aa منظور از تهذیب نفس چیست؟ :: حوزه علمیه محمودیه شیراز

منظور از تهذیب نفس چیست؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    [URL=http://parstools.com/][IMG]http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/dividers-parstools.com-946.gif[/IMG][/URL]

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    تمام مطالب این پست از نرم افزار حوزه و روحانیت , بیانات معظم له در جلسه ی شورای عالی حوزه است در تاریخ 89/8/4 :

    اهميت مسئله‏ ى تهذيب در حوزه‏

    در بخش تهذيب، من حرف دارم. در بخش تهذيب، كارهائى كه به من گزارش شده،

    كارهاى تهذيبى نيست. مثلًا فرض كنيد برگزارى اردوهاى فلان ربطى به تهذيب ندارد. ...

    البته حفظ قرآن و حديث هم خوب است، اما انصافاً بحث تهذيب، اينها نيست؛

    تهذيب يك فكر ديگرى ميخواهد. بايد فكر كرد، مطالعه كرد؛

    والّا خيلى هستند قارى قرآنند، اما مهذّب هم نيستند. بايستى راه‏هاى تهذيب را پيدا كرد.

    درس اخلاق مهم است. .... اول، خود قم؛ خود قم احتياج دارد؛ شهرستانها جداست.

    مزرعه‏ ى اصلى اينجاست، مركز اصلى اينجاست؛ اينجا احتياج دارد به تهذيب اخلاق.

    انتشارِ شرح حال يا مكتوباتِ بزرگان اهل تهذيب‏

    فرض بفرمائيد يكى از كارهائى كه خيلى تأثير دارد، بيان شرح حال بزرگان اهل تهذيب و اهل اخلاق است.

    درباره‏ى اينها كتاب بنويسند و همين ها را بين طلبه‏ ها پخش كنند.

    يا همين مكتوباتى كه از اينها باقى مانده، منتشر شود. مثلًا مرحوم آقاى قاضى مكتوباتى دارد

    كه اينها مستقلًا چاپ نشده؛ توى يك شرح حالى- شرح حال هم خيلى شرح حال خوبى نيست-

    اينها آمده؛ اشعار مرحوم آقاى قاضى هم آنجا هست. ايشان به مناسبت رسيدن ماه حرام،

    شعر قصيده اى دارند كه ميگويند ذيقعده وارد شد، ماه حرام وارد شد، أبشِروا فلان.

    مرحوم آقاى طباطبائى مي فرمايند كه ايشان شاعر مفلق بود؛ يعنى شاعر برجسته‏ اى بود.

    ايشان توى شعرهاشان، نصايحى دارند؛ مكتوباتى دارند؛ به خود آقاى طباطبائى نامه دارند؛

    به مرحوم حاج حسن آقا الهى- اخوى آقاى طباطبائى- نامه دارند؛ به دامادشان مرحوم آقاى شريفى؛

    كه پدر همين آقاى شريفى رفيق شماهاست نامه دارند. خوب، اينها واقعاً در بيايد، استخراج شود

    و يك گروهى بنشينند كار كنند. مرحوم آسيد محمد حسن، پسر ايشان آسيد محمدعلى هست؛

    بروند او را پيدا كنند و اين نوشته‏ ها را بگيرند. نوشته‏ هاى مرحوم بهارى هم همين‏طور.

    درسهاى مرحوم حاج آقا حسين فاطمى هم همين‏طور.

    در همين قم يقيناً كسانى هستند كه از ايشان يادگارهائى دارند، چيزهائى دارند؛ از اينها استفاده شود.

    آقاى آسيد ابراهيم خسروشاهى با مرحوم آقاى فاطمى مرتبط و مأنوس بود؛

    احتمالًا ايشان ياداشتهائى از مرحوم فاطمى در اختيار دارد. راهش اين هاست؛

    يعنى وصل كردن‏ طلبه به اين منابع اخلاقى و معرفتى و اهل حال و اهل ذكر و اهل خشوع؛

    و الّا درس حرفه‏اى اخلاق هيچ فايده‏ اى ندارد.

    اهميت درس اخلاقِ اساتيد صاحب نفس‏

    گفتن اخلاق، اصلًا درس نيست؛ اخلاق يك صيرورت است.

    بايد استاد كارى كند كه شاگرد صيرورت اخلاقى پيدا كند. به نظر من اين جزو كارهاى لازم است؛

    اينجورى بايد طلبه‏ ها را به مسئله‏ ى اخلاق كشاند.

    مرحوم آقاى قاضى حدود ده سال با مرحوم آسيد مرتضى كشميرى معاشر بوده.

    آسيد مرتضى كشميرى از لحاظ مذاق عرفانى بكلى متفاوت است با آقاى قاضى.

    به نظرم ايشان ميگويد حرام است «فتوحات» دست بگيريد.

    ظاهراً تا وقتى كه مرحوم آقاى قاضى زنده بوده، به «فتوحات» دست نميزده.

    آقاى قاضى در عين حال كه مذاقاً با آسيد مرتضى كشميرى مخالف بوده،

    اما ميگويد من نماز خواندن را از آسيد مرتضى كشميرى ياد گرفتم. ببينيد،

    اين خيلى حرف بزرگى است. به نظرم از قول آقاى طباطبائى نقل شده كه ايشان گفته بودند

    آقاى قاضى وقتى وارد نماز ميشد، كأنه از همه چيز دنيا غافل ميشد؛ فراموش ميكرد.

    ميدانيد ايشان چهار تا هم زن داشتند و اولاد متعددى در خانه داشتند

    و در نهايت فقر هم زندگى ميكردند؛ يعنى گرسنه‏ى به معناى واقعى كلمه.

    با همه‏ى اين غصه‏ها و مشكلاتى كه ايشان داشت، وقتى مشغول نماز ميشد،

    تمام ميشد. ايشان ميگويند يك روز همراه ديگر طلبه‏ها خدمت آقاى قاضى نشسته بوديم،

    پسر يكى از زن هاى ايشان آمد و گفت مادرم در حال زايمان است؛ ميگويند پول بدهيد

    مثلًا وسايل و اينها بخريم، ايشان گفت ندارم پسر رفت. بعد از مدتى برگشت

    و میگويند پس پول بدهيد اقلًا براى اين قابله چيزى تهيه كنيم. ايشان گفت ندارم.

    باز پسر رفت و دوباره آمد و گفت ميگويند پس يك فلس بدهيد

    دو تا جيگاره براى اين قابله بخريم- قابله‏ى بنده‏ى خدا جيگاره‏كش بوده

    و اينها سيگار نداشتند به او بدهند- دست توى جيبش كرد و گفت ندارم!

    اين، وضع زندگى آقاى قاضى است؛ همينها را براى طلبه‏ ها بگويند، خيلى تأثير ميكند.

    همين حاج آقا محمد شاه آبادى شما، من خيال ميكنم اهل اين معانى است.

    از ايشان خواسته شود كه هفته‏اى يك بار بيايد و طلبه‏ها را نصيحت كند؛

    چون بالاخره پسر آقاى شاه آبادى است ديگر.

    من شنيدم كه ايشان گفته حرفهاى اساسى مرحوم پدرم پيش من است؛

    پيش اينهائى كه ميگويند و ادعا مى‏كنند، نيست. ديدم ايشان يك چيزهاى مختصرى

    هم چاپ كرده اند، ليكن بحث‏هاى علمى مرحوم شاه آبادى مورد نظر نيست.

    عدم كارآمدى عرفان نظرى در تهذيب‏

    عرفان نظرى اصلًا در اينجا مورد نظر ما نيست و فايده‏ اى هم ندارد.

    واقعاً عرفان نظرى فايده‏ اى (آنچنانی) ندارد. حالا آقاى رجبى هم اينجا تشريف دارند،

    توى مؤسسه‏ ى ايشان هم ظاهراً عرفان نظرى تدريس ميشود؛

    اما عرفان نظرى هيچ‏كس را بالا نمی ‏آورد. اين را من به شما آقاى رجبى عرض ميكنم؛

    اين را گوش كنيد. من يك شب از امام پرسيدم: آقا شما مرحوم حاج ميرزا جواد آقا را درك كرديد؟

    درس ايشان رفتيد؟ ايشان بلافاصله گفتند: افسوس، نه. بعد گفتند

    آقاى حاج شيخ محمدعلى اراكى آمد به من پيشنهاد كرد كه برويم درس آ ميرزا جواد آقا.

    ايشان هفته‏اى يك بار جلسه داشت. گفتند با ايشان يكى دو جلسه رفتيم.

    بعد اينجورى تعبير كردند: آن وقتها ذهن ما پر بود؛ اين درس را نپسنديديم.

    آن وقت امام نپسنديده بود؛ اما حالا در هشتاد و چند سالگى كه حتماً ايشان

    از لحاظ معنوى پخته‏تر شده بود، افسوس ميخورد كه چرا نرفته.

    ذهن ايشان آن وقت از چه پر بود؟ از همين حرفهاى عرفان نظرى.

    يعنى وقتى كه كسى رفت پاى درس شاه آبادى نشست

    و آن حرف‏ها و آن اصطلاحات و آن زرق و برق الفاظ را شنفت،

    ولو براى خود آن آدم، با معنا همراه است، اما اين حرفها براى هر كسى معنا نمی آورد؛

    طبعاً حرف‏ هاى ساده‏ ى مثل حاج ميرزا جواد آقا را نمی پسندد؛

    در حالى كه لبّ عرفان، همان حرفهاى ساده بوده.

    آقاى خوشوقت ميگفتند كه من ميخواستم كتاب «لقاءالله» را چاپ كنم،

    پيش امام رفتم و گفتم شما يك تقريظ بنويسيد. امام گفتند نه،

    اين را چاپ نكن؛ برو «المراقبات» را چاپ كن، آن مؤثرتر و بهتر است.

    ايشان هم آمده بود و چاپ كرده بود. بنابراين عرفان اينهاست؛ عرفان لفظ نيست.

    كسى بود كه آشنا و دوست نزديك ما بود و در عرفان هم مسلط بود.

    حالا بنده كه خودم وارد نبودم، اما كسانى كه وارد بودند،

    ميگفتند ايشان در عرفان نظرى توى حوزه‏ ها نظير ندارد.

    به اعتقاد من او هيچ حظّى از عرفان نداشت. جلسه داشتيم، نشسته بوديم، گفته بوديم،

    شنيده بوديم؛ اما ميدانستم كه آن آقا واقعاً هيچ حظّى از عرفان نداشت؛

    در حالى كه عرفان نظرى ‏اش هم از همه بهتر بود.

    لزوم سوق دادن طلاب به عرفان و سلوك عملى‏

    آنچه كه طلبه را بالا ميبرد، تزكيه ميكند و معراج طلبه ميشود، عرفان نظرى نيست؛

    اگر چه عرفان نظرى هم ممكن است كمك هائى بكند.

    بايد اين عرفان عملى را،اين حالت سلوك را توى طلبه راه انداخت.

    ما همت كنيم، طلبه را اهل نماز شب كنيم؛ اين خيلى كمك ميكند.

    برنامه ريزى كنيد كه از ميان پنجاه هزار طلبه‏ ى حوزه‏ ى قم اقلًا

    سى هزارتاشان هر شب نماز شب بخوانند. اگر اين شد، به نظر من حوزه از جهت اخلاقى راه می افتد.

    بنابراين لازم است نظام جامع در همه‏ ى اين زمينه‏ ها تهيه شود.

    نویسنده : حسین فیروزاردکانی معاون آموزش بازدید : 229 تاريخ : دوشنبه 8 تير 1394 ساعت: 15:27
    برچسب‌ها :