ولى از آن جا كه اسلام حتى در مسائلى كه عقل مستقلاً مى تواند داورى و قضاوت كند يا عاطفه آن را به وضوح در مى يابد, سكوت روا نمى دارد; بلكه به عنوان تأييد و تأكيد دستوراتى را صادر مى كند. ما در اين جا با توجه به آيات قرآن و روايات معصومين& احترام به والدين و مسائل و زواياى مربوط به آن را در قالب چند نكته بيان مى كنيم.

    نكته اول:
    در چهار سوره از قرآن كريم, نيكى به والدين بلا فاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين هم رديف بودن, بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره, آيه 83; نساء, آيه 36; انعام, آيه 151; لقمان, آيه 41.
    تأكيد قرآن بر ذكر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحيد و نفى شرك, و عبادت و پرستش و شكر نعمت هاى الهى, به روشنى اين مطلب را ثابت مى كند كه عدم رعايت حق آنان, بزرگ ترين گناه پس از شرك به خداوند است و لذا آن را در (سوره اسراء) در رديف گناهان كبيره ذكر فرموده است.

    نكته دوم:
    خداوند در اين آيات, نوع خاصى از تجليل و احترام را ذكر نفرموده, بلكه انسان را به رعايت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت كرده است. نتيجه اين كه هر گونه احترام و نيكى به پدر و مادر, دستور خداوند است و هرگز مقيد به حدودى نيست به جز قدرت و امكان از نظر عقلى و شرعى; به اين معنا كه هر چه انسان در توان دارد, بايد براى پدر و مادرش انجام دهد و مضايقه و كوتاهى نكند.

    نكته سوم:
    اين احسان و خيرخواهى و خدمت به پدر و مادر را بايد به عنوان تشكر و سپاس از زحمات طاقت فرساى آنان انجام دهد و گمان نكند كه در حق آنان تفضل مى كند و يا بر آنها منت بگذارد. در باره اين نكته, چند مطلب قابل توجه است:

    1 ـ حق پدر و مادر به حدى بزرگ و زياد است كه هرگز انسان نمى تواند تمام و كمال زحمات و محبت هاى آنان را جبران كند.

    2 ـ انسان بايد همواره خود را در انجام شكر واقعى, مقصر بداند; هم چنان كه در انجام شكر الهى. آن گونه كه سزاوار نعمت هاى بى كران اوست, همه انبيا و اوليا قاصرند و ديگران نه تنها قاصرند, بلكه مقصّرند.

    3 ـ همان گونه كه در شكر نعمت هاى الهى نبايد به زبان و تعظيم اكتفا كرد, بلكه بايد با اطاعت و عمل نيز خدا را سپاس گفت, در مقابل الطاف و محبت هاى پدر و مادر هم بايد عملاً تشكر كرد و آنچه را كه سزاوار مقام آنان است; از احترام و خدمت و كمك به عنوان تشكر, دريغ نكرد.

    4 ـ شكر الهى, خود يك نعمتى است كه باز هم نياز به شكر دارد و همچنين است توفيق در انجام خدمت و تشكر عملى از مقام پدر و مادر.

    نكته چهارم:
    خداوند متعال دستورات خاصى را به فرزندان پدر و مادرى كه به سن پيرى رسيده اند, صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نيكى كنيد. هرگاه تا تو زنده هستى و هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند, آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من! همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند, بر آنها رحمت آور. )9

    نكته پنجم:
    در برخى آيات, پدر و مادر را در صدر كسانى قرار داده كه بايد به آنها كمك شود: خداوند به پيامبر مى فرمايد: در پاسخ كسانى كه از تو مى پرسند چه انفاق كنيم؟ بگو: (هر چه از خير انفاق مى كنيد, به پدر و مادر و خويشان نزديك و يتيمان و فقيران و درماندگان انفاق كنيد. )10
    نكته ششم: در وقت دعا و نيايش نبايد والدين را فراموش كرد. حضرت ابراهيم(ع) در دعاى خويش مى فرمايد: (پروردگارا! آن روز كه حسابرسى بر پا مى شود, بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشاى. )11

    تواضع در برابر والدين
    خفضِ جناح (تواضع) چند بار در قرآن آمده است, ولى (جناحَ الذُّل) فقط يك بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة. )12
    به گفته لغت شناسان, تواضع دو گونه است: گاهى تواضع, انسان را پست مى كند ; مانند تواضع در برابر مستكبران و گردنكشان, و گاهى انسان را بالا مى برد; مانند تواضع در برابر مؤمنان, پدر و مادر, معلم و امثال آنها. در چنين مواردى, تواضع را خفض جناح مى گويند. جناح به معناى بال پرنده است و خفض جناح, اين معنا را به ذهن تداعى مى كند كه تواضع به انسان بال مى دهد و با آن به اوج رفعت مى رسد. خداوند به پيامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين;13 در برابر هر يك از مؤمنان كه از تو پيروى مى كند, بال فروتنى فرود آر. )
    (ذل ّ) به معناى نرمى و تسليم است و در موردى به كار برده مى شود كه امرى از روى قهر و غلبه بر كسى وارد شود. گويا انسان خود را در برابر پدر و مادر, مقهور و مغلوب مى بيند. با اين كه آنها به او نيازمندند, اما مانند يك برده يا اسير در برابر آنان با تواضع و فروتنى اوامرشان را اطاعت مى كند.
    به هر حال اين (جناح ذل ّ) از روى رحمت و عطوفت است نه از روى ترس و يا احتياج, زيرا پدر و مادر, سالخورده و در دوران نيازمندى اند و ترس از آنان و يا احتياج به آنها موضوعيت ندارد.

    علل ذكر نيكى به والدين بعد از وجوب عبادت پروردگار
    فخر الدين رازى مى گويد: به چند دليل, بعد از وجوب عبادت پروردگار, نيكى به پدر و مادر ذكر شده است:

    1 ـ نعمت هاى پروردگار, بالاترين نعمت ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم, پدر و مادر كه ريشه و سبب وجود فرزند هستند, نعمت هاى برتر عالم مى باشند. پس شكر اوّلين نعمت (خداوند) و بعد از آن, شكر نعمت هاى برتر عالم (پدر و مادر) واجب است.

    2 ـ خداوند, مؤثر حقيقى در وجود انسان و پدر و مادر, مؤثر وجود او در ظاهر (طبيعت) هستند, پس آن جا كه نام مؤثر حقيقى ذكر شده, بعد از آن مؤثر ظاهرى را آورده است.

    3 ـ خداوند در مقابل نعمت هاى خود, از بنده چيزى نمى خواهد, پدر و مادر نيز در مقابل نعمت خود از فرزند چيزى طلب نمى كنند (نه طلب مالى و نه طلب ثوابى) لذا اين نعمت آنها شبيه نعمت خداوند است.

    4 ـ خداوند نعمت خود را از بنده اش دريغ نمى دارد, اگر چه بدترين گناهان را انجام داده باشد. همچنين است جاى پدر و مادر كه نعمت و فداكارى خود را از كودكشان دريغ نمى دارند, هر چند به آنها بد كرده باشد.

    5 ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف مى كند تا سود بيشترى عايد وى شود و از ضايع شدن مال او جلوگيرى مى كند. خداوند نيز در اعمال عبادى بنده خود تصرف مى كند و آن را از آفات دور مى سازد و عملش را زيادتر مى نمايد, زيرا خود فرموده است: مَثَل كسانى كه در راه خدا انفاق مى كنند مانند دانه گندمى است كه هفت خوشه از آن مى رويد و در هر خوشه, صد دانه گندم وجود دارد.

    6 ـ نعمت وجود خداوند, بالاتر از نعمت والدين است و اين امر, با دليل و برهان ثابت و معلوم مى گردد. اگر چه نعمت والدين نيز معلوم و مشهود است, اما رجحان با نعمت پروردگار است; از اين رو نعمت والدين پس از نعمت خدا ذكر شده است. 14

    حقوق والدين
    از اربعين سليمانى نقل شده كه والدين را بر فرزند, هشتاد حق است: چهل, در حال حيات ايشان و چهل, در حال ممات آنها.  اما آن چهل كه در حال حيات است, ده تا به تن, ده تا به زبان, ده تا به دل و ده تا به مال است.

    آن ده كه به تن است, عبارت است از:
    1 ـ به آنان خدمت كند, زيرا حق تعالى فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)15;
    2 ـ حرمتشان را نگه دارد;
    3 ـ جلو ايشان ننشيند;
    4 ـ فرمان آنها را اگر شرع نهى نكرده, انجام دهد و از نهيشان, اگر واجب نيست, خوددارى كند;
    5 ـ روزه مستحبى را با اجازه آنان بگيرد;
    6 ـ چون ظاهر شوند, برخيزد و تا اجازه ندهند ننشيند;
    7 ـ بى رضاى ايشان به سفر (غير واجب عينى) نرود;
    8 ـ در وقت راه رفتن, پشت سر آنان حركت كند;
    9 ـ هميشه با مهربانى به آنان بنگرد;
    10 ـ همواره آماده خدمت كردن به آنان باشد.

    اما آن ده حق كه به زبان است, عبارت اند از:
    1 ـ با آنان به نرمى سخن بگويد;
    2 ـ صداى خود را بر آنها بلند نكند;
    3 ـ گستاخى و پر چانگى نكند;
    4 ـ آنان را به نام نخواند, بلكه مثلاً بگويد پدر جان, پدر بزرگوارم;
    5 ـ سخن ايشان را قطع نكند;
    6 ـ گفته ايشان را رد نكند;
    7 ـ به امر و نهى, آنان را خطاب نكند;
    8 ـ هميشه آنان را دعا كند;
    9 ـ به آن دو اُف نگويد و روى خود را از آنان بر نگرداند;
    10 ـ با ايشان مؤدبانه سخن بگويد.

    اما آن ده چيز كه به دل است, عبارت اند از:
    1 ـ هميشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم كند;
    2 ـ همواره آنان را دوست بدارد, اگر چه از حيث اقتصادى در مضيقه باشند;
    3 ـ به شادى آنان شاد باشد;
    4 ـ در غم آن دو شريك و غمخوارشان باشد;
    5 ـ با دشمنان آنها دوستى نكند كه آن دو مى رنجند;
    6 ـ از بدگويى يا كج خويى آنان نرنجد;
    7 ـ اگر به او ستم كردند, بر آنان خشم نگيرد, حتى اگر او را زدند, دستشان را ببوسد;
    8 ـ هر چند حق آن دو را رعايت مى كند, اما باز هم بيم تقصير داشته باشد;
    9 ـ هميشه در دل قصد كسب رضاى آنان را بنمايد;
    10 ـ در دل, طول عمر آنان را بخواهد, هر چند از زحمت و فقر و بيمارى آن دو به تنگ آمده باشد.

    اما آن ده چيز كه به مال تعلق دارد, عبارت اند از:
    1 ـ لباس آن دو را پيش از لباس خود تهيه كند; 2 ـ آنان را از طعام خويش (بلكه بهتر) بخوراند, زيرا در هر انفاقى, آنان جلوترند; 3 ـ قرض آن دو را بدهد; 4 ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب, از زيارت بدهد ; 5 ـ اگر فوت كردند و حج و نماز يا روزه دارند, از جانب آن دو نايب بگيرد يا خود انجام دهد; 6 ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد; 7 ـ اگر مسكن ندارند, برايشان تهيه كند يا اجاره خانه شان را بدهد; 8 ـ از مال خود در اختيارشان بگذارد كه هر گاه نياز يابند رفع نياز كنند; 9 ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد يا مخارج آنها را بپردازد; 10 ـ مال خود را مال ايشان بداند و هر چه از اموال او بردارند يا تصرف كنند, به روى آنان نياورد.
    اما آن چهل حق كه بعد از وفات ايشان است, عبارت اند از:
    1 ـ در غسل و كفن و دفنشان تسريع كند; 2 ـ از هزينه زياد كفن و دفن آنها ناراحت نشود; 3 ـ مراسم تدفين آنان را به دستور شرع انور انجام دهد; 4 ـ طبق وصيتشان عمل كند و خلاف آن را انجام ندهد; 5 ـ شب دفن, نماز وحشت بخواند و آنان را دعا كند; 6 ـ مخارج و هزينه هاى مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و كمك كنندگان سپاس گزارى نمايد; 7 ـ حساب آنان را فوراً تسويه كند تا گرفتار دِين نباشند; 8 ـ اگر سفارش به ثلث كرده فوراً جدا كنند و حق هر وارث را به خودش دهند; 9 ـ براى آنها هر روز قرآن بخواند; 10 ـ بعد از هر نماز براى آنها دعا كند, به ويژه در نماز شب و اوقات دعا; 11 ـ هر روز به نيابت آنها صدقه بدهد; 12 ـ اگر توانست هر روز نماز والدين را بخواند; 13 ـ بر مصايب آنان صبر نمايد; 14 ـ قضاى نمازهاى واجب او را بخواند يا اجير بگيرد; 15 ـ روزه هاى مانده او را قضا كند يا اجير بگيرد; 16 ـ به زيارت قبر آنها برود كه ثوابى برابر حج دارد; 17 ـ در قبرستان, آية الكرسى و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و براى آنان هديه كند; 18 ـ هنگامى كه به زيارت مشاهد مشرفه مى رود, به نيابت آنان هم زيارت كند; 19 ـ به نيابت از آنان عمره به جاى آورد و اگر در حج واجب است, در وقت فراغت طواف كند; 20 ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانايى دارد, به نيابت از آنان حج واجب برود; 21 ـ اگر كسى را ناراحت كرده اند يا بر شخصى ستمى روا داشته اند, با زبان يا وجه يا هر امر ديگر, او را راضى كند; 22 ـ به عنوان رد مظالم, وجهى را به فقير بدهد تا اگر حقى از كسى به گرنشان است ادا شود; 23 ـ تا حد امكان اگر مجلس روضه و عزادارى به صورت هفتگى يا ماهانه داشته است, آن را ادامه دهد; 24 ـ اگر طعام ساليانه داشته و يا گوسفندى قربانى مى كرده, سنت هاى خوب او را به پا دارد; 25 ـ اگر كار خير ناتمامى از او مانده, به اتمام برساند; 26 ـ اگر آنان مالى را غصب كرده اند و بداند, بايد براى خلاصى شان آن را به صاحبانش رد كند; 27 ـ اگر خمس يا زكات بدهكارند, حتما آن را رد كند; 28 ـ به پدر و مادر كسى بد نگويد كه به پدر و مادرش بد بگويند; 29 ـ كارى نكند كه بدگويى مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد; 30 ـ با مردم به نيكى رفتار نمايد تا پدر و مادر او را دعا كنند; 31 ـ دوستان و آشنايان پدر و مادرش را احترام كند; 32 ـ احتمال گرفتارى آنها را بدهد و در صدد ن
    جاتشان برآيد; 33 ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نمايد; 34 ـ به جاى زيارت پدر و مادر به زيارت عمو, عمه, دايى و خاله برود و خوبى هاى پدر و مادرش به آنان را نيز او به نيابت انجام دهد; 35 ـ اگر در حال حيات در حق آن دو كوتاهى كرده, بعد از فوتشان بكوشد تا رضايتشان را به دست آورد; 36 ـ سعى كند تا آنان را به خواب ببيند تا از حالشان آگاه شود; 37 ـ خيرات, مبرّات و صدقات را براى آنان تداوم بخشد و فراموش نكند; 38 ـ احترام اسامى و قبور آنان را بهتر از زمان حياتشان داشته باشد و نگذارد كسى آنان را به بدى ياد كند; 39 ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند, شوق لقاى آنها را داشته باشد; همان گونه كه ائمه& شوق پدران خود را داشتند; 40 ـ چنانچه قبر آنان ويران شده, ترميم نمايد. 16


    پى‏نوشت‏ها‏:
    1ـ بقره, آيات 82, 180 و 215; نساء, آيات 36 و 135 ; انعام, آيه 151; ابراهيم, آيه 40; مريم, آيات 14 و 32; اسراء, آيات 23, 24 و 25; عنكبوت, آيه8; لقمان, آيات 14 و 15; احقاف, آيات 14, 17, 18 و 19; نوح, آيه 38; بلد آيه 3.
    2ـ بحار الانوار, ج 77, صفحه 212.
    3ـ ميزان الحكمه, ج 10, ص 708.
    4ـ تفسير مجمع البيان, جلد 6, ص 411.
    5ـ نوح (71) آيه 28.
    6ـ بحار الانوار, ج 74, ص 65; امالى صدوق, ص 108.
    7ـ الدين فى قصص, ج 3, ص 24.
    8ـ معراج السعاده, ص 384.
    9ـ اسراء (17) آيه 23 ـ 25.
    10ـ بقره(2) آيه 215.
    11ـ ابراهيم (14) آيه 41.
    12ـ اسراء(17) آيه 24.
    13ـ شعرأ(26) آيه 215. 14ـ فخر الدين رازى, تفسير كبير, ج 1, ص 100.
    15ـ اسراء(17) آيه 24.
    16ـ بر گرفته از: حقوق والدين, ص 139.

    *************************************

    قال الله تعالی:

    و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما...

    سوره اسراء: 23.

    و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند (که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو.

    و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

    پیشگفتارگرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه ای از وجود این دو عزیزیم و میوه ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

    انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می برد و پدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

    انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می شود: که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همانگونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.

    باری... ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمتهایش از عهده توانائی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشائیم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آندو فرشته بگستریم.

    با اینحال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می سازد.

    روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می کنید، ما را با گوشه ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می کند.

    توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آئیم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است.

    خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.

    خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

    1. بزرگترین واجب

    قال امیر المؤمنین علی(ع):

    بر الوالدین اکبر فریضة.

    امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:

    بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.

    میزان الحکمة، ج 10، ص 709.

    2. برترین اعمال

    قال الصادق(ع):

    افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

    امام صادق(ع) فرمود:

    برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا.

    بحار الانوار، ج 74، ص 85.

    3. انس با پدر و مادر...

    فقال رسول الله(ص):

    فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

    مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت:

    پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:

    پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

    بحار الانوار، ج 74، ص 52.

    4. محبوبترین کارها

    عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص):

    ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال:

    الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

    قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

    ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟

    فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟

    فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.

    بحار الانوار، ج 74، ص 70.

    5. نگاه به پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.

    فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟

    قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟

    فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 73.

    6. عظمت پدر و مادر

    عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:

    ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

    امام رضا(ع) فرمود:

    خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

    1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

    2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

    3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

    بحار الانوار، جلد 74، ص 77.

    7. احترام پدر و مادر

    قال الصادق(ع):

    بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

    امام صادق(ع) فرمود:

    نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 77.

    8. اطاعت از والدین

    قال رسول الله(ص):

    من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.

    کنز العمال، ج 16، ص 467.

    9. ارزش اطاعت از پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

    پیامبر اکرم(ص) فرمود:

    بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

    کنز العمال، ج 16، ص 467.

    10. پرداخت بدهی والدین

    عن رسول الله(ص):

    من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.

    کنز العمال، ج 16، ص 468.

    11. خشنودی پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

    پیامبر اکرم(ص) فرمود:

    آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

    کنز العمال، ج 16، ص 470.

    12. عاقبت نیکی به پدر و مادر

    عن الصادق(ع) قال:

    بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟

    فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

    امام صادق(ع) فرمود:

    هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

    خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 65.

    13. سفر برای نیکی به پدر و مادر

    قال رسول الله(ص):

    سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

    بحار الانوار، ج 74، ص 83.

    14. پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

    قال رسول الله(ص):

    من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.

    کنز العمال، ج 16، ص 475.

    15. آثار نیکی به پدر و مادر

    عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع):

    یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

    حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:

    ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

    بحار الانوار، ج 74، ص 84.

    16. اول نیکی به مادر

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    جاء رجل الی النبی(ص) فقال:

    یا رسول الله من ابر؟

    قال(ص): امک،قال: ثم من؟

    قال(ص): امک،قال: ثم من؟

    قال(ص): امک،قال: ثم من؟

    قال(ص): اباک.

    امام صادق(ع) فرمود:

    مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

    فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

    فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

    فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

    فرمود: به پدرت؟

    بحار الانوار، ج 74، ص 49.

    17. نتیجه نیکی به پدر و مادر

    عن رسول الله(ص) قال:

    بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

    کنز العمال، ج 16، ص 466.

    18. حق پدر

    عن ابی الحسن موسی(ع) قال:

    سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

    از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:

    مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 45.

    19. عبادت در نگاه

    قال رسول الله(ص):

    نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 80.

    20. رفتار با والدین

    عن ابی ولاد الحناط قال:

    سالت ابا عبد الله(ع) عن قول الله:

    «و بالوالدین احسانا» (1)

    فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

    ابی ولاد می گوید:

    معنای آیه «و بالوالدین احسانا» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود:

    احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان » نیازشان را برطرف کنی ».

    بحار الانوار، ج 74، ص 79.

    21. وظیفه در برابر والدین

    قال ابو عبد الله(ع):

    لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

    امام صادق(ع) فرمود:

    چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

    بحار الانوار، ج 74، ص 79.

    22. نیابت از پدر و مادر

    قال ابو عبد الله(ع):

    ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

    امام صادق(ع) فرمود:

    چه چیز مانع شخص می شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می کند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 46.

    23. نیکی به والدین بد

    عن ابی جعفر(ع) قال:

    ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

    امام باقر(ع) فرمود:

    در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.

    1 - ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

    2 - وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

    3 - نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

    بحار الانوار، ج 74، ص 56.

    24. برخورد با پدر و مادر مشرک

    فیما کتب الرضا(ع) للمامون:

    بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعة لهما فی معصیة الخالق.

    در نوشته حضرت رضا(ع) به مامون آمده که:

    نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 72.

    25. زیارت قبر والدین

    عن رسول الله(ص) قال:

    من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعة مرة غفر الله له و کتب برا.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می بخشد و او را نیکوکار می نویسد.

    کنز العمال، ج 16، ص 468.

    26. بهشت و نیکی به والدین

    عن ابی الحسن(ع) قال: قال رسول الله(ص):

    کن بارا و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

    از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود:

    رسول خدا(ص) فرمود:

    نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

    اصول کافی، ج 2، ص 348.

    27. نگاه تیز به پدر و مادر

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

    امام صادق(ع) فرمود:

    اگر خداوند چیزی کمتر از اف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).

    اصول کافی، ج 4، ص 50.

    28. نگاه خشم آلود به پدر و مادر

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاة.

    امام صادق(ع) فرمود:

    کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که باو ستم کرده اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی شود.

    اصول کافی، ج 4، ص 50.

    29. غمگین کردن پدر و مادر

    قال امیرالمؤمنین(ع):

    من احزن والدیه فقد عقهما.

    امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

    کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است.)

    بحار الانوار، ج 74، ص 64.

    30. نتیجه بی ادبی به والدین

    عن ابی جعفر(ع) قال:

    ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی ء علی ذراع الاب، قال:

    فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

    امام صادق(ع) فرمود:

    پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 64.

    31. درگیری با پدر

    قال ابو عبد الله(ع):

    ثلاثة من عازهم ذل:

    الوالد و السلطان و الغریم.

    امام صادق(ع) فرمود:

    هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می گردد:

    پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

    بحار الانوار، ج 74، ص 71.

    32. محرومیت عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:

    از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

    بحار الانوار، ج 74، ص 62.

    33. بدبختی عاق والدین

    عن الصادق(ع) قال:

    لا یدخل الجنة العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

    امام صادق(ع) فرمود:

    عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار وارد بهشت نمی شوند.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    34. عاقبت عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    اربعة لا ینظر الله الیهم یوم القیامة، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.رسول خدا(ص) فرمود:

    در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

    1 - عاق والدین 2 - منت گذار3 - منکر قضاء و قدر4 - شرابخوار.

    بحار الانوار، ج 74، ص 71.

    35. مجازات عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    ثلاثة من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخرة:

    عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

    پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:

    کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

    1 - عاق پدر و مادر2 - ظلم و تجاوز به مردم 3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    36. عاق والدین

    عن ابی عبد الله(ع) قال:

    الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

    امام صادق(ع) فرمود:

    از گناهانی که هوا را تیره و تار می کند عاق والدین شدن است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    37. شقاوت عاق والدین

    قال الصادق(ع):

    عقوق الوالدین من الکبائر لان الله (عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

    امام صادق(ع) فرمود:

    عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 74.

    38. هلاکت عاق والدین

    عن ابی عبد الله(ع):

    ان رسول الله(ص) حضر شابا عند وفاته فقال(ص) له:

    قل: لا اله الا الله،قال(ع): فاعتقل لسانه مرارا فقال(ص) لامراة عند راسه: هل لهذا ام؟

    قالت: نعم انا امه،قال(ص): افساخطة انت علیه؟

    قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(ص) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(ص): قال: لا اله الا الله قال(ع): فقالها... ثم طفی...

    امام صادق(ع) فرمود:

    هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر(ص) بجوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

    بحار الانوار، ج 74، ص 75.

    39. اعمال عاق والدین

    قال رسول الله(ص):

    یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

    رسول خدا(ص) فرمود:

    به عاق والدین از (طرف خدا) گفته می شود: هر کاری می خواهی انجام بده دیگر تو را نمی بخشم و به نیکوکار (نسبت به پدر و مادر) هم گفته می شود: هر چه می خواهی انجام ده تو را می بخشم.

    بحار الانوار، ج 74، ص 80.

    40. نیکی به والدین و آمرزش گناه

    قال علی بن الحسین(ع):

    جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبة؟

    فقال له رسول الله(ص):

    فهل من والدیک احد حی؟

    قال: ابی قال: فاذهب فبره.

    قال: فلما ولی قال رسول الله(ص):

    لو کانت امه.

    امام سجاد(ع) فرمود:

    مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می کرد، زودتر آمرزیده می شد.)

    بحار الانوار، ج 74، ص 82.

    پی نوشت ها:

    1) سوره بقره، آیه 83.

    *************************

    اهمیت احترام و نیکی به پدر و مادر

     در چهار سوره از قرآن كريم دستور به احسان به والدين بلافاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته

    اين همرديف بودن دو مسئله بيانگر اين است كه قرآن تا چه حدّ براى والدين احترام قائل است:

    «لا تعبدون الا اللَّه و بالوالدين احسانا» بقره، 83

    جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .

     «و اعبدوا اللَّه و لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احساناً» نساء، 36

    خدا را بپرستيد و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

     «الاّ تشركوا به شيئاً وبالوالدين احساناً» انعام، 151

    اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .

     «و قضى ربك الاّ تعبدوا الاّ اياه و بالوالدين احساناً اسراء، 23

    و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .

     و همچنین در قرآن و روایات مصادیق و مواردی از مسئله احترام و نیکی به پدر و مادر بیان شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

    الف. خوش سخنی

    در آیه ای می فرماید:

    "... چون یكی یا هر دو [پدر و مادر] به پیری رسند حتی به آنان "اُف" مگو و آنها را از خود مران بلكه بزرگوارانه با ایشان سخن بگوی".

    اسراء، 23

    در روایتی نیز امام صادق (ع) می فرمایند:

    اگر کمتر از "اف" عبارتی وجود داشت خداوند از آن نهی می فرمودند.

    کلینی، کافی، ج 2، ص 349

    ب. تواضع در مقابل آنها

    در ادامه آیه بالا می فرماید:

    "و بال های تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر پدر و مادر فرود آر". اسراء، 24

    تعبیر استعاری "فرود آوردن بال رحمت" در این آیه بر حد اعلای تواضع در برابر والدین دلالت می‌كند.

    ج. اطاعت از آنها

    در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند:

    "فرزند سه وظیفه در قبال پدر و مادر دارد؛ شکر گذاری آنها در همه حال، اطاعت آنها در آنچه امر و نهی می کنند در غیر معصیت الاهی و خیر خواهی آنها در آشکار و خفا".

    علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 236، موسسة الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ق

    د. دعا برای آنها

    در همان آیات به دعا کردن برای پدر و مادر امر می فرماید:

    "... و بگو پروردگارا بر آنها [پدر و مادر] رحم کن همان طور که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند". اسراء، 24

    علاوه بر اینها به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است؛ مثل روایتی از امام موسی بن جعفر (ع) که فرمودند از پیامبر (ص) در بارۀ حق والد بر فرزند سؤال کردند ایشان جواب داد كه فرزند نباید والدین خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گیرد و موجب توهین دیگران به ایشان شود".

    کلینی، کافی، ج 2، ص158، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش

    و در آیه ای نیز انفاق به والدین را مقدم بر هر انفاقی می کند و می فرماید:

    "از تو می‌پرسند كه چه انفاق كنند. بگو هر مالی كه می‌بخشید پس به والدین و نزدیكان و ... ببخشید".

    بقره، 215

    در آخر

    رسول اکرم (ص): نظر به والدین عبادت است.

    بحارالانوار، ج ،۱ ص۲۰۴

    امام صادق(ع): نیکی به والدین از شناختن خوب خدا ناشی می شود چرا که هیچ عبادتی سریع تر از نیکی به والدین نتیجه اش به انسان نمی رسد.

    مصباح الشریعه، ص۷۰

    امام صادق (ع): گناهان کبیره هفت تا هستند اولی آنها شرک به خدا و .‎.‎. چهارمی ناراضی کردن والدین است..‎.

    معدن الجواهر، ص ۵۹

    *********************************

    جایگاه تکریم پدر و مادر در نزد خداوند

    احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند: و بالوالدین احسانا (بقره آیه ۸۳ و نیز نساء آیه ۳۶)

    قرآن در آیه ۸۳ سوره بقره احسان به پدر و مادر را به عنوان پیمان خداوند با بنی اسرائیل یاد کرده است و می‌فرماید: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاالله و بالوالدین احسانا؛ و هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان و عهد گرفتیم که جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر احترام گذارند و احسان و نیکی کنند.

    در این آیه و نیز در چهار مورد دیگر از جمله در سوره اسراء آیه ۲۳ هنگامی که خداوند به مردمان فرمان می‌دهد که تنها او را بپرستند، بی‌درنگ حکم و فرمان احسان و نیکی به پدر و مادر را مطرح می‌سازد که بیانگر میزان اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر در پیشگاه خداوند است. به این معنا که پرستش خدای یگانه و احسان به والدین در کنار هم آمده تا مردمان از جایگاه پدر و مادر آگاه شوند.

    اگر خداوند به عنوان آفریدگار و پروردگار می‌بایست پرستش شود، پدر و مادر نیز به عنوان واسطه فیض وجود و نعمت‌های خداوندی بر انسان، باید مورد احترام و احسان قرار گیرند.

    از این رو خداوند امور چندی را که می‌تواند نسبت به خدا و پدر و مادر به جا آورده شود در کنار هم می‌آورد. به سخن دیگر اگر عبودیت و پرستش کسی غیر از خدا جایز بود آن شخص همان والدین هستند و از آن جایی که چنین امری کفر و شرک است خداوند فرمان می‌دهد که به جای پرستش ایشان در حق آنان احسان شود. احسان، برترین حالتی است که پس از پرستش قرار دارد.

    آیات احترام به تمام پدران و مادران :

    در آیات به انسان‌ها سفارش شده است که نسبت به پدر و مادر احترام و احسان کنند و نگفته است که ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام کنید

    «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً»

    و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به پدران و مادران مسلمان ندارد بلکه هر کس که پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.

    در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‏کند و سبب مى‏شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.

    در احادیث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «افّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کارى مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزى بخواهند به آنان کمک کن.

    مردى مادرش را به دوش گرفته طواف می داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّى حقّ یکى از ناله ‏هاى زمان زایمان را ادا نکردى.

    از پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانى براى والدین هست؟ فرمود: آرى، از راه نماز خواندن براى آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهی هایشان و احترام دوستانشان.

    مردى از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم کمک مى‏ کردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمى‏ کند. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک» تو و دارایى‏ات از آن پدرت هستید.

    در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان «قول کریم» است. احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنان که در مورد حضرت عیسى علیه السلام، توصیفِ «بَرًّا بِوالِدَتِی» و در مورد حضرت یحیى علیه السلام «بَرًّا بِوالِدَیْهِ» آمده است.

    والدین، تنها پدر و مادر طبیعى نیستند. در برخى احادیث، پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمده ‏اند. هم چنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است. «مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ» . اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزه‏ى دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده مى‏شود.

    «قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»


     
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 137 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:50
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مراعات حال ضعیفان در نماز جماعت

    شخصی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! من بامدادان نمی توانم در نماز جماعت حاضر شوم، زیرا امام جماعت ما نماز را طولانی می خواند و من خسته می شوم.

    رسول خدا(ص) با شنیدن این سخن چنان خشمگین شدند که سابقه نداشت. سپس فرمودند: بعضی از شما مردم را از دین بیزار می کنید! هر کس برای مردم نماز جماعت می خواند، باید نماز را طول ندهد و سبک بخواند، زیرا پشت سر او اشخاصی ناتوان، پیر، صاحبان حاجت و کسانی هستند که کار عجله ای دارند و به نماز ایستاده اند

     

     

    مراعات نكردن حال ضعیفان در نماز جماعت چه اشكالی دارد؟

    عنه عليه‏السلام

    مِن كتابهِ إلى اُمَراءِ البِلادِ: صَلُّوا بهِم صلاةَ أضعَفِهِم، ولا تَكُونُوا فَتّانِينَ .

    امام على عليه‏السلام

    - در نامه خود به فرمانداران شهرها- : با آنان همچون نمازِ ناتوان ترينشان نماز بگزاريد و (با نماز طولانى) فتنه‏گرى مكنيد .

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 207 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:53
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لا ضرر  و لا ضرار

    نگاهى به قاعده لاضرر از ديدگاه امام خمينى

    در روزگـار غـيبت, فقهاى اسلام, با الهام و بهره ورى از منابع و متون اسـلامـى, قـواعـد فقهى بسيارى را بيرون آورده و عرضه كرده اند قاعده هـايـى كـه گـاه در يـك بـاب و گـاه در چند باب و گاه در سرتاسر فقه كـاربـرد دارنـد.1 قـاعده هايى كه به فقه نشاط و شادابى و پويايى مى بخشند و فقيه را در پاسخ گويى به پرسشهاى نوپيدا يارى مى رسانند.

    فـرق اسـاسى قاعده ها و ترازهاى فقهى با قاعده هاى اصولى در اين است كـه: قـاعـده هاى فقهى خود احكامند, نه ميانجى كشف احكام. هر چند بر مـبـنـاى آن فـتـواهاى بسيارى از فقيه صادر مى شود; اما قواعد اصولى واسطه و ابزار كشف حكم اند.2

    تـفـاوت آن با ديگر احكام به اين است كه اين قواعد, فراگيرند, برخلاف ديـگـر احـكام شرعى كه به مورد روشن و شناخته شده اى اختصاص دارند و از بـرابرسازى قواعد بر نمونه ها و مصداقهاى آن, مى توان احكام شرعى بـسيارى را به دست آورد. قواعد فقهى و ديگر احكام شرعى در بهره گيرى از تراز و قاعده هاى اصولى يكسانند.

    قاعده هاى فقهى كه در سرتاسر فقه بدان استناد مى شود و در بسيارى از مـسأل سياسى و اجتماعى نيز, مى تواند كارساز باشد, قاعده لاضرر است.

    اهـمـيت قاعده ياد شده به اندازه اى است كه شمارى از متفكران اسلامى, از آن بـه عـنوان راز و رمز هماهنگى اسلام با پيشرفتها و توسعه فرهنگ ياد كرده اند, از باب نمونه, شهيد مطهرى, مى نويسد:

    (يـكى ديگر از جهاتى كه به اين دين خاصيت تحرك و انطباق بخشيده و آن را زنـده و جـاويد نگه مى دارد, اين است كه يك سلسله قواعد و قوانين در خـود ايـن ديـن وضـع شـده كه كار آنها كنترل و تعديل قوانين ديگر اسـت. فـقـهـا ايـن قـواعد را قواعد (حاكمه) مى نامند, مانند: قاعده (لاحـرج) و قـاعـده: (لاضرر) كه بر سرتاسر فقه حكومت مى كنند. كار اين سـلـسـلـه قواعد كنترل و تعديل قوانين ديگر است. در حقيقت اسلام براى ايـن قـاعده ها نسبت به ساير قوانين و مقررات خود حق (وتو) قأل شده است.)3

    قـاعـده لاضرر, از تراز و قاعده هايى است كه از ديرباز فقهاى اسلام از آن بـحـث كـرده انـد. در سده هاى اخير, شمارى از فقيهان, از جمله ملا احـمـد نـراقـى, مـيرفتاح مراغه اى, شيخ انصارى و ديگران رساله و يا كتابى مستقل را بدان ويژه ساخته اند.

    از بـاب نـمـونه: شيخ انصارى, افزون بر رساله مستقلى كه در اين باره نـگـاشته, در كتاب اصولى خود, از آن بحث كرده در لابه لاى بحثهاى فقهى خـود, بـارهـا به آن استناد جسته است. پس از شيخ انصارى, همچنان اين بـحـث در كانون توجه آخوند خراسانى و ديگر فقيهان اسلام بوده است. از فـقهاى معاصر, امام خمينى رساله اى را با نام (بدأع الدرر فى قاعده نـفـى الـضـرر) ويـژه ايـن مـوضوع كرده و در حاشيه بر كفايه: (انوار الـهـدايه) از اين قاعده سخن گفته است. تقريرى از درس ايشان به خامه يـكـى از شـاگردان, با عنوان: (نيل الاوطار فى قاعده لاضرر ولاضرار) در دسترس قرار دارد.

    در مـنـابـع يـاد شـده, امـام راحل, از زواياى گوناگون به اين قاعده پـرداخـتـه و با تحليل و روشنگرى مستندهاى آن و همچنين مفهوم لغوى و اصطلاحى: ضرر اضرار, ديدگاه نو و تازه اى را ارأه كرده است.

    در اين گفتار, كه به مناسبت صدمين سال تولد امام, نگاشته مى شود, بر آنـيـم تا ضمن اشاره اى گذرا به مستندهاى اين قاعده و مفهوم لغوى آن از نـگـاه امـام, ايـن ديدگاه نو را كه سرفصل بسيارى از بحثهاى فقهى ديگر نيز شده, بنمايانيم.

    مستندهاى قاعده

    ايـن قـاعده از متن روايات بسيارى كه در اين زمينه وجود دارد, گرفته شـده اسـت, تا جايى كه شمارى از فقيهان ادعاى تواتر كرده اند.4 امام راحـل, نـخستين بخش از رساله خود را به نقل روايات اين قاعده اختصاص داده و دوازده روايـت در مـتـن رساله5 و بيست نه روايت در پاورقى آن از طـريـق شـيـعـه و سـنـى نـقل كرده است6 و سپس بسان نراقى7 و صاحب عـنـاويـن8, يادآور مى شود: فخرالمحققين, ادعاى تواتر كرده و آن گاه مى نويسد:

    (بـى گـمان, قاعده لاضرر و لاضرار, از معصوم(ع) به ما رسيده; زيرا اين روايـت در مـيـان شـيـعـه و سنى مشهور است و روايات در بردارنده اين فـراز, مستفيض اند, همان گونه كه در نقل اين جمله در داستان سمره بن جندب, ترديدى نيست.)9

    به عنوان نمونه, چند روايت را فرا ديد مى نهيم و به ديگر روايات نيز اشاره مى كنيم.

    از روايـات يـاد شـده, سـه روايـت بيانگر داستان سمره بن جندب و مرد انصارى اند. كلينى در كافى از زراره از امام باقر(ع) نقل مى كند:

    (سـمـره بـن جـنـدب, درخت خرمايى در باغ يكى از انصار داشت. منزل آن انـصـارى در آسـتـانه آن باغ قرار داشت. سمره, بدون اجازه از انصارى بـراى سـركـش از درخـت خـود رفـت و آمـد مى كرد. مرد انصارى از سمره خـواسـت: بـه هنگام ورود اجازه بگيرد; اما او نپذيرفت. انصارى شكايت نـزد پيامبر(ص) برد. پيامبر اسلام(ص) انصارى را احضار و شكايت انصارى را بـه او اطـلاع داد و از او خواست هنگامى كه قصد دارد وارد باغ شود اجـازه بـگـيرد, اما او نپذيرفت پيامبر فرمود: در برابر آن درختى در بـهـشـت بـگـيـر, سـمره نپذيرفت. پيامبر اسلام(ص) خطاب به مرد انصارى فرمود:

    (اذهب فاقلعها و ارم بها اليه فانه لاضر ولاضرار.)10

    شـيـخ حـر عاملى در وسأل الشيعه پس از نقل روايت ياد شده مى نويسد:

    شـيـخ صدوق با اسناد خود از ابن بكير و شيخ با اسناد خود از احمد بن مـحـمـد بـن خـالـد, روايت ياد شده را به همين شكل كه آمد, نقل كرده اند.11

    كـلينى, در كتاب كافى, همين روايت را با سندى ديگر و با اندكى اختلاف از عـبـدالـلـه بـن مـسـكـان از زراره از امـام محمد باقر(ع) از قول پيامبر(ص) نقل كرده است:

    (انـك رجـل مـضار ولاضرر ولاضرار على مومن. قال: ثم امر بها رسول الله فـقـلـعـت ثـم رمـى بها اليه. وقال له رسول الله: انطلق فاغرسها حيث شئت.)12

    تـو مـرد زيان زننده اى هستى و زيانى بر مومن نيست. پيامبر(ص) دستور داد: درخـت او را كندند و پيش او انداختند. پيامبر(ص) فرمود: برو هر جا كه خواستى آن را بكار.

    روايـت ديگرى نيز, از ابى عبيده حذإ از امام باقر(ع) درباره داستان سمره بن جندب آمده است.13

    شـيـخ صـدوق, در بـاب مـيـراث ملل14, علامه در تذكره15 و همچنين, ابن اثـير,16 به دنبال, لاضرر و لاضرار, واژه (فى الاسلام) را نقل كرده اند.

    در حديث (شفعه17 و منع فضل مإ)18 نيز, جمله لاضرر ولاضرار, آمده است. هـمـچـنين اين جمله در روايات ديگرى كه از طريق شيعه و سنى نقل شده, آمده است.19

    يـادآورى: امـام خمينى, بسان بسيارى از ديگر فقهاى شيعه,20 به هنگام بـيان مستندهاى اين قاعده, تنها به نقل و تحليل روايات بسنده كرده و بـه آيـاتـى كـه مـى تواند در اين زمينه مستند اين قاعده قرار گيرند اشـاره اى نـكـرده است از باب نمونه قرآن: درباره زنانى كه طلاق داده شده اند مى فرمايد:

    (واذا طـلـقتم النسإ فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا...)21

    هـنـگـامى كه زنان را طلاق داديد و به آخرين روزهاى (عده) رسيدند, يا آنـان را بـا شـيـوه اى پـسنديده نگه داريد و يا با شيوه اى پسنديده آنـان را رها كنيد. هيچ گاه با قصد زيان و ضرر زدن به آنان, آنان را نگه نداريد, تا به حقوق آنان تجاوز كرده باشيد.

    (ولاتمسكوهن ضرارا) يعنى رجوع بايد از روى ميل و شوق باشد. در جاهليت طـلاق و رجـوع, وسيله اى براى انتقام جويى و آزار و اذيت زن بوده است كـه آيـه بـه روشنى مسلمانان را از اين كار باز مى دارد و اجازه نمى دهـد كـه نـگهدارى زن (رجوع به او) با هدف آزار و زيان رساندن به او صورت پذيرد. روايات نيز همين مطلب را تاييد مى كند.22

    در چند آيه بعد نيز, خداوند مى فرمايد:

    (... ولاتـضـار والـده بـولـدهـا ولا مـولود له بولده وعلى الوارث مثل ذلك.)23

    نـه مـادر[ بـه سبب اختلاف با پدر] حق زيان زدن به كودك را دارد و نه پدر. و بر وارث او نيز لازم است اين كار را انجام دهد.

    بـر اسـاس اين آيه, ما در نبايد بر اساس اختلافى كه با شوهر دارد, به فـرزند خود زيان برساند, در مثل از شير دادن كودك خوددارى ورزد و يا مـرد را از ديـدار فرزندش محروم سازد. مردها نيز, حق ندارند فرزندان را در دوران شـيرخوارگى از مادر جدا كنند, هر چند تفسيرهاى ديگرى هم از ايـن آيـه شده است, ولى اين تفسير با فرازهاى پيشين آيه, سازوارى بيش ترى دارد.

    در آيـه اى ديگر, از ضرر زدن و زير فشار قراردادن زنانى كه طلاق داده شـده انـد: (لاتضاروهن لتضيقوا عليهن)24 و همچنين از وصيتى كه با هدف ضـرر زدن بـه وارث انـجـام پذيرد: (من بعد وصيه يوصى بها او دين غير مـضـار)25 و از ضرر و زيان رساندن به شاهد نويسنده دين (ولايضار كاتب ولاشـهـيد)26, نهى شده است. آيات ديگرى هم, بدون اين واژه آمده كه مى تواند مستند اين قاعده قرار گيرد.

    بـه هـر حال, اين قاعده از قاعده هايى است كه مورد پذيرش شيعه و اهل سـنـت قرار گرفته و عالمان دو مذهب, در بسيارى از بابهاى فقهى, بدان اسـتناد جسته اند, حتى شمارى از عالمان اهل سنت, بر اين باورند: فقه بـر چهار و يا پنج پايه مى چرخد يكى از آنها قاعده لاضرر است.27 شهيد اول در (الـقـواعـد والفوأد)28 و به پيروى از ايشان فاضل مقداد, در (نـضـد الـقـواعـد)29, نـوشـتـه اند: پنج قاعده از دليلهاى چهارگانه اسـتـفـاده مى شود كه مى توان همه فقه را به آنها بازگرداند و لاضرر, يكى از آن پنج قاعده است.

    تحليل روايات باب

    آيـا وجود واژه (فى الاسلام) و يا (على مومن) در روايات قطعى است. آيا (لاضـرر ولاضـرار) در پاره اى از روايات همانند: حديث (شفعه و منع فضل مإ) وجود داشته و يا اين كه بعدها به آن افزوده شده است.

    شـنـاخـت درست اين قاعده زواياى كاربرد آن, در گرو پاسخ به اين پرسش اسـت. از ايـن روى, فـقـيهان شيعه, پس از نقل روايات باب به تجزيه و تحليل پرداخته اند, از باب نمونه:

    امـام خمينى سه فصل از رساله خود را ويژه پاسخ به اين پرسش كرده است در فصل نخست, وجود اين جمله: (لاضرر ولاضرار) را از معصومان(ع) در ضمن روايـات مى پذيرد, ولى صدور آن را به گونه اى مستقل مورد ترديد قرار مى دهد.30

    بـسـيـارى از فـقـهـاى شـيعه, از جمله: شيخ الشريعه اصفهانى31, علامه نـأـينى32 و... در بودن جمله (لاضرر ولاضرار) پس از حديث (شفعه و منع فـضل مإ) به گمان افتاده اند. امام خمينى در فصل دوم رساله خود, به تجزيه و تحليل اين دو روايت پرداخته و دليلهاى شيخ الشريعه و همچنين نـأـينى را براى وارد نشدن (لاضرر ولاضرار) در ذيل اين دو حديث نقل و سـپـس به نقد و رد آن پرداخته است.33 ولى در فصل سوم, با دليل ديگرى مى پذيرد كه جمله (لاضرر ولاضرار) در ذيل آن دو حديث نبوده است.34

    بـيـش تـر فـقهاى شيعه و اهل سنت بر اين باورند كه پس از جمله (لاضرر ولاضـرار) كـلـمـه اضافه اى وجود ندارد. امام خمينى نيز بر همين باور است:

    (لـم نـجد فى شىء من الروايات المعتمده كلمه (فى الاسلام) فى ذيل حديث لاضـرر, فـان مـا نـقل مذيلا بها انما هى مرسله الصدوق والعلامه ومرسله ابن الاثير ولايبعد اخذ العلامه من الصدوق.)35

    در هـيچ كدام از رواياتى كه در خور اعتماد باشد, واژه (فى الاسلام) در ذيـل حـديث (لاضرر) ديده نشده است. تنها در حديث مرسلى كه صدوق, علامه آورنـده انـد, اين ذيل وجود دارد. و دور نيست كه علامه از صدوق گرفته باشد.

    واژه (عـلـى مـومن) تنها در روايت ابن مسكان از زراره, از امام محمد بـاقر(ع) وجود دارد كه پس از داستان سمره بن جندب و پس از جمله لاضرر ولاضـرار از قـول پـيامبر(ص) نقل شده است. با اين كه روايت مرسل است, ولـى امـام خـمينى مى نويسد: دليلها, وجود اين جمله را در ذيل (لاضرر ولاضرار) گواهى مى دهند.36

    اكـنـون مـسـالـه اى كه در خور بحث است اين كه: بود و نبود واژه (فى الاسلام) يا (على مومن) چه تاثيرى در نتيجه بحث دارد.

    شـيـخ انـصـارى, بـر اين باور است: اگر ثابت شود واژه (فى الاسلام) در روايات وجود دارد, دو نتيجه دارد:

    1. (لا) در لاضـرر, بـه معنى نص است نه نهى; چرا كه نهى از ضرر و ضرار در اسلام مفهومى ندارد.

    2. وجـود ايـن واژه, دلـيل بر اين است كه اين قاعده بر ديگر دليلهاى احكام حكومت دارد.37

    و اگـر واژه: (على مومن) در روايات ثابت شود, قاعده لاضرر, و زيان بر نـفـس و بـر غـيـر مسلمانان را در بر نمى گيرد; يعنى نمى شود به اين قـاعـده اسـتـنـاد جـست كه زيان انسان به خودش و يا بر غير مسلمانان روانـيـسـت. به نظر مى رسد: اين تفاوت نيز مسلم نيست; زيرا گيريم كه در پـاره اى از روايـات مـسـتـند اين قاعده, اين واژه باشد, پاره اى ديـگـر از روايـات ضـرر زدن بـه خود و همچنين به كافران زنهارى, روا دانـسته نشده است. بنابراين, با فرض وجود واژه (على مومن) باز هم مى تـوانـد مـورد قـاعده اعم باشد. در اين روايت, ضرر زدن به مومن و در روايات ديگر, ضرر به خود و كافران زنهارى نفى شده است.

    مفهوم ضرر و ضرار

    شناخت مفهوم لغوى واژه هاى: (ضرر وضرار) در شناخت قلمرو قاعده لاضرر, اهـمـيـت ويـژه اى دارد; از ايـن روى, فـقيهان با اين كه باز كردن و بـازشـناساندن مفهوم لغوى و عرفى را در قلمرو كار خود نمى دانند, در ايـن جا, پس از طرح روايات به مفهوم لغوى و عرفى ضرر و ضرار پرداخته اند, از باب نمونه:

    شـيـخ انصارى, پس از نقل پاره اى از روايات مستند اين قاعده و ادعاى تواتر آنها مى نويسد:

    (فـالـمهم بيان معنى الضرر, اما الضرر فهو معلوم عرفا, ففى المصباح, الـضـر بفتح الضاد مصدر ضره يضره اذا افعل به مكروها38... و قد يطلق عـلـى نـقـص فـى الاعيان... وفى النهايه39 معنى قوله(ع) لاضرر: اى يضر الرجل اخاه بان ينقصه شيئا من حقوقه.)40

    مـهـم روشـن كـردن مـعنى ضرر است. مفهوم ضرر در عرف روشن است. مصباح المنير: ضرر, عمل ناپسند نسبت به ديگران و يا نقص در اعيان باشد.

    نـهـايـه ابـن اثير: مفهوم فرمايش پيامبر اسلام(ص) اين است كه: انسان نبايد به ديگرى ضرر بزند و از حق او چيزى بكاهد.

    وى پـس از آن, مـعـنـاهـاى گـوناگونى را به نقل ابن اثير, براى واژه (ضرار) آورده است. از جمله:

    1. ضرار, مجازات بر ضررى است كه از سوى ديگران به انسان مى رسد.

    2. ضرار, ضرر رساندن متقابل دو نفر است به يكديگر.

    3. ضـرر در جاهايى است كه انسان به ديگرى ضرر مى رساند كه خودش سودى بـرد; اما ضرار, در جاهايى است كه با ضرر به ديگران سودى هم به خودش بر نمى گردد.

    4. ضرر و ضرار به يك معناند.41

    امـام خمينى, پس از نقل قولهاى گوناگون از كتابهاى لغت و با استمداد از آيات قرآن مى نويسد:

    (ضـرر و اضـرار, بـيش تر, به معناى كاستى وارد كردن در مال و جان به كـار بـرده شـده است و ضرار و برگرفته هاى از آن, به معناى در تنگنا قـرار گـرفـتـن و رساندن ناراحتى و زيان به ديگران (زيانهاى معنوى). بـنابراين, ضرار به معناى ضرر, هزار بر ضرر, مجازات بر ضرر و يا ضرر متقابل نيز نيست.)42

    ميرازى نأينى در فرق بين ضرر و ضرار مى نويسد:

    (اگـر از حـكم يا كارى كه بدون قصد انجام گرفته, زيان برخيزد, به آن (ضـرر) گـفته مى شود, ولى اگر با قصد و عمد باشد, در آن صورت (ضرار) است.)43

    بـه نـظر نمى رسد به هر معنايى كه ضرر و ضرار را بدانيم, فرق چندانى در مـفهوم اصلى قاعده نخواهد داشت; چرا كه در اسلام همه گونه هاى ضرر نـفى شده است, خواه اين ضرر با قصد و يا بدون قصد باشد, خواه از سوى شـخـص ديـگـرى وارد آمـده بـاشد و خواه به سبب تكليفى از سوى شارع و قـانـونـگـذار باشد. نراقى پس از نقل عبارتهاى بسيار از لغت نامه مى نويسد:

    (در روايـات, سه واژه: ضرر, ضرار واضرار, آمده است. اين واژه هاى سه گـانه, هر چند از ديد لغوى با هم اختلاف دارند, ولى اختلاف معناى آنها بـه گـونـه اى نيست كه سبب اختلاف حكم شرعى شود. اختلاف در پاره اى از ويـژگـيـهاى مربوط به معناست, بدون آن كه پيوندى به حكم داشته باشد; زيـرا ضـرر, چـه اسـم بـاشد و چه مصدر, به وسيله لاضرر, نفى شده است. (اضـرار) هـم بـه هـمان نفى باز مى گردد. ضرار نيز اگر به معناى ضرر بـاشـد كه سخنى نيست و اما اگر به يك معنى نباشد و تلافى و يا دو طرف بـودن در آن لـحـاظـ شـده باشد, البته اختلاف جزئى وجود دارد, ولى از روايـت شـشـم (روايت هارون بن حمزه غنوى) هيچ يك از آن دو ويژگى, در آن لحاظ نشده است.)44

    مفهوم قاعده لاضرر

    اسـاسى ترين و مهم ترين بحث در اين مقوله, مفهوم قاعده لاضرر است. در ايـن زمينه ديدگاهها يكسان نيست. مهم ترين ديدگاههايى كه در زمان ما از آنـها سخن به ميان آمده و امام خمينى هم به نقل و نقد آن پرداخته اند به شرح زير است:

    1. حـمـل نفى بر نهى; يعنى مقصود از لاضرر ولاضرار, حرام بودن ضرر زدن به ديگران است.

    2. نفى ضرر غير متدارك; يعنى ضررى كه جبران نشده باشد, در اسلام وجود ندارد.

    3. نفى حكم ضررى

    4. نفى حكم به لسان نفى موضوع

    امـام خـمينى پس از نقل و نقد ديدگاههاى ياد شده ديدگاه ديگرى را به اين شرح آورده است:

    (لا) نـفـى جـنس به معنى نهى است. و مقصود از آن نهى حكومتى و سلطانى است, نه نهى تكليفى, چنانكه ديدگاه نخست, بيانگر آن بود.

    در ايـن بـخـش, پـس از اشاره اى گذرا به ديدگاههاى ديگر, به شرح اين ديـدگـاه مـى پـردازيـم. امـام راحل, در گاه روشنگرى ديدگاه خود, به مـطـالـب سـودمند ديگرى چون: احكام حكومتى و مبانى آن, روايات احكام حـكومتى و همچنين معيار روايات حكومتى از غير آن پرداخته كه به آنها خواهيم پرداخت.

    حمل نفى بر نهى

    گروهى از فقهاى شيعه و اهل سنت بر اين باورند كه: مفهوم قاعده لاضرر, حـكـم تـكليفى است, نه وضعى;45 يعنى ضرر زدن اضرار به يكديگر از ديد شـرع ممنوع و حرام است و دلالتى بر بايستگى جبران ضرر و يا پيش داشتن لاضرر بر ديگر احكام شرعى و... نخواهد داشت.

    شيخ الشريعه اصفهانى, همين ديدگاه را پذيرفته است:

    (فـقيهان, ديدگاههاى گوناگونى را درباره مفهوم حديث (ضرر) آورده اند از جـمـلـه: از (لاضـرر) نـهـى اراده شده باشد. بنابراين, حديث لاضرر, همانند: نمونه هاى زير است: (لا رفث ولافسوق ولاجدال فى الحج.)

    (لاجلب ولاجنب ولاشعار فى الاسلام) (لاحمى فى الاسلام) لامناجثه فى الاسلام) (لا احصإ فى الاسلام و لابنيان كنيسه.)46

    در روايـات يـاد شـده (لا) نفى جنس به معناى نهى آمده است. بنابراين, لاضـرر ولاضـرار نيز هر چند با (لا) نفى جنس آمده است, ولى مقصود از آن نهى است.

    وى پـس از آوردن نـمـونـه هـاى ديـگر و يادآورى اين نكته كه نقل همه روايـاتـى كـه (لا) نفى جنس به معناى نهى به كار برده شده, اين گفتار را طولانى مى كند مى نويسد:

    با نقل اين نمونه مى خواهم بگويى: اراده نهى از نفى بسيار است سخنان كسانى كه چنين كاربردى را انكار مى كنند, درست نيست. وى, سـپـس بـا اسـتـناد به لغت بر اين معنى تاكيد مى كند و آن را مى پذيرد.47

    نفى ضرر غير متدارك

    بـر اسـاس اين ديدگاه نفى به حال خودش باقى است. (لاضرر و لا ضرار) به ايـن معناست كه هر كس به ديگرى ضررى بزند, بايد آن را جبران كند. بر اسـاس اين ديدگاه اگر مالى از كسى از بين برود و جبرانى در برابر آن نـبـاشـد,, ايـن ضـرر است و چون اين ضرر, در شرع شريعت اسلام نفى شده اسـت, پس بايد در برابر آن تدارك و جبرانى وجود داشته باشد .اگر كسى جـاهـل بـه (غـبـن) اسـت و مال خود را به كم تر از ارزش واقعى آن به ديـگـرى فـروخـته, بر او ضرر وارد شده و خيار فسخ كه براى او در نظر گرفته شده,براى جبران زيان اوست.48

    فـقهاى شيعه, انتقاد ها و اشكالهاى بسيارى به اين ديدگاه دارند. شيخ انـصارى در ضمن نقد اين ديدگاه آن را از همه ديدگاهها ضعيف تر و سست تر دانسته است.49

    نفى حكم ضررى

    بـر اسـاس ايـن ديـدگاه, معناى حديث (لاضرر و لاضرار) اين است: از سوى شـارع هـيچ حكم ضررى وضع نشده است . به ديگر سخن: هر حكمى كه از سوى شـارع مقدس صادر شده, اگر زيان آور باشد, ضرر بر نفس مكلف و يا غير, ضرر مالى يا غير مالى, حكم ياد شده به استناد قاعده لاضرر برداشته مى شود.

    علامه نراقى, همين ديدگاه را پذيرفته است50 و شمارى ديدگاه دوم را به او نـسـبـت داده انـد, 51 ولـى ايـن درست نيست; زيرا سخنان ايشان در پذيرش نفى, روشن است.52

    شـيـخ انصارى, نأينى و بسيارى از ديگر فقيهان بنام, همين ديدگاه را پـذيرفته اند .شيخ انصارى پس از نقل و نقد ديگر ديدگاهها, مى نويسد:

    (مـقصود حديث,نفى حكم شرعى زيان زننده بر بندگان است به اين معنى كه در اسـلام حكم زيان جعل نشده است. به ديگر سخن, حكمى كه از عمل به آن ضـررى بر بندگان وارد آيد در اسلام وضع نشده است. از باب نمونه : حكم شـرعـى به لزوم بيع غبنى, ضرر بر مغبون است, پس در شرع اسلام نفى شده اسـت. وجـوب وضـوء در صورتى كه آب براى وضوء گيرنده ضرر داشته باشد, حـكـم ضـررى اسـت كه در اسلام نيست. همچنين جايز بودن ضرر به ديگران, حكم ضررى است كه در اسلام نفى شده است....)53

    نفى حكم به لسان نفى موضوع

    آخـونـد خراسانى ديدگاه شيخ را نپذيرفته اند و بر آن اشكالهايى وارد سـاخته و سپس يادآور شده: مفهوم حديث(لاضرر و لا ضرار) نفى حكم است به لسان نفى موضوع.54

    يـعـنـى نفى ضرر, كنايه از نفى احكام ضررى است. بر اساس اين ديدگاه, ضـرر نفى شده است, نه حكم ضررى, چنانكه شيخ انصارى مى گفت. ممكن است در جايى حكم ضررى باشد, ولى موضوع ضررى نباشد. از باب نمونه:

    در مـعـامـله غبنى, خود معامله, زيان زننده نيست, بلكه لزوم آن زيان زنـنـده اسـت. از ديدگاه آخوند خراسانى, قاعده لاضرر مثل اين مورد را نـمـى گيرد و حال آن كه بر اساس ديدگاه شيخ, قاعده لاضرر بيع ضررى را نيز در بر مى گيرد.

    پـس از شـيـخ انـصارى بيش تر فقيهان , ديدگاه او را پذيرفته اند, از جمله اينان, ميرزاى نأينى است كه مى نويسد:

    (بـهـترين ديدگاه همان ديدگاه برگزيده شيخ انصارى است و اين ديدگاه, مـيـتـوانـد مـدرك قاعده فقهى قرار گيرد, به عكس ديدگاه دوم و چهارم (حـرام بـودن زيان زدن و نفى ضرر غير متدارك) ديدگاه دوم درست نيست; زيرا اگر آن را بپذيريم, لاضرر حكم فرعى مى شود براى حرام بودن ضرار, مـانـنـد ديـگر احكام فرعى كه بيانگر حرام بودنند. اما ديدگاه چهارم درسـت نـيست, چون هيچ يك از فقيهان ضرر را از اسباب غرامت ندانسته و به آن استناد نكرده اند.

    فـقـيهان بر اساس ديدگاه نخست ( نفى حكم ضررى) بسيارى از احكام شرعى همانند:

    خـيـار غبن, سقوط نهى از منكر و اقامه حدود و لزوم اداى شهادت, وجوب وضـوء و جـز آن بـه ايـن قـاعـده استناد جسته اند. مجموعه اى از اين مـوارد در كـتـاب (عـناوين) آمده است. هر چند پاره اى از آنها را مى شـود در بـوتـه نـقـد گـذارد;زيرا در پاره اى از آنها تنها مدرك حكم قـاعـده لاضرر نيست.در هر حال. اين قاعده مدرك بسيارى از مسأل است و كـسـى كه در كتابهاى فقيهان, بويژه (تذكره) علامه جست وجو كرده باشد, بر آن آگاه خواهد شد.)55

    امـام خـمـيـنـى, در حـاشـيه بر كفايه, در چندين جا, همين ديدگاه را پـذيـرفـتـه56, ولـى در رساله مستقل خود ديدگاه جديدى را ارأه داده است.

    نهى حكومتى و سلطانى

    امام خمينى, پس از نقل ديدگاههاى ياد شده, با دقت و به شرح , به نقد و بررسى آنها مى پردازد و سپس يادآور مى شود:

    اگـر بـنـا باشد از ميان ديدگاههاى ياد شده يكى را برگزينيم, ديدگاه شـيـخ الـشريعه برتر از ديدگاههاست57 كه آنها را هم به نقد مى كشد و از پـذيـرفتن آن , سر باز مى زند و ديدگاه خود را به اين شرح, ارأه مى دهد.

    (و هـيهنا احتمال رابع يكون راجحا فى نظرى القاصر و ان لم اعثر عليه فـى كـلام الـقـوم, وهو كونه نهيا لابمعنى الا لهى حتى يكون حكما الهيا كـحـرمـه شرب الخمر و حرمه القمار بل بمعنى النهى السلطانى الذى صدر عن رسول الله (ص) بما انه سلطان المله وسأس الدوله)58

    در حـديث لاضرر, ديدگاه چهارمى وجود دارد كه از نگاه من برتر از ديگر ديـدگـاهـهـاسـت, هـر چـند در سخن فقيهان به آن برنخورده ام. در اين ديـدگـاه, نفى به معناى نهى است; اما نه نهى الهى, تا لاضرر حكم شرعى الـهـى هـمانند: حرام بودن نوشيدن شراب و حرام بودن قمار باشد, بلكه نـهـى سلطانى و حكومتى است.اين نهى از پيامبر (ص) به سبب آن كه رهبر و حاكم بوده است صادر شده است.

    امـام راحـل, ديدگاه محقق خراسانى را به صورت مستقل نياورده است; از اين روى, از ديدگاه خود به عنوان احتمال چهارم ياد مى كند.

    امام خمينى, براى روشن شدن ديدگاه خود چند نكته را يادآور مى شود كه اكـنـون خـلاصـه اى از آنـهـا را ارأه مى دهيم و سپس به جمع بندى مى پردازيم:

    1. پيامبر اسلام (ص) داراى سه منصب و مقام است:

    الـف. نـبـوت و رسـالـت: بـر اساس اين منصب, به تبليغ احكام الهى مى پردازد.

    ب. مـقـام حـكومت و سياست: پيامبر, ولى و پيشواى جامعه اسلامى از سوى خـداونـد است. بر اساس اين منصب, آن حضرت حق امر و نهى دارد و پيروى از او واجـب اسـت, آيـه:(اطـيـعـوا الله واطيعوا الرسول و اولى الامر مـنـكـم)59 و آيـه:(و مـا كان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امـرا ان يـكـون لـهم الخيره)60 به اين گونه از دستورها و بازداشتها اشارت دارند.

    2. مـقـام قضاوت و داورى در ميان مردم: پيامبر اسلام (ص) بر اساس اين مـنـصب به قضاوت در ميان مردم مى پردازد و بر مسلمانان نيز پيروى از احكام وى و نيز اجراى آن واجب است. آيه شريفه: (فلا وربك لايومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم...)61 به اين منصب اشارت دارد.62

    3. در مـتون روايى, رواياتى كه بيانگر احكام حكومتى پيامبر (ص) و يا امامان معصوم (ع) اند, با ديگر روايات در كنار هم آمده اند واين سبب اشـتـباه شمارى از فقيهان شده است, از اين روى, امام خمينى بر آن مى شود معيارى براى شناخت روايات حكومتى از غير آن ارأه دهد:

    (هـر روايـتـى كه از پيامبر (ص) و على(ع) با واژه هايى چون: ( قضى), (حـكـم), يـا (امر)و ...وارد شده, بر حكم حكومتى و قضايى دلالت دارد, نـه بـر حـكـم شرعى. و اگر مقصود از آن روايت, حكم شرعى باشد, يا به صـورت مجاز در آن معنى به كار برده شده و يا ارشاد به حكم الهى است; زيـرا از ظـاهـر ايـن واژه برمى آيد: پيامبر(ص) از آن جهت كه حاكم و قـاضـى اسـت دسـتـور داده, نه از آن جهت كه بيان كننده احكام الهى و مـبـلغ حلال و حرام است.... تحقيق در مقام و همچنين ظهور لفظى, سخنان مـا را تـايـيد مى كند, افزون بر اين, اگر در مورد كار برد اين واژه هـا: قضى, امر, حكم, پى جويى دقت كنيم, همين مطلب به دست مى آيد.)63

    سـپـس يـادآور مى شود: چون ديگر امامان معصوم(ع) حكومت ظاهرى نداشته انـد, چنين تعبيرهايى از آنان ديده نمى شود. و اگر در موارد اندك از ايـن واژه هـا استفاده كرده, به اعتبار آن بوده كه بزرگواران به حسب واقع حاكم بر مردم بوده اند.

    3. آيـا با اين معيار و تراز مى توانيم همه روايات و احكام حكومتى و قـضايى را بشناسيم و از ديگر روايات جدا كنيم؟ بى گمان با معيار ياد شده بسيارى از احكام حكومتى را مى توان شناخت, ولى چه بسيار رواياتى كـه بيانگر احكام حكومتى و يا قضاى اند, ولى با اين واژه ها در متون روايـى نيامده اند. امام خمينى, گاه كامل كردن معيارى كه ارأه داده مـى نـويـسـد: احـكـام حكومتى و قضايى در پاره اى از روايات با واژه (قـال) و مـانـند آن آمده كه شناخت آنها از راه قرينه حالى يا مقامى امكان پذير است, از باب نمونه:

    اگـر در حـديثى آمده بود: پيامبر(ص) به فردى گفت: تو رئيس لشگرى, به فـلان منطقه حركت كن. هر چند با واژه (قال) از آن حضرت نقل شده باشد, ولى به قرينه مقام مى فهميم كه اين دستور, دستور حكومتى است.64

    4. در مقدمه چهارم, مجموعه اى از روايات را كه با واژه هاى ياد شده:

    قـضـى, امـر و حكم وارد شده اند و همچنين رواياتى كه بدون آن واژگان حـكـم حكومتى دلالت مى كنند, براى تاييد نكته هاى گذشته آورده است.65

    جمع بندى

    امـام خـمـيـنـى, پـس از يادآورى مقدمه هاى ياد شده, نتيجه مى گيرد:

    مـفهوم: (لاضرر ولاضرار) نهى از اضرار است. اما نه به معناى نهى الهى, بلكه به معناى نهى حكومتى و سلطانى:

    (حديث نفى ضرر و ضرار, از مسند احمد حنبل به روايت عباده بن صامت در ضـمن فرازهايى آمده كه با واژه (قضى) شروع شده است. و روشن شد كه از ظـاهـر واژه هاى قضى, امر و حكم, بر مى آيد كه مساله از مواردى بوده كـه پـيـامـبر(ص) به عنوان حاكم يا قاضى دستورى صادر كرده است و چون مـورد از مـوارد قـضاوت نبوده, پس دستور حكومتى بوده است. پيامبر(ص) بـا تـوجـه بـه مـقـام حـكـومـتـى خود, از ضرر و ضرار نهى كرده است. بـنـابـرايـن, معناى روايت اين مى شود: پيامبر خدا(ص) به عنوان رهبر جـامعه و حاكم اسلامى مردم را از هرگونه زيان رسانى به ديگران باز مى دارد. و بر ديگران, پيروى از دستور وى, واجب است.)66

    شايد گفته شود: داستان سمره, در منابع شيعى با واژه هاى: قضى, حكم و امـر شـروع نـشـده است, پس استناد به آن روا نيست. امام راحل به اين اشـكـال تـوجـه داشـتـه اسـت; از اين روى, پس از نتيجه گيرى ياد شده يـادآور مـى شـود: هـر چـنـد در روايـات مـا اين حديث با آن واژه ها نـيـامده, ولى دقت در آغاز داستان و نيز پايان آن و همچنين شان صدور حـديث از قرينه هايى مستند كه اطمينان نزديك به قطع به فقيه مى دهند كـه لاضـرر ولاضرار, حكم حكومتى است و صادر شده از سوى پيامبر(ص). مرد انـصـارى به حاكم اسلامى, پيامبر(ص) شكايت كرد تا از او رفع ظلم كند.

    و پـيـامـبر(ص) نيز بر همين اساس سمره را احضار و با او در اين باره گـفـت وگو كرد. وقتى از راه مسالمت آميز و با در نظر گرفتن حقوق او, كار به انجام نرسيد, پيامبر(ص) دستور داد كه درخت را بر كنند.

    پـيـامـبـر(ص) در ايـن ماجرا, در صدر بيان حكم الهى نبوده تا بگوييم مـعـنـاى حديث اين است كه: خداوند حكم ضررى تشريع نكرده و يا اين كه بـگـويـيـم خـداوند از ضرر به ديگران نهى كرده است. براى سمره و مرد انـصـارى, نـه شـبهه موضوعيه و نه حكميه, هيچ كدام وجود نداشته است. تـنـهـا در ايـن جـا تـجاوز و ستم سمره انصارى و سرپيچى او از دستور پـيـامبر اسلام(ص): اجازه گرفتن از مرد انصارى, به هنگام ورود به باغ او, مـطـرح بـوده اسـت و چون سمره از اين حكم سرپيچى كرد, پيامبر(ص) دسـتـور بـه كـندن درخت او داده است. بنابراين, هر چند در روايات ما (لاضـرر ولاضـرار) بـا واژه هاى ياد شده نيامده, ولى نشانه هاى بسيار, بيانگر اين نكته اند كه: مقصود حكم حكومتى بوده است.67

    افزون بر اين, عباده بن صامت كه اهل سنت اين روايت را با واژه (قضى) از او روايـت كـرده انـد, از بـزرگان شيعه است. حتى (كشى) از فضل بن شـاذان روايت كرده كه او همانند: حذيفه, خزيمه بن ثابت, ابن التيهان و جـابر بن عبدالله انصارى و ابى سعيد خدرى از جمله كسانى است كه به عـلـى(ع) برگشتند. و نيز, او از كسانى است در هر دو عقبه (عقبه اولى و ثـانـيه) و همچنين جنگ بدر و احد و خندق و ديگر جاها با پيامبر(ص) بوده است.

    افـزون بر همه اينها, آنچه عباده از پيامبر(ص) نقل كرده و مسند احمد نـيـز آنـهـا را در يك حديث آورده, بيش تر آنها با همان واژگان و با نـزديـك بـه آنها, در روايات ما, در جاهاى گوناگون, آمده است و اين, ضبط و اتقان عباده بن صامت را مى رساند.68

    شـايد گفته شود: استناد جستن امام خمينى به روايت عباده بن صامت, با آنـچـه در بحث از روايات آمد, سازگارى ندارد; زيرا امام راحل, در آن جـا روايـاتى كه مسند احمد حنبل از طريق عباده نقل كرده بود, در خود اسـتـنـاد و حجيت ندانست.69 افزون بر اين, ثقه و شيعه بودن عباده بن صـامـت در اسـتـنـاد و حجت بودن روايت كافى نيست, زيرا در سلسله سند افـراد ديـگـرى وجـود دارند كه مورد اعتماد نيستند و وجود آنها, سبب ضعف اين سند است.

    در پـاورقـى بـه اين شبهه چنين پاسخ داده شده است: مقصود امام راحل, حـجت بودن حديث و استناد به حديث نبوده است, بلكه وى چون بر آن بوده نـشـانـه هـا و قـرينه ها را براى توانا سازى ديدگاه خود ارأه دهد, مـطـالـب ياد شده را آورده است. در حقيقت, امام راحل, ديدگاه خود را بـا روايت ياد شده كه مضمون و محتواى آن با آنچه كه از طريق شيعه با سـند صحيح آمده هماهنگى دارد تواناساخته است. بنابراين, اعتماد امام راحـل, بـه عـبـاده و توثيق او, دلالت بر استناد و اعتماد به خبر ياد شـده و همچنين اعتماد به افراد ديگرى كه در سلسله سند واقع شده اند, ندارد.70

    نقد و بررسى

    امـام خـمينى, در لابه لاى ارأه ديدگاه خود, به چند مطلب مهم و اساسى اشـاره دارد كـه در جاى خود در خور بحث و بررسى مستقل است, از جمله:

    1. مبناى حكم حكومتى: حكم حكومتى از مقام ولايت صادر مى شود و كسى كه از سوى خدا به اين مقام رسيده دستورهاى او نافذ و مشروع است.

    2. اطاعت و پيروى از احكام حكومت, همانند احكام شرعى واجب است.

    3. بـراى بـازشناسى روايات حكومتى از ديگر روايتها معيارى را يادآور شـده كـه براى فقيه در مقام بهره ورى از روايات و گاه اجتهاد, بسيار كاربرد دارد.

    امـا دربـاره ديـدگاهى كه امام خمينى برگزيده, چند نكته درخور دقت و درنـگ اسـت. وى به پاره اى از آنها توجه داشته و درصدد جواب برآمده, از جمله:

    1. حـديـث لاضـرر و لاضـرار, در پـايـان پاره اى از روايات و قضاوتهاى پـيـامـبـر(ص) همانند: حديث (شفعه) و (منع فضل مإ) آمده كه بى گمان اين موردها, هيچ پيوندى با نقش حكومتى پيامبر(ص) نداشته است.

    امـام خمينى در پاسخ اين نقد, با تحليل روايات به اين نتيجه مى رسد: در پايان روايات ياد شده جمله (لاضرر ولاضرار) وجود نداشته, بلكه راوى به عنوان استناد, به آن اشاره كرده است.

    2. شـايـد گـفته شود: داستان سمره نشان مى دهد كه سمره و مرد انصارى بـراى پـايـان بخشيدن به درگيرى و داورى به نزد پيامبر(ص) رفته اند. ايـن كه سمره مى گويد: (استاذن فى طريقى الى عذقى) آيا براى رفتن به سـوى درخـت خـودم اجـازه بگيرم, بيانگر اين است كه سمره بر اين باور بـوده اگـر بـراى رفـتن به سوى درخت خود از مرد انصارى اجازه بگيرد, سـلطه مالكانه او محدود شده است و مرد انصارى نيز بر اين باور بوده: سـمـره بـايـد اجـازه بـگيرد; از اين روى به پيامبر(ص) شكايت كرده و پيامبر(ص) هم دستور لازم را صادر كرده است.

    3. در صورتى كه ديدگاه امام خمينى را بپذيريم, قاعده (لاضرر) ديگر به عنوان يك قاعده فقهى مطرح نيست, بلكه حكم حكومتى و سياسى است.

    4. بى گمان در داستان سمره, نقش ولايى و حكومتى پيامبر(ص) وجود دارد, ولـى مـسـتـنـد در قـاعده لاضرر, تنها داستان سمره نيست, بلكه آيات و روايـات بسيارى است كه به پاره اى از آنها در مدرك اين قاعده استناد شـده اسـت. خـود امام خمينى نيز, درگاه بيان مستندهاى اين قاعده, به جـز روايـاتى كه داستان سمره بن جندب را بيان مى كردند, يازده روايت در مـتـن رسـاله و بيست و نه روايت در پاورقى آن از طريق شيعه و سنى نـقل كرده و به هنگام بيان مفهوم لغوى ضرار نيز, پاره اى از آيات را كه مى توانند مستند اين قاعده باشند, يادآور شده است.

    5. شـمـارى از فقيهان با تحليل داستان سمره نقش حكومتى پيامبر(ص) را تنها در كندن درخت دانسته اند, نه قاعده لاضرر.71

    براى شناخت اين نكته, تحليلى از داستان سمره بن جندب ارأه مى كنيم:

    تحليل داستان سمره

    پيامبر اسلام(ص) در اختلاف سمره بن جندب و انصارى, دستور به كندن درخت خـرمـاى سـمـره داد. حـال پرسش اين است كه حكم پيامبر(ص) چگونه بايد توجيه شود.

    امام خمينى در (تنبيه اول) مى نويسد:

    (قـال الشيخ الانصارى72 فى رساله لاضرر فى هذه القصه اشكال من حيث قول الـنـبـى(ص) بقلع العذق مع ان القواعد لاتقتضيه ونفى الضرر لايوجب ذلك لكن لايخل بالاستدلال.)73

    شـيـخ انـصـارى, در رساله لاضرر نوشته است: در اين داستان از جهت حكم پـيـامـبـر(ص) بـه كندن درخت سمره اشكال است; چون قواعد اقتضاى چنين حـكـمـى را نـدارنـد و نـفى ضرر نيز موجب كندن درخت نمى شود, ولى به استدلال لطمه اى نمى زند.

    امـام خـمـيـنى پس از نقل فراز بالا, يادآور مى شود: اين اشكال بنابر ديـدگـاه مـا وارد نـيـسـت; زيـرا مورد ياد شده در عنوان حكم حكومتى پـيـامـبـر(ص) داخل است. دستور پيامبر(ص) به كندن درخت براى خشكاندن مـاده فـسـاد بـوده است. اما بر ديدگاههاى ديگر, از جمله ديدگاه شيخ انـصـارى اشـكـال وارد است; زيرا نفى ضرر در ديدگاه شيخ انصارى و يا نـهـى از ضـرر زدن بـه ديگران, اقتضاى ضرر زدن به ديگران را كه كندن درخـت در اين داستان باشد, ندارد. افزون بر اين, موثقه زراره بيانگر ايـن است كه: مستند كندن درخت, لاضرر و لاضرار بوده; زيرا لاضرر ولاضرار بـه عنوان تعليل كندن درخت آورده شده است. فقيهان, براى توجيه دستور پـيـامـبـر(ص) پاسخهايى را ارأه داده اند. ميرزاى نأينى دو راه حل ارأـه داده و امام خمينى, بر هر دو, به شرح پاسخ داده, با اين حال, راه حل نخست بهترين دانسته است.74

    راه حـل نـخست: ميرزاى نأينى مى نويسد: درست است كه پيامبر اسلام(ص) بـه كـنـدن درخت سمره دستور داده, ولى سبب اين دستور نفى ضرر نبوده, بـلكه اين دستور براساس ولايت و حكومت پيامبر(ص) بوده است; زيرا سمره بـا اصرار بر خوددارى از اجازه از صاحب باغ هنگام ورود, بر زيان زدن بـه مـرد انصارى, پاى مى فشرد و اين سبب شد كه احترام مال او از بين بـرود. بـنابراين, بر اساس ولايتى كه داشت, براى خشكاندن فساد, دستور به كندن درخت زيان زننده داد.

    ايـن تـحليل, با ديدگاه امام تا اندازه اى همانند است. هر دو ديدگاه در داسـتـان سمره, نقش حكومتى پيامبر(ص) را پذيرفته اند, ولى براساس ديـدگـاه امـام راحـل, لاضرر ولاضرار از قاعده فقهى بودن مى افتد و به عـنـوان حـكـم حـكـومـتى و سياسى پيامبر(ص) مطرح مى شود, ولى براساس ديـدگـاه نـأينى, تنها كندن درخت براساس حكم حكومتى پيامبر(ص) صورت گرفته است.

    بـه نـظـر مـى رسـد كـه توجيه نأينى قانع كننده باشد, براساس توجيه نـأـيـنى, پس از شكايت مرد انصارى, پيامبر(ص) با فراخواندن سمره بن جـندب, از او خواست كه براى سركشى به درخت خود, از مرد انصارى اجازه بـگـيـرد. جـمـله لاضرر و لاضرار, در واقع علت براى اجازه كه اگر سمره پـذيرفته بود, مشكل حل مى شد و نفى ضرر مى شد, ولى چون سمره نپذيرفت و بـر انـجـام كـار زيان آور خود, پاى فشرد و از راه حلهاى پيشنهادى ديـگـر هم سر برتافت, پيامبر(ص) براى از بين بردن ماده فساد بر اساس ولايـت خـود دسـتور به كندن درخت سمره داد. شايد مقصود شيخ انصارى كه نـوشـته بود: كندن درخت به استدلال خدشه وارد نمى كند نيز, همين بوده اسـت. در عـيـن حـال, اگـر ايـن توجيه را نپذيرفتيم ولاضرر ولاضرار را هـمـچـنان علت براى كندن درخت بدانيم, بايد براى قاعده لاضرر به ديگر دليلها استناد كرد.

    حكومت لاضرر بر احكام اوليه

    بـرخـى از احـكام شرعى, اگر به عموم آنها توجه شود و قاعده لاضرر, با آنـهـا سـنـجـيـده نشود; زيان برخود و ديگران را در پى دارد, از باب نـمـونـه: اگر به عموم دليلهايى كه بر چيرگى مردم بر دارايى خود, يا دلـيـلـهايى كه بر لازم بودن قراردادها دلالت دارند و همچنين دليلهايى كـه واجـب بـودن روزه, حـج, امـر به معروف و... بيان مى دارند, بدون تـوجـه بـه نفى ضرر, جامه عمل پوشانده شود, لازم مى آيد هر دست يازى, هـر چـند زيان آور باشد, هم برخود و هم بر ديگران, روا دانسته شود و يا هر معامله اى هر چند, زيان آور, لازم و غير قابل فسخ باشد و يا هر كار عبادى, با زيان آور بودن آن براى گزارنده, واجب باشد.

    در مـوارد ياد شده و همانند آن, نقش لاضرر چيست؟ آيا نقش لاضرر, محدود كـردن دليلها و تنگ كردن دامنه اثرگذارى آنهاست يا اين كه هيچ پيوند و پـيـوسـتگى بين لاضرر و آن دليلها نيست؟ پاسخ پرسش بالا, با توجه به ديدگاهها در مفهوم قاعده لاضرر, گوناگون است:

    كـسـانى كه مفهوم لاضرر را نهى از ضرر زدن به ديگران مى دانستند, هيچ نـقـشـى براى لاضرر و كاستن از قلمرو دليلها و هيچ پيوندى بين لاضرر و ديـگر دليلهاى احكام شرعى نمى بينند. آنها بر اين باورند: دليل وضوء و روزه... مـى گويد: وضو و روزه واجب است. در كنار اينها, حديث لاضرر هـم مـى گـويـد: زيان زدن به ديگران حرام است. در دادوستد زيان آور, روزه زيـان آور بـايـد بـه دليلهاى خاص آنها مراجعه شود. بر طرف شدن لـزوم مـعـامـلـه و يـا وجوب وضوى ضررى هيچ پيوند و پيوستگى با لاضرر ندارد.

    هـمـچـنين براساس ديدگاهى كه مفهوم لاضرر را, نفى زيان جبران نشده مى دانـد, هـيچ پيوندى بين لاضرر و احكام اوليه وجود ندارد; زيرا در اين صورت نيز, قاعده لاضرر حكم مستقلى است, ويژه جبران ضرر.

    دربـرابـر اين دو ديدگاه, مشهور فقهاى شيعه بر آنند كه: لاضرر بر همه احـكـام اولـيه حكومت دارد. شيخ انصارى و بسيارى از فقيهان ديگر, از اين ديدگاه به دفاع برخاسته اند.75

    امـام خمينى, با اين كه مفهوم لاضرر را نهى حكومتى مى داند, به حكومت لاضرر برقاعده تسليط حكم كرده است.76 به نظر وى, واجب نبودن وضويى كه ضـرر داشـتـه بـاشـد, و يـا لـزوم در مـعامله غبنى و همانند آن, هيچ پـيـوسـتـگى و پيوندى با لاضرر ندارد و احكامى از اين دست كه فقها در سـرتـاسـر فـقـه بـراى ثابت كردن آنها, به لاضرر, استدلال جسته اند از مـفـهـوم اين حديث, به دورند. گروهى برآنند: براساس اين مبنا بسيارى از فـروع فـقـهـى, همانند خيار غبن و... دليل فقهى خود را از دست مى دهـند, امام به اين شبهه پاسخ مى دهد هر جا, در بابهاى گوناگون فقه, بـه قـاعـده لاضـرر اسـتـنـاد شده, مدرك آنها, تنها لاضرر نيست از باب نمونه:

    خـيار غبن, امرى عرفى و عقلايى است. كسى كه در معامله اى زيان ببيند, از نگاه عقلإ مى تواند آن معامله را به هم بزند و براى ثابت كردن آن نيازى به قاعده لاضرر نيست.

    دو نكته در اين جا لازم به يادآورى است:

    1. شـايد گفته شود: حكم حكومتى موردى, جزيى و وابسته به زمان و مكان و بـه عـبارت ديگر دگرگون پذير است با اين حال, چگونه امام خمينى از حـكـومـت لاضـرر, كـه يـك حكم حكومتى است بر قاعده تسليط, آن هم براى هـميشه سخن گفته است؟ در پاسخ نمى توان گفت: همه احكام حكومتى يكسان نـيـسـتـنـد, پاره اى از آنها موردى و جزيى وابسته به زمان و مكان و پـاره اى از آنـهـا كـلى اند. ديگر سخن, احكام حكومتى, همانند احكام اولـيـه, بـا تـوجـه بـه مصالح اسلام و مسلمانان, وضع مى شوند. احكام اولـيـه, ثـابـت و دأمى اند; زيرا براساس مصالح كلى و دأمى گذارده شـده انـد, ولـى در احـكـام حـكومتى ماندگارى و ادامه حكم داير مدار عـنـوان و مـصلحت است, تا هنگامى كه عنوان و مصلحت وجود داشته باشد, حـكـم هـمـچنان باقى خواهد بود, هر چند حاكمى كه آن حكم را داده, از دنيا رفته باشد. بر همين اساس امام خمينى مى نويسد:

    (فـان دلـيـل نـفـى الـضرر ورد لكسر سوره تلك القاعده الموجبه للضرر والـضرار على الناس, وهو بامره الصادر منه بما انه سلطان على الامه و بـمـا ان حـكـمـه على الاولين حكمه على الآخرين منع الرعيه عن الاضرار والـضـرار فدخول سمره بن جندب فى دار الانصارى فجئه والاشراف على اهله ضرار و ايصال مكروه و حرج على المومن فهو ممنوع.)77

    دليل نفى ضرر, تنها براى درهم شكستن قاعده سلطنت: (الناس مسلطون على اموالهم) در جايى كه سبب زيان مادى و معنوى مردم گردد آمده است.

    پـيامير اسلام(ص) با حكم حكومتى خود, به عنوان رهبر و حاكم امت, همان گـونه كه حكم او بر افراد زمان خودش نافذ بود, بر كسانى كه از آن پس نـيـز بـيـايـنـد نافذ است; از اين روى, مردم را براى هميشه از زيان رسـانـدن بـه يـكديگر بازداشته است. و چون داخل شدن سمره بن جندب به خـانه انصارى, به صورت ناگهانى و آگاه شدن از وضعيت خانواده او, سبب زيـان و نـاخشنودى و حرج بر مومن بوده, او از كار بازداشته شده است. 2. امـام راحـل, در ايـن جـا, لاضـرر را به عنوان حكم حكومتى تنها بر قـاعـده سـلـطنت, كه از احكام اولى است, حاكم مى داند. در جاى ديگر, احكام حكومتى را بر همه احكام اوليه مقدم مى داند:

    (... حكومت كه شعبه اى از ولايت مطلقه رسول الله, صلى الله عليه وآله وسـلـم, اسـت, يـكـى از احـكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فـرعـيـه, حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى تواند مسجد و يا منزلى را كـه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مى تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند...)78

    در نـامه ياد شده, امام راحل, به شرح, يادآور مى شود: حاكم اسلامى مى تـوانـد احـكـام حـكـومـتى بسيارى را در زمينه هاى اقتصادى, سياسى و اجـتـمـاعى صادر كند و به هنگام تزاحم, احكام حكومتى بر احكام اوليه مقدم مى شوند.

    آيـا بين اين دو مطلب ناسازگارى وجود دارد؟ شمارى چنين پنداشته اند. به باور ما هيچ گونه ناسازگارى بين اين دو سخن وجود ندارد; زيرا فرق اسـت بـيـن لاضرر, به عنوان يكى از احكام حكومتى و بين احكام حكومتى. احـكـام حـكـومـتـى مى توانند ناظر به همه احكام اوليه باشند و حاكم اسـلامـى مـى تـوانـد در هر جا كه لازم باشد حكم حكومتى صادر كند. ولى ايـن, بـه ايـن معنى نيست كه هر حكم حكومتى بر همه احكام مقدم گردد. پـاره اى از احـكـام حكومتى, مربوط به احكام عبادى اند و تنها در آن بـاب مـمـكـن است جريان يابند, پاره اى از آنها مربوط به باب معاملات و... قـاعـده لاضـرر, به باور امام خمينى, تنها بر قاعده تسليط, مقدم اسـت در مـقـولـه لاضرر, پرسشها و بحثهاى فراوانى در خور طرح و بررسى اسـت از جـمـلـه: آيا قاعده لاضرر, تنها نقش باز دارنده دارد و يا مى تـوانـد نـقش سازنده نيز داشته باشد؟ به ديگر سخن, اگر دستور تكليفى از سـوى شارع, سبب زيان گردد, لاضرر بر نفى آن دلالت دارد. آيا اگر در مـوردى, نـبـود حكم, سبب ضرر و زيان گردد, مى توان با استناد به اين قاعده از ضرر جلوگيرى كرد و به موجب آن, حكمى براى آن وضع كرد؟

    پـيـونـد لاضرر با ديگر قواعد فقهى, همانند: قاعده سلطه, حرج و قاعده اقدام چيست؟

    از جمله بحثهايى كه در مقوله لاضرر مطرح مى شود, اقسام ضرر است. زيان بـا تـوجـه به مفهوم آن شخص زيان ديده و انگيزه هاى زيان زننده و... از ديـگر مباحث با اهميت در اين مقوله مى توانند باشند, ولى چون هدف مـا در اين مقاله تنها روشنگرى ديدگاه امام راحل و پيامدهاى آن بود; از ايـن روى, بـه هـمـيـن انـدازه بسنده مى كنيم و ديگر مباحث را به نوشتارى ديگر وا مى گذاريم.


    پانوشتها:

    1. قواعد فقهى از اين منظر به چهار دسته زير تقسيم مى شوند: الـف. قـواعـدى كـه در همه بابهاى فقهى جريان دارند, همانند: لاضرر و لاحرج.
    ب. قـواعدى كه تنها در باب عبادات جريان دارند همانند. قاعده سهويات و شكيات.
    ج. قـواعدى كه در معاملات به معناى خاص به كار برده مى شوند, همانند: از بـيـن رفـتـن جـنس, كالا و حيوان مورد معامله در زمان خيار, قاعده مايضمن بصحيحه يضمن بفاسده.
    د. قـواعـدى كه در دادوستدها به معناى عام آن به كار گرفته مى شوند, مانند: قاعده سلطنت, قاعده لزوم و...
    2. بـراى آگـاهـى از ديـدگـاه امـام خـمينى, ر.ك: (انوار الهدايه فى الـتعليقه على الكفايه), ج1/44, ;267 (مناهج الوصول الى علم الاصول), امام خمينى, ج1/51, موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
    3. (نظام حقوق زن در اسلام), شهيد مطهرى/135136, صدرا.
    4. (ايـضـاح الـفـوأد فى شرح اشكالات القواعد), فخرالمحققين, ج2/48, اسماعيليان.
    5. (الرسأل), امام خمينى/6 ـ14.
    6. همان/1421.
    7. (عـوأـد الايـام), ملا احمد نراقى/47, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
    8. (الـعـناوين), سيد مير عبدالفتاح حسينى مراغه اى /306, موسسه نشر اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين, قم.
    9. (الرسأل), امام خمينى/15.
    10. (الفروع من الكافى), كلينى, ج5/291, دار صعب, بيروت.
    11. (وسأل الشيعه), ج17/341.
    12 . (الفروع من الكافى), ج5/294.
    13. (وسـأـل الـشـيـعه), شيخ حر عاملى, ج17/340, تحقيق مرحوم ربانى شيرازى.
    14. (من لايحضره الفقيه), شيخ صدوق, ج4/243, دارصعب, بيروت.
    15. (التذكره), ج1/522.
    16. (النهايه), ج3/81.
    17. الفروع من الكافى), ج;5/280 (وسأل الشيعه), ج17/319.
    18. همان;/294 (وسأل الشيعه), ج17/333.
    19. هـمان, ج5/31, 292, ;293 (وسأل الشيعه), ج13/49, ;339 ج17/343.
    20. (عـوأـد الايام), نراقى;/43 (العناوين) سيد مير عبدالفتاح مراغه اى;/306 (الـقـواعـد الفقهيه), سيد ميرزا حسن بجنوردى ج1/176 به نشر آداب, نـجـف اشـرف; (قـاعـده لاضـرر) شيخ الشريعه اصفهانى, موسسه نشر اسلامى, وابسته به جامعه مدرسين, قم.
    21. سوره (بقره), آيه 231.
    22. (وسـأل الشيعه), ج15/402. در وسأل سه روايت در اين باره آورده شده است.
    23. سوره (بقره), آيه 233.
    24. سوره (طلاق), آيه 6.
    25. سوره (نسإ), آيه 12.
    26. سوره (بقره), آيه 282.
    27. (الـقـواعـد والـفـوأـد), مـحـمد بن مكى عاملى, مقدمه دكتر سيد عبدالهادى حكيم, ج1/4, مكتبه المفيد, قم.
    28. همان/74147.
    29. (نـفـد الـقواعد الفقهيه على مذهب الاماميه), فاضل مقداد, تحقيق: سيد عبداللطيف كوهكمرى/63 به بعد, كتابخانه مرعشى نجفى.
    30. (الرسأل)/15.
    31. (قاعده لاضرر), شيخ الشريعه اصفهانى/22.
    32. (منيه الطالب), ج2/194.
    33. (الرسأل)/1922.
    34. همان/2224.
    35. همان/25.
    36. همان/26.
    37. (المكاسب), شيخ انصارى/373.
    38. (المصباح المنير), ج2/360.
    39. (النهايه), ابن اثير, ج3/81.
    40. (المكاسب), شيخ انصارى/372.
    41. همان.
    42. (الرسأل), ج1/32.
    43. (منيه الطالب), ج2/199, حيدريه, نجف.
    44. (عوأد الايام)/48.
    45. شهيد اول, حكم وصفى را سه گونه مى داند: سبب, شرط و مانع, گروهى ديـگـر, صـحـت, بـطـلان, عـزيـمت و رخصت را نيز افزوده اند: (القواعد والفوأد), ج1/39, 68.
    46. (قاعده لاضرر), شيخ الشريعه اصفهانى/2425.
    47. همان.
    48. (الـعـنـاويـن), سـيـد فـتـاح مراغه اى/99, ;111 (المكاسب), شيخ انصارى/372.
    49. (المكاسب), شيخ انصارى/372.
    50. (عوأد الايام)/51.
    51. (قواعد فقه), سيد مصطفى محقق داماد/151, علوم اسلامى.
    52. (عوأد الايام)/51 ـ 52.
    53. (المكاسب/372.
    54. (كـفـايـه الاصول), آخوند خراسانى, ج2/268, علميه اسلاميه; (حاشيه رسأل), بحث لاضرر, چاپ سنگى.
    55. (منيه الطالب), علامه نأينى, ج2/301.
    56. (انوار الهدايه), ج1/369, ;371 ج2/46.
    57. (الرسأل), ج1/49.
    58. همان/4041.
    59. سوره (نسإ), آيه /59.
    60. سوره (احزاب), آيه 36.
    61. سوره (نسإ), ايه 65.
    62. (الرسأل), ج1/5051.
    63. همان/51.
    64. همان/52.
    65. همان/5254.
    66. همان/5455.
    67. همان/5556.
    68.همان مدرك/56.
    69. (تهذيب الاصول), ج3/83.
    70. (الرسأل), ج1/56.
    71. (منيه الطالب), ج2/209.
    72. (المكاسب)/372.
    73. (الرسأل), ج1/59.
    74. همان.
    75. (المكاسب)/373.
    76. (الرسأل), ج1/63.
    77. همان.
    78. (صـحـيـفـه نـور), مجموعه رهنمودهاى امام خمينى, ج20/170171, وزارت ارشاد اسلامى.

     

    لا ضرر و لا ضرار به چه معنا است؟
    پرسش
    «لا ضرر و لا ضرار» به چه معنا است؟
    پاسخ اجمالی
    از مشهورترین قواعدی که در بیشتر ابواب فقهی بدان استناد می‌شود، قاعده «لا ضرر» است. بررسى موارد استعمال واژه‌هاى «ضرر» و «ضرار» در منابع فقهی نشان می‌دهد که «ضرر» شامل کلیه خسارت‌هاى وارد بر دیگران است، ولى «ضرار» تنها مربوط به مواردى است که شخص با استفاده از یک حق یا جواز شرعى به دیگرى زیان وارد سازد که در اصطلاح امروزى از چنین مواردى به «سوء استفاده از حق» تعبیر می‌شود. معناى حدیث «لا ضرر» این است که ضرر در اسلام مشروعیت ندارد، ولى عدم مشروعیت ضرر، هم شامل مرحله قانون‌گذارى می‌شود و هم مرحله اجراى قانون.
     
    پاسخ تفصیلی
    یکى از مشهورترین قواعدى که در بیشتر ابواب فقه - چه در عبادات و چه در معاملات - بدان استناد می‌شود، قاعده «لا ضرر»[1] است. اهمیت قاعده مذکور تا آن‌جا است که از گذشته دور، بسیارى از فقها رساله مستقلى را بدان اختصاص داده‌اند.
    مفهوم‌شناسی قاعده «لا ضرر»
    قاعده «لا ضَرر و لا ضرار»؛ برگرفته از حدیثی از پیامبر اسلام(ص) است. برای درک بهتر مراد از این روایت ابتدا باید معنای مفردات آن معلوم باشد.
    الف. «ضرر»: یعنی نقصانی که در چیزی وارد می‌شود.[2] یا در جایی دیگر ضرر به معنای ضد نفع تعریف شده است، و این که در روایت آمده: «لا ضرر...»؛ یعنی انسان ضرری به برادرش وارد نمی‌کند تا موجب نقصان او در چیزی شود.[3]
    ب. «ضرار»: این کلمه؛ داراى معانى مختلفى است. «ضِرار» بر وزن «فِعال» مصدر باب مفاعله است. باب مفاعله دلالت بر اعمال طرفینى می‌کند. پس «ضرار» که مصدر باب مفاعله است مبیّن امکان ورود ضرر بر دو جانب و طرفین است، بر خلاف «ضرر» که همیشه از یک طرف علیه طرف دیگر وارد می‌شود. با توجه به قید طرفینى بودن، براى «ضرار» معانى مختلفى ارایه شده است:
    1. مجازات بر ضررى است که از جانب دیگرى به انسان می‌رسد.
    2. ضرر رساندن متقابل دو نفر است به یکدیگر.
    3. ضرر در مواردى است که شخصى به دیگرى ضرر می‌رساند تا خودش منتفع گردد.
    4. ضرار در‌ موردى است که با ضرر رسانیدن به دیگرى، نفعى عاید شخص نشود.[4] بنا بر این دیدگاه؛ ضرر و ضرار داراى معناى واحد هستند.
    امام خمینى در کتاب «الرسائل»،[5] فرق بین ضرر و ضرار را چنین بیان کرده است:
    غالب استعمالات ضرر و مشتقات آن مالى یا نفسى است، ولى کاربرد ضرار و مشتقاتش در تضییق، اهمال، حَرَج، سختى و دشواری، شایع و رایج است. پس ضرار به معناى اخیر غلبه دارد. در قرآن مجید هم هر جا کلمه ضرر استعمال شده به معناى ضرر مالى و جانى آمده است؛ ولى هر جا کلمه ضرار آمده به معناى تضییق و ایصال حرج است؛ مانند آیه شریفه «لٰا تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا»[6] و آیه نازل در خصوص مسجد ضرار. در این آیه، ضرار معناى نفسى یا مالى نمی‌دهد؛ منافقان قصد نداشتند مالى را تلف کنند یا صدمه بدنى به کسى بزنند، بلکه فقط می‌خواستند عقاید مسلمانان را مشوّش سازند و آنها را به تفرقه و نفاق روحى گرفتار کنند.
    بالأخره بررسى موارد استعمال واژه‌هاى ضرر و ضرار در منابع اسلامى نشان می‌دهد که «ضرر» شامل کلیه خسارت‌ها و زیان‌هاى وارد بر دیگرى است، ولى «ضرار» مربوط به مواردى است که شخص با استفاده از یک حق یا جواز شرعى به دیگرى زیان وارد سازد که در اصطلاح امروزى از چنین مواردى به «سوء استفاده از حق» تعبیر می‌شود.[7]
    معناى «لا» در قاعده «لا ضرر» و معنای روایت
    ‌درباره «لا» در این روایت نظرات بسیار مفصلی بیان شده است،[8] ولی به طور کلی با استفاده از تمام نظریات به نظر می‌رسد که معناى حدیث «لا ضرر» به کوتاه سخن آن است که ضرر در اسلام مشروعیت ندارد، ولى عدم مشروعیت ضرر، هم شامل مرحله قانون‌گذارى می‌شود و هم شامل مرحله اجراى قانون.
    مستندات قاعده
    الف. عقل: ‌مهم‌ترین دلیل براى نفى ضرر و ضرار، منبع چهارم فقه؛ یعنى عقل است. در واقع باید گفت که مدلول این قاعده جزء «مستقلات عقلیه» است که عبارتند از امورى که بدون حکم شرع خود عقل به آنها می‌رسد.
    ب. کتاب: در قرآن مجید آیاتى وجود دارند که با تصریح به واژه «ضرر» و مشتقاتش در موارد‌ خاص، احکامى را ارائه کرده‌ که از باب تعلیق حکم بر وصف، حاوى معناى عام هستند و «لا ضرر» را به صورت یک قاعده می‌توانند تثبیت کنند که در ادامه به ذکر دو نمونه از این آیات می‌پردازیم:
    1. «لٰا تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لٰا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ»؛[9] یعنى هیچ مادرى نباید به فرزندش ضرر برساند و نیز هیچ پدرى نباید به فرزندش زیان بزند. این آیه به مادران اعلام می‌دارد که با قطع شیر، موجب زیان و ضرر فرزند خود نشوند و پدران نیز با قطع نفقه، چنین ضرری وارد نکنند.
    2. «وَ لٰا تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا»؛[10] یعنى برای ضرر رساندن، زنان را نزد خود نگه ندارید؛ تا در حق آنان ستم روا دارید. ظاهراً گروهى از مردان، زنان خود را طلاق داده و بعد به آنها رجوع می‌کردند؛ البته نه به علت رغبتى که به آنها داشتند، بلکه با نیت تجاوز و تعدى و گاه پایمال کردن حقوق مالى ناشى از زوجیت که به زنان تعلق می‌گرفت.
    ج. روایات: در خصوص لا ضرر، روایات بسیاری وارد شده که نشانگر نوعی تواتر اجمالى در این موضوع است؛ به این معنا که هر چند همه روایات مذکور به یک لفظ نیستند، ولى مضمون واحدى دارند که در ذیل به دو مورد از این روایات، اشاره می‌کنیم.
    1. امام باقر(ع) فرمود: «در زمان رسول خدا(ص)، سمرة بن جندب در کنار خانه مردى از انصار، درخت خرمایى داشت که راه رسیدن به آن از داخل خانه آن مرد می‌گذشت. سمره براى سرکشى به آن درخت و انجام امور آن، بارها سرزده وارد منزل مرد انصارى ‌شده و بدین ترتیب باعث مزاحمت خانواده او می‌گردید تا این‌که عرصه بر صاحبخانه تنگ شد و به سمره گفت: تو بدون اطلاع قبلی وارد منزلم می‌شوى و ممکن است اعضاى خانواده‌ام در وضعیتى باشند که تو نباید آنها را ببینى! بعد از این، هنگام عبور، اجازه بخواه تا اهل خانه‌ام مطلع باشند! سمره گفت: من از میان خانه تو به باغ خودم می‌روم و چون حق عبور دارم لزومى به اعلام و اخذ اجازه نمی‌بینم! مرد انصارى مجبور شد به رسول اکرم(ص) شکایت کند. آن‌حضرت به سمره فرمود: بعد از این هنگام عبور، حضورت را اعلام کن. سمره گفت: این کار را نخواهم کرد. پیامبر(ص) فرمود: از این درخت دست بردار و به ازاى آن، درخت دیگرى با همین ویژگی به تو می‌دهم. سمره قبول نکرد. آن‌گاه پیامبر فرمود: در مقابل آن درخت، ده درخت بگیر و دست از آن بردار و سمره بازهم قبول نکرد. پس پیامبر فرمود: دست از درخت بردار و به جایش در بهشت یک درخت خرما به تو خواهم داد؛ اما او این بار هم نپذیرفت تا این‌که رسول الله(ص) فرمود: "انّک رجل مضارّ و لا ضرر و لا ضرار على مؤمن"؛ یعنى: تو مرد ضرر زننده‌اى هستى، و کسى نباید به مؤمن ضرر بزند. بعد از آن دستور داد آن درخت را کندند و نزد سمره انداختند».[11]
    2. شخصى به امام حسن عسکری(ع) نوشت که کسی قناتى دارد و دیگرى در همسایگی او قصد حفر قنات دیگری را دارد. او چه مقدار باید رعایت حریم کند؟ آن‌حضرت در پاسخ نوشت: «عَلَى حَسَبِ أَنْ لَا تُضِرَّ إِحْدَاهُمَا بِالْأُخْرَى‏‏»؛ یعنى: به گونه‌اى باشد که یکى به دیگرى ضرر نرساند.[12]
    با توجه به مطالب گفته شده؛ معنای لا ضرر و لا ضرار این است که؛ در تشریع و اجرای احکام اسلامی ضرر رساندن به دیگران نفی شده است.
     

    [1]. مصطفوی، سید محمد کاظم، القواعد، ص 243، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1421ق؛ محقق داماد، سید مصطفی، ج1، ص 131، قواعد فقه، تهران، مرکز نشر علوم اسلامى‌، 1406ق؛ جعفری، محمد تقی، منابع فقه، ص 112، بی‌جا، بی‌تا.
    [2]. زمخشری، ابوالقاسم،  الفائق فی غریب الحدیث‌، ج 2، ص 173، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1417 ق.
    [3]. ابن اثیر جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر‌، ج 3، ص 81، قم، مؤسسه اسماعیلیان.
    [4]. ر.ک: همان، ص 82.
    [5]. امام خمینی، سید روح الله، الرسائل، ج 1، ص 33، قم، اسماعیلیان، 1410ق.
    [6]. بقره، 233.
    [7]. قواعد فقه، ج 1، ص 141.
    [8]. ر.ک: قواعد فقه، ج 1، ص 142 - 150.
    [9]. بقره، 233.
    [10]. بقره، 231.
    [11]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 5، ص 292، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
    [12]. همان، ص 293.
    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 167 تاريخ : سه شنبه 9 تير 1394 ساعت: 22:59
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    پیمان مهر

    از عمّار یاسر نقل شده که گفت : ......

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 197 تاريخ : شنبه 6 تير 1394 ساعت: 16:58
    برچسب‌ها :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لبخند پیامبر « صلی الله علیه وآله »

    روزی پیامبر « صلی الله علیه وآله » ......

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 138 تاريخ : شنبه 6 تير 1394 ساعت: 16:47
    برچسب‌ها :